آیا اعلام اول ماه از شئون مرجع تقلید است یا از شئون ولیفقیه؟
فقاهت بهمعنای توانایی استنباط احکام اولیه شرعی از منابع و متون دینی، امر مشترکی است که هم در مرجعیت و هم در قضاوت و هم در ولیفقیه مورد نیاز است و فقاهت در همه این شئون متفاوت، به یک معنا است.
مهمترین شئون یک مرجع تقلید، به دست آوردن احکام فرعی شرعی از طریق استدلال از منابع دینی و قرار دادن آن بهعنوان فتوا در اختیار مقلّدین خود است و تقلید از او از باب رجوع غیرمتخصص به متخصص و جاهل به عالم، فقط در احکام فرعی شرعی فقهی بوده و در موضوعاتی که نیاز به استنباط ندارد، تقلید بر مکلف واجب نیست و رؤیت هلال چون از موضوعات بوده، از شئون مرجع تقلید نیست.
مهمترین شئون ولیفقیه، افزون بر شئون یک مرجع، مانند فقاهت، اداره جامعه براساس معیارها و ارزشهای اسلامی است و میتواند براساس موازین در جامعه حکم کند و اطاعت از احکام حکومتی او، بر همگان واجب است.
بنابراین اگرچه رؤیت هلال ماه، صرفاً از امور حکومتی نیست و با شهادت عدول و یا اطمینان خود انسان و دیگر موارد ذکر شده در توضیحالمسائل، نیز اثبات میشود؛ ولی حکم به اول ماه، از شئون ولیفقیه است.
رهبران دینی گاهی از آن جهت که کارشناس فن و متخصص امر هستند، اظهار نظر میکنند و گاهی بهعنوان رهبر و پیشوای امت، فرمانهایی صادر میکنند .پیامبر مکرّم اسلام(ص) دارای هر دو وجه بودند؛ هم احکام شرعی الهی را بیان میکردند و هم دستورهای اجتماعی سیاسی، مانند فرمان جهاد و اعلام صلح صادر میکردند. 1
این مسئله در مورد پیشوایان معصوم(ع) نیز وجود دارد؛ اما این امر در زمان غیبت کبری که فقهای بزرگوار هدایت دینی و بیان احکام الهی را به عهده دارند، بعضاً با مشکلاتی همراه بوده است .در این عصر مردم در ابواب فقهی مختلف مثل نماز، روزه، حج، زکات، خمس و عموم عبادات و معاملات با مراجعه به فقها در جهت رفع تکلیف و عمل به احکام شرعی اقدام میکنند و در این زمینه مشکل چندانی ندارند. مشکل مردم در پارهای مسائل اجتماعی - سیاسی مانند اقامه حدود الهی، اقامه نماز جمعه و عید، اعلام جهاد و صلح، اخذ وجوهات شرعیه، تشکیل حکومت و دهها مسئله اجتماعی سیاسی دیگر است .برخی فکر میکنند، این امور همچون احکام شرعی فقهی، با تقلید از یکی از مراجع تقلید حل میشود؛ اما آیا مسائلی چون اعلام روز اول ماه مبارک رمضان و روز عید فطر و روز عید قربان و... همچون وجوب نماز و بیان احکام فقهی است؟
پاسخ به پرسش مطرحشده، در ضمن موارد ذیل روشن میشود:
الف) شأن مرجع تقلید
مهمترین شأن مرجع تقلید عبارت است از:
«مرجعیت» در فرهنگ شیعی، آمیزهای از شأن «افتا» و «ولایت» میباشد و مراجع عظام تقلید، وظیفه ارشاد مردم به سوی احکام الهی را دارند؛2
ب) شأن ولیفقیه
مهمترین شأن ولیفقیه،- افزون بر شأن یک مرجع، مانند فقاهت- اداره جامعه براساس معیارها و ارزشهای اسلامی است3 و میتواند براساس موازین در جامعه حکم کرده و اطاعت از احکام حکومتی او بر همگان واجب است.4
گفتنی است که صدور حکم حکومتی یعنی، ایجاد دستوری از طرف حاکم درباره یک حکم شرعی یا وضعی یا موضوع حکم شرعی و وضعی در موضوع خاص5 و چنین حکمی که براى حفظ کیان اسلام و نظام سیاسى- اجتماعى مسلمانان مفید و تأثیرگذار است، مىتواند بهعنوان اولى یا ثانویاش با تشخیص ولىفقیه در قالب احکام حکومتى جعل و صادر شود6، نمیتواند دارای تکثّر و اختلاف باشد؛ از این رو از شئون حاکم اسلامی است. برخلاف احکام شرعی فقهی که قابل تکثّر و محل ابراز آراء و نظرات مختلف است.
حکم به رؤیت هلال
صاحب جواهر بهعنوان یکی از مدافعان ولایت عامه فقیه، با توجه به روایات، محدوده صدور حکم و انشای فقیه عادل را منحصر به مقام قضا و رفع منازعه ندانسته و احکامی مانند حکم به رؤیت هلال اول ماه را نیز از شئون ولیفقیه میداند.7
در علم فقه هم، نظر فقیه و مرجع تقلید، از موارد و معیارهای اثبات رؤیت هلال ذکر نگردیده و آثار شرعی بر قول فقیه و مرجع تقلید (بما هو فقیه و مفتی) مترتب نشده است؛ بلکه یکی از موارد اثبات رؤیت هلال ماه، حکم حاکم اسلامی ذکر شده است.8
بنابراین اگرچه رؤیت هلال ماه صرفاً از امور حکومتی نیست و با شهادت عدول و یا اطمینان خود انسان و دیگر موارد ذکرشده در توضیح المسائل، نیز اثبات میشود؛ ولی اگر از دیدگاه حکمی از احکام حکومتی که مخصوص حاکم اسلامی است، به آن نگاه شود، جزء شئون ولیفقیه است؛ یعنی حکم دادن به اینکه اول ماه است، از شئون ولیفقیه است.
منبع: اسلام کوئیست
..............................................
پینوشت
1. ر.ک: هادوی تهرانی، مهدی، ولایت و دیانت، ص 138، مؤسسه فرهنگی خانه خرد، چاپ پنجم، 1389ش؛
2. همان، ص 141؛
3. ولایت و دیانت، ص 141؛
4. ولایت و دیانت، ص 122 - 121؛ توضیحالمسائل (المحشى للإمام الخمینی(قد))، ج 1، ص 35، س 55 و ص 36، س 62؛
5. جواهرالکلام، ج 40، ص 100؛
6. اقتباس از پاسخ 7179 (سایت: 7391( ؛
7. جواهرالکلام، ج 40، ص 100؛
8. صراطالنجاة (المحشى)، ص 193؛ سؤال و جواب، ص 120؛ توضیحالمسائل (المحشى للإمام الخمینی(قد))، ج 1، ص 961- 959، ذیل م 1730 و 1731.