هفته‌نامه سیاسی، علمی و فرهنگی حوزه‌های علمیه

نسخه Pdf

نگرش متعالی امام خمینی(قد) به فقـه اسلام

نگرش متعالی امام خمینی(قد) به فقـه اسلام

حجت‌الاسلام والمسلمین ابوالحسن بکتاش

امام خمینی(قد) با فهمی دقیق و رویکردی متعالی نسبت به تعالیم اسلام، درواقع یک مکتب سیاسی را شکل  دادند که مبتنی بر شناخت متعالی انسان و  بینش توحیدی است. امام خمینی(قد) با فهم دقیق از تعالیم و آموزه‌های اسلام و با نگرش و رویکرد متعالی به فقه اسلام معتقد بودند: «الاسـلام کفیله لجمیع احتیاجات البشر من اموره السیاسیه واجـتماعاته المدنیه الى حیوته الفردیه، کما یتضح ذلک بـالرجوع الـى احکامه فى فنون الاحتیاجات وشئون الاجتماع وغیرها، فلامحاله یکون لها فى کل ما اشرنا الیه تکلیف؛ یعنی دین اسلام تمام نیازهاى بشر را در امور سیاسى و اجـتماعى و فردى، در بردارد. این مدعا از نگاه به احکام اسلام درباره کارهاى گوناگون اجتماعى و غیر آن روشن مى‌شود؛ پس به‌ناچار براى تمامى آنها تکلیف و رهنمود خواهد داشت.»1
امام خمینی(قد) با درایت و روشن‌بینی ویژه‌ای که از برکت تقوا و عرفان و احکام نورانی اسلام کسب کرده بودند، به‌خوبی اسلام را می‌شناختند و دریافته بودند که دین اسلام تمام شؤون زندگی بشر را در برگرفته است. قوانین همه‌جانبه اسلام گواه روشنی بر حضور دین در اجتماع و اداره جامعه بشری است. امام(قد) در این‌باره می‌فرماید: «احکام شرع حاوی قوانین و مقررات متنوعی است که یک نظام اجتماعی را می‌سازد... در این نظام حقوقی، هرچه بشر نیاز دارد، فراهم آمده است... از طرز معاشرت با همسایه و اولاد و عشیره و قوم و خویش و همشهری... و امور خصوصی و زندگی زناشویی گرفته تا مقررات مربوط به جنگ و صلح.»2
از نگاه امام خمینی(قد) دین اسلام به‌عنوان خاتم ادیان، از جامعیت برخوردار بوده و تمامی ابعاد زندگی فردی و اجتماعی انسان را در برمی‌گیرد و از آنجا که هدف دین، تأمین سعادت مادی و معنوی انسان است، دستیابی به این هدف، بدون ارائه برنامه دقیق و جامع در تمامی ابعاد زندگی انسان از جمله مسائل سیاسی اجتماعی امکان ندارد. اگر راه آخرت از دنیا می‌گذرد و سعادت انسان با زندگی سیاسی ـ اجتماعی گره خورده است، خود به خود امور اجتماعی و سیاسی در قلمروی دین حق و جامع خواهد بود و همین جامعیت دین اسلام اقتضا می‌کند که به ابعاد سیاسی و اجتماعی دین نیز توجه شود؛ زیرا مسائل سیاسی اجتماعی از ابعاد مهم دین محسوب می‌گردد، چنانکه امام خمینی(قد) می‌فرماید: «نسبت اجتماعیات قرآن در مقابل عبادیات و آیات عبادی آن از صد به یک هم بیشتر است.»3 و نیز ایشان می‌فرمایند: «کتاب‌های قطوری که از دیرزمان در زمینه‌های مختلف حقوقی تدوین شده، از احکام قضا و معاملات و حدود و قصاص گرفته تا روابط بین ملت‌ها و مقررات صلح و جنگ و حقوق بین‌الملل عمومی و خصوصی، شمه‌ای از احکام نظامات اسلام است.»4
امام خمینی(قد) همچنین آورده‌اند: «اسلام دین سیاست است (با تمام شئونی که سیاست دارد). این نکته برای هرکس که کمترین تدبری در احکام حکومتی، سیاسی، اجتماعی و اقتصادی اسلام بکند، آشکار می‌گردد؛ پس هرکه را گمان بر این برود که دین از سیاست جداست، نه دین را شناخته و نه سیاست را.»5
این نگرش متعالی در کنار جامعیت دین مبین اسلام، معتقد است دین اسلام و احکام متعالی آن از جاودانگی نیز برخوردار است و محدود به زمان خاصی نیست و گستره تاریخ و همه برهه‌های تاریخی را در بر می‌گیرد. این امر ایجاب می‌کند که دین اسلام برای همه زمان‌ها چه زمان حضور و چه زمان غیبت معصومین(ع) تا روز قیامت برنامه داشته باشد و این به‌دلیل فطری‌بودن قواعد و دستورهای دین اسلام است که جهان‌شمول‌بودن و جاودانه‌بودن آن را به دنبال دارد؛ بنابراین حقانیت و جامعیت و جهان‌شمولی دین اسلام برای همه زمان‌ها و مکان‌هاست و گذشت زمان در نقش‌آفرینی آن ذرّه‌ای کاستی ایجاد نمی‌کند.6 این نگرش متعالی به فقه اسلام است که ضرورت گذر از نگاه فردگرایانه فقه را پیش می‌کشد؛ چراکه رسیدن به نگاه جامع به دین و دستورها و آموزه‌های آن، زمانی فراهم می‌شود که فقه از نگاه فردگرایانه بیرون آید. این نگرش بر این باور است که فقه می‌تواند، با توجه به مقتضیات زمان، افق‌هایی قابل اعتنا در جهت تعالی جامعه بگشاید. فقه توانمندی و ظرفیت آن را دارد تا از صرف تولید احکام فردی بیرون آید و مهندسی اجتماعی را مورد دقت و بررسی قرار دهد و در حقیقت می‌توان از فقه انتظار ارائه نظام را داشت و این نظام‌وارگی فقه، ناشی از وجود عناصر هماهنگ در شریعت اسلام است؛ چون دین منظومه‌ای هماهنگ است که عناصر آن با هم متلائم هستند. با این نگاه فقه مجموعه‌ای از عناصر متلائم و به یکدیگر وابسته است که با مبانی منسجم و هماهنگ، در یک جهت حرکت می‌کند و طبعاً برای آن حرکت، دستورهایی پیش‌بینی شده که اجرایی‌کردن آنها، به یک فقه نظام و یک فقه کلان نیاز دارد، چنانکه امام خمینی(قد) می‌فرماید: «احکام شرع حاوی قوانین و مقررات متنوعی است که یک نظام کلی اجتماعی را می‌سازد».7
براساس همین فقاهت و نگاه به فقه است که امام خمینی(قد) معتقدند که اگر کسی سراسر دین را بررسی کند، خواهد دید که دین سیاست را به‌همراه دارد، ایشان در یک افق بلند و کلان، مسائل فقهی را نگریست و برای همین ولایت فقیه را به دنبال امامت قرار داد و امامت و ولایت را در جای خود نشاند. امام خمینی(قد) رابطه فقیه با مردم را به رابطه امام و امت مبدّل کرد. این تحول فقهی از هر کسی ساخته نبود و امام خمینی(قد) با بررسی مسائل اسلامی، این معارف را از متن اسلام استنباط کردند.8
به هرحال حاصل این نگرش و رویکرد متعالی به فقه اسلام، همان رویکرد و مکتب سیاسی است که ضرورت حکومت و اقامه حکومت دینی و لزوم انقلاب برای تأسیس حکومت را به دنبال دارد. این نوع نگاه به فقه اسلام، درواقع رویکرد فقه فردی را به سطح فقه کلان بالا برد و به آن تعالی بخشید
امام خمینی(قد) در جای دیگر درباره کارآمدی این فقه در قوام و استمرار نظام اسلامی چنین می‌آورد:  «قوام نظام اسلامی ایران بر اتحاد در روش و حرکت در کلیت سیاست مورد قبول اسلام است. همگی باید سعی کنیم، هر حرکتی اعم از سیاسی، نظامی، اقتصادی و اجتماعی که انجام می‌دهیم، به آن کلیت صدمه نزند. ترسیم کلیت، متّخذ از اصول اساسی قوانین اسلامی است که هدایت فرد و جامعه را بر عهده دارد.»9
این نوع نگاه امام خمینی(قد) به فقه و نگاه ویژه به حکومت که حتی آن را به‌مثابه دین و اسلام دانسته‌اند، حکایت از تصعید نگاه ایشان درباره فقه و حکومت دارد که در کنش‌های سیاسی و در اداره و هدایت جامعه و اعمال ولایت مطلقه فقیه، به‌وضوح دیده می‌شود. این نوع نگاه و کنش‌های سیاسی برآمده از آن، مبتنی بر مبنایی است که ایشان در کتاب البیع خود آورده‌اند: «الاسلام هو الحکومه بشؤونها والاحکام قوانین الاسلام وهی شأن من شؤونها، بل الاحکام مطلوبات بالعرض وامور آلیه لاجرائها وبسط العداله»؛10 عنی همانا اسلام همان حکومت است با همه شؤون و شاخه‌های که دارد و احکام صرفاً قوانین اسلام است و قوانین بخشی از شؤون حکومت است؛ بلکه احکام مطلوب عرضی و اموری ابزاری برای اسقرار حکومت و گسترش عدالت است.
امام خمینی(قد) با نگرش و بینش عمیقی که نسبت به اسلام داشتند، از فکر بلند و اندیشه متعالی برخوردار بودند و این نگرش و رویکرد متعالی امام خمینی(قد) به فقه، در واقع برآیند مکتب سیاسی است که بر مبنای این باور شکل گرفته که فقه‏، تئورى‏ واقعى و کامل اداره انسان از گهواره تا گور است.11
امام خمینی(قد) با همین رویکرد و باتوجه به پویایی فقه معتقد بودند: «زمان و مکان دو عنصر تعیین‏کننده در اجتهادند؛ مسئله‌‏اى که در قدیم داراى حکمى بوده است، به‌ظاهر همان مسأله در روابط حاکم بر سیاست و اجتماع و اقتصاد یک نظام، ممکن است حکم جدیدى پیدا کند؛ بدان معنا که با شناخت دقیق روابط اقتصادى و اجتماعى و سیاسى، همان موضوع اول که از نظر ظاهر با قدیم فرقى نکرده است، واقعاً موضوع جدیدى شده است که قهراً حکم جدیدى مى‏‌طلبد. مجتهد باید به مسائل زمان خود احاطه داشته باشد.»12
استاد جوادی آملی، با توجه به رویکرد متعالی امام خمینی(قد) در فقه، ضمن بحث فقه و نوآوری‌های فقهی ایشان، یکی از کارهای مهم امام خمینی(قد) را در این دانسته‌اند که ایشان «امامت و ولایت را بر سراسر فقه سایه‌افکن نمود» و «رابطه بین مرجع و مقلّد را به رابطه امام و امّت ارتقاء داد.»13
 استاد جوادی آملی در ادامه آورده‌اند: «کار فقیه جامع‌الشرایط تنها فتوا‌دادن نبوده و دین، گذشته از مؤلف، مصنّف، شارح، ترجمان و مبین، متولّی می‌خواهد تا با پذیرش تولیت دین، همه احکام آن را احیا نموده و عینیت بخشد.»14 «امام امت(قد) با بررسی مسائل اسلامی، این معارف را از متن اسلام استنباط کرده و فرمود: اسلامی که حدود و دیات و جنگ و صلح دارد، مجری نیز خواهد داشت.»15
امام خمینی(قد) می‌فرمایند: «امروز اسلام به‌صورت یک مکتب مترقی که قادر است تمامی نیازهای بشر را تأمین کند و مشکلات او را حل کند، مورد توجه همه مسلمین جهان، به‌خصوص ملّت مسلمان ایران قرار گرفته است.»16 با این نگرش به مکتب و فقه اسلام، موضوع ضرورت و وجوب اقامه حکومت دینی برای اجرای احکام و عزت مسلمین جایگاه ویژه‌ای پیدا کرد، مبارزه و قیام برای تأسیس و اقامه حکومت دینی لازم گردید، جهاد برای نفی حکومت طاغوت و نفی سلطه بیگانگان مشروعیت یافت و مرتبه امر به معروف و نهی از منکر تا سطح مشارکت سیاسی و دخالت مردم در تعیین سرنوشت سیاسی خویش تصعید یافت. از این رهگذر مشارکت سیاسی از جمله وظایف شرعی شناخته شد و نیز رابطه مردم و حاکم، بر مدار برخورداری از حقوق متقابل تعریف گردید. این امر ممکن نبود مگر در نگرش متعالی به فقه اسلام که در اندیشه و تفکر امام خمینی(قد) عینیت یافت؛ بنابراین تا این نگرش متعالی به فقه از سوی امام خمینی(قد) انجام نمی‌گرفت، این مؤلفه‌های متعالی فقه اسلام عینیت پیدا نمی‌کرد، فهم دقیق و صحیح امام خمینی(قد) به مکتب اسلام و نگرش متعالی او تحول شگرفی در فقه اسلام و عینیت‌یافتن آن در جامعه گردید. این نگرش متعالی برآمده از همان بینش توحیدی است که امام خمینی(قد) برآن تأکید فراوان داشته است؛ براساس همین آموزه‌های الهی و نگرش توحیدی، امام خمینی(قد) همه حکومت‌های نامشروع را در ذیل عنوان طاغوت جای می‌دهد. ایشان در این باره می‌فرمایند: «هر نظام سیاسى غیراسلامى، نظامى شرک‏آمیز است؛ چون حاکمش «طاغوت‏» است.»17 در اینجا نکته قابل توجه این است که واژه طاغوت در کاربری قرآن و حدیث به‌معنای حاکم جور غیرمأذون از سوی خدای متعال است؛18 بنابراین کاربری واژه طاغوت، در معنای حاکم غیرالهی است یا به‌تعبیری «کلّ من یطاع من دون‌الله» است؛19 پس هر حاکمی که به‌ناحق در مصدر حکومت قرار گیرد، آن از حد تجاوز کرده و طاغوت است و مشروعیت ندارد و اطاعت آن، مورد نهی قرار گرفته است. در آیه شصت سوره نساء آمده است: [یریدونَ ان یتحاکموا الی الطاغوت وقد اُمِرُوا ان یکفُرُوا به]؛ یعنی می‌خواهند برای داوری نزد طاغوت و حکام باطل بروند، با اینکه به آنها دستور داده شده که به طاغوت کافر شوند. این آیه شریفه درباره سرزنش کسانی است که به حاکمیت حاکمان غیرالهی تن می‌دهند؛ درحالی‌که آن مشروعیت ندارد؛ در واقع بُعد دیگری از توحید در ربوبیت خداوند همان تن‌درندادن به فرمان حکومت طاغوت است؛ چراکه فرمانبری از طاغوت به‌عنوان شرک‌الطاعه محسوب می‌شود که آن مورد نهی خداوند در آیه [ان اعبدواالله واجتنبوا الطاغوت]20 می‌باشد. با توجه به حق انحصاری حاکمیت الهی، امام خمینی(قد) معتقد هستند که حاکمیت غیر خداوند، باید با نصب و وضع از سوی او تعیین و مشخص شود؛ یعنی این حاکمیت الهی توسط انبیا و اولیای الهی که از جانب پروردگار مأذون هستند، اِعمال گردد و از آنجایی که گفتیم مطابق توحید ربوبی و ربوبیت تشریعی حاکمیت ذاتی از خداوند است، باید بگوییم حاکمیت غیرخداوند مشروع نیست و به‌عبارتی طاغوت است، با این نگرش توحیدی امام خمینی(قد) گستره فقه اسلام تا اندازه‌ای است که در باره آن، چنین می‌فرمایند: «فقه تئوری واقعی و کامل اداره انسان از گهواره تا گور است. هدف اساسی این است که ما چگونه می‌خواهیم اصول محکم فقه را در عمل فرد و جامعه پیاده کنیم و بتوانیم برای معضلات جواب داشته باشیم.»21
..............................................
   پی نوشتها
1. روح‌الله (امام) خمینی، الرسال، «رساله؛ التعادل والترجیح»، ص94.
2. روح‌الله (امام) خمینی، ولایت فقیه، ص 23
3. همان، ص 11.
4. همان، ص 6.
5. روح‌الله (امام) خمینی، تحریرالوسیله، ترجمه سید محمدباقر موسوی همدانی، ج1، ص369.
6. حسین جوان‌آراسته، مبانی حکومت اسلامی، ص 67.
7. روح‌الله (امام) خمینی، ولایت فقیه، ص 28.
8. رک: عبدالله جوادی آملی، بنیان مرصوص امام خمینی، ص245.
9. همان، ص 62.
10. روح‌الله (امام) خمینی، کتاب البیع، ج2، ص 633.
11. روح‌الله (امام) خمینی، صحیفه امام، ج‏21، ص 273.
12. همان.
13. عبدالله جوادی آملی، بنیان مرصوص امام خمینی، ص 248-225.
14. همان.
15. همان، ص 248-225.
16. روح‌الله (امام) خمینی، کلمات قصار، ص 34.
17. روح‌الله (امام) خمینی، ولایت فقیه، ص 35.
18. محسن اراکی، فقه نظام سیاسی اسلام، ج1، ص 245.
19. همان، ص 223.
20. نحل(16)، 36.
21. روح‌الله (امام) خمینی، صحیفه امام، ج21، ص 289.

ارسال دیدگاه