یک اربعین فراق
استاد جواد محدثی
داغ جدایی، یک «اربعین» است که بردلهایمان نشسته؛ ولی تاب وتب آن هنوز تازه است.
چهل روز از شهادت آن رهبر رهنما، رهگشا، گرمابخش دلها، امیدآفرین نسلها و چشمه جوشان معرفت و بصیرت و هدایت گذشته است.
آقای عزیز!
یک اربعین از عروج خونین و غمبارت میگذرد و ما یعقوبوار، چشم به قاب سیما و حسینیه دوختهایم که مگر آن قامت رشید و سروگون را باز ببینیم.
ولی هیهات!
ناباورانه میگوییم: آیا بهراستی آن رهبر، از میان رهروان رفته است؟
در سوگ تو، ایران و جهان، به «بیتالأحزانی» پرسوز و گداز تبدیل شد؛ ولی خون جوشانت و شهادت عظمایت، طوفانی در دلهای عاشق پدید آورد، حرکتآفرین، حماسهساز، وحدتبخش، موجانگیز و خروشان.
یاران و سرداران و سربازانت که دست و بازوی تو در ستیز عاشوراییات با استکبار بودند، همسفرت در این راه عرشی شدند که داغدار همه آنان هستیم.
سوگواریم و عزادار؛ اما هنوز فرصت سوگواری برایت نیافتهایم. دریغا که هنوز، مدفن و مرقد و مزارت، مهیا نیست تا کعبه دلها شود و مطاف عشقها .
ای امام شهید!
درگیرحرکتی هستیم که شهادتت، شعله سوزانش را در جان و جهان مستکبران و فراعنه افکنده است و
هیمنه جباران مغرور را در هم شکسته و میرود تا فتحالفتوحی عظیم را رقم زند و خیبرگشای عصر حاضر گردد.
پای کار وعده صادق چهاریم؛ موجی خروشان که دریاها و گذرگاهها را بر استکبار و مزدورانش ناامن ساخته و راههای چپاول و سلطه را به روی اغیار بسته و ضربات سخت و مرگبار و آتش خشم و انتقام دلیران غیور جبهه مقاومت، زندگی را برصهیونیستهای غاصب، جهنم کرده است.
مولای عزیز،
گرچه نیستی؛ ولی همه جارا از حضورت آکندهای.
تو حاضرترین حاضرانی! عطر وجودت را از خلف صالحت که نشان نعمت مستدام الهی بر این امت و نظام است، میشنویم.
نامت، یادت، پیامت، تأکیدها و هشدارهایت، صلابت و اقتدارت، اخمها و لبخندهایت، بغضها و اشگهایت، سجدهها و خطبهها و سخنرانیهایت، چفیه و عصا و انگشتر و سجادهات، همه و همه کهکشانی از معرفت و هدایت و درس و اشراق و حماسه است.
جاودانه در دل و یادمانی و چه اربعین غمباری است این اربعین!
و چه فراق سنگینی است، این جدایی!
در جوار رحمت حق، شفیع ما باش.
«فانّ لک عندالله شأناً من الشأن...»
ارسال دیدگاه




