هفته‌نامه سیاسی، علمی و فرهنگی حوزه‌های علمیه

نسخه Pdf

مروری بر زندگی‌نامه حضرت آیت‌الله سیدمجتبی خامنه‌ای(قد) 

مروری بر زندگی‌نامه حضرت آیت‌الله سیدمجتبی خامنه‌ای(قد) 

​​​​​​​  ۱. از سایه‌سار حرم تا رمل‌های جبهه
زمستان سال ۱۳۴۸ بود. در کوچه‌پس‌کوچه‌های منتهی به حرم مطهر امام رضا(ع) خانه‌ای کوچک اما لبریز از صفا و معنویت، شاهد تولد دومین فرزند سید‌علی بود. نامش را «مجتبی» گذاشتند؛ کودکی که قرار بود در آغوش پدری رشد کند که خود محور مبارزه و گنجینه‌ای از معرفت ناب بود.
سال‌ها گذشت و سیدمجتبی به جوانی رسید. زمانی که غبار جنگ بر چهره ایران نشسته بود، او راهی تهران شد تا در مدرسه آیت‌الله مجتهدی، زانوی ادب بزند و الفبای دین را بیاموزد.

  ۲. پرواز تا مدرسه عرفان و حماسه
ذهن او بر تحصیل مقدمات علم دین متمرکز بود؛ اما روح او بزرگتر از آن بود که در میان دیوارهای مدرسه محصور بماند. وقتی بانگ «هل من ناصر» امام راحل بلند شد، سیدمجتبی قلم بگذاشت و تفنگ برداشت. او در میان رزمندگان «گردان حبیب» لشکر ۲۷ محمد رسول‌الله(ص)، لباس خاکی بر تن کرد و راهی جبهه شد. او در جبهه آموخت که فقه، تنها در کتاب‌ها نیست؛ بلکه در ایثار جان برای آرمان‌های الهی تجلّی می‌یابد. در این مدرسه عرفان و حماسه، بارها تا مرز شهادت پیش‎رفت و به افتخار جانبازی نائل شد.

 3. هجرت به شهر کریمه اهل‌بیت(س) و میثاق نوری دیگر
جنگ که به پایان رسید، سال ۱۳۶۸ سیدمجتبی بار سفر بست. مقصد، شهر قیام و اقامه، «قم» بود. او به سایه‌سار گنبد مطهر حضرت معصومه(س) پناه برد. سه سال تمام، روزها را با زمزمه‌های علمی در حجره‌ها و شب‌ها را با تهجّد سپری کرد.
اما سال ۱۳۷۶، نقطه عطفی در زندگی او شد؛ سالی که در آن، دو مسیر نورانی به هم پیوستند. مجتبی با دختری از تبار دانش و شهادت، پیمان ازدواج بست؛ «بانو شهیده زهرا حداد عادل». درست در همان روزهای آغازین زندگی مشترک، او برای بار دوم به قم هجرت کرد.
این بار هجرت او، تنها یک سفر تحصیلی نبود؛ بلکه هجرتی برای «کسب فیوضات معنوی» بود. آن‌ها زندگی ساده‌ای را در قم آغاز کردند تا با بهره‎گیری از فیوضات بی‎پایان کریمه‎ اهل‌بیت(س)، بنای معنوی و علمی بزرگی را پایه‌ریزی کنند.

  4. در محضر پیران طریقت؛ هفده سال پرالتهاب
او نه به ‌نام بلند پدر تکیه کرد و نه به هوش سرشار خویش غَرّه شد؛ بلکه با تواضعی که زبانزد بود، در تکمیل دروس سطح، در محضر آیت‌الله احمدی میانجی(ره) اخلاق آموخت و از دانش فقه آیت‌الله استادی و اوسطی بهره‌ها برد.
اوج داستان علمی او، هفده سال مداوم در دروس خارج بود. او به بیت آیت‌الله‌العظمی شیخ جواد تبریزی(قدس سره) می‌رفت، در محفل آیت‌الله وحید خراسانی زانو می‌زد و از دقت‌های آیت‌الله شبیری زنجانی سیراب می‌گشت. او حتی پای درس آقامجتبی تهرانی(ره) نشست و از برترین شاگردان درس آیت‌الله محمد مؤمن قمی(ره) شد.
سیدمجتبی تنها یک شنونده نبود؛ او تقریرات علمی را به زبان عربی می‌نوشت و با اساتیدش به نقد و بررسی موشکافانه می‌پرداخت. این حریّت علمی، چنان بود که نگاه بزرگان حوزه را به این شاگرد کوشا خیره کرد.

  5. درخشش ذهن؛ تولد یک مکتب استدلالی
نبوغی که در وجودش شعله می‌کشید، با چاشنی «حریّت علمی» آمیخته شد. او به اعماق تاریخ فقه سفر کرد و توجه ویژه‌ای به «ارتکاز عصر معصوم» نشان داد. سیدمجتبی در ذهن خود، میدان بحثی میان افکار فحول علم برپا کرد؛ آرای شیخ انصاری و محقق نائینی(قد) را با نگاه‌های ژرف امام خمینی(قدس سره) صیقل داد.
نتیجه، تولد یک «منظومه‌ فکری» بود. او در مسائلی همچون «حقیقت حکم شرعی» و «سیر تطوّر کتب حدیثی»، حرف‌هایی نو زد. او مکتبی را پایه‌ریزی کرد که در آن، دقت رجالی با فهم تمدنی گره خورده بود. حالا دیگر در محافل حوزه، سخن از مکتب علمی مجتهدی جوان بود که با قلمی روان، نقشه‎ جدیدی برای فقه و اصول شیعه ترسیم می‌کرد.

  6. از کرسی شاگردی تا مَدرَس تحوّل حوزه
داستان تدریس آقا مجتبی از مدرسه آیت‌الله مجتهدی آغاز شد. در سال ۱۳۷۴، وقتی بر کرسی تدریس «معالم» نشست، یک توصیه مسیر را تغییر داد. والد بزرگوارشان از ضرورت تحول و اهمیت اندیشه‌های «شهید صدر(ره)» سخن گفتند. آقا مجتبی تدریس سنتی را متوقف کرد و به سراغ «حلقات» شهید صدر رفت.
سال ۱۳۷۷، در بیت شریف امام خمینی(ره) در قم، تدریس «رسائل» و «مکاسب» را آغاز کرد. شاگردانش می‌دیدند که او چگونه گره‌های کور علمی را باز می‌کند. دیری نپایید که او قدم به عرصه دشوار «درس خارج» گذاشت و ابتدا با بحث «صلاۀ» (نماز)، به‌صورت خصوصی با شاگردانش، مسیر اجتهاد زنده را آغاز کرد.

  7. طنین استدلال در صحن فیضیه
سال ۱۳۸۶، مَدرَس مبارکه‌ «فیضیه» میزبان کرسی تدریس او شد. در سال ۱۳۸۸، به درخواست کثیر شاگردان، کرسی «درس خارج فقه عمومی» ایشان در دفتر قم برپا گشت. یک سال بعد، درس خارج اصول ایشان نیز رسماً آغاز شد و تا مرزهای دشوار «استصحاب» پیش رفت.
صحنه‌ درس، تماشایی بود؛ او پیش از ورود به مَدرَس، تمام سیر بحث را با قلمی استوار مرقوم و مدون کرده بود. او مانند معماری بود که نقشه‌ دقیق بنا را در دست داشت. شاگردان می‌دیدند که استاد، حتی پس از کلاس، مباحث را به قلم خود بازنویسی می‌کند؛ نوشته‌هایی که اکنون به‌عنوان گنجینه‌ای در آستانه‌ انتشار است.

 8. نجوای تفسیر قرآن در ضیافت سادگی
در مَدرَس ایشان، علم با معنویت گره خورده بود. ایشان لحظاتی از درس را به «تفسیر قرآن» اختصاص می‌دادند که حاوی نکاتی ناب و بدیع بود؛ اما زیباترین بخش، «گعده‌های صمیمانه» بود. در فاصله‌ دروس، استاد در میان شاگردان می‌نشست و مرز استاد و شاگردی برداشته می‌شد.
او با صبری کم‏نظیر، به اشکال‌های علمی گوش می‌سپرد؛ حتی گاهی در قالب گفت‌وگوهای طولانی تلفنی. او به دنبال تربیت «مجتهد» بود و به شاگردان مأموریت می‌داد تا فروعات علمی را خودشان ارائه کنند. در این مکتب، اخلاق و تواضع، بال‌هایی برای پرواز علمی بودند. این الگوی شاگردپروری، باعث شد درس ایشان روزبه‎روز نخبگان علمی بیشتری را از بین طلاب مستعد حوزه علمیه، به خود جلب کند.

  9. سکوت ناگهانی منبر تدریس؛ معمای یک تصمیم
پاییز سال ۱۴۰۲، در حالی که بیش از ۱۳۰۰ نفر برای درس ایشان ثبت‌نام کرده بودند، آقا سیدمجتبی در نخستین جلسه، به ناگاه خبر از «تعطیلی درس» داد. این خبر بهت بزرگی در حوزه ایجاد کرد. هزار نفر از طلاب نامه نوشتند و بزرگان واسطه شدند؛ اما ایشان علت را امری «معنوی» نامید که قابل ذکر نیست.
او فرمود: در حالی که درس بسیاری از اساتید خوب حوزه خلوت شده، وجهی ندارد درس او با این جمعیت برگزار شود. او شاگردان را به اساتید دیگر هدایت کرد؛ حتی پس از اطلاع والد بزرگوار از تصمیم قاطع ایشان، ایشان نیز امر را به خود ایشان واگذار کردند. این تصمیمی بود که شکوه اخلاص را به رخ کشید.

  10. از مدرسه‌ فقاهت تا دغدغه‎ سفره‌ محرومان
پس از تعطیلی درس، ایشان بر تقویت بنیه‌ علمی حوزه تمرکز کرد. مراکز علمی و مدارس فقهی متعددی را تأسیس نمود که در آن‌ها «فقاهت» با «دغدغه‌های اجتماعی» گره خورده بود. ثمره‌ این نگاه، تربیت نسلی از طلاب «مؤمن، انقلابی و مردم‌مدار» بود که درد محرومان را درد خود می‌دانستند.
ایشان با شدّت پرهیز می‌کرد از اینکه خودشان «محور» باشند و همواره بر تقویت جریان انقلابی حوزه و محوریت امام خمینی و رهبر شهید انقلاب(قد) تأکید داشتند. این اخلاص موجب شد، فضلای بسیاری به این مجموعه‌ها جذب شوند.

  11. نجوای سرّ و سلوک در محفل عرشیان
آقا سیدمجتبی همواره خوشه‌چین معرفت اهل معنا بوده است. او محرم راز آیت‌الله بهاءالدینی، شاگرد آیت‌الله‌العظمی بهجت و مأنوس با عارفانی چون آیت‌الله کشمیری و شیخ جعفر مجتهدی(قد) بود.
این ارتباطات، از او شخصیتی ساخت که در عین حضور در متن اجتماع، روحی آرام و چشمانی رو به آسمان دارد. او میان مراجع عظام و پیران طریقت پل می‌زند تا دغدغه‌های معنوی آنان را در تمشیت امور کشور جاری کند. ناگفته‌های فراوانی از تأییدات معنوی این بزرگان درباره ایشان در نزد اهل معنا محفوظ است.

  12. تدبیر در میدان مدیریت کلان؛ از نظریه‎پردازی تا تدوین طرح‎های عملیاتی
ایشان اشراف دقیقی بر امور اجرایی کلان کشور دارند؛ جلسات مستمر با نخبگان درباره «هوش مصنوعی»، «راهکارهای ثبات اقتصادی و تثبیت قیمت کالاهای اساسی»، «طراحی الگوی شهرک‎های تمدّنی و ساختمان‌سازی ارزان، سریع، مدرن و انبوه» و «کشاورزی مدرن و تحوّل در نظام دامداری»، ایشان را به ذخیره‌ای از دانش راهبردی برای کشور تبدیل کرده است.
ایشان در حوزه فرهنگ، عدالت اجتماعی و اقتصاد تولیدمحور و ضدتورّم، دارای نظریه تخصّصی هستند و به دستور رهبر شهید انقلاب، برای خروج کشور از بحران‎های اقتصادی و فرهنگی، تاکنون چندین طرح کاربردی را با مشارکت دانشگاهیان، فضلای حوزه و شرکت‎های دانش‌بنیان، تهیه و به مراجع ذی‌ربط ارائه داده‎اند.

  13. امین فرماندهان محور مقاومت؛  استراتژیست جبهه‌های نبرد
اما تکامل روحیه جهادی و حماسی ایشان، در تعامل نزدیک با «جبهه‌ مقاومت» رقم خورد. ایشان رفیق نزدیک سیدحسن نصرالله و سردار حاج قاسم سلیمانی(ره) بودند. ایشان با انصارالله یمن ارتباط کاری وثیق دارند تا جایی که یمنی‎ها ناظر به شجاعت ایشان، بارها گفته‎اند: «ما یک یمنی در دفتر حضرت آقا داریم!»
در طراحی نقشه‌های استراتژیک منطقه، نگاه نافذ ایشان، پشتوانه‌ای برای فرماندهان نظامی بود. ایشان در عمل نشان دادند که یک فقیه می‌تواند همزمان دیده‌بان مرزهای فکری و استراتژیست جبهه‌های نبرد باشد.

  14. ذخیره‌ روز مبادا؛ در پناه خورشید دوران
نام آیت‌الله سیدمجتبی خامنه‌ای سال‌هاست که در صدر لیست خشم استکبار قرار دارد. دشمنان از ترور شخصیتی تا طراحی برای حذف فیزیکی ایشان دریغ نکردند؛ اما تمام این اقدامات با عنایت الهی ناکام ماند. خداوند متعال ایشان را در گمنامی و تواضع، به‌عنوان «ذخیره‌ای برای روز مبادا» حفظ کرده است.
در روزگاری که فتنه‌ها هجوم می‌آورند، وجود ایشان لنگر اطمینانی برای آینده‌ ایران اسلامی است. ایشان ایستاده‌اند تا در زمان مقرر، منشأ برکات و فتوحات عظیم برای جبهه‌ حق باشند.

  15. دعای مستجاب رهبر شهید انقلاب در اهدای کتاب فرائدالاصول
رهبر شهید انقلاب اسلامی(قدس سره) در اهدای کتاب «فرائدالاصول» به آیت‌الله سیدمجتبی خامنه‌ای این‌طور مرقوم فرموده‎اند:
«این اثر ارزشمند را به نور چشم عزیزم مجتبی حسینی هدیه کردم. امید که خداوند به‌وسیله او اسلام و مسلمانان را بهره‌مند سازد، او را هدایت کند، گام‌هایش را استوار بدارد و او را از هر نوع خطا و لغزش در گفتار و کردار حفظ فرماید.»1

  16. تمرکز رسانه‎های معاند بر تخریب این شخصیت ارزشمند
رسانه‏‌های معاند، سال‌هاست بر تخریب شخصیت این عالم روشن‎بین در اذهان مردم متمرکزند؛ چراکه با ارزیابی ظرفیت‎ها و توانمندی‎های کم‎نظیر آیت‌الله سیدمجتبی خامنه‌ای، وی را یکی از گزینه‎های جدّی برای تصدّی مسئولیت رهبری آینده نظام اسلامی تشخیص داده بودند.
از افشای اسناد منابع مالی تاجری ساکن امارات (به‎نام «مجتبی خامنه»)2 و نسبت‌دادن دروغین این اسناد به ایشان گرفته تا طرح شبهه «موروثی‌شدن حکومت اسلامی» در صورت انتساب ایشان به رهبری آینده نظام.
در ادامه، به برخی از این موارد و پاسخ اجمالی آن می‎پردازیم.

  17. شاخص‎های حاکمیت موروثی را بشناسیم
در انتخاب موروثی، تنها نسبت‌داشتن با شاه قبلی دلیل انتصاب به‎عنوان حاکم است؛ پس:
اولاً، «صلاحیت» وارث حکومت، ملاک قرارگرفتن او در این جایگاه نیست و در این نوع حکومت‎ها، بارها شاهد بوده‏ایم افرادی بر مسند سلطنت تکیه می‎زنند که از کمترین شایستگی علمی و صلاحیت مدیریتی برخوردار نیستند و صرفاً چون رابطه خونی با شاه قبلی دارند، به این مقام می‎رسند.
دوم اینکه مبنای انتخاب در این نظام‎ها، قانون و رأی مردم نیست؛ «قانون» در این نوع حکومت‎ها یعنی «خواست پادشاه» و اصلاً انتخاباتی برگزار نمی‎شود تا رأی مردم، معیّن شود!
و سوم آنکه در نظام حاکمیت موروثی، اولویت با انتخاب فرزند ارشد شاه قبلی است؛ پس تا پسر بزرگتر هست، نوبت به پسر بعدی نمی‏رسد.

  18. انتساب صاحبان صلاحیت مصداق حاکمیت موروثی؟!
اما در انتخاب آیت‌الله سیدمجتبی خامنه‎ای توسط مجلس خبرگان رهبری به رهبری انقلاب اسلامی:
اولاً، اجتهاد مسلم صلاحیت علمی، توانمندی مدیریتی و نگاه راهبردی و معنویت و تعهد اخلاقی ایشان توسط ده‌ها نفر از مجتهدین مجلس خبرگان، با ادله روشن احراز و تأیید شد.
دوم اینکه مبنای انتخاب اعضای مجلس خبرگان رهبری، رأی مردم به اعضای این مجلس، بر مبنای اصل 107 قانون اساسی است؛3 پس مستند این گزینش، انتخاب دو مرحله‎ای مردم، بر اساس قانونی است که مردم در همه‏پرسی قانون اساسی به آن رأی داده‎اند.
و سوم آنکه در حالی که پسر بزرگتر رهبر شهیدمان، حضرت آیت‌الله سیدمصطفی خامنه‎ای از علمای حوزه‎ علمیه‎‎اند، فرزند دوم ایشان- یعنی آیت‌الله سیدمجتبی خامنه‎ای- به‌دلیل صلاحیت‎های بیشتر علمی و مدیریتی به رهبری انتخاب می‎شوند.

  19. «انتصاب خانوادگی»؛ مبنای تصدّی امور یا عدم واگذاری مسئولیت‎ها
در تاریخ نبوت و ولایت، نمونه‎هایی از واگذاری امر الهی به فرزند نبی یا اولیاءالله وجود دارد؛ «اسماعیل(ع)» جانشین «ابراهیم(ع)»، «یوسف(ع)» جانشین «یعقوب(ع)» و «امام مجتبی(ع)» جانشین «امام علی(ع)» می‎شود؛ اما صرف فرزند پیامبر یا امام‌بودن، دلیل این واگذاری‎ها نبوده است. در قرآن کریم، وقتی حضرت ابراهیم، از «امامت فرزندان» خود سؤال می‎کند، خداوند «اهلیّت» را شرط انتقال این مقام عنوان می‏‌فرماید؛ «قالَ لا یَنالُ عَهدی الظّالمینَ.»4 
پس اگر این صلاحیت و اهلیت در فرزندان پیامبران یا امامان(س) وجود داشته باشد، آن مسئولیت الهی به فرزندان هم منتقل می‎شود (مثل نبوت «اسماعیل(ع)» و امامت «امام حسن مجتبی(ع)» و اگر صلاحیت نبود، این انتقال صورت نمی‎پذیرد؛ مثل پسر حضرت نوح یا زیدبن ‎موسی‎الکاظم (معروف به زیدٌالنار) یا جعفربن علی‎الهادی (مشهور به جعفر کذّاب).

  20: «انتصاب فرزند به‎جای پدر» در سیره معصومان(ع)
در سیره پیامبر اعظم(ص) آمده است که بعد از شهادت «زيدبن حارثه»،  فرزند او «اسامةبن زيد» را که يک جوان هجده‌ساله بود، به فرماندهی سپاه عظیم اسلام ـ که برای جنگ با امپراتورى روم آن روز به «سرزمین موته» اعزام می‎شد ـ تعیین فرمودند؛5 این در حالی بود که فرماندهان با تجربه و با سن‎وسال بیشتر در اردوگاه مسلمان بسیار بودند؛ اما به‌خاطر صلاحیت‎های ویژه، ایشان را به این مسئولیت منصوب فرمودند.6 
این موضوع در سیره حضرت حجت‌بن الحسن(عج) در معرفی نوّاب خاص در دوران غیبت صغری، نیز قابل استناد است. معرفی «محمدبن عثمان» پس از پدرش «عثمان‌بن سعید»، به‌نیابت خاصّه توسط حضرت ولی‌عصر(عج)،7 نشان می‌دهد که اگر شایسته‎ترین فرد برای نیابت امام غائب، فرزند نائب قبلی باشد، در معرّفی او جای تردید نیست.

  21. انتصاب «فرزند» به‎جای «پدر» در گزینش نایب خاصّ امام زمان(عج)
بعد از رحلت عثمان‌بن سعید، حضرت مهدى(عج)، فرزندش «محمد» را به‌جاى پـدر بـرگـزیـد تا همان نقش حساس و اساسى را که پدرش به عـهـده داشـت، ایـفـا کنـد و طـى نـامه‎هاى متعدّدى به بزرگان شیعه، به همه اطلاع دادند که «محمدبن عثمان» را به‌عنوان نایب دوم، برگزیده‎اند.8   
جـنـاب «مـحـمـدبن عثمان» نیز نامه‎اى از حضرت مهدى(عج) دریافت می‎کند که در آن مرقوم فرموده بودند: «إنـا لله وإنـا الیه راجعون. پـدرت، سـعـادتـمندانه زیست و ستوده و شایسته از جهان رخت بربست...
مـحـمـد! از کمـال نیک‌بختى پدر این است که خداوند فرزندى «چون تو» به وى روزى سازد که پس از مرگ او بماند و جانشین او گردد... بـر ایـن نـعمت، خداى را سپاس؛ چراکه دل‌هاى شیعیان ما به وجود تو و به آنچه خدا در شـخـصـیـت تـو و نزد تو قرار داده است، شادمانند. خدا یاریت کند و به تو نیرو و اقتدار بـخـشـد و پـشتیبانیت کند و در کارها، به تو توفیق ارزانى دارد و نگهبان، حافظ، کفایت‎کننده‎ امور و یار و یاورت باشد!»9

  22. شائبه فامیل‏‌گزینی، باعث عدم واگذاری مسئولیت‎ها؟!
 در دوران خلیفه سوم، او بسیاری از والیان و مقامات دستگاه خلافت را عزل و خویشاوندان خویش را به‌جای آنها نصب کرد10 و این امر اعتراضات بسیاری را در پی داشت.11 پس از روی کارآمدن امیرالمؤمنین علی(ع)، ملاک انتخاب کارگزاران، «توانمندی افراد، علم و تقوا» مقرّر شد؛12 اما ذهنیت منفی مردم نسبت به «انتصاب‏‌های فامیلی» باعث نشد، «افراد صاحب‎صلاحیت در بین نزدیکان امیرالمؤمنین» از تصدّی مسئولیت‎ها برکنار باشند.
به‎عنوان نمونه، حضرت، «عبدالله‌بن عباس» پسرعموی خویش را به حکمرانی بصره منصوب کردند13 و در جمع آنان فرمودند: «ای مردم بصره! همانا من عبدالله‌بن عباس را حاکم بر شما قرار دادم... من امیدوارم که او را پرهیزکار و باتقوا بیابم و من او را بر شما تولیت ندادم، مگر اینکه در مورد او این‌چنین گمان نموده‌ام.»
و البته بر شرط «دوام صلاحیت» نیز در آن خطبه تأکید کرده، فرمودند: «اگر در امر شما چیزی انجام داد یا حقّی را ضایع نمود، من را خبر کنید تا او را از حکمرانی بر شما عزل کنم.»14
..............................................
   پی‌نوشت‌ها
1. تعبیر «عَصَمَهُ اللهُ مِنَ الخَطَأِ وَالزَّلَل» در این یادداشت، می‎تواند اشاره به روایت شریف امام رضا(ع) در کتاب شریف عیون اخبارالرضا(ع) داشته باشد که فرمودند: «إِنَّ الْعَبْدَ إِذَا اخْتَارَهُ اللَّهُ لِأُمُورِ عِبَادِهِ شَرَحَ صَدْرَهُ لِذَلِکَ وَأَوْدَعَ قَلْبَهُ يَنَابِيعَ الْحِکْمَةِ وَ أَطْلَقَ عَلَى لِسَانِهِ فَلَمْ يَعْيَ بَعْدَهُ بِجَوَابٍ وَ لَمْ تَجِدْ فِيهِ غَيْرَ صَوَابٍ فَهُوَ مُوَفَّقُ مُسَدَّدٌ مُؤَيَّدٌ قَدْ أَمِنَ مِنَ الْخَطَإِ وَالزَّلَلِ...»؛ وقتی خداوند بنده‏اى را براى اداره امور بندگان خود انتخاب کند، به او شرح صدر عطا کند و در دلش چشمه‏هاى حکمت بجوشاند و دانش خود را از راه الهام به او آموزد؛ به‏نحوي‏که در پاسخ هيچ سؤال و پرسشى در نماند و از حق و حقيقت سرگردان نشود و چون از طرف خداوند مشمول کمک و تأييد اوست، «از خطا و لغزش و برخورد ناصواب در امان است.»
الکافي، ج 1، ص 201؛ الاحتجاج، ج2، ص436؛ الأمالي ‏للصدوق، ص680؛ عيون‏أخبارالرضا(ع)، ج1، ص 220.
2. آقای «مجتبی خامنه» شخصی‌ است که از پدری ایرانی و مادری اهل دُبی به دنیا آمده. نامبرده به‌واسطه ثروت مادری در اول جوانی به‌عنوان یکی از ده تاجر برتر دبی به فعالیت خود ادامه می‌دهد که هم‌اکنون در خیلی از شهرهای ایران هم سرمایه‌گذاری نموده است و این شخص هیچ‌گونه ‌ارتباطی با خانواده مقام معظم رهبری نداشته و با توجه به اینکه نام ایشان با نام آقای سیدمجتبی خامنه‌ای شباهت دارد، تهمت‌های زیادی را متوجه پسر رهبر شهید انقلاب کرده است.
3. خبرگان‌ رهبری درباره‌ همه فقهای واجد شرایط مذکور در اصول‌ پنجم‌ و یکصد و نهم‌ بررسی و مشورت‌ می‌کنند. هر گاه‌ یکی از آنان‌ را اعلم‌ به‌ احکام‌ و موضوعات‌ فقهی یا مسائل‌ سیاسی و اجتماعی یا دارای مقبولیت‌ عامه‌ یا واجد برجستگی خاص‌ در یکی از صفات‌ مذکور در اصل‌ یکصد و نهم‌ تشخیص‌ دهند، او را به‌ رهبری انتخاب‌ می‌کنند. (متن قانون اساسی، ابلاغ‌شده در 14/5/1368، اصل 107)
4. بقره، 124: «فرمان و حکم امامت از سوی من به ستمگران و ظالمان نمی‌رسد. (باید عادل باشد)».
5. بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار با جوانان در مصلاّى بزرگ تهران 1/2/1379
6. مغازی، واقدی، ج۳، ص۱۱1۸؛ السیرةالنبویة،‌ ابن‌هشام، ج۲، ص۶۵۰.
7. دانشنامه امام مهدی(عج) بر پایه قرآن و حدیث و تاریخ، محمد محمدی ری‌شهری، ج۵، ص۳۲۱، ح ۶۰۶.
8. از جـمـله ایـن نـامـه‎هـا، نـامـه مبارکى است که آن حضرت به «محمدبن ابراهیم مهزیار» مرقوم داشته است که از جمله مرقوم مى‎فرماید: «والابن (وقاه الله) لم یزل ثقتنا فى حیاة الاب (رضى‌الله عنه و ارضاه و نضر وجهه) یـجـرى عـنـدنـا مـجـراه ویـسـد مـسـده وعـن امـرنـا یـأمـر الابـن وبـه یعمل...»؛ پـسـر جـنـاب «عـثـمـان‌بن سعید»، (محمد) که خداى نگاهدار او باد! همچنان به انجام مسئولیت خطیر او همت مى‎گمارد و جاى خالى او را در خدمت به حق و عدالت، پر مى‎کند. او نـیـز چـون پـدرش که خـداى از او راضـى بـاد!... دسـتـورات مـا را بـیـان مى‎کند و بدان عـمـل مـى‎نـمـایـد؛ خـداى او را دوسـت بـدارد؛ از ایـن رو سـخـن او را بـشـنـو و اوامـر او را امتثال نما... (غیبت طوسى، ص 220 ).
9. إنـا لله وإنـا الیه راجعون؛ تسلیماً لامره ورضاءاً بقضائه، عاش ابوک سعیداً ومات حـمـیـداً، فـرحـمـه الله والحـقـه بـأولیـائه ومـوالیـه(ع) فـلم یـزل مـجـتـهـدا فـى أمـرهـم، سـاعـیـا فـیـمـا یـقـربـه الى الله (عزوجل) والیهم... کان مـن کمـال سـعادته أن رزقه الله تعالى ولداً مثلک، یخلفه من بعده ویقوم مقامه بأمره ویترحم علیه  وأقول الحمدالله، فان الانفس طیبة بمکانک وما جعله الله تعالى فیک وعندک أعانک الله وقـواک وعـضـدک ووفـقـک وکان لک ولیـا وحـافـظـا وراعـیـا وکافـیـا ومعینا (اکمال الدین، ص 510 و غیبت طوسى، ص 220).
10. برای نمونه، در کوفه به‌جای عماربن یاسر، برادر ناتنی خود ولیدبن عقبه و به‌جای ابوموسی اشعری در بصره، عبدالله‌بن عامر پسرخاله خویش را نصب کرد. عثمان، عمروبن عاص را به‌عنوان فرمانده فتوحات و جنگ‌های شمال آفریقا منصوب نمود و برادر رضاعی خود عبدالله‌بن ابی‌سَرْح را مسئول خراج و غنائم فتوحات آن منطقه کرد؛ ولی سپس عمرو عاص را عزل و عبدالله را به‌جای او نشاند. (الاخبار الطوال، دینوری، ص۱۳۹).
11. خلافت عثمان‌بن عفان، غریب، قاهره، ص۱۰۵.
12. «أَيُّهَا النَّاسُ، إِنَّ أَحَقَّ النَّاسِ بِهَذَا الْأَمْرِ، أَقْوَاهُمْ عَلَيْهِ وَأَعْلَمُهُمْ بِأَمْرِ اللَّهِ فِيهِ»؛  اى مردم! سزاوارترين مردم به حکومت، کسى است که بر آن تواناتر از همگان باشد و داناتر از همه به اوامر خداى تعالى در امور حکومتی باشد. (نهج‌البلاغه، خطبه 173).
13. تاریخ الطبری، جلد 5، صفحه 132؛ الکامل في‌التاريخ، جلد 3، صفحه 374.
14. کتاب «الجمل»، شیخ مفید(ره)، ص۳۱۶.

ارسال دیدگاه