عطر یار
تشنه وصال
مصطفی صابرخراسانی
لحظهها را متوسل به دعاییم بیا
سالیانی ست که دلتنگ شماییم بیا
وسعتت در دل این ظرف نشد، جا ماندیم
تشنه از حسرت رویت لب دریا ماندیم
چشممان خشک شد از وسعت این بیآبی
و نداریم دگر طاقت این بیآَبی
در قنوت دلمان خواهش باران داریم
ندبهخوانیم و تمنای بهاران داریم
پس ببار ای پسر حضرت باران بر ما
که ترک خورده زمین از اثر این گرما
دامن دشت شده سفره راز دل ما
داغ آلاله نشانی ز نیاز دل ما
ما که در راه تو عمریست تمامی گردیم
گردبادیم و به دنبال شما میگردیم
چند جمعه دلمان را سر راهت آریم
تا بدانی که تمنای وصالت داریم
شهرمان را ز رخ چون قمرت روشن کن
کوچهها را تو پر از نسترن و سوسن کن
آسمان خواهش یک جرعه نگاهت دارد
نه که ما فاطمه(س) هم چشم به راهت دارد