هفته‌نامه سیاسی، علمی و فرهنگی حوزه‌های علمیه

از اقتدا در مسجدالاقصی تا مدیریت شبکه تجار درس‌هایی از تاریخ برای دیپلماسی امروز تشیع 

از اقتدا در مسجدالاقصی تا مدیریت شبکه تجار درس‌هایی از تاریخ برای دیپلماسی امروز تشیع 

گفت‌وگو با دکتر کامیار صداقت‌ثمر حسینی، عضو هیئت ‌علمی پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی

آیا حمایت روحانیت و جامعه شیعی از مسئله فلسطین، پدیده‌ای متأخر و صرفاً سیاسی است یا ریشه در عمق باورهای دینی و کنشگری‌های تاریخی پیش از انقلاب اسلامی دارد؟ گفت‌وگوی پیش‌رو با دکتر کامیار صداقت‌ثمر حسینی، پژوهشگر تاریخ و تراث شیعی، تلاشی است برای پاسخ مستند به این پرسش و البته فراتر رفتن از آن.
دکتر صداقت در بخش نخست این گفت‌وگو، با غبارروبی از اسناد تاریخی دوره پهلوی اول و دوم، روایتی شگفت‌انگیز از حضور فعال علمای شیعه در صحنه حمایت از فلسطین ارائه می‌دهد. از تجمعات عظیم سال ۱۳۲۷ شمسی در مسجد سلطانی تهران گرفته تا سندِ تاریخی و هویت‌سازِ حضور آیت‌الله کاشف‌الغطاء(قد) در مسجدالاقصی و اقتدای آگاهانه فلسطینیان به این مرجع شیعی در سال ۱۹۳۱؛ رخدادی که دهه‌ها پیش از شکل‌گیری نهادهای رسمی تقریب، نمادی از «وحدت عملی» در برابر صهیونیسم بود. اما اهمیت این گفت‌وگو تنها در بازخوانی تاریخ نیست. استاد در گام دوم، با کالبدشکافی روش‌شناسی استعمارگران - به‌ویژه بریتانیا و چهره‌هایی چون لُرد کُرزن- به بررسی «آناتومی نفوذ» می‌پردازد. او تشریح می‌کند که چگونه مستشرقین با نقشه‌برداری دقیق از «جغرافیای انسانی» و شناختِ مویرگیِ افراد و عشایر، بر جوامع اسلامی مسلط شدند.
نقطه عطف این گفت‌وگو، پیوندزدن آن تجربه تاریخی به نیازهای راهبردی امروز است. دکتر صداقت با نقد پژوهش‌های صرفاً توصیفی، بر ضرورت گذار به «داده‌کاوی» (Data Mining) و استفاده از هوش مصنوعی برای تحلیل شبکه‌ها تأکید می‌کند. ایشان با طرح ایده «دیپلماسی اقتصادی هوشمند»، مصداقی عینی را روی میز می‌گذارد: اینکه چگونه می‌توان بدون انتقال پول نقد و تنها با «داشتن اطلاعات دقیق از شبکه تجار شیعه» و هدایت خریدهای دولتی (مانند برنج و چای)، بنیه مالی شیعیان در کشورهایی نظیر هند را تقویت کرد و «اطلاعات» را به «قدرت» تبدیل نمود.
این گفتار، نقشه‌راهی است از دیروزِ مبارزه تا فردای مدیریت صحنه؛ متنی که خواندن آن برای پژوهشگران حوزه، فعالان دیپلماسی فرهنگی و علاقه‌مندان به تاریخ معاصر، دریچه‌هایی نو خواهد گشود.
بخش اول: فلسطین در عمق تراث شیعی؛
فراتر از یک واکنش سیاسی
□ جناب استاد، بحث را از اینجا آغاز کنیم؛ با توجه به تحولات اخیر منطقه، وضعیت منابع تاریخی ما درباره تعامل روحانیت شیعه با مسئله فلسطین چگونه است؟ آیا اسنادی وجود دارد که نشان‌دهنده عمق حضور علما پیش از انقلاب اسلامی باشد؟
بله، قطعاً. اگر با دقّت در تاریخ بنگریم و اسناد را چون قطعات یک جورچین (پازل) در کنار هم قرار دهیم، درمی‌یابیم که جامعه ایرانT همواره با دغدغه آزادی فلسطین زندگی کرده است. برای آنان مسئله فلسطین مسئله انسانیت و عدالت در دوران معاصر است. ایرانیان با رنج و اندوه فلسطینیان غمگین و با شادی آنان شادمانی کرده‌اند. هرچه تحقیقات جلوتر می‌رود، نمای واضح‌تری از فلسطین در ایران آشکار می‌شود و عرصه‌های مطالعاتی جدیدی در آن کشف می‌شود. استخراج روزافزون اسناد اعلامیه‌ها، تجمعات و فتاوی علما ـ که استاد محمّدحسن رجبی ‌دوانی در آثار خویش بدان‌ها اشاره کرده است، نشان از حضور علمای تهران و سایر شهرهای کشور در مبارزه با صهیونیسم در اوایل دوره پهلوی اول است؛ از جمله آن‌ها اجتماع اعتراضی علماء در آبان ۱۳۱۲ شمسی (برابر با ۲۰ رجب ۱۳۵۲ قمری / ۱۹۳۳ میلادی) است. در آن زمان که اوج خفقان حکومت پهلویِ اوّل بود و هنوز سال‌ها تا تأسیس رژیم صهیونیستی فاصله داشت، گروهی از علمای تهران در گردهمایی‌ای به ستم‌های وارد بر فلسطین اعتراض کردند. گرچه خبر این اجتماع در رسانه‌های داخلی بازتاب نیافت، اما در جراید فلسطینِ آن دوره انعکاس یافت. در بیانیه آن گردهمایی، به‌نقل از جراید فلسطین، چنین آمده است:
«ما علما و اندیشمندان اسلامی مقیم طهران، به‌صورت رسمی و با قاطعیت، خطاب به همه دولت‌های شرق و غرب جهان، اعتراض شدید خود را نسبت به ستم‌ها، تجاوزها و سلسله رویدادهای خونینی که بر برادران مسلمانمان در سرزمین فلسطین روا داشته می‌شود، اعلام می‌کنیم و انزجار و ناخرسندی عمیق خود را از تمامی آن فجایع، به‌ویژه حادثه دردناک اخیر- هجوم نیروهای حکومت تحت‌الحمایه به مسلمانان و تیراندازی به سوی انبوه معترضانِ مدافع حق و میهنشان- ابراز می‌داریم.
ما اراده کشورهای دادگر و وجدان‌های بیدار جهانی را فرامی‌خوانیم تا با توقف روند مهاجرت سازمان‌یافته صهیونیستی، به آنچه اکنون در جریان است؛ یعنی کشتار بی‌گناهان، جنایات خونبار و سیاست‌های ریشه‌کنی که توسط قدرت‌های استعماری صورت می‌پدیرند، پایانی قاطع دهند. این روند، احساسات انسانی را سخت جریحه‌دار کرده، اندوه عمومی را برانگیخته و دیگر هیچ مجالی برای شکیبایی باقی نگذاشته است.» (20 رجب سال 1352ق)
مجتهدین و علماء: سیّدابوالقاسم کاشانی؛ محمدرضا شیرازی؛ سیّدمحمد امام‌جمعه تهران؛ اسحاق‌بن حبیب‌الله رشتی.1
خبر اعتراض علمای تهران در دیگر نشریه فلسطینی آن دوران یعنی «الجامعه الاسلامیه» نیز آمده است.2
 بازتاب اجتماع علمای تهران در محکومیت صهیونیسم و اقدامات استعمار بریتانیا در فلسطین، 20 رجب 1352ق «کبار مجتهدی الشیعه فی ایران احتجاجهم علی المظالم النازله بفلسطین»
در مبارزات ایرانیان علیه صهیونیسم نام آیت‌الله سیدابوالقاسم کاشانی(ره)، چه در دوره پهلوی اوّل و چه در دوره پهلوی دوّم که حضوری پررنگ‌تر یافت، برجسته است و استقبال مردم از فراخوان‌های وی خصوصاً اجتماع عظیم مردمی در سال 1327شمسی در مسجد سلطانی تهران پرشور بوده‌است. پس از جست‌وجوی فراوان، به تصویری از تجمع سال ۱۳۲۷ شمسی در مسجد سلطانی تهران دست یافتم که ازدحام حیرت‌انگیز مردم را در حمایت از فلسطین نشان می‌دهد.
 هفته‌نامه صبا (5/ 3/ 1327ش)
عصر جمعه در مسجد شاه چه خبر بود؟ تهران، شماره 191، ص 1
یا در نشستِ جمعیّت «اتّحادیه مسلمین» در استقبال از علما در تهران ـ ۷ خرداد ۱۳۲۷ شمسی ـ شاهد حضور مردم و داوطلبانی کفن‌پوش و آماده جهاد در فلسطین هستیم. در آن سال‌ها اسامی شهید نوّاب صفوی، شیخ مصطفی رهنما، سیدغلامرضا سعیدی بیرجندی، حاج سراج انصاری و دیگران(ره) بسیار مطرح است. استاد محمدرضا حکیمی(ره) در كتاب «عاشوراء غزه» اشاره دارد که به چشم دیده که در آن دوران، در فیضیه قم دفاتر ثبت‌نام اعزام مجاهدان داوطلب به فلسطین توسط مراجع عظام شیعه بر پا شده بود. اینکه آیا نشانی از آن دفاتر را بتوان یافت و تا چه اندازه موجود است، جای تحقیق دارد و ای کاش تاریخ حوزه علمیه قم و حوزه‌های علمیه امامیه، در دفاع از فلسطین به‌صورت فیلمی مستند بر پایه اسناد و مدارک آن دوران به تصویر کشیده شود.
 تصاویری ازدحام جمعیت اتحادیه مسلمین در استقبال از علماء در گردهمایی اتحادیه مسلمین (7 خرداد 1327ش) / نمایی از جلسه آقایان حاج شیخ عبدالحسین شوشتری و حاج سراج انصاری (آئین اسلام، 14/ 3/ 1327: 10 -11)
 یکی از اطلاعیه‌های شهید سیّدمجتبی نواب صفوی درباره
دفاع از فلسطین/ روزنامه وظیفه شماره 194 - 29 اردیبهشت 1327 ص4
ما در قضایای مبارزه با استعمار بریتانیا و نهضت ملّی‌شدن صنعت نفت ایران نیز مبارزه با صهیونیسم را از سال 1327 شمسی مشاهده می‌کنیم. کافی است برخی از سخنرانی‌های حسین مکّی را در سال 1327ش در ضرورت قطع معاملات مالی با عوامل صهیونیستی یا جریان استیضاح ساعد مراغه‌ای را که با اخذ رشوه و بدون اطلاع مجلس، مبادرت به شناسایی رژیم غاصب صهیونیستی کرده بود، مورد توجه قرار دهیم. بعد از کودتای 28 مرداد 1322 شمسی، مبارزه با صهیونیسم، بخشی ثابت و جدایی‌ناپذیر از استقلال‌خواهی ایرانیان و مبارزه با استعمار ایالات متحده آمریکا شد.
اولین نامه‌نگاری‌های علمای شیعه امامیه با مقام پاپ واتیکان نیز درباره فلسطین است که امتداد آن از سال 1327 شمسی آغاز شد؛ نظیر نامه آیت‌الله سیدمحمد بهبهانی(ره) به مقام پاپ که متن آن توسط حضرت امام خمینی(قد) نوشته شده بود. بعدها آیات ابوالحسن شعرانی، میرزا خلیل کمره‌ای، محمد خالصی(ره) تا آیت‌الله‌العظمی سیدعلی سیستانی این ارتباطات با واتیکان را به‌منظور دفاع از فلسطین دنبال کردند.
حتی در گستره ادب پارسی نیز می‌توان گنجینه‌ای بزرگ از «شعر فلسطین» را از روزگار پهلویِ نخست تا به امروز گردآورد که نام بسیاری از بزرگان شعر فارسی، چون محمدحسین شهریار و سیدکریم امیری فیروزکوهی در آن می‌درخشد.
تقریباً تمامی شاعران صاحب‌سبکِ دوران انقلاب اسلامی ـ از حمید سبزواری و مهرداد اوستا و طاهره صفارزاده گرفته تا سیدعلی موسوی گرمارودی، نصرالله مردانی، علی معلم دامغانی، حسن حسینی، قیصر امین‌پور، احمد عزیزی و سلمان هراتی و دیگران ـ در سروده‌های خود به فلسطین پرداخته‌اند. اگر این مجموعه اشعار گردآوری شود، کتابی قطور با عنوان «فلسطین در شعر فارسی» پدید خواهد آمد که به‌خوبی گواه این مدعاست.
اطلاعیه سخنرانی درباره قضیه فلسطین و ستم یهود عنود در مسجد وکیل/ ض‍م‍ی‍م‍ه‌ روزن‍ام‍ه‌ دن‍ی‍ای‌ اس‍لام‌ (ن‍اش‍ر اب‍وال‍ق‍اس‍م‌ م‍رع‍ش‍ی) به‌شماره کتاب‌شناسی ملی ۲۹۰۰۰۸۴۷۲.
نام‌نویسی مردمی از مجاهدان
برای جهاد در فلسطین در اهواز - 1327 شمسی.
 فتوای جواز سهم امام برای حفظ بلاد اسلامیه
از آیت‌الله‌العظمی سیّد محمدتقی موسوی خوانساری
(نامه هفتگی پرچم اسلام، 25 شهریور 1327: 1)
 نمونه‌ای از کاریکاتورهای جراید مذهبی در 1327 شمسی
(نامه هفتگی پرچم اسلام)
  نمایندگان ایران در مؤتمر اسلامی 27 رجب 1379 ق
در بیت‌المقدّس (روزنامه وظیفه 9 بهمن 1338: 1)
□ آیا این کنشگری‌ها در آن زمان بازتابی هم در خود فلسطین داشت؟
بله؛ نکته مهم دقیقاً همین‌جاست. فلسطینی‌ها از دیرباز سطح بالایی در مطبوعات و روزنامه‌نگاری داشتند؛ به‌گمانم در مقاطعی حتی بالاتر از ایران و این به‌خاطر نیاز آنان به اطلاع‌رسانی درباره اشغال فلسطین بود. مطبوعات در فلسطین، و به‌طور کلّی در شامات و مصر که بسیاری از خبرنگاران فلسطینی در آنجا حضور داشتند، توسعه یافته بود. حتی ایرانیان نیز در دوره‌ای در مصر به انتشار روزنامه مبادرت می‌کردند. در حین مطالعه به سندی در نشریات آن زمان برخوردم که گزارشی از حضور آیت‌الله محمدحسین کاشف‌الغطاء(قد)، از علمای بزرگ شیعه، در فلسطین ارائه می‌کند. ماجرا به سال ۱۳۱۰ شمسی (۱۳۵۰ قمری) بازمی‌گردد؛ یعنی در اوج خفقان دوره رضاشاهی در ایران.
  از اسناد تقریبی اقامه نماز وحدت‌آفرین در مسجدالاقصی
به امامت آیت‌الله کاشف‌الغطاء(قد) - حادث خطیر
فی تاریخ فلسطین (الجامعةالعربیه، 3/ رمضان 1352: 1)
گزارش‌ها تأکید دارند که فلسطینی‌ها در مسجدالاقصی با آگاهی کامل به ایشان اقتدا کردند. حادثه شب ۲۷ رجب سال ۱۳۵۰ قمری (۱۳۱۰ شمسی) در مسجدالاقصی، سرآغاز و مبنای تاریخ وحدت اسلامی میان مذاهب مختلف در دوران معاصر شد. فلسطینی‌ها بیش از ۲۷ سال پیش از آن‌که شیخ محمود شلتوت فتوای مشهور خود را درباره جواز پیروی از فقه جعفری صادر کند (مورخ ۱۷ ربیع‌الاول ۱۳۷۸ قمری)، با اقتدا به امامت نماز آیت‌الله کاشف‌الغطاء، این وحدت را عملاً به نمایش گذاشتند.
□ درباره جبهه مقابل چطور؟ آیا فعالیت‌های صهیونیست‌ها در ایرانِ آن زمان رصد شده است؟
بله، اسناد قابل‌توجهی موجود است؛ از جمله اینکه در سال‌های ۱۳۰۳ و ۱۳۰۴ شمسی، فردی به‌نام «مستر حییم» نشریه‌ای تماماً صهیونیستی با عنوان «هحییم» در تهران منتشر می‌کرد و این امر اعتراض علمای تهران را برانگیخت. بعدها روزنامه‌های صهیونیستی دیگری نیز مانند «عالم یهود» با حمایت رژیم پهلوی در تهران منتشر شدند
این‌گونه نشریات صهیونیستی در سراسر دوران پهلوی به‌وضوح قابل پیگیری است. باید این قطعات را در کنار هم نهاد: از یک‌سو فعالیت آشکار صهیونیست‌ها در تهران و از سوی دیگر تجمعات و بیانیه‌های اعتراضی علمای تهران در همان سال‌ها. این تقابل تاریخی باید روایت شود.
روزنامه عالم یهود 19/ 4/ 1331ش چاپ تهران
 20 و 21 تموز روزهای یادبود دوتن از مهم‌ترین شخصیت‌های ملّت یهود است: هرصل و بیالیک
بخش دوم: آناتومی نفوذ؛
روش‌شناسی دقیق استعمارگران و لرد کرزن
□ یکی از مباحث مهمی که حضرت‌عالی همیشه بر آن تأکید دارید، بحث «منبع‌شناسی» و تغییر روش پژوهش است. غربی‌ها و مستشرقین چگونه به این شناخت عمیق از جوامع اسلامی دست پیدا کردند؟
این نکته، گلوگاهِ فهم تاریخ استعمار است. استعمارگران -به‌ویژه انگلیسی‌ها- هنگامی که گام به سرزمین‌های اسلامی می‌گذاشتند، کارهای حیرت‌انگیزی می‌کردند. در روزگاری که هنوز از هواپیما و عکس‌برداری هوایی به‌منظور ترسیم نقشه‌های جغرافیایی دقیق خبری نبود، بسیاری از خاورشناسان که در حقیقت مأمورانی نظامی- سیاسی بودند، چهره می‌آراستند، خود را به هیئت مسلمانان درمی‌آوردند، عربی و فارسی می‌آموختند و با تحمل رنج‌های بسیار، پیاده و سواره بر شتر از شهری به شهری و از دیاری به دیار دیگر می‌شتافتند تا به‌صورتی سازمان‌یافته اطلاعات هر منطقه را گردآوری و نقشه‌های جغرافیایی آن را ترسیم کنند. پایه و اساس عملیات نظامی بریتانیا در جنگ‌های جهانی اول و دوم در منطقه غرب آسیا و شمال آفریقا، همین‌گونه نقشه‌ها بود.  هدف آنان پاسخ به دو پرسش راهبردی بود:
۱. در جهان اسلام، چه کسی دوستِ چه کسی است و چه کسی دشمنِ چه کسی؟ (شناخت وضعیت موجود و بافت اجتماعی)
۲. چه کسی را می‌توان دوستِ چه کسی کرد و چه کسی را می‌توان دشمنِ چه کسی کرد؟ (مهندسی تفرقه و ائتلاف)
 برتون با ظاهر حاجی مسلمان شبانه در اطراف کعبه تجسس می‌کند. از مجموعه داستان‌های مصور هلندی با عنوان «کاپیتان سر ریچارد فرانسیس برتون: سفر به مکّه»
Captain Sir Richard Francis Burton De Reis Naar Mekka
 چارلز دوتی، ریچارد برتون؛ ویلیام پالگریو
جاسوسانی با ظاهر مردمان مشرق‌زمین. هنر نفوذ مأموران بریتانیا با لارنس و فیلبی به اوج خود رسید.
 از کتاب With Lawrence in Arabia اثر لویل توماس (دوست آمریکایی و همرزم لورنس در شوراندن اعراب
در سال 1918 - 1916 علیه عثمانی) است. عکس سمت راست ادوارد لورنس در عملیات جاسوسی در منطقه سوریه، در پوشش مخفی زنی کولی است.
□ آیا می‌توانید مصداق دقیقی از این نوع جمع‌آوری اطلاعات ذکر کنید؟
بله؛ برای نمونه، لُرد جُرج ناتانیل کرزن (1925-۱۸۵۹) کتابی مشهور درباره ایران دارد که با عنوان «ایران و قضیه ایران» به فارسی ترجمه شده است.3 وقتی این کتاب را می‌خوانید، با انبوهی از جزئیات روبه‌رو می‌شوید که انسان را مبهوت می‌کند. او در لابه‌لای مطالب، به‌طور ضمنی در پی شناخت پویایی‌های فرهنگی، قومی و مذهبی جوامعی چون ایران است و اساساً این کار را از وظایف کنسولگری‌های بریتانیا می‌دانسته است؛ مثلاً کرزن در بخشی از کتابش، به گزارش‌های رابرتسن، سرکنسول وقت بریتانیا در بصره اشاره می‌کند. او نام عشایر منطقه و سران آن‌ها را فهرست کرده بود تا دولت بریتانیا بداند، با چه کسانی سروکار دارد. پیش از او نیز لیارد در سال ۱۸۴۱ میلادی جدولی از نام‌ها و تقسیمات فرعی عشایر منطقه را تهیه کرده بود؛ اما کرزن به این هم بسنده نمی‌کند و می‌نویسد: «من افزون بر فهرستی که کنسول تهیه کرده، نام‌های تازه‌ای نیز خود بر آن می‌افزایم.» سپس اسامی‌ای چون ابوغیث، عساکره، خیفره، بیت‌الحاجی، بنی‌رشید، بنی‌صالح و ... را برمی‌شمارد.
پرسش اینجاست که چرا یک مقام عالی‌رتبه امپراتوری بریتانیا باید نام تک‌تک افراد و تیره‌های محلی عشایر را ثبت کند؟ درواقع، او با چنین جزئیاتی، درصدد مفهوم‌پردازی راهبردی از «جغرافیای انسانی» است؛ همان کاری که او و سایر مأموران بریتانیا با صدها و هزاران نمونه مطالعاتی دیگر انجام داده‌اند. این دقت در ارائه اطلاعات ریز و کاربردی از مناطق گوناگون، ابزاری است برای رصد دقیق و عملیات آینده استعمار، تا در بزنگاه‌ها بتوانند تضادهای ساختاری را در جوامع شرقی و اسلامی فعال کنند.
هدفشان این بود که بدانند دقیقاً چه کسی را می‌توان علیه دیگری شوراند، با کدام عشیره باید یا نباید درگیر شد، کدام افراد نفوذ کلام دارند؟ چه کسی را می‌توان خرید؟ و ... و این یعنی «اطلاعات برای عملیات». آن‌ها بیهوده پژوهش نمی‌کردند؛ هریک از این تحقیقات ـ چه از سوی ادوارد براون در تاریخ ادبیات که ضمن مباحث ادبی، به‌طور ضمنی به ترسیم جغرافیای فرقه‌های نوظهوری چون بهائیت نیز پرداخته است، قطعه‌ای از یک جورچین (پازلِ) برای طراحی نظام سلطه و مدیریت آنان بر جهان اسلام بود.
بخش سوم: از تحلیل سنتی
تا «داده‌کاوی» و هوش مصنوعی
□ با توجه به این دقت نظرِ دشمن در گذشته، امروز پژوهشگر حوزوی ما باید چه رویکردی داشته باشد؟
تفکر راهبردی یعنی: توانایی بسیج منابع و امکانات در چارچوب برنامه‌هایی مشخص برای دستیابی به اهداف مطلوب؛ نگاهی که آینده را چون عرصه‌ای برای برنامه‌ریزی پیشِ روی ما می‌گشاید.
دغدغه‌های فرهنگی و دینی ما هنگامی با مفهوم راهبرد پیوند می‌خورند که به امکانات بالقوه و بالفعل‌مان نظر داشته باشیم و پرسش‌هایی را طرح کنیم که آگاهی و بینش ما را درباره دوستان و دشمنان‌مان ارتقا می‌بخشند. پژوهشگر حوزوی باید در هر حوزه مطالعاتی که وارد می‌شود، ابتدا بر منبع‌شناسی آن احاطه یابد. تا فردی بر منابع مطالعاتی مورد نظرش مسلط نشود، قادر به ترسیم نقشه راه مطالعاتی خود نخواهد بود. باید آن را در چارچوب دو پرسش اصلی در هر عرصه مطالعاتی بازتعریف کند: «چه کسی با چه کسی دوست و با چه کسی دشمن است؟» و «چه کسی را می‌توان با چه کسی دوست و با چه کسی دشمن کرد؟» در این‌صورت، گاه نقد یک کتاب مثلاً وهابیت از نقد آن کتاب فراتر می‌رود و به نقد یک شبکه پیدا و یا پنهان آن می‌انجامد.
امروزه پژوهش‌ها نیازمند چیزی فراتر از روش‌های سنتی پیشین هستند. در گذشته، آنان با اسب و شتر و گاری، شهر به شهر می‌رفتند تا شبکه‌ای از روابط و ساختارهای محلی را بشناسند؛ اما امروز با ابزارهای پیچیده اطلاعاتی، چون «داده‌کاوی» (Data Mining) و «هوش مصنوعی»، همین مأموریت را دنبال می‌کنند. مرادم از هوش مصنوعی آن نیست که پژوهشگر از دیپ‌سیک یا چت جی‌پی‌تی و امثال آن استفاده کند. ما نیاز به ایجاد هوش مصنوعی با الگوریتم‌های مورد نیازمان و اتصال منابع و داده‌های عظیم اسناد و کتابخانه‌های‌مان به آن داریم و این طبعاً نیازمند سرمایه‌گذاری ملّی و آینده‌نگر است.
بخش چهارم: مصداق راهبردی و عملیاتی - دیپلماسی اقتصادی
□ آیا می‌توانید یک مصداق کاملاً عملیاتی و امروزی بیان کنید که چگونه «داشتن اطلاعات دقیق از افراد» - مثل همان کاری که کرزن می‌کرد - می‌تواند به قدرت اجرایی برای تشیع تبدیل شود؟
بله، اجازه دهید در این‌باره چند مثال روشن بیاورم.
از نظر فرهنگی، امروزه صدها مرکز و مؤسسه اسلامیِ شیعی در کشورهای غربی فعالیت می‌کنند. بسیاری از آنها به‌صورت خیریه ثبت رسمی شده‌اند و هریک با مراکز دیگر ـ اعم از شیعه، اهل سنت و نهادهای غربی ـ در ارتباط‌اند. همگی دارای یک یا چند عالم مقیم در مرکز خود هستند و در اساسنامه‌های‌شان بر هویت شیعی و اغلب بر داشتن ارتباطی سازنده با همه مسلمانان و پیروان ادیان الهی تأکید کرده‌اند. آیا ما آن مراکز را با گرایش‌های گوناگون‌شان به‌طور مستمر رصد می‌کنیم؟ آیا فهرستی از عالمان مقیم در آنها داریم؟ اینکه از چه ملیتی هستند، دانش‌آموخته کدام مؤسسات‌اند، برخاسته از چه گرایشی‌اند و مبلغ کدام مشرب فکری؟ حال باید از خود بپرسیم: این اطلاعات چه جایگاهی در عملیاتی‌کردن طرح‌های تقریبی دارند؟ و چه تفاوتی میان حالت دانستن یا ندانستن پاسخ این پرسش‌هاست؟ اگر از این جزئیات آگاه باشیم، آیا شیوه برنامه‌ریزی‌مان دگرگون نخواهد شد؟ آیا درباره اینکه چه کسانی معلمان قرآن مدارس متعدد شیعی در اروپا و آمریکای شمالی‌اند، پژوهشی کرده‌ایم؟ چه کسانی در غرب، در این مدرسه‌ها یا در کلاس‌های روزهای تعطیل یکشنبه‌، به آموزش قرآن می‌پردازند؟
 تربیت دینی بخشی از نسل آینده فرهیختگان شیعی ـ از پزشکان و مهندسان تا عالمان علوم انسانی که می‌خواهند بر اساس هویت شیعی خود زندگی کنند ـ دقیقاً در همین مدارس شکل می‌گیرد. نمی‌توان مدعی کار فرهنگی در کشورهای مختلف جهان شد و پیش از آن این‌گونه اطلاعات را استخراج نکرد. جدای از امور فرهنگی، اهمیت این مسئله را از نظر اقتصادی نیز می‌توان پی گرفت. این بنده کمترین در چندین نشست علمی و فرهنگی مختلف، به‌صورت یک مسئله معماگونه این مسئله را مطرح ‌کرده‌ام و در اینجا تکرار می‌کنم:
فرض کنیم بخواهیم با نگرشی تقریبی، جامعه شیعیان مثلاً هند را از نظر بنیه مالی تقویت کنیم و در یک هدف‌گذاری پنج‌ساله بخواهیم قدرت اقتصادی آنان دو تا سه برابر شود، اما از یکسو امکان کمک مستقیم مالی را نداشته باشیم و از سوی دیگر، از کمک‌های خیریه هم استفاده نکنیم؛ آیا راهی برای این‌کار وجود دارد؟ دوستان در آن جلسات معمولاً می‌خندیدند و می‌گفتند: مگر شدنی است؟ بله، شدنی است؛ راهکار در «رصد اطلاعاتی» و شناخت میدانی نهفته است.
• آیا فهرستی از تاجران تراز اول شیعه در هند، مثلاً در احمدآباد یا بمبئی، در دست دارید؟
• آیا می‌دانید کدام تاجر چای یا برنج در هند، وجوهات خود را به نجف یا قم می‌فرستد؟
• کدام‌یک از آنان نیکوکار و خیّرند؛ مثلاً مدرسه علمیه می‌سازند، مسجد، یا درمانگاه بنا می‌کنند؟ سفره افطار برای نیازمندان پهن می‌کنند؟ کدام‌یک اهل زیارت و سفر به ایران و عتبات عالیات هستند؟
• حتی درباره خبرنگاران، پزشکان، هنرمندان و صنعت‌گران شیعه، آیا آمار و شناسنامه اجتماعی مدونی داریم؟ خب پاسخ منفی بود.
راهکار راهبردی
اما پاسخ چیست؟ پاسخ در همین نکته نهفته است: کشور ما سالانه حجم عظیمی برنج، چای، گندم و دیگر کالاهای اساسی از هند وارد می‌کند. اگر «اطلاعات میدانی» در دست داشته باشیم و شبکه تجّار شیعه را به‌درستی شناسایی کرده باشیم، کافی است سیاست‌گذاری کنیم که مثلاً به‌صورت الزام‌آور و هدفمند، ۴۰ تا ۵۰ درصد از خریدهای دولتی از همین شبکه شناسایی‌شده انجام شود؛ همان کسانی که وجوهات می‌دهند، مدرسه می‌سازند، مسجد بنا می‌کنند و در جامعه خود برکت‌آفرین‌اند.
حتّی نیازی به تخصیص صددرصدی نیست که حساسیت برانگیزد؛ همین ۴۰ تا ۵۰ درصد کافی است تا چرخ‌های اقتصادی به‌نفع جریان مطلوب بچرخد.
نتیجه آنکه، بدون آنکه یک دلار پول نقد از کشور خارج کنیم، صرفاً با «جهت‌دهی هوشمندانه خرید و فروش»، گردش مالی همان تاجر شیعه را چندین برابر کرده‌ایم. او نیز به‌طور طبیعی، سود حاصل را در جامعه خود صرفِ ساخت مسجد، تقویت نهاد دین، گسترش خدمات اجتماعی و تثبیت شبکه‌های مورد اعتماد خواهد کرد.
حال توجه کنیم که ایران سالانه میلیاردها دلار کالا از کشورهای مختلف وارد کشور می‌کند. اگر این واردات، «هوشمند» و «هدفمند» باشند، تجار را از صرف یک بازرگان به «کارگزاران فرهنگی» تبدیل می‌شوند و در درازمدت بر توان «مسجد»، «مدرسه» و «خدمات اجتماعی» در جامعه شیعی خواهد افزود؛ البته در مقام اجرا باید مسئله را به‌صورتی جامع‌نگر مورد توجه قرار داد.
اینجاست که اهمیت بانک‌های اطلاعاتی در کسب قدرت آشکار می‌شود. ما بسیاری از اوقات خریدهای‌مان را چشم‌بسته انجام می‌دهیم؛ غافل از اینکه اگر مانند امثال کرزن به جزئیات و نقشه راه توجه داشته باشیم، می‌توانیم بخش مهمّی از معادلات را به‌نفع خود تغییر دهیم.
بخش پنجم: آسیب‌شناسی
نشریات حوزوی و ضرورت ثبت وقایع محلی
□ در پایان، چه توصیه‌ای به نشریات حوزوی دارید تا بتوانند در این مسیر نقش‌آفرین باشند؟
به‌گمانم نشریات حوزوی در عین حالی که متوجه نشر مقالات علمی هستند؛ باید بر اساس نیازهای محلی هر شهر و دیار از «وقایع‌نگاری محلی» و «تاریخ اجتماعی» غافل نشوند.
یک مصداق تاریخی عرض کنم: مرحوم آیت‌الله شیخ غلامحسین تبریزی (پدر آقای عبدخدایی) در دهه ۱۳۱۰ و ۱۳۲۰ شمسی نشریه‌ای داشت به‌نام «تذکرات دیانتی». ایشان جلساتی در محله شتربان تبریز برگزار می‌کرد. امروز تنها سندی که نشان می‌دهد، علما در آن زمان چه مباحثی علیه کسروی‌گری یا وهابیت مطرح می‌کردند، همین گزارش‌های هفتگیِ آن نشریه است. اگر آن نشریه نبود، بخشی از تاریخ مبارزات عقیدتی ما گم می‌شد؛ اما آن نشریه می‌نوشت: چه کسی آمد، چه گفت و اسناد آن را حفظ کرد.
توصیه نهایی
نشریات حوزوی باید بخشی ثابت را به «ثبت مستند فعالیت‌های دینی» اختصاص دهند. جزئیات مجالس درس تفسیر، جلسات پاسخ به شبهات، اسامی بانیان، مکان‌ها، تاریخ‌ها، و حتی تصاویر - با رعایت ملاحظات اخلاقی و حقوقی- باید ثبت شود. این‌ها منابع مرجع نسل‌های آینده خواهند بود. اگر امروز این کار را نکنیم، فردا متهم می‌شویم که حوزه در برابر هجمه‌ها کاری نکرده است؛ درحالی‌که کار انجام شده، اما «روایت و ثبت» نشده است.
در خصوص دسترسی به منابع نیز خوشبختانه سامانه «سَنا» در کتابخانه ملی امکان دسترسی برخط به بسیاری از نشریات قدیمی را فراهم کرده است؛ البته دسترسی به برخی نشریات خاص (مانند نشریاتِ منتسب به فرق ضاله یا بهائیت) محدودیت دارد؛ اما حتی نشریات صهیونیستیِ آن دوره نیز برای پژوهشگران قابل دسترسی است و باید از این گنجینه استفاده کرد.
گفت‌و‌گو و تنظیم: حمید کرمی
..............................................
   پی نوشت
‌1. جریده فلسطین، 3 رمضان 1352: 1
2. الجامعةالعربیه، 3 رمضان 1352: 1
3. کرزن، جورج ناتانیل، ایران و قضیه ایران، ترجمه غلامعلی وحید مازندرانی، تهران: شرکت انتشارات علمی و فرهنگی.

برچسب ها :

ارسال دیدگاه