نگاهی به شخصیت سیاسی و اجتماعی حضرت آیتالله سیدمجتبی خامنهای
دکتر عبدالوهاب فراتی، عضو هیأت علمی گروه سیاست پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی
در آغاز، انتخاب حضرت آیتالله سیدمجتبی خامنهای به منصب ولایت را تبریک میگویم و با ایشان تجدید بیعت میکنم؛ اما این نوشتار، تبریکنامهای معمولی نیست.
میخواهم از روزنهای دیگر به ایشان بنگرم: روزنه روانشناسی سیاسی. شاید پرسیده باشید: این دانش چه کمکی به شناخت یک رهبر میکند؟
روانشناسی سیاسی به ما میآموزد که تصمیمهای بزرگ، ریشه در لایههای پنهان شخصیت دارند؛ لایههایی که در بحرانهای جوانی شکل میگیرند، در سکوت هوشمندانه در حاشیه قدرت پخته میشوند و در زیستن بیواسطه میان مردم جان میگیرند.
این سه گرهگاه، دقیقاً همان سهکلیدی هستند که در سرشت یک رهبر، سرنوشتساز میشوند. تاکنون بیشتر، از اجتهاد، سلامت نفس و تربیتیافتگی در مکتب پدر[حضرت آیتاللهالعظمی امام خامنهای(قد)] گفتهاند.
اما شأن رهبری، ابعادی عمیقتر و ناپیداتر نیز میطلبد؛ ابعادی که بدون ابزار روانشناسی سیاسی بهسادگی قابل رؤیت نیستند. در این نوشتار، سه محور از آن ابعاد کمتر دیدهشده را واکاوی میکنم.
روحیه تعامل؛ میراث جامعهپذیری در روزهای پرالتهاب
منظور از این ویژگی، فرآیند شکلگیری هویت سیاسی در سنین ۱۸ تا ۲۳ سالگی است. در روانشناسی تحولی، این دوره «بحران هویت» و زمانِ قالبگیری شخصیت اجتماعی نامیده میشود. آنچه این مقطع را از نظر روانشناسی سیاسی برجسته میکند، تجربه شرایط پرتنش و آشفته در همان سالهای حساس زندگی است.
آیتالله سیدمجتبی خامنهای (متولد ۱۳۴۸ش) چنین دورهای را میان سالهای ۱۳۶۶ تا ۱۳۷۲ سپری کرده است؛ دورهای که بیتردید یکی از پرالتهابترین مقاطع تاریخ انقلاب اسلامی بهشمار میرود.
وقایعی چون عزل آیتالله منتظری، پایان جنگ تحمیلی، بازنگری در قانون اساسی، آغاز عصر سازندگی، کشمکش مجمع روحانیون با جامعه روحانیت مبارز و ظهور بحثهای جدی درباره دموکراسی دینی، همگی در همین سالها رخ دادهاند.
از دیدگاه روانشناسی سیاسی، کسی که هویت سیاسی خویش را در چنین گردبادی میسازد، دو ویژگی برجسته پیدا میکند: نخست «تحملِ بالا»؛ یعنی میآموزد بیآنکه در دام افراطگرایی افتد، در فضایی آکنده از نظرات متضاد نفس بکشد.
دوم «هوش سیاسی میانفردی»؛ یعنی یاد میگیرد، با جریانهای مختلف، حتی با کسانی که عقایدی دیگر دارند، به گفتوگو بنشیند.
گفتوگوهایی که با برخی از شاگردان ایشان داشتهام، گواه آن است که ایشان با حوصله نقدها را میشنوند، با استدلال و مطالعه پاسخ میدهند و حتی جلسهای مستقل را به بررسی آن نقدها اختصاص میدهند؛ امری که در سیره برخی از اساتید حوزه کمتر دیده میشود.
سکوت هوشمند و آگاهی از نقصانهای نظام؛ دانشِ انتقادی در سایه قدرت
اگرچه بخش بزرگی از عمر ۵۷ ساله آیتالله سیدمجتبی خامنهای، صرف بحث و تدریس علوم دینی شده، اما ایشان همواره در کنار پدر بوده و از نزدیک قدرت را تجربه کرده است.
از نظر روانشناسی سیاسی، کسانی که در سایه قدرت زیست میکنند، اغلب به «سکوتی راهبردی» دچار میشوند و بهدلایلی ترجیح میدهند، خاموش بمانند.
اما این خاموشی بهمعنای نبود نقد درونی نیست. برعکس، چنین افرادی معمولاً به «دانشی انتقادی» دست مییابند؛ دقیقاً میدانند کدام نقطه سیستم کار نمیکند، چه تصمیماتی نتیجه معکوس داشته و چه وعدههایی ناتمام مانده است.
در روانشناسی رهبری، به این پدیده «نظارت درونی بر قدرت» میگویند؛ یعنی آندسته از نقدها که در دوران حاشیهنشینیِ قدرت انباشته شده، اکنون میتواند بیآنکه به درگیری و رویارویی آشکار انجامد، به برنامهای عملی برای بازآرایی نهادها تبدیل شود. این همان مزیتی است که رهبرانِ رسیده از «حاشیه» به «مرکز» از آن بهرهمندند.
زندگی میان مردم و آزمون واقعیت؛ پادزهر توهم دانایی از راه دور
آنچه ایشان را از بسیاری از نخبگان سیاسی ایران جدا میکند، نه فقط تواضع رفتاری، بلکه یک مزیت شناختی نادر است؛ آزمون مستقیم واقعیت.
یکی از رایجترین خطاهای فکری، «توهم دانایی از راه دور» نام دارد. این توهم از اتکا به بولتنها، گزارشهای فیلترشده و حلقه بسته مشاوران زاده میشود و بهتدریج اهل سیاست را از زیستِ واقعی مردم دور میکند.
اما آیتالله سیدمجتبی خامنهای برخلاف این الگو، با نشستن در تاکسی، ایستادن در صف نانوایی و گفتوگوهای بیواسطه با مردم، بهنوعی «آگاهی زیسته» دست یافته است.
این آگاهی، خطای آزمون واقعیت را به کمترین میزان ممکن میرساند. در روانشناسی تصمیمگیری سیاسی، کسانی که به دادههای دستِ اول و بیواسطه دسترسی دارند، دو آسیب بزرگ را تجربه نمیکنند: سادهسازی افراطی و سوگیری تأیید. آنان میدانند مسئله واقعی چیست، نه آنچه مشاوران میخواهند باور کنند. این ویژگی، شانس تصمیمگیری هوشمندانه، بههنگام و متناسب با نیازهای واقعی جامعه را بهشدت افزایش میدهد.
نتیجهگیری
با جمع این سه ویژگی، این فرضیه قوت میگیرد که به فضل الهی آیتالله سیدمجتبی خامنهای، بهعنوان «رهبری مصلح» ظاهر خواهد شد.
از نظر روانشناسی سیاسی، چنین شخصیتی نه محافظهکاری خشک است و نه شورشیِ آرمانگرا که حساب هزینه و فایده را از کف میدهد.
انشاءالله سیاستمداری واقعبین و عملگرا خواهد بود که تغییرات مهم را در قالب بازآرایی تدریجی نهادها و با کمترین هزینه اجتماعی پیش میبرد.
البته اثبات این فرضیه نیازمند گذر زمان و مشاهده رفتار عملی ایشان در موقعیت جدید است؛ اما آنچه روانشناسی سیاسی امروز میتواند با اطمینانی نسبی از آن سخن بگوید، این است که بسترهای شخصیتی، شناختی و تجربی برای یک رهبری اصلاحگر و واقعیتآزمای کمحاشیه در شخصیت ایشان فراهم آمده است.
ارسال دیدگاه




