هفته‌نامه سیاسی، علمی و فرهنگی حوزه‌های علمیه

تبارشناسی مقاومت در برابر استعمار از تنگستان تا خلیج‌فارس

تبارشناسی مقاومت در برابر استعمار از تنگستان تا خلیج‌فارس

بازخوانی پنج سده مواجهه تمدنی ایران با استعمار غرب

 گفت‌وگو با استاد محمدحسن رجبی دوانی

​​​​​​​اشاره
تاریخ حیات سیاسی و تمدنی ایران‌زمین در نیم‌هزاره گذشته، روایتی پیوسته از چالش میان «اراده معطوف به استقلال و هویت ملی- دینی» در برابر «طمع‌ورزی ساختاری کانون‌های سلطه جهانی» است. موقعیت ژئوپلیتیک فلات ایران و تسلط دیرپای آن بر شاهراه‌های مواصلاتی، منابع انرژی و به‌ویژه حوزه راهبردی خلیج‌فارس و دریای عمان، این سرزمین را از طلیعه عصر جدید به کانون رقابت‌ها و تاخت‌وتاز قدرت‌های استعماری بدل ساخت؛ تقابلی که در قرن دهم هجری (شانزدهم میلادی) با غرش توپخانه‌های ناوگان دریایی پرتغال و اسپانیا آغاز شد، در سده‌های بعد با توطئه‌های پیچیده و نفوذ اطلاعاتی- امنیتی امپراتوری بریتانیا تعمیق یافت و در عصر حاضر در قامت هژمونی‌طلبی، محاصره اقتصادی و حضور نظامی ایالات متحده آمریکا تداوم یافته است.
شهادت شجاعانه رئیسعلی دلواری در ۱۲ شهریور ۱۲۹۴ در خطه جنوب، صرفاً یک رویداد نظامی محدود در حاشیه جنگ جهانی اول نبود؛ بلکه نقطه‌عطفی تاریخی در امتداد یک جریان زنده هویتی به‌شمار می‌رود. خطه جنوب و آب‌های خلیج‌فارس، آوردگاهی بوده که ایرانیان در آن نه‌تنها از تمامیت ارضی خویش، بلکه از کرامت تمدنی و ارزش‌های اسلامی خود پاسداری کرده‌اند. نکته مغفول در محاسبات مادی و راهبردی استعمارگران در طول تاریخ، ناآشنایی با ماهیت پیوند میان «مرجعیت دینی» و «پایگاه اجتماعی توده‌های مؤمن» بوده است؛ پیوندی ارگانیک که فتوای فقیه در نجف، بوشهر و لار را به قیام تفنگچیان تنگستان و دشتستان متصل می‌کرد.
متن پیش‌رو، حاصل گفت‌وگوی تفصیلی با استاد محمدحسن رجبی دوانی در برنامه تلویزیونی «جریان» است که با هدف فرارفتن از روایت‌های نقلیِ صرف و دستیابی به درکی عمیق و تبارشناختی از ماهیت استعمار غربی، سامان یافته است. در این کاوش، چگونگی پیدایش و تحول الگوهای استعماری (از تهاجم خشن نظامی تا نفوذ نرم از طریق لژهای فراماسونری)، اسناد ماهیت نژادپرستانه و غارت‌گرانه غرب، ابطال فرضیه جعلی «استعمار آبادگر» و نهایتاً علل اوج‌گیری و ناکامی قیام‌های بومی جنوب کالبدشکافی شده است؛ بازخوانی ارزنده‌ای که نشان می‌دهد، مقاومت در برابر نظام سلطه، ریشه در خرد جمعی و حافظه تاریخی مردم ایران دارد.
ورود استعمار به شرق؛
تفاوت راهبردی انگلستان با پرتغال و اسپانیا
◦ به‌عنوان مدخل بحث، استعمار با چه اهدافی وارد ایران شد و حضور و نفوذ آن از آغاز تا مواجهه امروز با آمریکا چه صبغه‌ای داشته است؟
  در ابتدا لازم می‌دانم پیشنهاد کنم که اگر این‌گونه مباحث توسط تاریخ‌نگاران متعهد جنوب انجام می‌شد، اولی بود؛ چراکه آنان با جغرافیای منطقه کاملاً آشنا هستند و در سال‌های اخیر آثار پژوهشی ارزشمندی به نگارش درآورده‌اند. اما در پاسخ به پرسش شما باید اشاره کرد که تاریخ استعمارگری نوین غربی از اوایل قرن شانزدهم میلادی، همزمان با تأسیس دولت صفوی در ایران آغاز شد. پیشگامان این امواج استعماری، دو پادشاهی پرتغال و اسپانیا بودند؛ پرتغالی‌ها در امتداد سواحل اقیانوس هند و خلیج فارس در آسیا تمرکز یافتند و اسپانیایی‌ها بخش‌های اعظم آمریکای مرکزی، جنوبی و سپس حوزه آسیای جنوب‌شرقی (فیلیپین) را هدف تاخت‌وتاز قرار دادند.انگلستان حدود یک‌سده پس از این رقابت‌ها، وارد عرصه استعمارگری شد. در آن برهه، شبه‌قاره هند به‌سبب حاصل‌خیزی کم‌نظیر و منابع سرشار تجاری- همچون سنگ‌های قیمتی، منسوجات کتان و پنبه و به‌ویژه ادویه‌جات- کانون توجه اروپایی‌ها بود. چنان‌که «جواهر لعل نهرو» در کتاب نگاهی به تاریخ جهان تصریح می‌کند: ادویه در آن عصر نه‌تنها چاشنی، بلکه ماده دارویی و نگهدارنده اصلی مواد غذایی در اروپا به‌شمار می‌رفت و ارزش اقتصادی فلفل با طلا برابری می‌کرد.1 مجهزشدن ناوگان دریانوردی فرنگی‌ها به جنگ‌افزارهای نوین آتشین در قرن شانزدهم، عطش دست‌اندازی به ثروت‌های شرق را تشدید کرد.
انگلیسی‌ها با تأسیس «کمپانی هند شرقی» در سال ۱۶۰۰ میلادی، نخست در پوشش مراودات بازرگانی و تحصیل امتیازات تجاری، پا به هندوستان نهادند. آنان ابتدا با ساخت دارالتجاره‌ها و انبارها مستقر شدند، سپس این اماکن را به قلعه‌ها و پادگان‌های نظامی بدل ساختند و سرانجام با افول قدرت مرکزی گورکانیان در قرن هجدهم، از طریق تشدید اختلافات میان «راجاها» و «نواب‌های محلی» گستره سلطه خود را تا میانه سده نوزدهم بر سراسر هند گستردند. برخلاف اسپانیا و پرتغال که مستقیماً بر نیروی نظامی تکیه می‌کردند، راهبرد لندن در آغاز بر «نفوذ نرم، تجارت، زبان‌آموزی، شناخت روان‌شناسی اجتماعی بومیان و شبکه‌سازی محلی» استوار بود تا بی‌آنکه احساسات عمومی تحریک شود، زیرساخت سلطه بریتانیا فراهم آید.
در همین راستا، تأسیس مؤسسه شرق‌شناسی و آموزش زبان‌های شرقی در بریتانیا نیز پیش از آنکه غایتی صرفاً دانشی داشته باشد، در خدمت اهداف اداری- امنیتی امپراتوری پایه‌گذاری شد. کارکرد اساسی این نهادها، آموزش زبان‌های شرقی، آیین‌ها و فرهنگ بومیان به مأموران انگلیسی بود تا کادرهای زبده‌ای برای مدیریت سیاسی و اقتصادی مستعمرات تربیت شوند؛ هرچند بعدها برخی از پژوهشگران مستقل این مؤسسه نیز با انگیزه‌های علمی، آثار ارزشمندی در این حوزه پدید آوردند؛ اما خاستگاه بنیادین این نهادها، پشتیبانی معرفتی از سازوکار سلطه استعماری بود.
راه‌های نفوذ بریتانیا در ایران؛
از هدایای درباری تا لژهای فراماسونری
◦ تجربه انگلیسی‌ها در هندوستان چگونه در ارتباط با ایران پیاده شد و چه ساختاری پیدا کرد؟
  زبان رسمی دیوان هند و نیز امپراتوری عثمانی، فارسی بود. این اشتراک فرهنگی کمک شایانی به بریتانیا کرد تا فرهنگ و تمدن ایرانی را به‌سرعت بشناسد. به‌همین جهت، بخش عمده مأموران سیاسی و نظامی انگلیسی که راهی ایران شدند، افسران مستقر در هند بودند؛ شاخص‌ترین نمونه آن «سر جان ملکم»، افسر اسکاتلندی‌تبار کمپانی هند شرقی بود. او تسلط کاملی به زبان فارسی داشت و نخستین کتاب جامع تاریخ ایران را نوشت که سال‌ها بعد توسط«میرزا اسماعیل حیرت» به فارسی ترجمه شد. انگلیسی‌ها از چند شیوه مشخص برای نفوذ در ارکان حاکمیتی ایران استفاده کردند:1. تطمیع و نفوذ در دربار: انگلیسی‌ها با اِشراف بر خُلقیات درباریان و پروتکل‌های تشریفاتی قاجار، با ظاهری ملتمسانه و اهدای تحفه‌های گران‌بها به پادشاه و صدراعظم، امتیازات تجاری و سیاسی هنگفتی می‌گرفتند و معاهدات دلخواه خود را به امضا می‌رساندند.
2. کادرسازی از نخبگان در قالب لژهای فراماسونری: راهبرد اساسی آنان، به خدمت‌گرفتن نخبگان و تصمیم‌سازان کشور بود. آنها ابتدا در هند، سپس در مصر، عثمانی و در نهایت در ایران، لژهای فراماسونری را پایه‌گذاری کردند؛ تقریباً دوازده سال پس از سازماندهی فراماسونری نوین در انگلستان، شعبه آن در هند دایر شد. هنگامی که «میرزا عسکرخان ارومی افشار» به‌عنوان سفیر وارد لندن شد، به عضویت لژ ماسونی درآمد. انگلیسی‌ها بیشتر دولتمردان و محصلان اعزامی به فرنگ را که آینده سیاسی و اداری کشور را رقم می‌زدند، جذب لژها می‌کردند تا خروجی این شبکه‌سازی، تأمین منافع انگلیس توسط آنان در ایران باشد.
استراتژی استعمار در جهان اسلام؛
سند محرمانه کمپانی هند شرقی
◦ آیا این نگاه فقط یک رفتار دیپلماتیک مقطعی بود یا یک راهبرد کلان ضد اسلامی پشت آن قرار داشت؟
  این یک استراتژی ثابت در سراسر جهان اسلام بود. برای نمونه، توجه مخاطبان محترم را به متنی جلب می‌کنم که مرحوم استاد علی ابوالحسنی (منذر) در کتاب جهاد دفاعی و جنگ صلیبی ایران و روس تزاری (صفحه ۵۰) به‌نقل از نشریه العروةالوثقی (اثر سید جمال‌الدین اسدآبادی و شیخ محمد عبده) آورده است. در این سند تاریخی-که سیاست‌های کمپانی هند شرقی در بیش از سه سده قبل (اوایل قرن هجدهم میلادی) را تشریح می‌کند- دستورالعملی نژادپرستانه برای گزینش افراد در مناصب دولتی ثبت شده، با این  عبارت:«در دوایر حکومتی، چنانچه وظیفه و مسئولیتی یافت شود که یک نفر انگلیسی، آن را انجام نمی‌دهد ــ یعنی پست مزبور، چنان است که احراز آن، در شأن (به‌اصطلاح) جنس نجیب! نیست - بایستی از میان زرتشتیان هند، کسی را برای انجام این وظیفه برگیرند و در صورتی‌که فرد لایقی در میان آنان نیز برای این کار پیدا نشد، بایستی به سراغ بت‌پرستان رفت و از آنان، کسی را برای مسئولیت مزبور تعیین کرد و بالأخره چنانچه، نه از گروه زرتشتیان و نه از دسته بت‌پرستان، فرد شایسته و لایقی برای این کار یافت نگردید، آنگاه است که بایستی به سراغ مسلمین رفت  و یکی از آنان را برای انجام وظیفه مذکور برگزید!!»
این سند به‌روشنی نشان‌دهنده نژادپرستی ساختاری و خصومت بنیادین استعمار بریتانیا با جوامع اسلامی است. با وجود آنکه مسلمانان در شبه‌قاره هند پیشینه دیرینه‌ای در حکمرانی و دیوان‌سالاری داشتند، استعمار هرگز حاضر نبود به آنان مسئولیت مهمی بدهد؛ زیرا استعمارگران غربی در تمام جغرافیای اسلامی ــ از مواجهه با پرتغال و اسپانیا گرفته تا انگلیس و فرانسه ــ تجربه کرده بودند که سرسخت‌ترین و سازش‌ناپذیرترین مقاومت‌های بومی، همواره از جانب مسلمانان سامان می‌یابد. علاوه بر این، سیاست ممانعت از پیشرفت علمی و فنی ایران یک اصل همیشگی بود.
بررسی مناسبات خارجی ایران از عصر صفویه تا قاجار بیانگر آن است که استراتژی قدرت‌های اروپایی در قبال درخواست‌های فناورانه و نظامی دولت‌های ایرانی، همواره مبتنی بر احتراز از توانمندسازی مستقل کشور و حفظ برتری راهبردی خود بود:
در روزگار صفویان، این امتناع حتی پروژه‌های غیرنظامی و عمرانی را نیز در بر می‌گرفت. شاه سلیمان صفوی در مکاتبه با لوئی چهاردهم، پادشاه فرانسه، در پی تسلیحات جنگی نبود؛ بلکه صرفاً تقاضا داشت، شماری از مهندسان کارآزموده برای اجرای طرح انتقال آب کوهرنگ به زاینده‌رود گسیل شوند و در نامه تصریح کرد که دربار ایران تمام هزینه‌ها را تقبل خواهد کرد. با این همه، این درخواست با بی‌اعتنایی روبه‌رو شد و در دوره شاه سلطان‌حسین نیز تکرار این مطالبه، پاسخی نیافت.
این رویه در عصر نادرشاه افشار نیز به‌همان شیوه تکرار شد. نادر برای مهار ناامنی‌ها و سرکوب یاغیان در پهنه خلیج‌فارس، نیازمند شناورهای جنگی بود؛ لیکن نه کمپانی هند شرقی انگلیس و نه دولت روسیه، هیچ‌یک حاضر به واگذاری کشتی به ایران نشدند. درنهایت، پادشاه افشار در مواجهه با این تحریم آشکار، ناگزیر شد الوارها را با مشقتی طاقت‌فرسا از جنگل‌های شمال به سواحل جنوب منتقل کند تا با ساخت دو فروند کشتی، نظم و ثبات را به پهنه خلیج‌فارس بازگرداند.
سال‌ها بعد و در کوران جنگ‌های ایران و روس نیز تاریخ بار دیگر تکرار شد؛ آنگاه که عباس‌میرزا برای تقویت بنیه دفاعی کشور، از بریتانیا تقاضای اعزام افسران توپخانه کرد؛ اما باز هم با امتناع آنان مواجه گشت. بدین‌سان، ممانعت از ارتقای توان فنی، عمرانی و دفاعی ایران، سنتی دیرپا در رفتار قدرت‌های سلطه‌گر است؛ تجربه‌ای ریشه‌دار که نشان می‌دهد، بیگانگان هرگز خواستار استقلال و اقتدار این مرزوبوم نبوده‌اند.
تحقیر نژادی و غارت؛
اسنادی از رفتارهای استعماری بریتانیا در ایران
◦ برخورد میدانی و چهره‌به‌چهره عوامل استعمار با رجال و ملت ایران حامل چه نگرشی بود؟
  مرور اسناد و خاطرات تاریخی نشان می‌دهد که کارگزاران غربی هیچ‌گاه ملت‌های شرقی و مسلمان را هم‌تراز خود نمی‌دانستند. در نگاه آنان، غیراروپاییان، از جمله ایرانیان، نژادی بودند که صرفاً باید در خدمت منافع غرب قرار گیرند. این نگاه استکباری، اگرچه گاه در لفافه آداب دیپلماتیک پنهان می‌شد؛ اما هرجا پای منافع به میان می‌آمد، به آشکارترین شکل بروز می‌یافت.۱. قلدری در دربار قاجار؛ از هارفورد جونز تا حاجی‌بابا
همان‌گونه که اسماعیل رائین در کتاب فراموشخانه و فراماسونری در ایران به‌نقل از منابع بریتانیایی آورده است، رفتار نمایندگان لندن با مقامات ارشد ایران بر پایه ارعاب و باج‌خواهی فیزیکی بود. مشهورترین نمونه، رفتار «سِر هارفورد جونز» در جریان تحمیل معاهده مُجمل (۱۸۰۹ م / قاجار) است؛ وی در خاطراتش اذعان می‌کند: وقتی با پافشاری و مخالفت صدراعظم کهن‌سال ایران (میرزا محمدشفیع مازندرانی) بر سر یکی از بندها روبه‌رو شد، گریبان او را گرفت، وی را با خشونت به دیوار کوبید و فریاد زد که باید این بند را امضا کنی!2
جالب آن‌که منشی هارفورد جونز در همان مذاکرات، «جیمز موریه» بود؛ دیپلماتی که بعدها کتاب مشهور و هتاکانه سرگذشت حاجی‌بابای اصفهانی را در تمسخر و تخفیف سجایای اخلاقی و هویت ملت ایران به نگارش درآورد.
۲. آپارتاید نفتی در دوران پهلوی؛
«ورود سگ و ایرانی ممنوع»
این خوی نژادپرستانه به دوره قاجار محدود نماند و در دوران پهلوی در پایتخت نفتی ایران (آبادان) به اوج خود رسید؛ چنان‌که آقای حسن کامشاد (مترجم و نویسنده که در جوانی مترجم شرکت نفت در دهه ۱۳۲۰ بود) در کتاب خاطرات خود حدیث نفس ثبت کرده، انگلیسی‌ها آبادان را به سه طبقه کاملاً تفکیک‌شده و نژادی تقسیم کرده بودند:
- محله بریم:  با ویلاهای مجلل، کلوپ‌ها، استخرها و تمامی امکانات مدرن شهری، مختص رؤسا و مدیران ارشد انگلیسی؛
- محله هندی‌ها و سیک‌ها: دارای امکانات متوسط، متعلق به تکنسین‌ها و کارمندان رده‌میانی وارداتی از مستعمرات؛
- محله احمدآباد و حواشی: محله‌ای محروم و فاقد حداقل‌های امکانات رفاهی و بهداشتی، ویژه کارگران بومی ایرانی.
دامنه این تفکیک نژادی و تحقیر تا جایی پیش رفت که به‌گواهی اسناد و اعتراف رجال همان عصر (از جمله امیرعباس هویدا و فریدون هویدا در کتاب سقوط شاه)، انگلیسی‌ها در ورودی باشگاه‌ها و کلوپ‌های اختصاصی خود در خوزستان تابلوی شرم‌آورِ «ورود سگ و ایرانی ممنوع» را نصب کرده بودند. تمام معاهداتی هم که منعقد می‌کردند، ساختاری یک‌سویه داشت و همواره گریزگاه‌هایی تعبیه می‌کردند تا در بزنگاه‌ها به غارت منابع و پایمال‌سازی حاکمیت ملی ایران ادامه دهند.
۳. چرخش تاریخی؛ از اشغال جنوب تا اقتدار در خلیج‌فارس
اگر به جزئیات تاریخ دقیق شویم، مشخص می‌شود که راهبرد غرب همواره بر سر «بلعیدن و هضم ایران» بوده است؛ اما تفاوت بنیادین میان گذشته و دوران پس از انقلاب اسلامی در همین نقطه آشکار می‌شود.
در جنگ جهانی اول، جنوب کشور و خلیج‌فارس جولانگاه متجاوزان شد و با وجود حماسه سترگ فرزندان این آب‌وخاک در شهریور ۱۲۹۴ به رهبری شهید رئیسعلی دلواری، دولت مرکزی، ناتوان از دفاع بود و کشور عملاً به اشغال بیگانگان درآمد؛ اما امروز، در امتداد تاریخی همان غیرت جنوب و با مجاهدت فرزندان همان خطه - همچون دریادار علیرضا تنگسیری در دهه ۱۴۰۰- معادله کاملاً دگرگون شده است؛ دیگر نه خاکی اشغال می‌شود و نه بیگانگان جرئت دست‌اندازی به تنگه هرمز و خلیج‌فارس را دارند. تحقیر دیروز، جای خود را به بازدارندگی و اقتدار میدانی امروز داده است.
تاریخ‌نگاری فرمایشی و خطای تمایز میان «استعمار خوب» و «استعمار بد»
◦ چرا در محافل دانشگاهی و عمومی، برخی رویکردها، جنایات انگلستان را تطهیر کرده و از مفهومی به‌نام «استعمار آبادگر» سخن می‌گویند؟
  یکی از ترفندهای دیرینه غرب، تخریب، منزوی‌سازی یا حذف فیزیکی چهره‌های خدوم و استقلال‌طلب ملی بوده است؛ چنان‌که فریدون آدمیت در اثر مستند خود، امیرکبیر و ایران، اثبات می‌کند که شهادت میرزا تقی‌خان امیرکبیر با هدایت مستقیم سفارت انگلستان صورت گرفت.آدمیت در همین اثر، به نامه‌ای محرمانه از «جاستین شیل» (وزیرمختار بریتانیا در تهران) خطاب به «لرد پالمرستون» (وزیر امور خارجه وقت انگلستان) در سال‌های آغازین صدارت امیرکبیر (حدود ۱۸۵۰ میلادی) اشاره می‌کند که ماهیت واقعی مفهوم موسوم به «استعمار آبادگر» را برملا می‌سازد. سفیر انگلیس در مخالفت سرسختانه با طرح احداث راه‌آهن و توسعه زیرساخت‌ها در ایران، با وقاحت تمام می‌نویسد:
«بنای راه‌آهن البته موجب افزایش قدرت ایران خواهد گشت و استعدادهای آن را که تاکنون بر اثر فقر و نیازمندی و سستی خفته مانده، بیدار خواهد کرد... [اما] هیچ تعادل و تناسبی میان نفعی که عاید ایران خواهد گردید و فایده‌ای که برای انگلستان خواهد داشت، وجود ندارد... ویرانی، ناتوانی، فقر و وحشی‌گری، خصوصیات همه کشورهای غرب هندوستان است و همین خصوصیات است که عامل تحکیم قدرت انگلستان در سرزمین هند گردیده است؛ دولت انگلیس هیچ تعهد اخلاقی ندارد که در برانداختن این ویرانی، ناتوانی، فقر و وحشی‌گری تلاشی بکند!».3
این سند تاریخی نشان می‌دهد که راهبرد بنیادین استعمار بریتانیا، حفظ عامدانه‌ ایران در رکود، فقر و عقب‌ماندگی بوده است تا منافع امپراتوری به خطر نیفتد؛ از این‌رو هر شخصیتی که چون امیرکبیر کمر به احیا و اقتدار کشور می‌بست، حذف او در دستور کار سفارت قرار می‌گرفت.
درباره تاریخ‌نگاری فرمایشی نیز باید گفت شبکه دست‌پرورده لژهای ماسونی یا وابستگان فکری غرب، آگاهانه دست به حذف و تحریف اسناد تاریخی زدند. اسناد فتاوای جهاد علمای شیعه در جنگ‌های اول و دوم ایران و روس (۱۲۲۸ و ۱۲۴۳ قمری) امروز در کتابخانه‌های بزرگی چون آستان قدس رضوی و کتابخانه آیت‌الله مرعشی نجفی(قد) در دسترس است؛ اما در جنگ دوم انگلیس و ایران (۱۲۷۳ قمری / ۱۸۵۶-۱۸۵۷ میلادی) که در جریان مسئله هرات، انگلیسی‌ها بوشهر را اشغال کردند تا ایران از ادعای مالکیت هرات دست بکشد، علمای اغلب بلاد ایران، علیه تجاوز انگلیس حکم جهاد صادر کردند. روزنامه وقایع اتفاقیه تصریح می‌کند که به‌دلیل کثرت فتاوای جهادی، فقط متن فتاوای علمای کرمان و تبریز را درج می‌کند؛ با این حال، امروز هیچ نسخه‌ای از اصل دست‌نوشته‌های این فتاوای ضدانگلیسی در کتابخانه‌های کشور یافت نمی‌شود و در اسناد رسمی باقی نمانده است! این واقعیت مؤید آن است که اسناد ضد استعماری تعمداً سانسور، خریداری و معدوم شده‌اند.
این ادعا که استعمار با خود عمران و فناوری به‌همراه می‌آورد، دروغی بزرگ است و با کارنامه عینی حضور بیگانگان همخوانی ندارد. بریتانیا بیش از یک‌قرن در ایران نفوذ همه‌جانبه داشت؛ اما چرا هرگز خط راه‌آهن احداث نکرد؟ راهبرد انگلیس این بود که خط راه‌آهن ملی در ایران دسترسی رقیبش (روسیه تزاری) به هندوستان و خلیج‌فارس را تسهیل می‌کند و از سوی دیگر موجب تقویت استقلال ملی و اقتدار دولت مسلمان ایران می‌شود. از طرف دیگر، روس‌ها نیز در عصر «بازی بزرگ» (The Great Game) با انعقاد «پیمان‌نامه منع احداث راه‌آهن» (نوامبر ۱۸۹۰ م / ۱۲۶۹ خورشیدی) با ناصرالدین‌شاه، احداث خطوط ریلی در کشور را به مدت ده سال ممنوع ساختند؛ شرطی که در دسامبر ۱۸۹۹ م نیز در ازای استقراض خارجی، توسط مظفرالدین‌شاه برای ده سال دیگر تمدید شد. راهبرد مشترک انگلیس و روسیه معطل نگه‌داشتن زیرساخت‌ها بود تا ایران توسعه نیابد.
در دوره پهلوی اول، خط آهن سراسری، بدون اخذ وام خارجی توسط کنسرسیوم بین‌المللی (کامپساکس) با محوریت شرکت‌های آلمانی کشیده شد. همچنین تأسیسات ذوب‌آهن کرج که نخستین گام جدی برای دستیابی به صنعت مادر با همکاری شرکت‌های آلمانی کروپ و دماگ بود، در جریان تهاجم شهریور ۱۳۲۰ متفقین (شوروی و انگلیس) بمباران، متوقف و تجهیزات ارسالی آن توقیف شد و مهندسانش اخراج گردیدند تا صنعت سنگین در کشور پا نگیرد. چیزی به‌نام «استعمار خوب» یا «استعمار بد» وجود ندارد؛ کارنامه استعمار سراسر تخریب، انسداد پیشرفت و غارت بوده است.
کالبدشکافی قیام جنوب؛ پیوند تاریخی مرجعیت و تفنگچیان تنگستان
◦ قیام جنوب به‌رهبری رئیسعلی دلواری، چه ویژگی‌هایی داشت و چه عواملی موجبات پیروزی‌های اولیه و درنهایت توقف آن را رقم زد؟
  بوشهر به‌عنوان مهمترین بندر آزاد ایران، دروازه تجارت دریایی و شاهرگ ارتباطی کشور با جهان خارج به حساب می‌آمد. برای بریتانیا، بوشهر، تنها یک مرکز تجاری نبود؛ بلکه مقر اصلی هدایت عملیاتی، اداری و امنیتی انگلستان (بالیوزگری کل خلیج فارس) برای ایران و حوزه بین‌النهرین (عراق) به‌شمار می‌رفت.در ساختار اجتماعی آن روز استان بوشهر، دو طیف از خوانین حضور داشتند: خوانین شمال منطقه که عمدتاً وابسته به انگلیسی‌ها بودند و خوانین مناطق جنوبی که به‌دلیل دینداری و پیوند وثیقی که با مرجعیت و علمای اسلام داشتند، ضد استعمارگران انگلیسی بودند. شهید رئیسعلی دلواری، ضابط منطقه دلوار، در زمره این گروه بود. مبارزات او سابقه‌ای دیرین داشت؛ در جریان استبداد صغیر و به توپ بستن مجلس (تیر ۱۲۸۷ - تیر ۱۲۸۸ ش / ۱۳۲۶ - ۱۳۲۷ ق)، آیت‌الله سیدمرتضی اهرمی (علم‌الهدی)(ره) به پیروی از فتوای مراجع نجف، علیه استبداد حکم داد و رئیسعلی دلواری با یکصد تفنگچی خود بوشهر، گمرکات و مراکز دولتی را تسخیر کرد و تمامی عواید آن را در اختیار علما نهاد تا صرف امور مردم شود.
با آغاز جنگ جهانی اول (مرداد ۱۲۹۳ - آبان ۱۲۹۷ ش / ۱۹۱۴ - ۱۹۱۸ م)، انگلستان به‌سرعت بوشهر را اشغال کرد (۱۷ مرداد ۱۲۹۴ ش / ۸ اوت ۱۹۱۵ م / ۲۷ رمضان ۱۳۳۳ ق) تا از نفوذ مأموران آلمانی جلوگیری نموده و منابع نفتی نوظهور در خوزستان و عراق را حفظ کند. این هجوم باعث خروش عمومی مردم تنگستان و دشتستان شد و علمای برجسته جنوب حکم جهاد دادند:
آیات: سید عبدالحسین لاری، سیدمرتضی اهرمی، شیخ محمدحسین برازجانی، سیدعبدالله مجتهد بلادی بوشهری،  شیخ‌جعفر محلاتی و فرزندش  شیخ بهاءالدین محلاتی.
رئیسعلی دلواری در خط مقدم عملیات قرار گرفت و ضربات ویرانگری بر قشون انگلستان و متفقین وارد آورد. پس از شهادت او (۱۲ شهریور ۱۲۹۴ ش / ۲۳ شوّال ۱۳۳۳ ق)، همرزمان وی از جمله زائر خضرخان اهرمی (امیر اسلام) و شیخ حسین‌خان چاه‌کوتاهی (سالار اسلام) تا چند سال بعد (سال‌های  1301- ۱۲۹۸ ش) مبارزه را پی گرفتند.
مؤلفه‌های شاخص قیام جنوب عبارت بود از:
1. مردمی‌بودن: قیام رزمندگان جنوب، مستقل و ملی بود که برخلاف برخی فرازهای مشروطیت، ذره‌ای تحت حمایت یا سوءاستفاده بیگانه قرار نگرفت.
2. رهبری برخاسته از توده‌ها: فرماندهان میدان (رئیسعلی دلواری، زائر خضرخان و شیخ حسین‌خان) چهره‌هایی محبوب، متدین و از متن مردم بودند.
3. پیوند با نهاد مرجعیت: قیام بر پایه احکام صریح جهاد از سوی فقیهان عصر شکل گرفت.
با این وجود، چهارعامل موجب ناکامی نهایی این نهضت شد:
- خیانت عناصر داخلی: شهید دلواری در میدان نبرد مغلوب نشد؛ بلکه در شبیخون تنگک صفر از پشت سر توسط عنصری خودفروخته (غلام‌حسین تنگکی) در شب ۲۳ شوّال ۱۳۳۳ ق (۱۲ شهریور ۱۲۹۴ ش) به شهادت رسید.
- ضعف و انفعال دولت مرکزی قاجار (دوران احمدشاه قاجار: سلطنت 1304- ۱۲۸۸ ش): دولت مرکزی کاملاً تحت نفوذ بریتانیا بود و هیچ‌گونه تدارکات، اسلحه، مهمات و مایحتاجی برای مجاهدان خط مقدم ارسال نکرد.
- اشتغال علما و مراجع نجف به جبهه جنوب عراق: همزمان با اشغال بوشهر، ارتش انگلیس از طریق بصره و فاو به خاک عراق که از متصرفات عثمانی بود، یورش برد (آبان ۱۲۹۳ ش / نوامبر ۱۹۱۴ م). تمرکز عمده مراجع عتبات معطوف به تشکیل لشکرهای داوطلب و نبرد مسلحانه با اشغالگران در عراق شد و بدین ترتیب، تحولات جنوب ایران تا حدی تحت‌الشعاع آن معرکه قرار گرفت.
- انحراف و خطای راهبردی فعالان سیاسی تهران: در همان برهه تاریخی که در شمال کشور، میرزا کوچک‌خان جنگلی، رهبر نهضت جنگل با نیروهای روسیه تزاری در حال نبرد بود و در جنوب، رئیسعلی دلواری در رأس نیروهای داوطلب تنگستانی و دشتستانی با نیروهای انگلیسی می‌جنگید، گروهی از وکلای مجلس و فعالان سیاسی از جمله آیت‌الله سیدحسن مدرس به‌عنوان مهاجرت به عثمانی رفتند تا به‌اصطلاح «دولت ملی در تبعید» تشکیل دهند؛ اما دولت عثمانی خود درگیر جنگ با متفقین بود؛ این مهاجرت دو سالِ سرنوشت‌ساز را هدر داد. بعدها آیت‌الله شهید مدرس(ره) نیز اعتراف کرد که این اقدام هیچ ثمری نداشت. اگر آنان به‌جای خروج از کشور، در داخل می‌ماندند و پیوندی میان نهضت شمال و جنوب برقرار می‌کردند، انسجام ملی بی‌بدیلی پدید می‌آمد.
درس‌های تاریخی از خوی سلطه‌گری غرب
◦ به‌عنوان جمع‌بندی، بازخوانی این برگ‌های تاریخ، چه درسی برای امروز جامعه ما و صف‌آرایی مقابل هژمونی آمریکا دارد؟
  مهم‌ترین عبرتی که باید فراروی ما باشد، این است که ماهیت، خوی و استراتژی بنیادین استعمار یکپارچه است؛ تفاوتی میان انگلستان سده نوزدهم، فرانسه، اتحادیه اروپا و آمریکای امروز وجود ندارد. ممکن است دولت‌های غربی در منافع جزئی با یکدیگر دچار تزاحم و رقابت شوند؛ اما در مواجهه با جهان اسلام، همداستان و متفق هستند.یک گواه تاریخی روشن، قیام «امیر عبدالقادر الجزایری» فقیه و مرجع مجاهد الجزایر علیه استعمار فرانسه است. با آن که بریتانیا و اسپانیا در موارد گوناگون با فرانسه منازعه داشتند، اما هیچ‌گاه به‌یاری امیر عبدالقادر نشتافتند تا جایگاه فرانسه تضعیف شود؛ بلکه برعکس، اسپانیا و انگلستان در سرکوب آن قیام اسلامی با فرانسه هم‌پیمان شدند تا مبادا خیزش ملت مسلمان الجزایر، به الگویی رهایی‌بخش برای سایر کشورهای دربند تبدیل گردد.
نکته دوم، عدم اعتماد به عهد و پیمان‌های دول استکباری است. بریتانیا پس از شهادت رئیسعلی دلواری، با تنگستانی‌ها از درِ مصالحه درآمد و وعده داد که از تجاوز نظامی دست خواهد کشید؛ اما به‌محض آرام‌گرفتن اوضاع، عهدشکنی کرد، دست به سلاح برد و دیگر رهبران قیام، نظیر زائر خضرخان و شیخ حسین‌خان چاه‌کوتاهی را به خاک و خون کشید. رمز ماندگاری و استقلال یک ملت، تکیه بر توان درون‌زا، عبرت از سنن الهی و تاریخی و پایداری در میدان است.
کلام پایانی
  خط مقاومت جنوب، نمادی از غیرت تاریخی ملی است. خطه بوشهر همواره سنگر مستحکم صیانت از تمامیت ارضی کشور تحت رهبری علمای آگاه بوده است. گرامی‌داشت نام سردارانی چون رئیسعلی دلواری و مجاهدان خلیج‌فارس، یادآور این حقیقت زنده است که اراده جمعی ملت ایران در برابر هیچ زورگویی و تحریمی، تن به تسلیم نداده و مشعل استقلال این کهن‌بوم با خون این پاکبازان در طول اعصار روشن مانده است.ویرایش و تنظیم: حمید کرمی
..............................................
    پی نوشت‌ها
‌1. جواهر لعل نهرو، «اروپا دست‌اندازی به آسیای شرقی را شروع می‌کند»، در: نگاهی به تاریخ جهان، ترجمه محمود تفضلی، تهران: انتشارات امیرکبیر، ج ۱، ص ۵۲۱.
2. سِر هارفورد جونز (وزیرمختار بریتانیا در ایران) در خاطرات خود این رویارویی را چنین شرح می‌دهد:
«... در متن قرارداد ماده‌ای وجود داشت که می‌بایست دربار لندن آن را تصویب کند؛ ولی این ماده طوری نوشته شده بود که نمایندگان تام‌الاختیار دولت ایران نمی‌توانستند مضمون آن را درک کنند... او [میرزا شفیع، صدراعظم] نسخه امضاشده را روی فرش گذاشت و شروع به مذاکره درباره آن ماده نامشخص کرد... در این حیص‌وبیص میرزا شفیع گفت: «شما اینجا آمدید ما را گول بزنید؟» ... من بلافاصله نسخه قرارداد را برداشتم و به آقای موریر [جیمز موریه] دادم و خطاب به وزیر سالخورده گفتم: شما یک پیرمرد خرفت و احمق هستید؛ چطور جرئت کردید که این کلمات را خطاب به نماینده پادشاه انگلستان بر زبان جاری کنید و اگر به احترام پادشاه ایران نبود، مغزت را به این دیوار می‌کوبیدم! و سپس او را به دیواری که به آن تکیه داده بود، فشار دادم، لگدی هم به چراغ زدم و اتاق را که در تاریکی محض فرو رفته بود، ترک کردم...»
ر.ک. به: سِر هارفورد جونز، خاطرات مأموریت دربار ایران، به‌نقل از: مهراب امیری (مترجم)، ده سفرنامه؛ یا سیری در سفرنامه‌های جهانگردان خارجی راجع به ایران، تهران: انتشارات وحید، 1370.
3. ر.ک: فریدون آدمیت، امیرکبیر و ایران، تهران: انتشارات خوارزمی، 1403، ص ۴20-۴16.
چکیده سند: در سال ۱۲۶۶ ق / ۱۸۵۰ م، مهندس بریتانیایی، رابرت استفنسون (R. Stephenson) طرح خط‌آهن سراسری اروپا- هند از طریق جنوب ایران را ارائه داد. لرد پالمرستون موضوع را جهت سنجش ابعاد سیاسی و اقتصادی به جاستین شیل (سفیر انگلیس در تهران) ارجاع داد. شیل در گزارش تفصیلی شماره ۶۰/۱۵۳ (مورخ ۴ اوت ۱۸۵۰) خطاب به پالمرستون تصریح کرد که ورود خط‌آهن سبب جهش صنعتی، بیداری ظرفیت‌های اقتصادی و افزایش توان رزمی و استقلال ایران خواهد شد؛ اما او صراحتاً با این پروژه مخالفت ورزید، با این استدلال که حفظ سلطه بریتانیا بر هند در گروی فقیر، ناامن و عقب‌مانده نگاه‌داشتن ممالک حدفاصل (به‌ویژه ایران) است و بریتانیا تعهدی اخلاقی برای آبادانی این کشورها ندارد. آدمیت بر پایه این اسناد نشان می‌دهد که برخلاف ادعای مروجان «استعمار آبادگر»، منافع امپراتوری انگلستان مستقیماً به استمرار «خمود اجتماعی و توسعه‌نیافتگی تحمیلی ایران» گره خورده بود.

ارسال دیدگاه