پیوند میان سیره توحیدی و زعامت تمدنساز
چرا نماز آیتاللهالعظمی جوادی آملی، «تاریخی» شد؟
حضرت آیتالله جوادی آملی با خواندن عنوان «مُوحد» برای رهبر فقید، بر قلّهای از عرفان انگشت نهاد که تشییع او را به بستری برای تهییج و تشجیع امت بدل کرده و راه را برای گذار تمدنی جمهوری اسلامی هموار ساخته است؛ راهی که اکنون در مسیر تحقق «تمدن نوین اسلامی» و تحت زعامت «صالح پس از صالح» و «صادق پس از صادق»،تداوم مییابد.
به گزارش خبرگزاری حوزه، ویژهبرنامه رادیویی «مسیر بهشت» در تازهترین گفتوگوی خود، به واکاوی ابعاد شخصیتی رهبر شهید امت و تبیین سیره توحیدی ایشان اختصاص یافت. در این گفتوگو، ضمن تحلیل عرفانیِ اقامه نماز توسط حضرت آیتالله جوادی آملی بر پیکر آن عالم ربانی، ابعاد تمدنساز این واقعه و تداوم زعامت نظام در سایه هدایت صالحان مورد بررسی قرار گرفت. این مباحث که توسط حجتالاسلام حسینزاده تشریح شده است، در ادامه تقدیم مخاطبان میگردد:
از عظمت آموزههای اسلام همین بس که برای هر میتی، نمازی اقامه میشود که عبارات پایانی آن، شهادتنامهای از جانب مؤمنان نزد خداوند متعال برای فرد درگذشته است.
در نمازی که حضور داشتم، دو حس در من جاری بود که با هر عبارت آن دعا، شخصیت متوفی بیشازپیش برایم تبیین میشد.
نخست، حس غرور بود؛ چرا که ما برای کسی به نماز ایستاده بودیم که حضرت آیتالله جوادی آملی او را «مُوحد» خواند؛ عنوانی که بالاترین رتبه برای انسان است؛ به این معنا که جانمایه وجودی او هرگز از مدار «لاالهالاالله» خارج نشد.
در آن لحظات، تفسیر رهبری از آیه شریفه «إِنَّ مَعِیَ رَبِّی» در ذهنم تداعی شد؛ توحیدی که گویی بازتابدهنده همان حالِ حضرت موسی (ع) بود. این عبارات، هم توصیفگر جایگاه معنوی آن شخصیت و هم بازتابدهنده آن توحید ناب بود.
حضرت آیتالله جوادی آملی با بهکارگیری واژه «مُوحد» برای رهبر انقلاب، گویی تفسیری عملی از حدیثی ارائه دادند که امام رضا (ع) در نیشابور فرمودند: «کَلِمَةُ لا إلهَ إلاّ اللهُ حِصنی... بِشُروطِها وَ أنَا مِن شُروطِها»؛ و رهبر انقلاب بهراستی توانستند آن «شروط» را در وجود خویش محقق سازند.
اتصال ایشان به حضرت حجت (عج) در جریان فتنه سال ۸۸، جلوهای از همین توحید ناب بود. من خود در آن خطبهها حاضر بودم و هرگز آنچنان که در برابر آن پیوند عمیق و خالصانه میان رهبری و ساحت حضرت بقیهالله (عج) متأثر شدم و گریه کردم، به یاد ندارم؛ حقیقتی که جز برخاسته از توحید نبود و همین حقیقت، ایشان را در برابر ناملایمات نفوذناپذیر کرده بود. ما در جمهوری اسلامی، تحت زعامت ایشان بودیم و اکنون نیز تحت زعامت «صالح پس از صالح» و «صادق پس از صادق»،آقا سید مجتبی هستیم.
اگر حس نخست من غرور بود، حس دومم سوگی عمیق از عمق این فقدان بود؛ چه آنکه این توصیفات، از زبان عارفی کامل، فقیهی مجتهد و مفسر بزرگ قرآن جاری میشد که خود، پرورده مکتب علامه طباطبایی بود و پیش از ارتحال، در سلوک خویش، عالم برزخ را در دنیا طی کرده بود.
من تشییع ایشان را که عاملی برای «تهییج» و «تشجیع» میبینم؛ تهییجی که ملتی را به خروش میآورد، چنانکه سیدالشهدا (ع) امت را به خروش آورد. این مراسم، هم مکمل شخصیت والای خود ایشان و هم بستری برای کمال حقیقتجویان است.
حقیقتاً تشییع ایشان، تمدنساز است؛ چرا که دلهای دلدادگان جهان را برای مقابله با استکبار، جانی تازه بخشیده و بارقه امیدی عمیق در نهادشان افروخته است؛ حقیقتی که در آن، هرآنچه برای نصرت حق لازم است، یافت میشود.
شخصیت ایشان تکبُعدی نبود؛ بلکه وجوه گوناگونی در عرصههای فردی، اجتماعی، سیاسی و اقتصادی بود. در ساحت ادبیات، ایشان «خالق واژهها» بودند؛ واژگانی که چنان دقیق و راهبردی خلق میشدند که جهانی را به تأمل و واکنش وامیداشتند؛ تا جایی که محافل سیاسی غرب اذعان داشتند که تنها یک جمله ایشان، رشته شش ماه تلاش دستگاههای آنان را نقشبرآب میکند.
در مباحث اقتصادی، راهبرد «اقتصاد مقاومتی» را تبیین کردند و در عرصه آیندهنگری نیز، ایشان نهصرفاً یک «آیندهپژوه»، بلکه «آیندهبین» بودند. نگاهی که فراتر از محاسبات معمول، افقهای دوردست تاریخ را میدید و همین آیندهبینی دقیق بود که مفهوم «تمدن نوین اسلامی» را بهمثابه نقشه راه امت بر زبان ایشان جاری کرد؛ مفهومی که تشییع ایشان، خود بستر عینیسازی و تجلی آن در جهان است.