هفته‌نامه سیاسی، علمی و فرهنگی حوزه‌های علمیه

نسخه Pdf

آنچه از درسِ استاد در ذهنم برجسته ماند

آنچه از درسِ استاد در ذهنم برجسته ماند

حجت‌الاسلام والمسلمین محمدحسین پورامینی، مدیر گروه حقوق بین‌الملل دانشنامه قرآن‌شناسی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی

در سنت دیرینه‌ حوزه‌های علمیه، کرسی‌های درس خارج همواره فراتر از محفلی برای انتقال دانش، عرصه‌ای برای مشقِ «منش و روش» بوده‌اند. آنچه یک مُدَرِّس را در ذهن ماندگار می‌کند، تنها استواریِ براهین نیست؛ بلکه ساحتِ ویژه‌ای است که در آن، «اخلاق»، « سعه‌صدر علمی»، «کرامتِ هویت‌بخش به شاگرد» و «ادبِ نقد» مجال بروز می‌یابند. نوشتار پیش رو، مروری اجمالی بر برخی ویژگی‌های روش‌شناختی و اخلاقی در کرسی درس آیت‌الله سیدمجتبی خامنه‌ای است که به‌عنوان الگوهایی آموزنده در برایم نقش بسته است:
  ۱. تلمذ در پای درس خارجِ استاد، تجربه‌ای فراتر از آموختنِ صرفِ قواعد فقهی و اصولی بود. در آن محفل، سخن از یک «منش» ویژه به میان می‌آمد که در آن، شکوهِ عمیقِ علم با کیمیای تواضعی بی‌تکلف عجین گشته بود. در حلقه درس ایشان، آنچه بیش از هر چیز جلوه‌گری می‌کرد، «سعه‌صدر علمی» و احترامِ عمیقی بود که ایشان برای جایگاه «شاگرد» و «اندیشه» قائل بودند.
  ۲. سبک تدریس استاد، با روش‌های سنتیِ «القایی» و متکلم‌وحده‌بودن، فاصله‌ای مبنایی داشت. ایشان کلاس درس را نه میدانی برای خطابه و بیان یک‌سویه که معرکه‌ تضاربِ آراء و تلاقیِ اندیشه‌ها می‌دانستند. بارها شاهد بودیم که ایشان پس از تبیین دقیقِ صورتِ مسئله، با نگاهی جست‌وجوگر که گویی در پی کشفِ جرقه‌ای در ذهن شاگردان بود، با لحنی سرشار از تشویق، خطاب به طلاب می‌فرمودند: «شما بیان کنید... شما اشکال کنید.» این دعوت، نه یک تعارفِ کلاسی، بلکه راهبردی بنیادین برای استخراجِ ملکه اجتهاد از بطنِ جانِ طلبه بود. استاد به‌معنای واقعی کلمه، «اشکال و ان‌قلت» را نَفَسِ درس می‌دانستند؛ گویی اگر روزی کلاس بدون تضارب آراء سپری می‌شد، در نگاه ایشان از غنا و برکتِ آن محفل کاسته شده بود.
  ۳. نکته‌ درس‌آموز دیگر در منش ایشان، «ادبِ نقد» بود؛ صلابتِ بیان در نقدِ آرای بزرگان، هرگز باعث نمی‌شد که حریم حرمتِ آنان نادیده گرفته شود. استاد حتی در تندترین نقدهای فنی به آرای استوانه‌های علم، همواره با نهایتِ تجلیل از آنان نام می‌بردند؛ گویی به طلاب می‌آموختند که استواری در استدلال، هیچ منافاتی با نگاهِ متواضعانه به سلفِ صالح ندارد.
  ۴. اوجِ این حُرّیت علمی آنجایی تجلی می‌یافت که ایشان نه‌تنها نقد را برمی‌تافتند؛ بلکه به نقدِ شاگرد نیز «وجاهت» و اعتبار می‌بخشند. بارها پیش می‌آمد که طلبه‌ای جوان، گرهی جسورانه بر استدلالِ استاد می‌زد؛ در چنین لحظاتی، ایشان با سعه‌صدری وصف‌ناپذیر، آن نقد را تمام‌قد پذیرا شده و برای هویت‌بخشیدن به شخصیت علمی آن طلبه، می‌فرمودند: «این همان اشکالِ دقیقی است که بزرگان اندیشه، همچون مرحوم نائینی نیز مطرح کرده‌اند.» این برخورد کریمانه، به‌جای امتناع، به شاگرد بالِ پروازی می‌داد تا خود را در ترازِ بزرگانِ معرفت بازشناسد.
  ۵. در آن مَدرَس، آموختیم که اجتهاد، پیش از آنکه یک رتبه رسمی باشد، یک «سبک زیستن» بر مدارِ حُرّیت، شجاعتِ در فهم و حقیقت‌جویی است. این همان تصویرِ زلال و نابی بود که در متنِ کرسی درس ایشان می‌تپید؛ فضایی که در آن پرسشگری، نه یک جسارتِ خام، بلکه یک «فریضه‌ مقدس» برای نیل به قله‌های رفیعِ معرفت قلمداد می‌شد.
به‌طور خلاصه، تأمل در این مشی آموزشی نشان می‌دهد که پویاییِ یک محفل علمی، در آمیختگیِ ظریفِ میان «استواریِ برهان» و «حرمت‌نهادن به اندیشه» نهفته است. در این ساحت، شاگرد نه به‌مثابه یک ظرف برای پذیرش آراء، بلکه در مقامِ «همسفری در مسیرِ کشفِ حقیقت» بازشناخته می‌شود که نقدِ او، مایه غنای درس است. این الگو که در آن شجاعتِ در فهم و حریتِ علمی به کمال می‌رسد، فراتر از یک روش تدریس، آموزه‌ای برای تعالیِ شخصیتِ علمی دانش‌پژوهان است. بی‌تردید، ترویجِ چنین نگاهِ کریمانه و حق‌مدارانه‌ای، از حیاتی‌ترین پشتوانه‌ها برای بالندگیِ نهاد دانش و استمرارِ پویایی در سنتِ اصیلِ اجتهاد خواهد بود

برچسب ها :
ارسال دیدگاه