هفته‌نامه سیاسی، علمی و فرهنگی حوزه‌های علمیه

آغاز عصر نابخردی

آغاز عصر نابخردی

حجت‌الاسلام والمسلمین محمدتقی سبحانی

رئیس قطب تعمیق ایمان دینی دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم، یادداشتی با عنوان «آغاز عصر نابخردی» منتشر کرد.

به گزارش خبرگزاری حوزه، حجت‌الاسلام والمسلمین محمدتقی سبحانی، رئیس قطب تعمیق ایمان دینی دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم در این یادداشت آورده است:
دوران مدرن با قرن هفدهم میلادی کلید خورد و ساختارها و نظم جهانی آن، در قرن بیستم به ثمر نشست. قرن هفدهم را کسانی چون ویل‌دورانت، «آغاز عصر خرد» نام‌گذاری کردند. عصر خرد در تعریف مدرن غرب، دوره‌ای همراه با حقوق انسانی، ارزش‌های اخلاقی و نظم و انضباط قانونی و جهانی بود. این مؤلفه‌ها همان چیزهایی بود که به‌تدریج از درون فلسفه‌های جدید و بنیادهای اومانیسم و سکولاریسم غربی زاده شد و به‌عنوان یک دستاورد جدید تمدنی به همه جهان صادر گشت. علم و تکنولوژی به‌عنوان دو پیشرانِ این حرکت جهانی قلمداد می‌شد و فلسفه اجتماعیِ پیشرفت و برابری، بر پیشانی این تمدن، نوید آزادی و رهایی انسان از بندهای سنت و نظام‌های سنتی می‌داد.
پیش‌قراولان عصر جدید، کسانی چون لاک و منتسکیو بودند و مبشران آن، همچون روسو و ولتر، تصویرسازان این بهشت برین به‌شمار می‌آمدند. این دنیای جدید در قالب حقوق بشر، اخلاق جهانی و توسعه و پیشرفت‌های خیره‌کننده اقتصادی و تکنولوژیک، خود را به‌تدریج به نمایش گذاشت و در سده بیستم به نهایت رساند و هژمونی نهادهای فراملی و رژیم حقوقی بین‌المللی را به‌عنوان ضامن اجرایی این الگوی زیست تمدنی بر جهان سیطره بخشید.
اما دنیای مدرن در پشت این قامت استوار و صورت زیبا، چهره دیگری داشت که از آغاز از سوی کسانی چون هابز و ماکیاولی روایت می‌شد و انسان را «گرگ‌صفت» و کسب قدرت و لذت را هدف نهایی انسان می‌دانست و اخلاق و حقوق و سیاست را تنها ابزارهایی برای کنترل و بسترهای کسب منافع به حساب می‌آورد. در این روایت، وحشتِ بی‌عدالتی و خشونتِ نژادپرستی که انسان را محدود به ژن‌های برتر می‌ساخت و حاکمیت را به هسته‌های قدرت و ثروت می‌سپرد، به‌خوبی به تصویر کشیده می‌شد.
این چهره دوم از تمدن اروپایی همان است که در فریادهای جنون‌نمای نیچه در اواخر قرن نوزدهم به گوش رسید و او جهان جدید را در نهایت به اراده معطوف به قدرت فرو کاست و از قربانی‌شدن خدا و اخلاق و انسانیت، در پای زور و زر خبر داد.
نکته اینجاست که جهان جدید در قرن ۲۱ از روایت اول گسسته و رو به ساخت روایت دوم دارد. در این ساخت جدید جهانی، هیچ ارزش و اصل ثابت انسانی دیده نمی‌شود و از این‌رو نیازمند نهادهای داوری و دادگری و حقوق فراگیر بین‌المللی نیز نیست. در این دنیای جدید که آمریکای محافظه‌کاران صهیونی با همکاری یهودیان افراطی، مأموریت تحقق آن را دارد، منفعت و الیگارشی قدرت هر چیزی را مباح و مجاز می‌دارد. در اینجا چیزی که پیش‌تر نام خشونت، خیانت و آشوب و در یک کلمه عنوان «نابخردی» به خود می‌گرفت، به‌صورت هنجارهای یک زیست مدنی معرفی می‌شود.
اشتباه نکنیم، آنچه امروز شاهدیم، روش و منش گرگی به‌نام نتانیاهو و روباهی به‌نام ترامپ نیست؛ این‌ دو تنها نماد و نمونه‌ای از دنیایی‌اند که در آن، درندگی و دورویی و فریب‌کاری به‌عنوان ارزش‌های اصلی در ساخت و بافت مدنیت جهانی پیش‌بینی شده است. این رویه و رفتار را از این پس باید در خوی و سرشت همه سیاستمداران عصر جدید انتظار داشت. جهان مدرن به تمامیت خویش رسیده است و آخرین دستاوردهای عینی خویش را در عرصه تمدنی به نمایش می‌گذارد. خیره‌سری و خون‌ریزی از یک‌سو و حیله‌گری و دورویی از سوی دیگر، خوی سیاست‌ورزی و ابزار پیشبرد اهداف سیاسی و اقتصادی در این دنیای جدید است.
اگر چنین باشد که می‌نماید، پرسش تازه‌ای که رخ می‌نماید، این است که در این عصر نوین، چگونه باید زیست کرد؟ و اساساً [آیا] برای حیات طیبه سیاسی راهی وجود دارد؟
آیا در معادلات جهانی و منطقه‌ای که مکر و فریب و خیانت، نرخ آشکار در این بازار مکاره است و هیچ نهاد نظارتی و قانون مورد وفاق وجود ندارد، چگونه می‌توان از پیمان مشترک و پیوند پایدار سخن گفت؟
پرسش این است که اساساً بر بنیاد اخلاق و حقوق معنویت چگونه می‌توان سیاستی را بنیاد کرد؟ اگر راهی برای گذار از این ورطه سخت تمدنی وجود دارد، چگونه و با کدامین ظرفیت‌های معرفتی و میدانی می‌توان به چنین راهی گام نهاد!؟

برچسب ها :
ارسال دیدگاه