عطر یار - شماره 875
غم یار
مهدی علی قاسمی
آمده ماه خدا، حضرت دلدار بیا
از پسِ پرده، گل حیدر کرّار بیا
بیتو اصلاً به مناجات صفا نیست که نیست
شده دیوارِ غمت بر سرم آوار، بیا
بیتو ای دوست چه خاکی به سرم ریخته شد
غصهها در دل من گشته تلنبار بیا
آخر این نفس، مرا از تو جدا کرد ولی
آمدم توبه کنم محضر غفّار بیا
رمضان آمده و چشم به راهت هستم
ای پناه دل این عبد گنهکار بیا
چقدَر خیر رسیده است به من از کرمت
چقدَر من شدهام بر تو بدهکار، بیا
ترس دارم که نیایی و بمیرم آخر
لااقل لحظه مردن پی دیدار بیا
کاش میشد که قدم رنجه کنی مجلس ما
قَسَمت میدهم آقا به علمدار بیا
مادرت منتظر آمدنت هست هنوز
ناله فاطمه بین در و دیوار بیا
روز ها یاد لب جد غریبت هستم
نام او شد به لبم تا دمِ افطار بیا
نازدانه به لب تشنه ندا سر میداد
ای عمو دوری تو کرده مرا زار بیا
غیرتالله، خبر داشتهای بیتو چه شد؟
دشمنت برد مرا بر سر بازار بیا
ای عمو خوب ببین صورت من را که شده است
چشمم از ضربه سیلی عدو تار بیا