عطر یار - شماره 889
شوقِ پرواز
شهید امام خامنهای(قد)
دل را ز بىخودى سرِ از خود رمیدن است
جان را هواى از قفس تن پریدن است
از بیم مرگ نیست که سردادهام فغان
بانگ جرس زشوقِ به منزل رسیدن است
دستم نمیرسد که دل از سینه برکَنم
بارى علاجِ شوق گریبان دریدن است
شامم سیهتر است ز گیسوى سرکِشت
خورشید من برآى که وقت دمیدن است
سوى تو اى خلاصه گلزار زندگی
مرغ نگه در آرزوى پرکشیدن است
بگرفته آب و رنگ ز فیض حضور تو
هر گل در این چمن که سزاوار دیدن است
با اهل درد شرح غم خود نمیکنم
تقدیر غصّه دل من ناشنیدن است
آن را که لب به دام هوس گشت آشنا
روزی «امین» سزا لبِ حسرت گزیدن است