غزلی در ستایش و تبیین پیام 18 تیرماه 1405 امام سیدمجتبی خامنهای
گفتی که باشم یا نباشم
حجتالاسلام محمدهادی جوادی گیلانی
گفتی که باشم یا نباشم، آخر کمی فکر دل ما کن
از روی ماهت پردهای بردار، خورشید پنهان را هویدا کن
بار غم سنگین به دوش تو، اما سبکبالی عجب آقا
نغز است گفتارت در این ایام، باطل تمام سعی اعدا کن
مستور ماندی لیک میدانم، فیض وجودت ساری و جاری
هر چند غائب از میان اما، با یک نفس کار مسیحا کن
دادی کنار قائد امت، ای مجتبی، بشری و زهرا را
یعنی در این آغاز انشاءت، برخیز و مشق عشق املا کن
این امتحان و ابتلای تو، از ما بلاها را حذر داده
برداشتی شمشیر جدت را، شمر زمان را هم تو امحا کن
دوران تنهایی گذشت آقا، ما جانبهکف در خدمتت هستیم
موسی عصا بنداز فرعونی، در سحر و کبر خویش رسوا کن
از خون پاک آن قتیل امروز، یک امتی هشیار و مبعوثاند
موسای من بشکاف دریا را، فرعون را تو غرق دریا کن