عطر یار - شماره 901
درد بیمادری
یک جهان روضه و یک چشم پر از نم داری
آه آقای غریبم به دلت غم داری
درد بیمادری ای کاش دوایی میداشت
فاطمیه شده و اشک دمادم داری
صاحب مجلس روضه غم مادر دیدی
بر در خانه خود بیرق ماتم داری
درد دل کن که نگویند غریبی آقا
بین این سینهزنان مونس و محرم داری
دل یعقوبی مادر، ز فراقت خون است
یوسف مصر بقا، قصد سفر هم داری؟
دل حسینیه چشمان تو شد مولاجان
باز هم وقت عزا یاد محرم داری
گاه در کوچه و گه کربوبلا میگریی
داغ یک پهلو و انگشتر خاتم داری