printlogo


printlogo


واپسین روایت‌ها از مکتب سامرا
  اشاره مکتب علمی و تربیتی سامرا به‌زعامت میرزای بزرگ، آیت‌الله‌العظمی سید محمدحسن شیرازی(قد)، هم از منظر تربیت فقهای برجسته و ترویج سلوک معنوی و هم از حیث کنش‌گری سیاسی و اجتماعی در واقعه تحریم تنباکو، نقطه‌عطفی در تاریخ تشیع به‌شمار می‌رود. گفت‌وگوی حاضر، حاصل دیدار صمیمی و علمی تاریخ‌نگار فقید حوزه‌های علمیه، حجت‌الاسلام والمسلمین استاد علی ابوالحسنی (مُنذر) با فقیه، اصولی و رجالی کم‌نظیر جهان تشیع، آیت‌الله‌العظمی سیدموسی شبیری زنجانی (طاب‌ثراه) است که در تاریخ یکم مهرماه ۱۳۷۹ انجام پذیرفته است. اینک هم‌زمان با ارتحال ملکوتی و جانگداز آن مرجع بصیر و جلیل‌القدر، صوت این گفت‌وگوی منتشرنشده، به‌اهتمام و لطف فرزند فاضل و پژوهشگر استاد مُنذر، جناب حجت‌الاسلام والمسلمین محمدصادق ابوالحسنی در اختیار هفته‌نامه «افق حوزه» قرار گرفت و پس از پیاده‌سازی و تنظیم، با بازبینی نهایی ایشان ویرایش شد و برای نخستین‌بار به‌منظور پاسداشت یاد و نام آن فقیه فقید در این نشریه منتشر می‌شود. در این مصاحبه، ابعاد شخصیتی فقیه و عارف نامدار، آخوند ملافتحعلی سلطان‌آبادی، رایزنی‌های میرزای شیرازی در ماجرای فتوای تنباکو، نقش میرزا سید محمد فشارکی(قد) و بازخوانی اسناد و روایات تاریخی این دوره مورد مداقه قرار گرفته است.

بخش اول:  مناظره علمی صاحب عروه
و آخوند خراسانی(رض) 1
 بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم. برای اینکه باب بحث گشوده شود، پرسش را از گفت‌وگوی علمی میان سید محمدکاظم یزدی (صاحب عروه) و آخوند خراسانی(قد) آغاز می‌کنم. موضوع این بحث، مسئله «مقدمه موصله» است که یکی از مسائل دشوار و اندیشه‌سوز در علم اصول فقه به‌شمار می‌رود و به بحث «مقدمه واجب» بازمی‌گردد. همان‌طور که مستحضرید، شیخ انصاری و آخوند خراسانی ذات مقدمه را واجب می‌دانسته‌اند؛ اما سید محمدکاظم یزدی معتقد بود که مقدمه موصله واجب است؛ چالش علمی میان آخوند و سید نیز بر سر همین موضوع شکل گرفت. در خاطرم هست که پیش‌تر این ماجرا را از حضرت‌عالی شنیده‌ام؛ لطفاً آن را به‌تفصیل بفرمایید.
  من این ماجرا را از مرحوم آقای اخوان مرعشى شنیدم. ایشان از قول مرحوم‏ آقای میر سیدعلى یثربى مشهور (از شاگردان برجسته آقاضیاء عراقى و اعلام فقید قم) [و مرحوم یثربی ظاهراً از قول آقاضیاء عراقى] نقل می‌کرد که: آخوند خراسانى و سید صاحب عروه، زمانى هر دو درس اصول مى‌گفتند و بحث‌شان درباره مقدمه واجب بود. آخوند، ذات مقدمه را واجب مى‌شمرد؛ ولی سید بر وجوب مقدمه موصله تأکید می‌کرد. در آن دوران، فرزندان حاج‌آقا محسن عراقى (حاج‌آقا مصطفى و برادرش) در درس آخوند و سید شرکت می‌کردند و بحث را تعقیب مى‌کردند. زمانى که به درس آخوند مى‌رفتند، ایشان براى اثبات نظریه خودش ادلّه‌ای قوى اقامه مى‌کرد؛ به‌طوری‌که فرزندان مرحوم عراقی قانع می‌شدند و هوادار نظریه آقاى آخوند مى‌شدند؛ اما بعد که به درس صاحب عروه مى‌رفتند، مرحوم سید بر نظریات مخالف خود در باب مقدمه واجب (و از آن‌جمله: مبانى نظر آخوند) نقض‌ها و ایرادات مختلفى را وارد مى‌کرد. اینها مى‌دیدند که اشکالات سید ظاهراً وارد و بدون جواب است و نظریه مرحوم آخوند قابل دفاع نیست. زمانى هم که آن اشکالات را با آخوند در میان می‌گذاشتند، ایشان آنها را پاسخ مى‌داد و به‌همین صورت، متقابلاً سید هم با واردساختن نقض‌های تازه به سخن آخوند، از نظریه خود دفاع مى‌کرد... در این میان، فرزندان حاج‌آقا محسن عراقى مانده بودند که کدام نظریه را انتخاب کنند؟! آخرالامر گفتند: این‌طور که نمى‌شود! خوب است هر دو استاد را در یک مجلس جمع کنیم تا حضوراً در این مسئله با هم بحث کنند و بعد معلوم شود که حق با کیست؟
تا اینکه مجلسى تشکیل دادند و هر دو را دعوت کردند. مجلس تشکیل شد و آخوند خراسانی و صاحب عروه حاضر شدند. آنها گفتند که: شما دو بزرگوار، هر دو اصول مى‌گویید و بحث‌تان نیز درباره وجوب مقدمه است. منتهى شما (خطاب به آخوند) ذات مقدمه را واجب مى‌دانید و شما (خطاب به سید)، قائل به مقدمه موصله هستید. امروز مى‌خواهیم ببینیم کدام نظریه درست است؟ و غرض از دعوت شما آقایان هم روشن‌شدن همین مسئله است.
در این وقت، سید رو به آخوند می‌کند و خطاب به ایشان مى‌گوید: شما در باب مقدمه، غیر حرف‌هاى آقاى کلانتر [میرزا ابوالقاسم، مقرّر معروف درس شیخ انصارى] مطلبى اضافه هم دارید؟ آخوند مى‌گوید: خیر، همان حرف‌هاست. ما ذات مقدمه را مطلقاً واجب مى‌دانیم. مرحوم سید، با طرح یک مثال، نقضی بر نظریه آخوند وارد می‌کند و می‌گوید: اگر کسى در آب غرق شده و طریق رسیدن به او و نجات وى، منحصر در عبور از خانه زید باشد، شما مى‌فرمایید: اگر کسى نه به‌قصد نجات‌غریق، به آن خانه برود، باید نمازش بدون رضایت صاحبخانه درست باشد؛ چون خانه مزبور، حسب فرض، طریق منحصر براى نجات‌غریق بوده و ورود به آن خانه ‌ از باب مقدمه ‌ واجب است و نمى‌تواند حرام باشد؛ لذا نماز کسى هم که بدون قصد نجات وارد آن خانه شده، باید صحیح باشد. آیا شما ملتزم به صحت نماز چنین کسى هستید؟! با قول به وجوب ذات مقدمه، ناگزیر باید ملتزم به چنین چیزى بشوید؛ درحالی‌که درست نیست.
البته حاج‌آقا رضا صدر از قول مرحوم آسید احمد خوانسارى نقل کرد که سید اشکال خودش را به این‌صورت مطرح کرده بود: چنانچه مالک زمینى به شخص دیگر بگوید: من اجازه مى‌دهم از این زمین که مال من است و رفتن تو در آن، جنبه تصرف عدوانى در ملک غیر دارد، عبور کنى، به‌شرط اینکه پس از عبور از زمین، وضو بگیرى و بدون وضوگرفتن راضى نیستم، داخل زمین من بشوى، آیا چنین ترخیص مشروطى عقلاً اشکالى دارد که شارع، آن را معتبر شمارد؟
خلاصه مرحوم آخوند براى پاسخ به اشکال سید، عمیقاً به فکر فرو مى‌رود؛ به‌طوری‌که از مجلس و اوضاع‌ و احوال آن غافل مى‌شود. سکوت و تفکر آخوند، مدت نسبتاً زیادى ‌ ظاهراً حدود یک ساعت و نیم ‌ طول مى‌کشد. آسید محمدکاظم یزدى بعد از گذشت نیم ساعت، وقتى مى‌بیند از پاسخ خبرى نیست، مجلس را ترک مى‌کند. مدتی بعد آخوند سر برمی‌دارد و مى‌گوید: «جواب را پیدا کردم!» و سراغ سید را مى‌گیرد.
آقای اخوان مرعشى می‌گفت: آشیخ على شاهرودى ‌ از شاگردان آخوند که به درس سید نیز رفته بوده است ‌ مى‌گوید: خوب شد سید رفت؛ والاّ اگر مانده بود، به مجرّد شنیدن پاسخ شما، چند نقض دیگر به شما وارد مى‌کرد که باید براى یافتن پاسخ آنها، ساعت‌ها فکر مى‌کردید!
 خاطرم هست که شما چند سال قبل فرمودید: «من پاسخى را که به ذهن مرحوم آخوند رسیده، حدس می‌زنم». لطفاً یک اشاره اجمالی به آن نکته بفرمایید.
الآن یادم نیست و ذهنم آمادگی ندارد. بعداً فکر می‌کنم، ببینم آیا چیزی به ذهنم می‌آید یا نه.

بخش دوم: مقامات علمی و معنوی
آخوند ملافتحعلی سلطان‌آبادی(ره)
 [نکته بعدی] راجع به مرحوم آخوند ملا فتحعلی سلطان‌آبادی(ره) [۱۲۴۰ - ۱۳۱۸ق] 2 که ظاهراً از اساتید اخلاق مرحوم حاج شیخ فضل‌الله نوری(ره) بوده است، می‌باشد. از بین اعاظم هم افرادی مثل مرحوم میرزاحسین نوری(ره) به او اعتقاد داشتند.
  علی‌القاعده همین‌طور است که شیخ فضل‌الله نوری شاگرد ایشان است. میرزای نوری که [در این جهت] معرکه است و فانی در ایشان است.  مرحوم

سلطان‌آبادی گویا جلسه درس تفسیری داشته که در آن شرکت می‌کردند و آیه‌ای را به‌صورت‌های متعددی تفسیر کرده بود.
  بله، یک ماه بحث می‌کرده. آقای [سیدمحسن] حکیم (۱۳۰۶ ‌۱۳۹۰ق)، در کتاب حقائق الاصول در مبحث «استعمال لفظ در اکثر از معنای واحد» نوشته است: عده‌ای نظیر آقا سیداسماعیل صدر و حاجی نوری در تفسیر ایشان بوده‌اند. آخوند ملافتحعلی به‌مدت یک ماه تمام، هر روز از یک آیه شریفه، معنایی می‌کرده است؛ به‌گونه‌ای که حاضران هر روز تعجب می‌کردند که این معنای به این روشنی، چگونه تا آن روز مخفی مانده است! فردای آن روز، استفاده دیگری از آیه می‌کرده و مجدداً همه تعجب می‌کردند که چطور این معنا خفا پیدا کرده است!3 قضیه دیگری را از حاج‌آقارضا صدر [۱۳۰۰ش- ۱۳۷۳ش] شنیدم؛ درباره عموی حاج‌آقارضای صدر، آسید محمدمهدی (پسر بزرگ مرحوم حاج سیداسماعیل صدر).

 برادرِ بزرگِ آسید صدرالدین صدر.
  بله، البته برادر بزرگ ایشان. اینها چهار برادر بودند که بزرگترین آنها، آسید محمدمهدی است. او فرد ملایی بود و رساله هم داشت.

 در کجا سکونت داشت؟
 در کاظمین. آسید محمدمهدی در ایامی که در سامرا بود، برای فراگیری تفسیر نزد آخوند ملافتحعلی می‌رفت. آخوند ملافتحعلی هم نسبت به ایشان اهتمامی قائل بود و به او تعارف می‌کرد و با ایشان گرم می‌گرفت؛ چون هم سیّد و آقازاده بود و هم [اهل] خانواده [شاخصی] بود. رسم جلسه آخوند این‌طور بود که چون آخوند نابینا بود، به آقاسید محمدمهدی می‌گفته، قرآن را از طاقچه بردار و بخوان تا من آن را معنا کنم.روزی بر سید غسل واجب می‌شود و چون دیروقت بوده، بدون اینکه غسل کند، به خدمت آخوند می‌رود. وقتی وارد می‌شود، برخلاف همیشه، حالت آخوند ملافتحعلی درهم می‌شود و مثل قبل احوال‌پرسی نمی‌کند و با او گرم نمی‌گیرد. آسید محمدمهدی حدس می‌زند که حالت استثنائی آخوند، به‌‌جهت وضعیت استثنایی خودش است. می‌رود [بیرون] غسل می‌کند و دوباره می‌آید؛ اما به‌محض ورود، آخوند ملافتحعلی «اهلاًوسهلاًگویان» [از او استقبال می‌کند و] با او گرم می‌گیرد و می‌گوید: «کور باد چشمی که واقعیات را نبیند!».4

 از مرحوم آخوند ملاعلی همدانی نیز مطالبی درباره زهد و کرامات ایشان شنیده شده است.
  بله، مطلبی را مرحوم آخوند همدانی5 با واسطه مرحوم آشیخ محمدعلی اراکی از «علم‌الهدی ملایری»6 نقل می‌کرد. خود علم‌الهدی هم از عجایب روزگار و نابینا بود؛ اما هوش و حافظه فوق‌العاده‌ای داشت تا جایی که مرحوم آقا شیخ آقابزرگ تهرانی می‌فرمود: من نظیر او را در ذُکاء ندیده‌ام. او حتی کتاب مصباح المتهجد شیخ طوسی(ره) را تصحیح کرده بود و آقای بروجردی(قد) را هم او برای مرجعیت به مردم آن منطقه معرفی کرد.علی‌القاعده علم‌الهدی، مستقیم از آخوند ملافتحعلی نقل می‌کرد. آخوند همدانی می‌فرمود: بعداً خودم به علم‌الهدی ملایری رسیدم و عین آن ماجرا را از خودش پرسیدم؛ دیدم واو به واو همان‌طور که آقای اراکی گفته بود، بدون کم‌وکاست نقل کرد. این، وثاقت هر دو را به‌نحو کامل اثبات می‌کند. علم‌الهدی از خود آخوند ملافتحعلی نقل کرده بود که فرمود:
در ایام طلبگی حجره‌ای داشتیم (شاید در اراک) و با طلبه‌ای هم‌حجره بودیم. زمانی وضع مالی ما به فشار و عسرت افتاد. مستأصل شدم و از حجره بیرون آمدم تا بروم از کسی قرضی بگیرم یا ابراز حاجتی بکنم. آمدم از مسیر عبور کنم، چشمم به زنی افتاد که رخت می‌شست و با خود این بیت را می‌خواند:
دیده‌ای خواهم سبب سوراخ‌کن
تا حُجُب را بــرکَنــد از بیخ‌وبــن
با خواندن این شعر، با خود گفتم: این تنبیه الهی است! زنی با این شرایط اگر شعری بخواند، یا باید عاشقانه باشد یا در بیان گرفتاری؛ خواندن شعری چنین عارفانه از سوی او، [نشانه‌ای غیبی] برای متنبه‌کردن من است که سراغ اسباب نروم. منصرف شدم و کار را به خدا واگذاشتم و به حجره بازگشتم.
وقتی وارد حجره شدم، دیدم در زنبیل، نان و کوفته گرم و تازه گذاشته‌اند! گمان کردم هم‌حجره‌ام تهیه کرده؛ خُب خوردیم. فردا و پس‌فردا و روزهای بعد نیز درست سروقت، طعام گرم در زنبیل آماده بود. بعد از چند روز از رفیقم پرسیدم: «ماجرا چیست؟ تو که چیزی نگذاشتی؟ پس چرا هر وقت می‌آیم، غذا حاضر است؟»، خلاصه سرّ فاش شد و بعد [وعده] دیگری رفتم، خبری نبود و برای همیشه تمام شد.7

بخش سوم: سلوک اخلاقی؛ تفاوت مشرب
آخوند ملافتحعلی و میرزا سیدمحمد فشارکی(قد)
 مرحوم آسید حسین حائری از علمای درجه‌یک کرمانشاه بوده و آنجا ریاست داشته است. ایشان برادرزاده میرزامحمد فشارکی و از اهل معنا بود. ملاقات او با امام زمان(عج) هم داستانی دارد.8 مرحوم حاج‌آقا مرتضی حائری، از آسیدحسین حائری نقل می‌کرد که ایشان می‌گفت: روزی در سامرا به حمام رفتم و آخوند ملافتحعلی سلطان‌آبادی را در آنجا دیدم که مشغول کیسه‌کشیدن است. نزد ایشان آمدم. از من پرسید: «چه می‌خوانی؟» گفتم: «رسائل». فرمود: «نماز شب می‌خوانی؟» عرض کردم: «خیر». فرمود: «طلبه هستی و نماز شب نمی‌خوانی؟! علیک بصلاة اللیل! علیک بصلاة اللیل!» این کلام را گفت و با همین کلام در وجودم انقلابی شد.از حمام بیرون آمدم و به منزل ایشان رفتم. دیدم مشغول صرف آبگوشت است. تعارف کرد که در یک کاسه با او هم‌غذا شوم. (در قدیم رسم بر کاسه مشترک بود). من چون دیدم ایشان دستش سودا (نوعی عارضه پوستی) دارد، رغبت نکردم و از این کار امتناع کردم. ایشان متوجه شد و فرمود: ظرف دیگری برایم بیاورند.
وقتی به منزل عمویم، مرحوم میرزامحمد فشارکی برگشتم، چون دیر کرده بودم، پرسید: «کجا بودی؟ و چرا دیر کردی؟» ماجرا را تعریف کردم. میرزامحمد فشارکی دست‌به‌دست زد و گفت: «ای وای! این آخوند این پسر را هم از دست ما گرفت!» سپس رو به من کرد و گفت: «آن دستوراتی که او می‌دهد (ریاضت‌های خاص)، برای امثال تو نیست. تو باید درست را مرتب بخوانی. آنگاه اگر می‌خواهی سلوکی داشته باشی، بایستی شب‌ها هنگام خوابیدن، اعمال روزت را فهرست‌وار در نظر بگیری و ببینی چه کار کردی؟ اگر عمل ناشایستی باشد، از آن اجتناب و پرهیز کن. دوم اینکه در حین انجام هر کاری متوجه باش که ناظری هم هست. هر کسی نحوه سلوکش متفاوت است و آقا (میرزای شیرازی) نیز بر همین راه و شیوه عمل می‌کند.» آقا حسین حائری می‌گفت: بعد از آن، من با همان روش عمویم پیش رفتم؛ البته خود حاج‌آقا حسین حائری(ره) واقعاً فردی اهل معنا، اهل مراقبه و مهذّب بوده و حضرت ولی‌عصر(عج) را زیارت کرده است.9

بخش چهارم:
میرزای شیرازی(قد)؛ وارستگی و جاذبه معنوی
 درباره پیوند آخوند ملافتحعلی با دستگاه زعامت میرزای شیرازی، گویا از حضرت‌عالی شنیده‌ام که هرگاه فردی از شخصیت‌ها و رجال سیاسی بر میرزا وارد می‌شدند، بعد آن [برای موعظه] سراغ مرحوم سلطان‌آبادی [می‌رفتند].
  بله؛ این مطلب را از آقای اخوان مرعشی شنیدم.

 از آسید مهدی یا آسید کاظم؟
  به‌گمانم از آسید کاظم. هرچه هست، از یکی از آنها شنیدم. ایشان نقل می‌کرد: رسم میرزای شیرازی(قد) این بود که وقتی سلام ‌و صلوات خیلی زیاد می‌شد و اقبال دنیوی کذایی [در بیت ایشان] زیاد بود، برنامه این بود که پس از رفتن افراد [به‌ویژه شخصیت‌های درباری و سیاسی]، بلافاصله آخوند ملافتحعلی می‌آمد و موعظه می‌کرد تا [با تذکرات معنوی‌]، سمّ این‌گونه مسائل را بگیرد. [موعظه می‌کرد که] بایستی به زخارف دنیوی متوجه نشوید و این‌گونه تعابیر را داشت، برای اینکه آن حالت را به‌طورکلی عوض کند.

 یعنی با این کار قلب‌ها را آرامش می‌داد. واقعاً چه دقّت و ظرافتی!
  بله خلاصه میرزای شیرازی مقید بود که آخوند [در چنین شرایطی] بیاید.میرزای شیرازی خیلی مؤدب و خیلی باحشمت بوده است. از مرحوم آقای مروارید10 مشهد شنیدم از قول شاهدان عینی در سامرا نقل می‌کرد که وقتی مجلس روضه در منزل میرزا برپا می‌شد و شخص میرزا وارد می‌شد، با اینکه جمعیت کثیری نشسته بودند، چنان بر مجلس احاطه داشت که اصلاً مُتَنَفِّس معلوم نبود! یعنی رعب طبیعی میرزا این‌گونه بود که اصلاً معلوم نبود که نفس‌کشی در آنجا هست. خُب خود میرزا در نهایت ادب بود و شاگردان،  فوق‌العاده در مقابل میرزا، تخضُّع (حالت فروتنی) داشتند.

بخش پنجم: عنایت حضرت ولی‌عصر(عج)
به نهضت تحریم تنباکو
 ظاهراً قضیه‌ای که مرحوم حاج شیخ مرتضی حائری، از مرحوم سیدمحمد فشارکی در ماجرای نهضت تنباکو نقل می‌کند، آن هم به‌نقل از اخوی‌زاده ایشان، آسید حسین فشارکی باشد.
  بله از ایشان نقل می‌کند. 

اگر آن قضیه را هم نقل کنید، ماجرای جالبی است.
  مرحوم حاج‌آقا مرتضی حائری از مرحوم حاج‌آقا حسین حائری نقل ‌کرد که در جریان [نهضت] تنباکو، مدتی طول کشید تا میرزا تصمیم بگیرد. روش کار این بود که اصحاب و شاگردان میرزا در بیرونی بحث می‌کردند و خلاصه نظریه خود را با دلیل فشرده می‌نوشتند و برای مطالعه به اندرونی نزد میرزا می‌فرستادند تا میرزا روی آن مطالعه کند. هر کسی بر اساس نظر خودش می‌نوشته است.ادامه در صفحه 9
ادامه از صفحه 8

 مَن هُم؟ (اصحاب خاص میرزا چه کسانی بودند؟)
  در نقل نبود و تعیین نکردند. [به‌طورکلی گفتند:] اصحاب میرزا. لابُد اصحاب موجّه میرزا و رجالی که اهل حلّ و عقد بودند. البته از مشاوران میرزای شیرازی در مسائل عقلی [و سیاسی] نام دو نفر را شنیده‌ام: یکی مرحوم آقا سید عبدالمجید گروسی11 که در ایام تنباکو در همدان بود. می‌گویند میرزا هنگام بازگشت او به ایران فرموده بود: «علم و عقل به ایران منتقل شد!» آسید عبدالمجید گروسی در واقع همان است که مرحوم آقای خمینی وقتی به‌تناسب بحث، اسم مجاهدین خلق را برد، از او صحبت کرد. 

که یک یهودی آمده بود، مسلمان شده بود و خیلی جانماز آب می‌کشید. ایشان به او گفته بود، ما که یک‌عمر است مسلمانیم مثل تو این‌قدر [مقدس نیستیم].
  بله همان است. مشاور دیگر میرزا، مرحوم آسیدحسین رضوی قمی (صدرالحُفّاظ، جدّ خاندان رضوی: جدّ آسید محمدصادق رضوی و پدر میر سیدعلی رضوی است) که مردی خیلی عاقل و مدبری بود. او کسی است که مورد اجماع طرفین بود؛ یعنی هم مشروطه‌خواهان و هم مخالفین مشروطه او را قبول داشتند.12 به او صدرالحُفّاظ می‌گویند؛ به‌جهت سمت ایشان در آستانه قم. 

ایشان در عصر مشروطه کجا بود؟
  در تهران؛ در جریان تنباکو، اصحاب میرزا دو دسته بودند: گروهی معتقد بودند صدور حکم تحریم به مصلحت نیست؛ زیرا نفوذ انگلیس زیاد است و ممکن است [برای ترورِ] میرزا، ایشان را مسموم کنند و حوزه و شیعه از وجود ایشان محروم شود. در مقابل، مرحوم آقامیرزا محمد فشارکی اصرار بر اقدام داشته و می‌گفته: «در برابر مصالح عالیه اسلام، جان میرزا ارزشی ندارد؛ اگر میرزا هم در این راه کشته شود، چه باک! مسئله اهمّ از این حرف‌هاست».سرانجام میرزامحمد فشارکی تصمیم می‌گیرد، خودش مستقیماً نزد میرزا برود. وارد اندرونی می‌شود و با همان ترتیبی که همیشه داشتند، باکمال ادب و دوزانو می‌نشیند و عرض می‌کند: «من استدعایی از آقا دارم؛ تمنا دارم حقوق استادی که بر گردن من دارند را به میزان چند دقیقه اسقاط بفرمایند تا من بتوانم بی‌پروا عرضم را برسانم!» میرزا می‌فرماید: «اسقاط کردم».
میرزامحمد فشارکی پایش را جابه‌جا می‌کند و از حالت خاضعانه بیرون می‌آید و می‌گوید: «سید! چرا معطلی؟! می‌گویی کشته می‌شوم؟ نهایت آرزوی ما این است که استاد ما در راه دفاع از اسلام به شهادت برسد!»
میرزا با آرامش در پاسخ می‌فرماید: «من مدت‌هاست قصد این اقدام را دارم؛ لکن می‌خواستم کار به دست دیگری رقم بخورد. امروز صبح به سرداب مقدس مشرف شدم و در آنجا این حالت دست داد و جوابش (استفتای منجر به تحریم) را نوشتم.» (این پاسخ همان فتوایی بود که به ایران مخابره شد و همین که می‌گویند: به عنایت حضرت ولی‌عصر(عج) بوده).
 و البته خود فتوا هم تعبیر «محاربه با امام‌زمان(عج)» دارد؛ نمی‌گوید: «یَحرُمُ».
  بله، لحن فتوی هم یک لحن خاصی است.بخش ششم: نگرانی میرزا پس از پیروزی؛
 تضعیف اقتدار شیعه یا بیداری استعمار؟
معروف است که میرزا پس از لغو امتیاز و پیروزی نهضت، نه‌تنها مسرور نبود، بلکه گریست. مرحوم شهید مدرس، کتابی دارد به‌نام «کتاب زرد» که کتاب مهمی هم هست. پاره‌هایی[قسمت‌هایی] از این کتاب، توسط نوه دختری ایشان (آقای مدرّسی) منتشر شده است. ایشان می‌نویسد: من بعد از پیروزی نهضت تنباکو، خدمت میرزا رسیدم و توقع داشتم که ایشان خوشحال و مسرور باشد؛ ولی دیدم نگران است.

 این را مرحوم مدرس می‌گوید؟!
  بله؛ شهید مدرس(ره) یک دوره‌ای در اواخر عمر میرزای شیرازی، شاگردی ایشان را کرده است. بله؛ در شرح‌حالش نوشته که در آن اواخر، ایشان را دیده است.
خلاصه، مدرس استعجاب و اظهار شگفتی می‌کند که پیروزی نهضت باید مایه مسرّت شما باشد، پس چرا نگرانید؟
میرزا می‌گوید: «دشمنان تا امروز کانون اصلی قدرت اسلام و مذهب را نمی‌شناختند؛ اما از امروز به قدرت مرجعیت و روحانیت پی بردند و از این پس، این کانون را هدف قرار خواهند داد.» بعد به مدرّس می‌گوید: سید تو نگذار که چنین شود...
بعضی به‌اشتباه تصور می‌کنند که ناراحتی میرزا از باب پشیمانی بود. این برداشت، نادرست است؛ بلکه ناراحتی میرزا از سر اضطرار بود. ایشان از اینکه مجبور شده بود دست به این اقدام بزند، خرسند نبود؛ می‌فرمود: «ما یک پادشاه اسمی شیعه در دنیا در برابر کفار و بیگانگان داشتیم و با این اقدام ناچار شدیم، او را تضعیف کنیم و بشکنیم.» میرزا همانند طبیبی بود که مجبور شده، پای بیماری را قطع کند؛ کار لازم بوده؛ اما قطع عضو، با درد و رنج همراه است. میرزا می‌دانست که به دنبال تضعیف حاکمیت ملی، عوارض ناگواری ممکن است پیش بیاید و می‌گفته: صلاح نیست که ما ناصرالدین‌شاه را بکوبیم؛ لذا اول به او نامه می‌نویسد [تا شاه دست از لجاجت بردارد و غائله ختم شود]؛ اما ایشان در ادامه می‌بیند که وضع به‌گونه دیگری است که اگر فتوای [به تحریم] ندهد، یک چیز [خطرناکی می‌شود]؛ لذا از باب دفع افسد به فاسد، این فتوا را می‌دهد.

 حضرت‌عالی خاطرات معیّرالممالک را ملاحظه فرموده‌اید؟
  ایشان هم نکات خاصی درباره نهضت تنباکو نقل می‌کند.اتفاقاً مایل بودم خاطراتش را ببینم؛ ولی هنوز ندیده‌ام؛ اما من با خود معیّرالممالک صحبت کردم.

 همان دوستعلی‌خان را می‌فرمایید؟
  بله؛ یکی از آشنایان ما با او مربوط بود. به من گفت که معیّرالممالک مطالب دست اوّلی راجع به ناصرالدین‌شاه دارد؛ لذا من مایل شدم، او را ببینم... از

اینکه وقت خودتان را در اختیار ما قرار دادید، متشکرم.
ویرایش و تنظیم: حمید کرمی
..............................................
  پی نوشت
‌1. این بخش با استفاده از کتاب «فراتر از روش آزمون و خطا...» نوشته‌ استاد علی ابوالحسنی (منذر) تدوین یافته است (ر.ک: مؤسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران، چاپ دوم، ۱۳۸۹، صص ۶۹-۷۱).
2. «ملافتحعلى سلطان‌آبادى(ره)» (۱۲۴۰-۱۳۱۸ ق)، از علما و عرفای بزرگ شیعه در قرن ۱۴ قمری و از شاگردان میرزاى شیرازى(قد) بود. این عالم ربانی و صاحب کرامات با اینکه مربى اخلاق و استاد معرفت بود، از خدمت به مردم و اهتمام به مسائل اجتماعى و توجه به آبادانى غافل نبود.
3. اصل این واقعه را آیت‌الله‌العظمی سیدمحسن حکیم(قد) در کتاب حقائق الأصول (ج ۱، ص ۹۵-۹۶) ذیل یک «فائده» چنین آورده است: «فائدة: حدّث بعض الأعاظم دام تأییده أنه حضر یوماً منزل الآخوند (ملا فتحعلی(قد)) مع جماعة من الأعیان منهم السید إسماعیل الصدر(ره) والحاج النوری صاحب المستدرک(ره) والسید حسن الصدر دام ظله فتلا الآخوند(قد) قوله تعالی: ﴿وَاعْلَمُوا أَنَّ فِیکُمْ رَسُولَ اللَّهِ لَوْ یُطِیعُکُمْ فِی کَثِیرٍ مِنَ الْأَمْرِ لَعَنِتُّمْ وَلکِنَّ اللَّهَ حَبَّبَ إِلَیْکُمُ الْإِیمانَ ... الآیة﴾ [حجرات: ۷] ثم شرع فی تفسیر قوله تعالی فیها: «حَبَّبَ إِلَیْکُمُ ... الآیة» وبعد بیان طویل فسرها بمعنی لمّا سمعوه منه استوضحوه واستغربوا من عدم انتقالهم إلیه قبل بیانه لهم، فحضروا عنده فی الیوم الثانی ففسرها بمعنی آخر غیر الأول فاستوضحوه أیضاً وتعجبوا من عدم انتقالهم إلیه قبل بیانه، ثم حضروا عنده فی الیوم الثالث فکان مثل ما کان فی الیومین الأولین ولم یزالوا علی هذه الحال کلما حضروا عنده یوماً ذکر لها معنی إلی ما یقرب من ثلاثین یوماً فذکر لها ما یقرب من ثلاثین معنی وکلما سمعوا منه استوضحوه وقد نقل الثقات لهذا المفسر کرامات قدس‌الله روحه».
4. ر.ک: جرعه‌ای از دریا، ج4، ص449.
5.  ملاعلی معصومی همدانی (زاده ۲۲ شهریور ۱۲۷۳ ه‍.ش - درگذشته ۳۱ تیر ۱۳۵۷ ه‍.ش) معروف به «آقای آخوند» مجتهد، فقیه، اصولی و عارف شیعه ایرانی بود.
6. آیت‌الله سیدمحمد علم‌الهدی نقوی کابلی» (۱۲۸۸-۱۳۶۸ ق)، فقیه و محدث بزرگ شیعه در قرن ۱۴ هجری و از شاگردان سیدمرتضی کشمیری و میرزاحسین نوری(ره) بود. آیت‌الله شیخ عبدالکریم حائری، او را به‌عنوان وکیل خود در شهر ملایر قرار داد. این عالم ربانی با وجود اینکه نابینا بود، با پشتکار و حافظه قوی، در علوم مختلف اسلامی‌‌ از جمله فقه و اصول و حدیث تسلط یافت و آثاری از خود به‌جای گذاشت. او از استادان و مشایخ روایی آیت‌الله مرعشی نجفی(قد) محسوب می‌‌شود.
7. در کتاب جرعه‌ای از دریا ج2 ص 279 این حکایت این‌گونه نقل شده است:
این قضیه را آقای آخوند ملاعلی همدانی از آقای اراکی و ایشان هم از آقای علم‌الهدی ملایری و ایشان نیز از آخوند ملافتحعلی سلطان‌آبادی(ره) نقل می‌کرد. آقای آخوند این قصه را با واسطه آقای اراکی نقل می‌کرد و می‌فرمود: بعد هم خودم رفتم و قصه را از آقای علم‌الهدی ملایری پرسیدم و ایشان عین نقل آقای اراکی را بدون تفاوت برای من نقل نمود.
آخوند ملافتحعلی می‌فرمود: زمانی که در اراک بودم، با طلبه‌ای هم‌حجره بودم. یک وقت از نظر مالی خیلی در مضیقه و فشار قرار گرفتم. با خود گفتم که بروم و از کسی پول قرض کنم تا قدری فشارها کم شود. در راه، استخر طبیعیِ آبی بود و زنی مشغول رخت‌شویی بود. از جلو او رد شدم. شنیدم این ابیات را خواند:
دیده‌ای باید سبب ‌سوراخ‌کن/ تا حُجُب را برکَنَد از بیخ و بن
تا مسبّب بیند اندر لامکان/ هرزه داند جهد و اکساب و دکان
از مسبّب می‌رسد هر خیر و شر/ نیست اسباب و وسایط ای پدر
من به ذهنم آمد که این زن چرا این شعر را خواند؟ اگر مثلاً این زن عاشق‌پیشه است، باید شعر عاشقانه بخواند و اگر گرفتاری دنیوی دارد، باید شعری مربوط به دنیا بخواند. شعر عارفانه خواندن در حدّ این زن نیست. فهمیدم از ناحیه خداوند، به این زن الهام طبیعی شده است تا من متوجه شوم که نباید خدا را رها کنم و سراغ مردم بروم. من از قرض‌کردن منصرف شدم و گفتم: توکّل بر خدا می‌کنم.
به منزل برگشتم، دیدم در زنبیلی که درِ منزل آویزان بود، دو یا سه نان تازه و چیز دیگری قرار دارد. من آن را برداشتم و خوردم. فردا و پس‌فردا هم همین‌گونه شد. احتمال دادم این را رفیق من تهیه می‌کند و در آنجا می‌گذارد. وقتی چند روز ادامه پیدا کرد، از رفیقم پرسیدم که این غذاها را شما تهیه می‌کنید؟ گفت: نه. من هم جریان را برای او نقل کردم. بعد از اینکه جریان را برای او نقل کردم، دیگر در آن زنبیل چیزی ندیدم.
معروف است افشای مطالبی که جنبه سرّ دارد، سبب سلب آن نعمت می‌شود.
7. آیت‌الله حاج سیّدحسین حائری فشارکی، معروف به «حائری کرمانشاهی» (متوفای حدود ۱۳۶۴ یا ۱۳۶۵ ق / ۱۳۲۵ ش)؛ فقیه، عالم متأله و برادرزاده و شاگرد خاص مرحوم آیت‌الله‌العظمی سیّدمحمد فشارکی (فقیه نامدار مکتب سامرا) بود. وی سال‌ها در سامرا و نجف در کنار عموی خود زیست و از نزدیک شاهد تصمیم‌گیری‌ها و وقایع دوران میرزای شیرازی(قد) بود. از آنجا که آیت‌الله حاج شیخ عبدالکریم حائری یزدی(قد) (مؤسس حوزه قم) یار غار و شاگرد ارشد مرحوم فشارکی بود، میان این دو بیت، پیوند وثیقی برقرار بود و مرحوم حاج آقا مرتضی حائری بسیاری از وقایع تاریخی و مشاهدات معنوی را مستقیماً از ایشان نقل کرده است. او سال‌ها در کرمانشاه مرجع امور دینی بود و در اواخر عمر به مشهد هجرت کرد و در همان‌جا درگذشت.
8. در کتاب جرعه‌ای از دریا ج1 ص 554 این حکایت این‌گونه نقل شده است:
مرحوم حاج‌آقا مرتضی حائری(قد) از سیدحسین حائری(قد) نقل می‌کرد:
ایشان پیش عمویش ـ سیدمحمد فشارکی(قد) ـ بود و به کارهای او رسیدگی می‌کرد. یک وقت سیّدحسین به حمام می‌رود. عمویش هرچه منتظر می‌ماند که برای ناهار بیاید، نمی‌آید. سرانجام سیدحسین با تأخیر زیاد می‌آید. عمو علت تأخیر او را جویا می‌شود.
سیدحسین پاسخ می‌دهد: به حمّام رفته بودم. در آنجا آخوند ملافتحعلی سلطان‌آبادی(قد) را دیدم که کیسه می‌کشید. نزد ایشان رفتم. ایشان پرسید: چه می‌خوانی؟ گفتم: رسائل. پرسید: نماز شب می‌خوانی؟ گفتم: نه. گفت: «طلبه باشی و نماز شب نخوانی؟! علیک بصلاةاللیل، علیک بصلاةاللیل، علیک بصلاةاللیل». انقلابی در من ایجاد کرد. آخوند کیسه کشید و به سمت منزل خودش رفت. من نیز کیسه کشیدم و به دنبال وی به راه افتادم. در منزل، آخوند مشغول خوردن آب‌گوشت شد و تعارف کرد که من نیز همراهی کنم. رسم بود که همگی در یک کاسه غذا می‌خوردند. چون آخوند بیماری سودا داشت، من رغبت نکردم. آخوند دستور داد که کاسه دیگری بیاورند و من هم مشغول خوردن شدم.
سیدمحمد فشارکی پس از شنیدن حرف‌های سیدحسین دست روی دست خود می‌زند و می‌گوید: «ای وای! آخوند این پسرم را از دست من گرفت. این تعلیمات، برای عجائز است، نه امثال تو طلبه. تو باید مرتّب درس بخوانی. اگر هم می‌خواهی سلوکی داشته باشی، دو جهت را باید در نظر بگیری: یکی اینکه در تمام کارهایی که انجام می‌دهی، بدانی یک موجودی که چیزی از او مخفی نیست، اعمال تو را زیر نظر دارد.
دوم اینکه موقعی که می‌خواهی بخوابی، شَطَبت را بکش و اعمال روزانه‌ات را در نظر بگیر. هرچه دیدی خلاف است، تصمیم بگیر که فردا آن را انجام ندهی. آقا هم سلوکش همین است.»
سیدحسین با سخن عمویش منقلب شد و تا آخر عمر به حرف او عمل می‌کرد.
9. آیت‌الله میرزا حسنعلی مروارید (۱۲۹۰-۱۳۸۳ ش).
10. آیت‌الله آقا سید عبدالمجید گروسی (متوفای حدود ۱۳۱۸ ق)؛ فقیه، ادیب، استاد مسلم خط شکسته نستعلیق و از شاگردان و معتمدان خاص میرزای بزرگ شیرازی در سامرا بود. وی به هوش سرشار، تدبیر سیاسی و پختگی در مسائل عقلی شهرت داشت و کاتب و تنظیم‌کننده نامه‌های حساس میرزای شیرازی به‌شمار می‌رفت؛ چندان‌که هنگام بازگشت او به وطن، میرزا فرمود: «علم و عمل به ایران رفت». ایشان پس از بازگشت، در همدان رحل اقامت افکند، مرجع امور دینی و اجتماعی مردم شد و در نهضت تحریم تنباکو نقشی محوری در غرب کشور ایفا کرد. مزار وی در بقعه شاهزاده حسین همدان قرار دارد.
11. حاج سیدحسین رضوی قمی، مشهور به «صدرالحفاظ» (متوفای ۱۳۳۲ ق)؛ فقیه، حکیم و از شاگردان و معتمدان خاص میرزای بزرگ شیرازی در سامرا بود. وی علوم عقلی را در تهران نزد میرزا ابوالحسن جلوه و آقاعلی مدرّس قمشه‌ای فراگرفت و به همراه یار دیرینش، میرزا ابوالفضل تهرانی، به سامرا هجرت کرد. ایشان به‌سبب کیاست و درایت فراوان، در کنار سید عبدالمجید گروسی، از مشاوران عمده میرزای شیرازی در تصمیم‌گیری‌های حساس عقلی و سیاسی بود. او پس از بازگشت به تهران و در جریان حوادث مشروطه، به‌دلیل حُسن تدبیر، بی‌غرضی و اعتدال، چهره‌ای مصلح و مورد وثوق هر دو جناح (مشروطه‌خواهان و مخالفان) به‌شمار می‌رفت. وی جدّ اعلای خاندان رضوی در تهران است و مزارش در قم قرار دارد.