printlogo


printlogo


مردی که خود یک امت بود
دکتر محمدحسن تبرائیان رئیس دانشگاه مذاهب اسلامی و معاون پیشین دبیرکل مجمع جهانی تقریب مذاهب اسلامی 

هیچ موقعیتی برای من دشوارتر از این نیست؛ چراکه از من خواسته شده است درباره یکی از بزرگان اندیشه سخن بگویم؛ مردی که خود را وقف خدمت به امت بزرگ اسلامی کرد؛ استاد بزرگوارم، علامه شیخ محمدعلی تسخیری (قدس‌الله نفسه‌الزکیة).
به‌تعبیر احمدحسن زَیّات، ادیب و نویسنده مصری (12 مه 1968ـ ۳ آوریل ۱۸۵۵)، نویسنده یا سخنران هنگام پرداختن به زندگی دو گروه از مردم، با دشواری روبه‌رو می‌شود:
دسته نخست، کسانی هستند که چیزی برای گفتن درباره آنان نمی‌یابی؛ از نظر فکری فقیرند، از غنای فرهنگی بهره‌ای ندارند و شخصیت‌شان محدود است. هر اندازه هم تلاش کنی، چیزی در وجودشان نمی‌یابی که شایسته پرداختن و سخن‌گفتن باشد.
اما دسته دوم، کسانی هستند که نمی‌توان آنچه را درباره آنان باید گفت، در چند جمله خلاصه یا کوتاه کرد؛ زیرا گستره علایق، تنوع دانش‌ها و تخصص‌ها و فراوانی آثار، تولیدات فکری و خلاقیت‌های‌شان، مجال سخن گفتن بسیار می‌طلبد.
شیخ بزرگوار و استاد فرزانه‌ام از همان دسته دوم است؛ شخصیتی که قلم از وصف او ناتوان می‌ماند و زبان، هر اندازه بکوشد، از بیان آنچه شایسته گفتن درباره اوست، بازمی‌ماند. چه بسیار که واژه‌ها در برابر عظمت اندیشه و کلام او کوچک و ناتوان می‌شوند و چه بسیار که ابزارهای توصیف در برابر جایگاه والای او از بیان بازمی‌مانند.
او فقیهی مفسر بود که با بیانی منطقی، دقیق و ژرف، میان فقه، اصول، فلسفه، تفسیر، ادبیات، شعر و گفت‌وگوی آرام و اقناع‌کننده پیوند برقرار می‌کرد؛ آن هم با ساختاری هنرمندانه، بیانی ارزشمند و مهارتی کم‌نظیر در هماهنگی میان لفظ و معنا.
شیخ ما، تسخیری(ره) از استادش، علامه شهید سیدمحمدباقر صدر -خداوند او را در بهشت‌های گسترده‌اش جای دهد- استواری صادقانه بر اصول، شرافت جهاد با کلام و منش مجاهدی را آموخت که عزمش هرگز سست نمی‌شد. نه سستی کرد و نه سر فرود آورد تا آن‌گاه که مرگ به سراغش آمد. سربلند زیست و عزیز و گران‌قدر به جوار پروردگارش شتافت. او به عهدی که با خدا بسته بود، وفادار ماند و شایسته است درباره‌اش بگوییم:
علوٌّ في الحیاة وفي المماة         لحقٌّ أنت إحدی المعجزات؛ در زندگی و مرگ، بلندمرتبه‌ای؛  به‌راستی که تو یکی از معجزه‌هایی.
آری، این همان تسخیری است؛ شخصیتی که در هریک از عرصه‌های علوم اسلامی و اجتماعی، فقه، اصول، تفسیر، شعر، ادبیات، زبان و فرهنگ، سهمی شایسته و دستی توانا داشت. اگر بگویم که ایشان گاه توجه مرا حتی به‌عنوان دیوان‌های برخی شاعران، از جمله شاعران معاصر، جلب می‌کرد، سخنی رازگونه یا اغراق‌آمیز نگفته‌ام؛ چراکه همین نکته، از گستردگی مطالعات او و آشنایی عمیق و ارتباط پویا و گسترده‌اش با شعر و ادب حکایت دارد؛ بنابراین، استاد من، تسخیری، شخصیتی بود که عظمت، در ابعاد گوناگون وجودش جلوه داشت. هرکس که به یکی از این ابعاد می‌نگریست، با جلوه‌ای تازه از بزرگی روبه‌رو می‌شد و همین امر، نوشتن درباره زندگی او را برای هر نویسنده‌ای دشوار می‌کرد.
او انسانی برخوردار از اخلاقی شایسته و متعادل بود؛ چهره گشاده، رویی بشاش و لبخندی همیشگی زینت‌بخش وجود او بود. اعتدال، میانه‌روی و روحیه مدارا در رفتار و شخصیتش آشکار بود. استعدادهای فراوان و در عرصه‌های گوناگون تخصص داشت و می‌توان همه این توانمندی‌ها و حوزه‌های متنوع را در وجود یک شخصیت جمع کرد.
بزرگی او در سادگی‌اش بود، والایی‌اش در فروتنی‌اش جلوه می‌کرد و سربلندی‌اش در اعتدال و میانه‌روی‌اش آشکار بود. راز قدرت شخصیت او در این بود که مردِ آرمان و اندیشه بود، نه کسی که در پی مقام و جایگاه باشد. همین ویژگی، محبت همگان را برای او به ارمغان آورد؛ حتی کسانی که از نظر فکری و ایدئولوژیک با او اختلاف داشتند.
هرچه بگویم و هرچه بنویسم، هرگز حق استاد بزرگوارم، تسخیری(ره) را ادا نخواهم کرد. تنها می‌خواهم توجه نسل‌های جوان، ناآگاهان و کسانی را که گرفتار خودبینی و غرورند، به این نکته جلب کنم که از این عالم بزرگوار، الگویی برای پیروی و نمونه‌ای برای پیروی برگزینند.
مایلم بر این نکته تأکید کنم که در میان انسان‌ها، گروهی برگزیده و والا وجود دارند؛ همانان که قرآن از آنان با تعبیر «ثلة من الأولين وقليل من الآخرين» یاد می‌کند. آنان به برتری عقل و اندیشه، اما همراه با فروتنی؛ پاکی دل، اما همراه با صداقت و گشاده‌دستی، اما آمیخته با نیکوکاری شناخته می‌شوند.
استاد بزرگوارم، علامه تسخیری، از همین جمع پاک‌سرشت بود؛ عالمی که پناه و پرورش‌دهنده عالمان و طلاب به‌شمار می‌رفت؛ نجفی‌تبار از نظر تولد، شیعه امامی از جهت مذهب، ایرانی از حیث تابعیت و اسلامی از نظر فرهنگ و باور.
ایشان حلقه پیوند میان دو حوزه بزرگ علمی، حوزه مقدس قم و حوزه شریف نجف بود؛ دو نهاد علمی اسلامی که از نخستین روز بر پایه تقوا بنا نهاده شدند و بزرگان بسیاری از مراجع و دانشمندان را در دامان خود پرورش دادند؛ از جمله استاد من، علامه تسخیری (خداوند او را در رحمت گسترده خویش جای دهد).
هم‌نشینی با ایشان، انسان را شیفته ویژگی‌های برجسته شخصیتی‌اش می‌کرد؛ شیرینی و دل‌نشینی سخنش، پاکی و عفت زبانش، خوش‌رفتاری و بزرگواری اخلاقی‌اش و مهم‌تر از همه، اصول استوار و خدشه‌ناپذیرش.
او تمام زندگی پربرکت خویش را در دفاع از این اصول سپری کرد؛ اصولی که بر تارک آن‌ها استواری در دفاع از حق، تلاش برای تحقق وحدت امت اسلامی در راستای آیه کریمه [إِنَّ هَذِهِ أُمَّتُكُمْ أُمَّةً وَاحِدَةً] و کوشش خستگی‌ناپذیر برای گسترش فرهنگ تقریب میان پیروان مذاهب اسلامی قرار داشت؛ حتی اگر این مسیر برای او رنج، دشواری و تحمل سال‌ها زندان در زندان قصر النهایه در دوران حکومت صدام حسین در عراق را به‌همراه داشت.
افزون بر این، استاد بزرگوارم، علامه تسخیری، نمونه‌ای برجسته از خوش‌اخلاقی، آرامش شخصیت، شکیبایی در برابر سختی‌ها و مصیبت‌ها، حکمت در سخن و توکل بر خداوند بود. او نسبت به انسان‌های ضعیف و نیازمند مهر می‌ورزید، به محرومان یاری می‌رساند، از مستضعفان دفاع می‌کرد و در برابر مستکبران می‌ایستاد؛ گویی همان کسی بود که شاعر در این بیت خود، او را وصف کرده است:
تعوَّدَ بسط الكفِّ حتى لو أنه
ثنـاها لقبضٍ لم تُجِبهُ أنامِلُهُ
تـرَاه إذا مـا جـئته متـهللا
كأنَّك تُعطيهِ الذي أنتَ آمِلُهُ
ولو لم يكن في كفه غيرُ رُوحِهِ
لـجاد بهـا فليتقِّ اللهَ سائـلهُ
هو البحر من أيّ النواحي أتيتَهُ
فلُجّتُهُ المعروفُ والجودُ ساحلُهُ
آن‌قدر به گشاده‌دستی خو گرفته بود که اگر دستش را برای بستن مشت می‌کرد، انگشتانش فرمان نمی‌بردند. 
هرگاه با چهره‌ای گشاده و شادمان نزد او می‌روی، چنان با تو رفتار می‌کند که گویی تو همان چیزی را به او می‌بخشی که خود امید دریافتش را داری. 
اگر در دستش جز جانش چیزی نبود، همان را نیز می‌بخشید؛ پس آن‌که از او چیزی می‌خواهد،  باید از خدا پروا کند.  او دریایی است که از هر سو به سراغش بروی، ژرفای آن، نیکی و احسان است و ساحلش، بخشندگی و کرم.
روش و اندیشه او، مسیری رو به تعالی بود که میان مسائل انسان در زمین و احکام وحی آسمانی پیوند برقرار می‌کرد. خداوند به او این توفیق را بخشیده بود که از وحی آسمانی، اهداف و پیام‌های ژرف قرآن کریم و آنچه را در خود جای داده است، الهام گیرد و از سرچشمه نبوی، سخنان جامع و آموزه‌های فراگیری را که در آن نهفته است، برگزیند. این‌ها همان لایه‌های درونی اندیشه او و عناصر شکل‌دهنده شخصیت علمی‌اش بود.
و اگر جای شگفتی باشد، باید از مردی شگفت‌زده شد که عناوین کتاب‌هایش از شمار سال‌های عمرش بیشتر است؛ آثاری که حوزه‌های گوناگون معرفت را در خود جای داده‌اند و میان شگفتی‌ها و معارف قرآن کریم، گوهرهای سخنان پیامبر اکرم(ص)، فقه و اصول و سرچشمه‌های آن و ادبیات انسانی و شاخه‌های آن پیوند برقرار کرده‌اند.
بدین‌سان، تلاش‌ها و دستاوردهای علمی پربرکت ایشان در خدمت به انسانیت و آرمان‌های اسلامی قرار گرفت. درود و سلامی سرشار از محبت و احترام تقدیم استاد عزیزم باد!؛ استادی که سال‌های عمر و سپیدی موی خویش را صرف غنابخشیدن به کتابخانه اسلامی با آثار ارزشمند کرد.
این‌ها تنها کلماتی از سر وفاداری در حق استادی گران‌قدر و عزیز برای من است؛ استادی که هر اندازه بکوشم و هرچه در بیان فضایل، ویژگی‌های اخلاقی و دانش او سخن را طولانی کنم، باز هم حق او را ادا نخواهم کرد.
دوستانش او را از یاد بردند؛ اما پروردگارش یاد او را زنده نگه داشت؛ نوشته‌ها پایان یافتند؛ اما تاریخ نام او را جاودانه ساخت. او دعوت‌گر بزرگ اسلامی و عالمی مجاهد بود که هرگز خستگی و سستی به خود راه نمی‌داد.
در پایان، از خواننده [عرب‌زبان] گرامی پوزش می‌خواهم که با نقل ابیاتی که صبح روز رحلت استاد بزرگم، حضرت آیت‌الله علامه شیخ محمدعلی تسخیری، به زبان فارسی سروده‌ام، سخن را به زبان مادری‌ام ادامه می‌دهم:
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ 
[الَّذِينَ إِذَا أَصَابَتْهُمْ مُصِيبَةٌ
قَالُوا إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ]
با دلی پردرد و قلبی پرملال و حالی آشفته و پریشان این ابیات ناقابل را در سوگ ارتحال عالم و فقیه وارسته، مرد دین و دانش و اندیشه، یار دیرین، استاد و مرادم، حضرت آیت‌الله تسخیری(رض) به محبّان و ارادتمندان آن فقیه سعید تقدیم می‌کنم.
دوری‌اش برده از وجودم تاب
گه پریشانم و گهی بی‌تاب
رفـت از بین ما بـه تقـدیری
آیت‌الله عشق «تسخیری»
آیت‌اللهی از محبت و شـور
پر کشید از زمین به دامن نور
روزگاران گذشت با من و او
شهر یاران گذشت با من و او
پـدری معنوی و با حـرمت
رهنمایی صبـور و با عـزّت
او رفیق شفیق و فاضل بود
عالمی با وقار و کامل بود
بود در بین رهروان خوشنام
او زبان تشـیّع و اسـلام
آن که تسخیر کرده علم و بیان
راوی دین و مذهب و ادیان
مکتبش پرفروغ و پربرهان
طالب حق مفسّر قرآن
ساعی اتحـاد مذهـب‌ها
داعی نور از دل شب‌ها
مرشدی در طریق فقه و اصول
فیلسوفی در علت و معلول
زندگی‌اش فدای «ثارالله»
عاشق کربلای «ثارالله»
عارفی با کمال و خیراندیش
«وز شمار خرد هزاران بیش»
بود دیوان شعر و شور و شعور
هست در من خیال او پرنور
بود مردی پر از متانت و مهر
هست در یاد من چو مهر سپهر
رفت از این زمین تنگاتنگ
شدم از هجر روی او دلتنگ
اشک بارد ز شعر چون باران
روز سرد وداع با یاران
بس مریدان شدند بیمارش
شد «تبرّائیان» عزادارش
روح پرفتوحشان شاد و با ائمۀ اطهار(ع) محشور باد.
۲۹ مرداد ۱۳۹۹
ترجمه: علی‌رضا مکتب‌دار