printlogo


printlogo


عطر یار - شماره 893
میراثِ کعبه

چراغ قلب حرم! آفتاب کعبه! کجایی؟
نگاه کعبه به درمانده تا به کعبه درآیی
گهی کنارِ حجر، گه به مستجار بگریم
مگر به زمزم اشکم دو چشم خود بگشایی
تو حجی و تو طوافی، تو رکنی و تو مقامی
تو مستجار، تو زمزم، تو مروه و تو صفایی
قسم به خالق یکتا، کم است جان دو عالم
به رو نمای جمالت اگر که رو بنـــمایی
سلاح کفر گرفته نشانه سینه دین را
بیا، تو یاور دینی، بیا تو منجی مایی
خوشا به حال دل حاجی‌ای که دور تو گردد
که کعبه بیت خدا باشد و تو روی خدایی
خوشا به حال دلِ مُحرِمی که شد به تو مَحْرم
تو روح حج، تو روان حرم، تو قلب دعایی
به مشعر و عرفات و به مکّه یوسف زهرا
تو مشعر و عرفاتی، تو مکّه و تو منایی
خلایق‌اند کنار تو و تو بین خلایـــق
که آفتاب جمال خدایی و همه جایی
به هر کجا که روی، چشم ماست فرش قدومت
اگرچه دور حرم یا به دشت کرب‌وبلایی
گرفته جا به صف عاشقان رو تو میثم
مگر ز لطف تو این بینوا رسد به نوایی