عطر یار - شماره 888
جمکران بیتو
دلم قرار نمیگیرد از فغان بیتو
سپندوار ز کف دادهام عنان بیتو
ز تلخ کامی دوران نشد دلم فارغ
زجام عشق لبی تر نکرد جان بیتو
چون آسمان مهآلودهام ز تنگدلی
پر است سینهام ز اندوه گران بیتو
نسیم صبح نمیآورد ترانه شوق
سر بهار ندارند بلبلان بیتو
لب از حکایت شبهای تار میبندم
اگر امان دهدم چشم خونفشان بیتو
چون شمع کشته ندارم شرارهای به زبان
نمیزند سخنم آتشی به جان بیتو
ز بیدلی و خموشی چون نقش تصویرم
نمیگشایدم از بیخودی زبان بیتو
عقیق سرد به زیر زبان تشنه نهم
چو یادم آید از آن شکرین دهان بیتو
گزارش غم دل را مگر کنم چو امین
جدا ز خلق به محراب جمکران بیتو