printlogo


printlogo


عطر یار - شماره 880
بی‌قراریِ عشق

بی‌قرار و خسته‌ام! صلح و صفا گم کرده‌ام
یارِ دیرین و رفیقِ با وفا گم کرده‌ام
بی‌تو نابینایم و دارم هراس ِچاه را
بر زمین می‌افتم انگاری عصا گم کرده‌ام
حاجتِ روزانه‌ام در حسرت آدینه ماند
برنگشتی! باز هم مشکل‌گشا گم کرده‌ام
می‌گرفتی کاش گاهی یک سراغی از من و
کاش می‌گفتی خداوندا گدا گم کرده‌ام
دوست دارم که نمازم را بخوانم رو به تو
کعبه یک سنگ است! من قبله‌نما گم کرده‌ام
یک نفر ای‌کاش می‌فهمید از بی‌تابی‌ام
دردمندم! خیمه دارالشفاء گم کرده‌ام
حالِ خوبِ سابقم را در کدامین معصیت؟!
عهد و پیمان با تو را آیا کجا گم کرده‌ام؟!
چشم‌ها را بستم و در محضرت زانو زدم
در خیالاتم دوباره دست و پا گم کرده‌ام
دست‌هایم را بگیر و باز پیدا کن مرا
در شلوغی‌های این دنیا تو را گم کرده‌ام!