بسمالله الشاهد
والسلام علی القائدالشهید.
درود خدا و افتخارماندگار، بر آنان که در این روزهای سرنوشتساز و تاریخی و ماندگار، با حضور و اقدام، در میدانهای:
سیاسی، نظامی، تبیینی، تحریکی، امیددهی، یأسزدایی، شورانگیزی، امدادی، فرهنگی، تبلیغی، پیامرسانی، هنری، روایتگری، موکب داری، کمکرسانی، دلجویی، پشتیبانی مالی، شعرسرایی و شعارسازی و شعاردهی، روحیهدهی، انگیزهآفرینی، حضور در مساجد، حضور در صحنه، ثبت لحظههای ناب، روایتگری صحیح و... به تکلیف دینی و ملی خود عمل میکنند.
همه اینها عرصههای مختلف «عمل به وظیفه» و«ادای تکلیف» است و پاسخی بر این سؤال است که: «از ما چه کاری ساخته است؟»
در این روزهاست که صف اهل عمل و
اهل ادعا تمییز داده میشود.
درود بر همه ولایتمداران صادق و خدمتگزاران عاشق.
٭ ٭ ٭
سوگ سرخ اگرچه روح تو تاعرش پرکشید؛ ولی
هزار قاقله دل به پشت سرداری
کنون به سوگ تو، هر شعر،
پرچمی ز غریبی است
و واژهها همه در سوگ تو سیهپوشند
و چشمها گریان
و لحظهها مبهوت!
هرکه مست شراب شهود و شهادت است،
هرکه جرعهنوش سبوی ولایت است،
هرکه سجادهنشین محراب توکل است،
هرکه چشم انتظار طلوع حجت غایب(عج) است،
شهادت علیگونه علی زمان و مقتدای آزادگان
جهان را پشتوانه جوشش مضاعف ایمان و جهاد
میشناسد و«راه» را گم نمیکند؛ هرچند «راهبر»
به شهادت برسد!
محراب کوفه انقلاب خونین است،
چشم عاشقان ولایت، اشگبار،
مشت دشمنکوب حق، مستحکمتر،
آتش جبهه حق، برخرمن طاغوتیان، سوزانتر،
و کینه مقدس برضدّ مستکبران، در دل مستضعفان جهان، متراکمتر...
راه روشن «علی»،
از «خمینی» تا «خامنهای»
در امتداد تاریخ، درخشان و باقی است.
خونبهای شهادت مولایمان، شکست هیمنه استکبار است و زوال سلطه باطل!
امروز، تکلیفمان سنگینتر است و راهمان روشنتر و دشمنانمان مشخصتر و امیدمان بیشتر.
...این زمان بگذار تا وقت دگر!
٭ ٭ ٭
«رهبر شهید»
زباران پاکتر بودی و رفتی
حدیثی معتبر بودی و رفتی
نگاهت کیمیای جان ما بود
تو اکسیر نظر بودی و رفتی
تو در فریاد ملتهای مظلوم
ضمیری مستتر بودی و رفتی
خدابین بود چشمان بصیرت
بصیرت را بصر بودی و رفتی
هنرمندان ز تو جان میگرفتند
تو خود جانِ هنر بودی و رفتی
بر این دنیا نبستی لحظهای دل
ز دنیایی دگر بودی و رفتی
هجوم فتنهها بود و تو تنها
بلاها را سپر بودی و رفتی
چو ابراهیم، بتها را شکستی
تو بتها را تبر بودی و رفتی
تو از گلزار سبز و خرّم عشق
گلاب و بار و بر بودی و رفتی
برای کوچکردن تا برِ دوست
سراپا بال و پر بودی و رفتی
تو رویاندی کویر سینهها را
برای ما پدر بودی و رفتی
دلت آرامش دریای ایمان
ولی شوریدهسر بودی و رفتی
فراقت درد ما را بیشتر کرد
قضا بودی، قدَر بودی و رفتی
٭ ٭ ٭
میثاق خون
یاران، برادران!
اینک نبرد «بدر» و «حُنین» است
یک سوی کافران،
سوی دگر مهاجر و انصار.
این سو «محمد(ص)» است،
سوی دگر قبایل و احزاب
پیکار«خندق» است، درگیری«حسین» و«یزید» است، حق است و باطل است که میجنگند.
نور است و ظلمت است که درگیرند.
یاران، برادران و سلحشوران!
اینک به خون سرخ شهیدان
کز بُنِ هرقطرهاش که روی زمین ریخت
کینبوتههای تازه دمیده
اینک به قهر انقلابی ملت،
کز ستم دشمنان به اوج رسیده،
سوگند میخوریم
تا واپسین نفس
تا آخرین توان
مردانه، خانه خانه بجنگیم.
ما تشنگان شهد شهادت،
سوگند میخوریم
تا تپش قلب خویش را،
در صبح و شام و شهر و بیابان
غرّندهتر ز رعد بهاری
توفندهتر ز باد و ز باران
با شهر شهرِ دشمن خود آشنا کنیم
سوگند میخوریم
تا با هجوم و رزم شبانه،
با نبض خشم و شور دلیری
در پهنه گشوده میدان، طوفان بهپا نموده و در خون شنا کنیم.