گنجِ خلوت
گاهی یک قطره از احساس بندگی، کوهی از غررو و غفلت را ذوب میکند.
گاهی یک لحظه بیداری، حباب یک عمر خواب و خیال را میشکند.
گاهی لحظاتی درنگ در حیاط خلوتِ دل و مرور بر پرونده اعمل و خلوت با خدا، نهال وجود را میشکوفاند و چشمه اشک را میجوشاند و راهی به صحرای عبودیت میگشاید.
گاهی باید در برابر آئینه عبودیت نشست و به سیمای بندگی خود بهدقت نگریست و به خویشتن پاسخ داد که:
آیا بندهایم یا بندهنما؟
خودخواهیم یا خداخواه؟
آیا به عبودیت خویش و ربوبّیت پروردگار واقفیم؟
اگر بندهایم، به مسئولیت بندگی پایبندیم؟
آنکه آخرت خود را برای دنیای دیگران میبازد، خسرانزده است.
مقرون بهصرفه نیست، پیوسته به خود پرداختن و از خدا و حساب و خلوص و تزکیه، غافل زیستن.
نکند چنان باشیم که:
بگذاشتهایم، آنچه برداشتنی است
برداشتهایم، آنچه بگذاشتنی است!
محاسبه یک آئینه است، برای ویرایش و پردازش اعمال و انگیزهها در طول روز و ماه و سال؛ بلکه در طول عمر.
برای سؤالهایی که در پیش داریم، چه جواب آماده کردهایم؟
آری... درنگ، درنگ.
در هیاهوی زندگی و ازدحام مردم، کثرت اشتغالات و گرفتاریهای کاری و روزانه، صدایی هرچند ضعیف، از اعماق وجود به گوش دلمان میرسد و ما را به خودیابی و خودپایی فرا میخواند.
باشد که آن طرفتر از امروز را هم نگاه کنیم.
اینقدر در کار و شعار و گزارش و پرونده و اخبار و تحلیلها غرق نشویم.
اینقدر از خود غافل نباشیم.
اینقدر در پوسته نمانیم و به مغز هم برسیم.