واکاوی انحرافات اردستانی فاجعه ناشی از ضعف مبانی کلامی و نقد منطق «عدالت خودساخته»
حجتالاسلام والمسلمین استاد محمدامین پورامینی در حاشیه درس فقه مکاسب خود، بهمناسبت ذکر کتاب ابوصلاح حلبی، مطالبی مهم و انتقادی را پیرامون مناظره جنجالی اخیر، انحرافات اردستانی و پسلرزههای آن بیان کرد.
بخش اول: اهمیت متون کلامی قوی و ریشهیابی ضعف مبانی
«کتاب الکافی ابوصلاح حلبی1، یک کتاب فقهی مشهور است. خداوند ابوصلاح حلبی را رحمت کند. او دو اثر ارزشمند دارد که بحمدالله در دسترس ما باقی مانده است: یکی از آنها «الکافی فیالفقه»2 است که چاپ شده و دیگری «تقریبالمعارف»3 که در علم کلام است. این کتاب کلامی، بسیار خوب و ارزشمند است؛ توصیه میکنم آن را مطالعه کنید.
نسخه کامل آن را که با تحقیق فاضل پرتلاش و سختکوش، مرحوم حجت الاسلام شیخ فارس حسون تبریزیان (۱۳84-۱۳۴7ش) منتشر شده است، بخوانید. این کتاب دو تحقیق دارد که هر دو چاپ شدهاند: یکی با تحقیق آیتالله استادی و دیگری همان که مرحوم شیخ فارس حسون تبریزیان انجام داد.
«تقریبالمعارف» یک تحفه است؛ بگردید و آن را که با تحقیق مرحوم تبریزیان است، پیدا کنید که کامل است؛ مختصر، مفید و قاطع. اگر امثال این کتابها- و همچنین کتابهایی صریح و استدلالی و بعضاً جدلی مثل «التعجب» کراجکی که واقعاً خواندنی است- کتاب درسی حوزه میبود، امثال [سلیمانی] اردستانی پدید نمیآمدند. این افراد به درسهای معمول حوزه اکتفا کردهاند که معلوم هم نیست چگونه خوانده باشند و پس از آن هم سراغ دانشگاه رفتند، بدون آنکه مبانی کلامی خود را بهطور کامل تکمیل کرده باشند.
مغالطه «عدالت خودساخته»
حالا با شیوه تشکیک و منطق ضعیفی همچون «برایم ثابت نیست» یا «با عدالت نمیسازد»، شبهاتی را مطرح میکند؛ آن هم با منطقی که اگر یک محصل بچهسال آن را مطرح کند، موجب خنده است.
ملاک او این است که هر گزاره تاریخی را که با تعریفی که خودش از عدالت ارائه داده است، سازگار نباشد، قبول نمیکند! اگر ملاک این باشد، پس خیلی چیزها جای اشکال است؛ پس باید بگوییم تولد بچه ناقصالخلقه با عدالت نمیسازد، یا سیل میآید و عدهای از بین میروند، پس بگو با عدالت نمیسازد. این بحث که جدید نیست؛ از قدیم مطرح بوده و جوابش را هم دادهاند؛ ولی معلوم میشود که درست نخواندهاند. خدا رحمت کند شهید مطهری را که [کتاب] عدل الهی را نوشتند.
بخش دوم: مصالح عالیه و تبیین وظیفه امام علی و حضرت زهرا(س)
«... علل [صبر حضرت علی(ع)] متعدد است و باید مصالح را در نظر گرفت. این امر، ناشی از اوامر و دستوراتی است که رسول اکرم(ص) به حضرت امیر(ع) دادند.
توصیه پیامبر(ص) به امام علی(ع) در وقایع پیشرو
روایت شریفی در مناقب آل ابیطالب (ج ۳، ص ۲۱۶) آمده است که نشان میدهد، وظیفه امام(ع) صبر بود: پیامبر خدا(ص) فرمود: «ای علی! تو پس از من، چنین و چنان خواهی دید». علی(ع) گفت: «ای پیامبر خدا! شمشیر، دو لبه دارد و من، نه [از کشتهشدن] باک دارم و نه ذلّتپذیرم.» فرمود: «ای علی! صبر کن». علی(ع) گفت: «ای پیامبر خدا! صبر خواهم کرد.»
مقایسه موضعگیری در خلافت و دفاع از پیکر حضرت زهرا(س)
باید توجه داشت که حضرت علی(ع) کسی است که در قضیه دفن حضرت فاطمه زهرا(س)- زمانی که غاصبان خلافت خواستند بهبهانه نمازگزاردن بر پیکر حضرت، قبرهای جدید در بقیع را بشکافند- با پوشیدن لباس زرد جنگی و شمشیر به دست، در حالت غضبناک فرمود: اگر یک قبر شکافته شود، خون او ریخته میشود. این تهدید حضرت منجر به آن شد که عقب نشستند.4
با وجود قاطعیت ایشان، در قضیه خلافت، وظیفه مطلب دیگری بود. حضرت میبیند اگر بخواهد کاری کند، اساس اسلام از بین میرود؛ لذا حضرت بعدها در خطبه شقشقیه فرمودند:
«...فَرَأيتُ أنَّ الصَّبرَ على هاتا أحجى، فَصَبَرتُ وفيالعَينِ قَذىً وفيالحَلقِ شَجا... فَصَبَرتُ على طُولِ المُدَّةِ وشِدَّةِ المِحنَةِ؛ ...دیدم که شكیبایی در اینجا خردمندانهتر است. پس، صبوری کردم درحالیکه گویا در چشمانم خاشاک و در گلویم استخوانی است... و بر این مدت دراز و این محنت سخت، صبر کردم.»
«صبرت وفیالعین قذی وفیالحلق شجاً»؛ خلاصه آنکه مواردی را رسولخدا(ص) دستور دادند که حضرت تحمل کند.
البته اینکه فکر کنیم حضرت امیرالمؤمنین(ع) عکسالعملی نشان نداده باشد هم صحیح نیست؛ حضرت در همان جریان [هجوم به خانه] یقه عمر را گرفت و به زمینش زد که آمدند او را نجاتش دادند. برحسب نقل، حضرت گریبان عمر را گرفت و او را بهشدت کشید و بر زمین زد و بر بینى و گردنش کوبید.5
نقش حضرت زهرا(س)
اینجا حضرت فاطمه زهرا(س) در مقام دفاع از اصل ولایت میآید و اگر کار فاطمه زهرا(س) نبود، امروز نامی از اسلام اصیل نبود؛ بلکه اسلام تنها اسلام وارونه و دروغین، یعنی اسلام بنیامیه بود و بس.
واکنش درست آیتالله فاضل لنکرانی
آیتالله حاجآقا جواد فاضل لنکرانی بهخوبی و درستی بیان کردند که این مناظره، مناظره دو روحانی شیعه نبود؛ بلکه مناظره یک شیعه با غیرشیعه است.
بخش سوم: فاجعه ضعف مبانی کلامی و مسئولیت حوزه
«این شخص [اردستانی] تنها عمامهای بر سر دارد. چرا اینگونه شده است؟ چون ضعف در مبانی کلامی دارد. یا نخواندهاند و یا خوب نخواندهاند. حالا چندتا دکترا هم داشته باشند، اگر مبانی کلامی ضعیف باشد، به این روز میافتند.
فروع ما مبتنی بر اصول است؛ لذا گفتهاند در اصول دین باید تحقیق کرد و تقلید جایز نیست و باید استدلالی پذیرفت؛ زیرا اگر آن اصول نباشد، این فروع فرو میریزد؛ مثل ساختمانی میماند که پایه و فونداسیون نداشته باشد. این نتیجه و خروجی این بیتوجهی است و این درسی است برای مسئولان حوزه.
لزوم تقویت درس خارج کلام در حوزه
این قضیه نشان داد که راهاندازی درس خارج کلام در حوزه ضروری است؛ چقدر ما درس خارج فقه و فقه مضاف داریم!؟ در مقابل، چند درس خارج کلام داریم؟ خدا حفظ کند آیتالله نجمالدین طبسی را که مدتهاست خارج کلام دارند؛ ولی این فاجعه است. این دملی است که سر باز کرد و چرکی است که خودش را نشان داد و بیرون آمد؛ ولی واقعاً این یک هشدار است؛ ما همه چیز را رها کردیم.
هشدار نسبت به نفوذ و تکلیف در لباس روحانیت
در قم و آن هم در حوزه، نباید این چیزها باشد. اگر این حرفها را یک وهابی میزد، میگفتیم: عناد و دشمنی دارد. اگر یک دانشجو یا یک استاد عادی دانشگاه که مباحث کلامی را نخوانده است میزد، میگفتیم: اطلاع ندارد؛ اما یک فرد معمم بزند و بگوید امامت حضرت امیر(ع) برایم مسلم است؛ اما امام صادق(ع) را تحقیق نکردهام! خوب بعد از این همه سال در حوزه چکار میکرده است؟ تمام آن روایات امام باقر و امام صادق(ع) در مباحث فقهی و درس و بحث پیرامون آنها را چگونه گذرانده است؟
وقتی یکجا گفته است: «کی گفته من شیعهام!»، باید گفت اگر شیعه نیستی، پس چرا عمامه روحانی شیعه را بر سر گذاشتی؟ از این لباس باید بیرون بیاید و با ظاهر رسمی یا نشان اهل سنت وارد بحث شود، نه در قیافه آخوند شیعی که شبکه کلمه تو را بهعنوان آخوند شیعی نشان دهد و شبهات وهابیت را با لباس روحانیت شیعه در جامعه پخش کند.
اصلاً جناب آقای حجتالاسلام حامد کاشانی حفظهالله، باید قبل از هر چیز تکلیفش را با او روشن میساخت و از خود او میپرسید که با چه کسی طرف است؟ آیا با یک طلبه شیعه که علامت استفهام روی بعضی مباحث دارد، مواجه است و یا طرف او یک غیرشیعه است؟
بخش چهارم: ضرورت بازگشت به متون اصیل و شناخت جایگاه امامت
«متأسفانه اکنون مجموعه شبهات این شخص [اردستانی] را بدون انضمام پاسخها، دارند پخش میکنند؛ الآن شبهه را پخش میکنند؛ اما جواب شبهه را نه.
خلاصه اینکه ذکر نام ابوصلاح حلبی باعث شد که گریزی به قضایای اخیر بزنیم. علمایی که در محیط اهل سنت بودند، کتابهایی که نوشتند، بسیار قوی است؛ چون مخالفانشان دم دستشان بود و با آنها محشور بودند. ابوصلاح حلبی در حلب شام بود و همانجا مخالفان حضور داشتند. یا سیدمرتضی و شیخ طوسی(ره) در بغداد بودند که آن زمان معتزله بر آن چیره بودند و این [حضور در محیط مناظره] در نحوه عرضه مطلب و شیوه دفاع از مذهب خیلی کمک کرد.
و قبل از اینها شیخ مفید(ره) است. [به] شافی سیدمرتضی(ره) نگاه کنید و همچنین کتاب الصراط المستقیم بیاضی که از علمای نبطیه است و بسیار خوب است و یا فاضل مقداد و کتاب باب حادی عشر که قبلاً تدریس میشد و متأسفانه [از سرفصلها] حذف شد. او کتاب ارزشمند دیگری دارد بهنام اللوامع الالهیه که بسیار خوب است و مدتی بحث امامت آن را درس گفتم. بیتوجهی به اینها و عدم مراجعه به این متون به طلاب ما صدمه وارد کرده است. در دوره بعد کار کارستان علامه میرحامد حسین وعلامه شرفالدین و... است.
مغالطه تفسیری و جایگاه امامت
خلاصه اینکه این شبهات چیز جدیدی نیست؛ قبلاً مطرح و جواب داده شده است. به این شخص میگوییم: شما در ابتدا اصل و جایگاه امام و امامت را باید درک کنی و بعد نوبت به عصمت آنها برسد. اگر [اصل امامت و بحث عصمت] فهمیده شود، گام اصلی برای درک حقیقت برداشته میشود.
نه اینکه عدالت را با تفسیری خودساخته و خودفهمیده، معیار برای فعل امام(ع) قرار دهی. با تفسیری که از عدالت میکنی، پس بردن اهلبیت(ع) به کربلا را هم بگو با عدالت نمیسازد! اگر تفسیر از عدالت آن است که من میفهمم، تمام اینها را زیر سؤال ببر!
ولی اگر امام و امامت را شناخته باشی، جور دیگر سؤال میکنی که سؤال استفهامی خواهد شد نه اِنکاری. لذا میگوییم اگر تو در کلام بحث داری، برو بحث کلامی کن. اگر میگویی من گزاره تاریخی را قبول ندارم، چون بهحق تخصصش را نداری، پس چرا میروی در قضیه امام جواد(ع) به قضیه مجعول تاریخی تمسک میکنی؟ بالأخره تکلیف خودت را با خود مشخص کن.
..............................................
پی نوشت
1. تقیالدینبن نجمالدین، معروف به ابوالصلاح حلبی (447-۳۷۴ق)، فقیه و متکلم امامی در قرن چهارم و پنجم هجری قمری است. او از شاگردان سیدمرتضی و شیخ طوسی(ره) بود. از شاگردان مشهور وی میتوان به ابنبَرّاج و محمدبن علی کراجکی اشاره کرد. دیدگاههای فقهی حلبی تا حد زیادی نزدیک به مکتب بغداد و متأثر از نظرات سیدمرتضی است. بر طبق دیدگاه حلبی، منصب قضا، تنها در صلاحیت امامان معصوم(ع) و نایبان آنهاست و کسانی که به نیابت از امام معصوم عهدهدار امر قضا میشوند، باید ویژگیهایی مانند عقل، بصیرت، ورع، عدالت، بردباری و قصد و تصمیم جدّی در اجرای احکام داشته باشند. از آثار مشهور وی میتوان الکافی فیالفقه و تقریبالمعارف را نام برد.
2. مهمترین و مشهورترین اثر او کتاب الکافی فیالفقه است که یک دوره فقه جامع و در بردارنده پارهای مباحث کلامی است. او در این اثر ابتدا شقوق مختلف هر مسئله را به اجمال و سپس بهتفصیل بررسی کرده و نظر خود را (گاه با استناد به ادلّه) بیان داشته است. فقهای شیعه به کتاب الکافی بسیار استناد کرده و آن را ستودهاند؛ از جمله ابنادریس حلی(ره) آن را تألیفی نیکو و محققانه خوانده است.
3. تَقْریبُالمَعارِف کتابی به زبان عربی و در موضوع اصول اعتقادات، نوشته ابوالصلاح حلبی(ره) است. حلبی در این کتاب به پارهای از مباحث ابتکاری پرداخته که تا عصر او مطرح نبوده است؛ از جمله موضوع تکلیف، مباحث گوناگون درباره امامت با استناد به قرآن و احادیث و مباحث مرتبط با وجود امام عصر. این کتاب از منابع علامه مجلسی(ره) بوده و شیخ حر عاملی(ره) نیز آن را ستوده است.
4. بر اساس گزارشهای متواتر و معتبر، امام علی(ع) پیکر ایشان را شبانه و مخفیانه و بههمراه چند نفر از خواص، به خاک سپردند و این موضوع، طبق وصیت خود حضرت زهرا(س) بود. گزارشهایی نیز وجود دارد که بعد از این دفن مخفیانه، گروهی تصمیم به نبش قبرهای جدید و یافتن مرقد آنحضرت را داشتند که با واکنش شدید امام علی(ع) مواجه شدند. یکی از این گزارشها به قرار ذیل است:
روز بعد از خاکسپاری حضرت زهرا(س) بود که مسلمانان از رحلت حضرتشان آگاه شدند. آنان به سمت بقیع رفتند؛ اما با چهل قبر جدید مواجه شده و نتوانستند قبر دختر پیامبر(ص) را از میان آنها تشخیص دهند. مردم از این مصیبت به گریه افتاده و یکدیگر را سرزنش کرده و گفتند: رسولخدا(ص) بیشتر از یک دختر به یادگار ننهاد که او نیز رحلت کرد و به خاک سپرده شد و شما موقع وفاتش حاضر نشدید و بر پیکرش نماز نخواندید و محل دفنش را هم نمیدانید. والیان امر گفتند: گروهی از زنان مسلمان را حاضر کنید تا این قبرها را بشکافند و محل دفن جنازه زهرا(س) را به دست آورند تا بر بدن ایشان نماز بخوانیم و قبرش را زیارت کنیم!
هنگامیکه این خبر به گوش امام علی(ع) رسید، خشمگین شده، چشمان مبارکش سرخ شده و رگهای گردنش بالا زد و قبای زرد رنگی را که هنگام خشم بر تن میکرد، پوشید و تکیه بر ذوالفقار زد و وارد بقیع شد و سوگند خورد که اگر یک سنگ از این قبرها جابهجا شود، شمشیر میکشد و همه افرادی را که آنجا هستند، تا آخرین نفر نابود میکند.
عمربن خطاب بههمراه برخی همراهانش با امام علی(ع) ملاقات کرد و گفت: ای اباالحسن! این چه رفتاری است که داری؟ به خدا قسم ما قبر فاطمه(س) را میشکافیم و بر پیکرش نماز میخوانیم؛ اما امام(ع) لباسهای او را گرفت و فرمود:
«من از حق خود تنها به این دلیل چشمپوشی کردم که مبادا مردم از دین خود برگردند. به آن خدایی که جان علی(ع) در دست قدرت اوست، اگر به این قبرها دستاندازی کنید، زمین را از خون شما سیراب خواهم کرد. از این خیال صرف نظر کنید!»
سپس ابوبکر با ایشان ملاقات کرد و گفت: ای اباالحسن! تو را به حق پیامبر(ص) و آن خدای بالای عرش سوگند میدهم که آرام شو؛ زیرا ما از انجامدادن کاری که مورد پسند تو نیست، خودداری میکنیم. (طبری آملی، محمدبن جریر، دلائلالامامة، ص 137 - 136، بعثت، قم، چاپ اول، 1413ق؛ مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، ج 43، ص 172 - 171، بیروت، دار إحیاءالتراث العربی، چاپ دوم، 1403ق؛ ر. ک: هلالی، سلیمبن قیس، کتاب سلیمبن قیس الهلالی، محقق، مصحح، انصاری زنجانی خوئینی، محمد، ج 2، ص 872 - 871، قم، نشر الهادی، چاپ اول، 1405ق).
5. آلوسى مفسر مشهور اهل تسنن مىنویسد: «أنه لما یجب على غضب عمر وأضرم النار بباب على وأحرقه ودخل فاستقبلته فاطمة وصاحت: «یا أبتاه ویا رسولالله» فرفع عمر السیف وهو فى غمده فوجأ به جنبها المبارک ورفع السوط فضرب به ضرعها (ذراعها/ بحار) فصاحت یا أبتاه فأخذ على بتلابیب عمر وهزه ووجأ أنفه ورقبته؛ عمر عصبانی شد و درِ خانه علی را به آتش کشید و داخل خانه شد. فاطمه(س) به طرف عمر آمد و فریاد زد: «یا ابتاه، یا رسولالله»! عمر شمشیرش را که در غلاف بود، بلند کرد و به پهلوى فاطمه زد، تازیانه را بلند کرد و بر بازوى فاطمه زد. فاطمه فریاد زد: «یا ابتاه» (با مشاهده این ماجرا) علی(ع) ناگهان از جا برخاست و گریبان عمر را گرفت و او را بهشدت کشید و بر زمین زد و بر بینى و گردنش کوبید. (الآلوسی البغدادی، العلامة أبیالفضل شهابالدین السید محمود (متوفای1270هـ)، روحالمعانی فی تفسیر القرآنالعظیم والسبعالمثانی، ج 3، ص 124، ناشر: دار إحیاءالتراث العربی، بیروت). آلوسى این روایت را بدون هیچ حاشیه و نقدى نقل کرده و رد نکرده است که حکایت از پذیرفتن آن دارد. سلیمبن قیس نیز مینویسد: با مشاهده این جریان (جسارت عمر)، ناگهان علی(ع) از جا بلند شد و یقه عمر را گرفت و او را محکم کشید و بر زمین زد و به بینی و گردنش کوبید و خواست او را بُکشد... که فرمایش پیامبر(ص) و وصیت او را به یاد آورد و فرمود: قسم بهخدایی که محمّد را به پیامبری ارج نهاده است، ای پسر صهاک (منظور عمر است) اگر نبود کتابی از طرف خدا و نیز عهدی که با رسولالله(ص) کردهام، میفهمیدی که نمیتوانی داخل خانه من شوی! در اینجا، عمر از دست علی آزاد شد و از مردم کمک خواست. (سلیم در کتاب اسرار آل محمد(ص) فصل چهارم، صفحه 32).
تهیه و تنظیم: حمیدکرمی