عطر یار - شماره 867
پلکان خیس
آنقدر حاضری که کسی از تو دور نیست
هر چند دیده، قابل درک حضور نیست
بر پلکهای خسته من پا نمینهی
چون پلکان خیس، مجال عبور نیست
شد تکه تکه، آینه جانم از گناه
اما کدام آینه مشتاق نور نیست؟
ای ترجمان صبر خداوند بر زمین!
باز آ که جان مردم دنیا صبور نیست
رو کن تو ای عزیز به ما نیز، چون ثواب
گاهی به جز زیارت اهل قبور نیست
آمیخت حق به باطل و باطل به حق، بیا
ای منتقم! که چاره به غیر از ظهور نیست