*به پایگاه هفته نامه خبری حوزه (افق حوزه) خوش آمديد* اَللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلا
منو اصلی
نام :   
ایمیل :   
اخبار

سایت مقام معظم رهبری

خبرگزاری حوزه نیوز

مدیریت حوزه علیمه قم

صفحه اصلی > افق خانواده > داستان 


زالزالک
قصه های قرآنی 182
زالزالک
محمد کوچولو داشت کلوچه می‌خورد. سارا گفت: چه بامزه کلوچه می‌خورد. سینا یک شکلک بامزه درآورد. محمد کوچولو خندید، کمی از کلوچه‌‎ها از دهانش بیرون ریخت.
 ١٠:٥٠ - 1395/02/04 - نظرات : ٠متن کامل >>
فقط چند لحظه!
قصه‌های فکری 182
فقط چند لحظه!
مادرم لبخند زد: خدا نگهدار! اما من هر کاری کردم نتوانستم لبخند بزنم. خیلی معمولی نگاهش کردم و رفتم! ....
 ١٠:٣٩ - 1395/02/04 - نظرات : ٠متن کامل >>
مقنعه‌ی مادرم
مقنعه‌ی مادرم
مریم و ناهید و فاطمه، سه نفری در حیاط مدرسه ایستاده بودند و با هم حرف می‌زدند. ناهید رو کرد به مریم و پقی زد زیر خنده! فاطمه پرسید: «چی شده؟ بگو ما هم بخندیم.» ....
 ١١:٣١ - 1395/01/24 - نظرات : ٠متن کامل >>
قصه‌های قرآنی
معلم کوچولو
سارا و سینا خیلی خوش‌حال بودند؛ چون آن روز خاله آمده بود خانه‌ی‌شان. محمد کوچولو (پسرِخاله) تازه راه‌رفتن بلد شده بود. از این‌طرف به آن‌طرف می‌رفت و دنبال سارا و سینا می‌دوید. ....
 ١١:٢٩ - 1395/01/24 - نظرات : ٠متن کامل >>
سلام پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم
سلام پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم
پیرمرد، وارد خانه‌ی امام سجاد علیه‌السلام شد. به سختی گام بر می‌داشت. خودش را هرطور بود به امام چهارم رساند و سلام کرد. امام سجاد علیه‌السلام هم از دیدن جابر بن عبدالله انصاری -یکی از یاران نزدیک پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم - خوشحال شدند. .....
 ١١:١٤ - 1395/01/24 - نظرات : ٠متن کامل >>
قصه های فکری
قصه های فکری
یک بار!
شانه‌به‌سر از بالای جنگل عبور می‌کرد. سنجاب را دید. سنجاب گردویی را شکست و خورد و پوستش را روی زمین انداخت!
 ١٠:٢٧ - 1395/01/24 - نظرات : ٠متن کامل >>
دعوا
سید سعید هاشمی
دعوا
سرایداری برای ما کوچک است. من زود حوصله‌ام سر می‌رود. بابا دارد رادیو را درست می‌کند. رادیو چند روزه خراب شده است. بابا با این رادیو اخبار گوش می‌دهد. مامان هم نشسته و دارد گل‌دوزی می‌کند؛ هم گل‌دوزی می‌کند هم تلویزیون نگاه می‌کند. یک‌دفعه از راهرو صدای داد و فریاد می‎آید. صدای آقای مینو است: ....
 ١٤:٤٥ - 1395/01/16 - نظرات : ٠متن کامل >>
جوانه‌ها (نوشته‌های نوقلمان)
یکی بود، یکی نبود.
یکی بود، یکی نبود. یک شب مریم کوچولو در اتاقش خوابیده بود. ناگهان صدای وحشتناکی شنید: هاهااااااا هاهاااااها! مریم کوچولو! تو بخواب، بخواب! تو نباید برای نماز بیدار شوی! تو نباید برای نماز بیدار شوی!
 ٠٩:٣٥ - 1394/12/20 - نظرات : ٠متن کامل >>
حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها
میهمانی باشکوه
صدایت می‌زنند و آرام می‌فرمایند: اسماء، عطر مرا بیاور. برایشان عطر می‌آوری و بسترشان را همان‌طور که دوست دارند - روبه قبله- می‌گشایی. ....
 ٠٩:٣٣ - 1394/12/20 - نظرات : ٠متن کامل >>
سیره خوبان 178
واکنش مرحوم آیةالله کوهستانی به عصبانیت‌های مادر
قرآن کریم و روایات در خصوص احسان به والدین، دستورات اکیدی داده‌اند که عمل به آن دستورات، انسان‌ها را در مسیر تعالی و کمال قرار می‌دهد. ....
 ٠٩:١٠ - 1394/12/20 - نظرات : ٠متن کامل >>
 غــضــــب
قصه‌های قرآنی
غــضــــب
آن‌روز وقتی مریم سر کلاس آمد، همه تعجب کردند. او عینک زده بود. یکی از بچه‌ها مریم را نشان داد و گفت: وای چه شکلی شدی! قیافه‌ات تغییر کرده. من یک عروسک دارم که عینک دارد. الان که تو را دیدم به یاد او افتادم. خیلی بامزه شدی...
 ٠٩:٠٦ - 1394/12/20 - نظرات : ٠متن کامل >>
عــــــهــــد
قصه های قرآنی 177
عــــــهــــد
مادر وقتی صدای زیبای خواندن قرآن را شنید، خیلی خوشحال شد و به سینا گفت: یادت هست آن‌روز توی مسجد وقتی قرآن خواندی، همسایه‌مان خیلی خوشش آمد برای همین گفت، هر وقت فرصت داشتی عصر‌ها بروی و به پسرش سامان، زیباخوانی قرآن را یاد بدهی. سینا گفت: می‌شود تلفن بزنی و بگویی من فردا بروم؟ ...
 ١١:٣٨ - 1394/12/11 - نظرات : ٠متن کامل >>
قصه‌های فکری 177
گُل‌خواران!
عمو هاشم با دقت و ظرافت تمام، گل‌ها را یکی یکی از داخل گلدان‌ها درآورد و در گوشه‌ی باغ کاشت. گل‌های بنفشه، شقایق، مریم، رُز، سوسن، یاسمن، شمعدانی و... .
 ١١:٣٦ - 1394/12/11 - نظرات : ٠متن کامل >>
دوست جدید
دوست جدید
چند روز است که به خانه‌ی جدیدمان اسباب‌کشی کرده‌ایم. بابا تمام در و دیوار خانه را تمیز کرد و مامان وسایل خانه را چیده است. اما من خانه جدید را دوست ندارم؛ چون این‌جا هیچ دوستی ندارم. ...
 ١٧:٤٩ - 1394/12/03 - نظرات : ٠متن کامل >>
جشن تولد
قصه های قرآنی 176
جشن تولد
سارا داشت نقاشی می‌کشید. از پنجره دید که سینا رفت کنار مادر و خیلی آرام چیزی به او گفت. سارا با خودش گفت یعنی آن ها درباره‌ی چی صحبت می‌کنند؟
 ١٧:٣٤ - 1394/12/03 - نظرات : ٠متن کامل >>
تاکسیِ سفید!
تاکسیِ سفید!
هر روز صبح که از خانه بیرون می‌روم، از کنار خانه تا یک چهارراه مانده به محل کارم، هر که را می‌بینم سوار می‌کنم و کلّی با او خوش‌و‌بش می‌کنم و وقتی که مسافر می‌خواهد پیاده شود و دست توی جیب ببرد می‌گویم: ای بابا! این کارا چیه! من که برای پول سوار نکردم. دوست داشتم به شما لطف کنم! ...
 ١٢:٥٩ - 1394/11/27 - نظرات : ٠متن کامل >>
دوران انقلاب
سیب
از دوران انقلاب و آن روزهای به یاد ماندندنی، خاطرات تلخ و شیرین بسیاری دارم؛ ولی در این‌جا خاطره‌ای را برایتان تعریف می‌کنم. ....
 ١٢:٥٧ - 1394/11/27 - نظرات : ٠متن کامل >>
نان و پنیر
نان و پنیر
روزی، مردی به مهمانی «سلیمان دارایی» رفت. سلیمان هرچه در خانه داشت جلوی او گذاشت، ‌کمی نان خشک بود و مقداری نمک و کوزه‌ای آب. او با روی خوش از مهمان خود پذیرایی می‌کرد و زیر لب شعر می‌خواند که: «چشمِ تر و نانِ خشک و روی تازه!» ...
 ١١:٥١ - 1394/11/27 - نظرات : ٠متن کامل >>
مثل غنچه
قصه های قرآنی
مثل غنچه
آن روز همه خانه‌ی مادر بزرگ دعوت بودند. مادربزرگ از سفر کربلا برگشته بود و قرار بود همه خانه‌ی او جمع شوند. ....
 ١١:٤٧ - 1394/11/27 - نظرات : ٠متن کامل >>
قصه‌های فکری
قصه‌های فکری
آقای اوت!
توی مسابقات مدرسه خودمان از همه بیشتر گل زد. در مسابقات بین مدارس هم همین‌طور و... و از آن‌روز به بعد او را «آقای گل» صدا زدیم! ...
 ١٠:٤٢ - 1394/11/21 - نظرات : ٠متن کامل >>
قصه های قرآنی
بهترین نقش
زنگ تفریح که خورد، سارا تند از پله‌ها پایین آمد. رفت گوشه‌‎ی حیاط ایستاد و اخم‌هایش را توی هم کرد. دوستش او را دید. کنارش آمد و پرسید: چی شده؟ از چی ناراحت شدی؟ .....
 ١٠:٢١ - 1394/11/21 - نظرات : ٠متن کامل >>
داستان
داستان مَثَل جواب ابلهان خاموشی است
شیخ پاسخی گفت که زان پس در زبان پارسی مثل گشت: «جواب ابلهان خاموشی است».
 ٠٨:٤٢ - 1394/11/13 - نظرات : ٠متن کامل >>
تبلت
دل من آب می‌شود!
فریبا باز مثل همیشه رفت یک گوشه نشست و زانویش را بغل گرفت. این وقت‌ها معلوم است که فریبا یک چیزی می‌خواهد. مثل آن‌روز که می‌گفت کیفم باید مثل کیف دخترخاله، چرخ‌دار باشد. بابا رفت و چرخ برای کیفش خرید و آن‌را باسلیقه به کیف نصب کرد و گفت: «بیا دخترم، این‌هم کیف چرخ‌دار.» ...
 ١٣:٣٤ - 1394/11/06 - نظرات : ٠متن کامل >>
داستان
سنگ‌باران مرغ!
پیامبر اکرم‌ صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم در شهر قدم می‌زدند؛ چشم‌شان به گروهی از مردم افتاد که دور هم جمع شده بودند و صدای فریاد آن‌ها از دور شنیده می‌شد. حتماً آن‌جا خبرهایی بود. پیامبر‌ صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم کمی جلوتر رفتند؛ به نزدیکی آن‌ها که رسیدند، معلوم شد آن گروه، برای تفریح، مرغی را با سنگ می‌زدند و با تماشای ناراحتی و رنج او، لذت می‌بردند!! ...
 ١١:٠٩ - 1394/11/06 - نظرات : ٠متن کامل >>
چرا بی‌اجازه برداشتی
چرا بی‌اجازه برداشتی
وسط املا بود که نسرین گفت: «خانم اجازه هست مدادم را بتراشم.» خانم گفت: «زود باش! همیشه باید قبل از امتحان مدادتان آماده باشد.» ...
 ٠٠:٣٢ - 1394/11/01 - نظرات : ٠متن کامل >>
قصه‌های فکری
قصه‌های فکری
پریروز برای پس‌فردا!
اول خیلی خوب بود؛ کارهای هر روزش را همان‌روز انجام می‌داد. کم کم تنبلی به سراغش آمد و بخشی از کارهای هر روزش می‌افتاد برای فردا. و کم کم تنبلی‌اش زیادتر شد و بیش‌تر کارهای هر روزش می‌افتاد برای فردا! ...
 ٠٠:٣٠ - 1394/11/01 - نظرات : ٠متن کامل >>
مثل باران
قصه های قرآنی
مثل باران
آن‌روز سارا و سینا همراه پدر و مادرشان به باغ عمویشان رفته بودند. باغ عمو بیرون از شهر بود و آن‌ها گاهی به آن‌جا می‌رفتند. ...
 ٠٠:٢٠ - 1394/11/01 - نظرات : ٠متن کامل >>
تــــولــــد صـــدف
داستان
تــــولــــد صـــدف
صدف فکر کرد: چند تا دوست دارد تا برای جشن تولدش دعوت کند؛ زینب، سحر، فرزانه و مادربزرگ. ...
 ١٦:١٥ - 1394/10/21 - نظرات : ٠متن کامل >>
همیشه نماز صبح!
قصه‌های فکری
همیشه نماز صبح!
آقای حمیدی نگاهی به بچه‌ها انداخت: بچه‌ها یک سؤال جالب! الآن می‌شود نماز صبح خواند؟ ...
 ١٦:٠٧ - 1394/10/21 - نظرات : ٠متن کامل >>
هدیه تولد مامان
داستان
هدیه تولد مامان
قلکم را تکان می‌دهم. هیچ صدایی از آن بیرون نمی‌آید. با عصبانیت آن را کنار اتاق می‌اندازم. حالا نمی‌دانم چه کار کنم. برای تولد مامان هنوز هدیه‌ای نخریده‌ام. پول هم ندارم که چیزی بخرم. مادر می‌آید توی اتاق و می‌گوید:
 ١١:٠٤ - 1394/10/07 - نظرات : ٠متن کامل >>

<< صفحه قبلی2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 صفحه بعدی >>





چهارشنبه ٢٤ مهر ١٣٩٨
جستجوی وب
کانال تلگرام
با افق حوزه به روز باشید
با
کانال تلگرام