*به پایگاه هفته نامه خبری حوزه (افق حوزه) خوش آمديد* اَللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلا
منو اصلی
نام :   
ایمیل :   
اخبار

سایت مقام معظم رهبری

خبرگزاری حوزه نیوز

مدیریت حوزه علیمه قم

صفحه اصلی >  ویژه‌نامه‌ها > مهمان حرم ( ویژنامه سفر مقام معظم رهبری به شهر قم) 


گروه خبری: مهمان حرم  | تاریخ:1394/11/25 | ساعت:٠٩:٢٢ | شماره خبر:٣٧٣١٦٩ |  


     بیانات مقام معظم رهبری در دیدار طلاب، فضلا و اساتید حوزه علمیه قم‏

متن کامل بیانات مقام معظم رهبری در دیدار طلاب، فضلا و اساتید حوزه علمیه قم‏

  رهبر انقلاب اسلامی، روز پنج‌شنبه 29 مهرماه 1389، در سومین روز از سفرشان به شهر مقدس قم، در جمع پرشور طلاب و فضلای حوزه علمیه قم در شبستان امام خمینی قدس‌سره حرم مطهر کریمه اهل‌بیت حضرت فاطمه معصومه سلام‌الله‌علیها و شبستان‌های مسجد اعظم، طی بیانات مبسوطی به تبیین مهم‌ترین مسایل روز حوزه پرداختند.  

  


رهبر انقلاب اسلامی، روز پنجشنبه 29 مهرماه 1389، در سومین روز از سفرشان به شهر مقدس قم، در جمع پرشور طلاب و فضلای حوزه علمیه قم در شبستان امام خمینی قدسسره حرم مطهر کریمه اهلبیت حضرت فاطمه معصومه سلاماللهعلیها و شبستانهای مسجد اعظم، طی بیانات مبسوطی به تبیین مهمترین مسایل روز حوزه پرداختند. نظر به اهمیت و جامعیت مباحث مطرح شده در سخنرانی معظمله، متن کامل بیانات، به نقل از پایگاه اطلاعرسانی دفتر مقام معظم رهبری، تقدیم خوانندگان ارجمند افق حوزه میشود.

بسماللهالرحمنالرحیم

الحمد لله ربّ العالمین و الصلاة و السلام على سیدنا و نبینا ابىالقاسم محمد و على آله الأطیبین الأطهرین المنتجبین الهداة المهدیین المعصومین سیما بقیةالله فى الأرضین.

السلام علیك ایتها السیدة یا فاطمةالمعصومة یا بنت موسىبنجعفر علیك و على آبائك الطیبین الطاهرین المعصومین افضل الصلاة و السلام.

تقارن این دیدار بسیار باعظمت ما، كه حضور برجسته اساتید، بزرگان، فضلا و آحاد طلاب عزیز حوزه علمیه قم به آن عظمت بخشیده است، با میلاد مسعود حضرت علىبنموسىالرضا علیهآلافالتحیةوالثناء و همچنین ولادت خواهر بزرگوار ایشان، حضرت فاطمه معصومه سلاماللهعلیها، ما را به یاد حركت عظیم و مبارك این برادر و خواهر و هجرت پرمعناى این دو بزرگوار مىاندازد؛ كه بدون تردید در تاریخ ملت ایران و تاریخ تشیع، یك حركت سازنده و تأثیرگذار بوده است. بدون تردید نقش حضرت معصومه سلاماللهعلیها در قم شدن قم و عظمتیافتن این شهر عریقِ مذهبىِ تاریخى، یك نقش ما لا كلام فیه است. این بانوى بزرگوار، این دختر جوانِ تربیتشده دامان اهلبیت پیغمبر صلیاللهعلیهوآله، با حركت خود در جمع یاران و اصحاب و دوستان ائمه علیهمالسلام و عبور از شهرهاى مختلف و پاشیدن بذر معرفت و ولایت در طول مسیر در میان مردم و بعد رسیدن به این منطقه و فرود آمدن در قم، موجب شده است كه این شهر به عنوان پایگاه اصلى معارف اهلبیت علیهمالسلام در آن دوره ظلمانى و تاریكِ حكومت جبّاران بدرخشد و پایگاهى شود كه انوار علم و انوار معارف اهلبیت را به سراسر دنیاى اسلام از شرق و غرب منتقل كند. امروز هم مركز معرفتى دنیاى اسلام، شهر قم است. امروز هم مثل همان دوران، قم قلب فعال و متحركى است كه میتواند و میباید، خون معرفت و بصیرت و بیدارى و آگاهى را در سرتاسر پیكر امت اسلامى پمپاژ كند. در آن روز، اولین كتابهاى فقه و معارف شیعه و پیروان اهلبیت علیهمالسلام از قم صادر شد. كتابهاى اساسى مورد اعتماد و اتكاى فقیهان و عالمان و محدثان در شهر قم به وسیله حوزه قم به وجود آمد. كتاب «نوادرالحكمة» محمد بن احمد بن یحیى، كتاب «بصائرالدرجات» صفار، كتاب «الشرایع» على بن بابویه قمى، كتاب «محاسن» برقى، كتب احمد بن محمد بن عیسى و دهها و صدها كتاب دیگر در این پایگاه معرفتى به وجود آمد و تولید شد. شخصیتهایى در اینجا پرورش یافتند كه وقتى به اقطار عالم اسلامى سفر میكردند، محفل آنها محفل فیض بود. شیخ صدوق رضواناللهعلیه كه جزو نسل سومىها و چهارمىهاى این حركت عظیم است، وقتى به بغداد رفت - كه بغداد مركز شیعه و مركز حدیث بود- در پاى منبر او علما و فضلا و بزرگانى جمع شدند و از او استفاده كردند. لذا ملاحظه میكنید كه شیخ صدوق، شیخ و استاد مفید رضواناللهعلیهما است. بنابراین قم شد مركز. امروز هم قم مركز است. در اینجا در طول سالهاى متمادى، دهها هزار پروانه عاشق، گرد شمع معارف اهلبیت علیهمالسلام حركت میكنند، علم مىآموزند، معرفت مىآموزند، با مشكلاتِ بسیار دست و پنجه نرم میكنند، هدفهاى عالى و معنوى را در نظر میگیرند و بدون توجه به این مشكلات پیش میروند. شاید در دنیا كمتر شهرى سراغ داریم، شاید هم سراغ نداریم كه این تعداد عظیم، انسانهاى دنبال فراگیرى دانش دین و معرفت و معنویت و سلوك جمعى، از زن و مرد مشغول تلاش و كار باشند و شب و روز مجاهدت معنوى و علمى و فرهنگى كنند.



این حوزه امروز قم است، با این موقعیت ممتاز جهانى؛ آن هم سابقه قم است، كه اولین حوزه اساسىِ مهم تشیع در این شهر تشكیل شده است و بزرگانى از قبیل شیخ كلینى و شیخ صدوق و دیگران، بهرهمندان از این چشمه فیض بودهاند، كه آثار آنها، نگهدارنده معارف اهلبیت علیهمالسلام در طول قرنهاى متمادى بوده است. خوب، حوزههاى علمیه -بخصوص حوزه علمیه قم- در هیچ دورهاى از تاریخ خود، به قدر امروز مورد توجه افكار جهانى و انظار جهانى قرار نداشتهاند؛ به قدر امروز مؤثر در سیاستهاى جهانى و شاید مؤثر در سرنوشت جهانى و بینالمللى نبودند. حوزه قم هرگز به قدر امروز دوست و دشمن نداشته است. شما ملتزمان حوزه علمیه قم، امروز از همیشه این تاریخ، دوستان بیشترى دارید؛ دشمنان بیشتر و خطرناكترى هم دارید. امروز حوزه علمیه قم -كه در قلّه حوزههاى علمیه قرار گرفته است- یك چنین موقعیت حساسى را داراست. در اینجا یك مغالطهاى هست كه باید به آن اشاره كنم. ممكن است بعضى بگویند اگر حوزههاى علمیه وارد مسایل جهانى، مسایل سیاسى، مسایل چالشى نمیشدند، اینقدر دشمن نمیداشتند و محترمتر از امروز بودند. این مغالطه است. هیچ جمعى، هیچ نهادى، هیچ مجموعه باارزشى به خاطر انزوا و كنارهگیرى و گوشهنشینى و خنثى حركت كردن، هرگز در افكار عمومى احترامبرانگیز نبوده است، بعد از این هم نخواهد بود. احترام به مجامع و نهادهاى بىتفاوت و تنزهطلب كه دامن از مسایل چالشى برمیچینند، یك احترام صورى است؛ یك احترامِ در معنا و در عمق خود بىاحترامى است؛ مثل احترام به اشیاء است، كه احترام حقیقى محسوب نمیشود؛ مثل احترام به تصاویر و تماثیل و صورتهاست؛ احترام محسوب نمیشود. گاهى این احترام، اهانتآمیز هم هست؛ همراه با تحقیر باطنىِ آن كسى است كه تظاهر به احترام میكند. آن موجودى كه زنده است، فعال است، منشأ اثر است، احترام برمىانگیزد؛ هم در دل دوستان خود، و هم حتى در دل دشمنان خود. دشمنى میكنند، اما او را تعظیم میكنند و براى او احترام قائلاند.

اولاً، حاشیهنشین شدن حوزه علمیه قم و هر حوزه علمیه دیگرى به حذف شدن مىانجامد. وارد جریانات اجتماع و سیاست و مسایل چالشى نبودن، بهتدریج به حاشیه رفتن و فراموش شدن و منزوى شدن مىانجامد. لذا روحانیت شیعه با كلیت خود، با قطع نظر از استثناهاى فردى و مقطعى، همیشه در متن حوادث حضور داشته است. براى همین است كه روحانیت شیعه از یك نفوذ و عمقى در جامعه برخوردار است كه هیچ مجموعه روحانى دیگرى در عالم -چه اسلامى و چه غیر اسلامى- از این عمق و از این نفوذ برخوردار نیست.

ثانیاً، اگر روحانیت میخواست در حاشیه و در پیادهرو حركت كند و منزوى شود، دین آسیب میدید. روحانیت سرباز دین است، خادم دین است، از خود منهاى دین حیثیتى ندارد. اگر روحانیت از مسایل اساسى -كه نمونه برجسته آن، انقلاب عظیم اسلامى است- كناره میگرفت و در مقابل آن بىتفاوت میماند، بدون تردید دین آسیب میدید؛ و روحانیت هدفش حفظ دین است.

 ثالثاً، اگر حضور در صحنه موجب تحریك دشمنىهاست، این دشمنىها در یك جمعبندى نهایى مایه خیر است. آن دشمنىهاست كه غیرتها و انگیزهها را تحریك میكند و فرصتهایى براى موجود زنده مىآفریند. هر جا به مجموعه روحانیت یا به دین یك خصومتورزى و كینورزىاى انجام گرفت، در مقابل، حركتى سازنده از سوى بیداران و آگاهان انجام گرفت. یك وقتى در جمعى گفتم كه نوشتن یك كتاب به وسیله یك نویسنده متعصب ضد شیعه، موجب به وجود آمدن چندین كتاب منبع بزرگ شیعى شد. 

در همین شهر قم اگر كتاب «اسرار هزار ساله» از سوى یك فرد منحرف كه تركیبى از تفكرات سكولاریستى و گرایشهاى وهابیگرى داشت، منتشر نمیشد، امام بزرگوار ما نمیرفت درس خود را مدتى تعطیل كند و كتاب «كشف الاسرار» را بنویسد؛ كه در این كتاب، اهمیت حكومت اسلامى و ولایت فقیه، نخستین جوانههایش مشاهده میشود. بازتولید این تفكر مهم فقهى و شیعى در كتاب «كشف الاسرار» امام بزرگوار محسوس است. اگر تحرك گرایشهاى چپ و ماركسیستى و حزب توده در دهه 20 و اوایل دهه 30 نمیبود، كتاب ماندگارى مثل «اصول فلسفه و روش رئالیسم» تولید نمیشد و به وجود نمىآمد. بنابراین، این دشمنىها به ضرر ما تمام نشده است. هر جا خصومتورزى انجام گرفت، موجود بیدار و آگاه -یعنى حوزه علمیه- از خود واكنشى نشان داد و فرصتى آفرید. دشمنىها فرصتآفریناند؛ آن وقتى كه ما بیدار باشیم، آن وقتى كه ما زنده باشیم، آن وقتى كه ما غافل نباشیم. در همان دوران رضاخانى، آن حركت خصمانهاى كه با روحانیت شد، موجب شد مرجع تقلیدى مثل مرحوم سید ابوالحسن اصفهانى رضواناللَّهتعالىعلیه اجازه صرف وجوهات را در تولید نشریههاى دینى و مجلات دینى بدهد؛ كه این یك چیز بىسابقهاى بود، در آن روز هم چیز عجیبى بود. بنابراین، نشریه دینى با پول وجوهات و با سهم امام به راه افتاد؛ مجامع دینى با اتكاى به سهم امام به وجود آمد. یعنى شخصیتى مثل سید اصفهانى رضواناللَّهتعالىعلیه، برخلاف آنچه كه برخى تصور میكردند و میكنند، به فكر مسایل فرهنگى كشور ما و دنیاى شیعه و كشور شیعه است و صرف سهم امام را در یك چنین كارى مجاز میشمرد؛ اینها فرصتهاست. دشمنىها یك چنین فرصتهاى بزرگى را به وجود مىآورند.

 رابعاً، بىطرف ماندن روحانیت در مسایل چالشىِ اساسى، موجب نمیشود كه دشمن روحانیت و دشمن دین هم بىطرف و ساكت بماند؛ «و من نام لمینم عنه»، (نهجالبلاغه، خطبه 62). اگر روحانیت شیعه در مقابل حوادث خصمانهاى كه براى او پیش مىآید، احساس مسئولیت نكند، وارد میدان نشود، ظرفیت خود را بروز ندهد، و كار بزرگى را كه بر عهده اوست، انجام ندهد، این موجب نمیشود كه دشمن، دشمنى خود را متوقف كند؛ بعكس، هر وقت آنها در ما احساس ضعف كردند، جلو آمدند؛ هر وقت احساس انفعال كردند، به فعالیت خودشان افزودند و پیش آمدند. غربىها ظرفیت عظیم فكر شیعه براى مواجهه با ظلم جهانى و استكبار جهانى را از مدتها پیش فهمیدهاند؛ از قضایاى عراق، از قضایاى تنباكو؛ لذا آنها ساكتبشو نیستند؛ آنها به تجاوز خود، به پیشروى خود ادامه میدهند. سكوت و بىطرفى علما و روحانیون و حوزههاى علمیه به هیچوجه نمیتواند دشمنى دشمن را متوقف كند. بنابراین، حركت حوزههاى علمیه، بىطرف نماندن حوزههاى علمیه در قبال حوادث جهانى، در قبال مسایل چالشىِ ملى و بینالمللى، یك ضرورتى است كه نمیشود از آن غافل شد.

 بعد از پیروزى انقلاب اسلامى دو عنوان و دو مفهوم غلط و انحرافى به وسیله كسانى كه هم با روحانیت بد بودند، هم با انقلاب دشمن بودند، در ذهنها مطرح شد. البته به این حرفها پاسخ داده شده است؛ هم قولاً، هم عملاً؛ اما «رگ رگ است این آب شیرین و آب شور». باید همیشه متوجه بود، همیشه بیدار بود. این دو مفهوم غلط و در واقع دو تهمت را دشمن به عنوان تاكتیك مطرح كرده است: یكى طرح مسئله حكومت آخوندى است. میگویند در ایران حكومت آخوندى، حكومت روحانى بر سر كار است. این را نوشتند، گفتند، ترویج كردند، تكرار كردند. دیگرى طرح موضوع آخوند حكومتى است؛ تقسیم آخوند به حكومتى و غیر حكومتى. هدفشان از طرح این دو مفهوم انحرافى و غلط، این بود كه اولاً نظام اسلامى را از پشتوانه عظیم فكرى و نظرى و استدلالى و علمى علماى دین محروم كنند؛ ثانیاً روحانیت مسئول را، روحانیت انقلابى را، روحانیت حاضر در صحنه را كه در مقابل دشمنىها سینه سپر كرده است، به خیال خودشان منزوى كنند، بدنام كنند. یعنى آخوند یك نوعش حكومتى است، كه این بد است، منفى است، ضد ارزش است؛ یك نوعش غیر حكومتى است، كه این مثبت است، این منزه است.

نسبت روحانیت با نظام اسلامى، نسبت روشنى است. نسبت روحانیت و حوزههاى علمیه با نظام اسلامى، نسبت حمایت و نصیحت است. این را توضیح خواهم داد. حمایت در كنار نصیحت، دفاع در كنار اصلاح. آن دو مفهوم غلط، حقیقتاً انحرافى و خصمانه است؛ به دلیل اینكه اولاً حكومت آخوندى و نسبت دادن جمهورى اسلامى به این مفهوم، حرف دروغى است. جمهورى اسلامى حكومت ارزشهاست، حكومت اسلام است، حكومت شرع است، حكومت فقه است، نه حكومت افراد روحانى. روحانى بودن كافى نیست براى اینكه كسى سلطه حكومتى پیدا كند. جمهورى اسلامى با حكومتهاى روحانىاى كه در دنیا میشناسیم، در گذشته هم بوده است، امروز هم در نقطههایى از دنیا هست، ماهیتاً متفاوت است. حكومت جمهورى اسلامى، حكومت ارزشهاى دینى است. ممكن است یك روحانى ارزشهایى را حائز باشد كه از بسیارى از روحانىها برتر باشد؛ او مقدم است؛ اما روحانى بودن هم موجب نمیشود كه از كسى سلب صلاحیت شود. نه به تنهایى روحانى بودن صلاحیتآور است، نه روحانى بودن موجب سلب صلاحیت است. حكومت دین است، نه حكومت یك صنف خاص و یك مجموعه خاص. تقسیم روحانى به حكومتى و غیر حكومتى و ارزش و ضد ارزش قلمداد كردن اینها هم یك غلط فاحش است.

 رفتن به سمت حكومت و رفتن به سمت هر چیزى غیر از حكومت، اگر براى دنیا شد، بد است؛ اگر براى هواى نفس شد، بد است؛ مخصوص رفتن به سمت حكومت نیست. ما به سمت هر هدفى حركت كنیم كه مقصودمان هواى نفس باشد، مقصودمان منافع شخصى باشد، این ضد ارزش است؛ این همان مصداق دخول در دنیاست كه فرمود: «الفقهاء امناء الرّسل ما لم یدخلوا فى الدنیا»، (كافى،1/46)؛ این مخصوص رفتن به سمت حكومت نیست. اگر هدف، دنیاست، مردود است؛ حكومت و غیرحكومت ندارد؛ اما اگر رفتن به سمت حكومت با هدف معنوى است، با هدف الهى است، این از برترین مصادیق امر به معروف و نهى از منكر است؛ از برترین مصادیق مجاهدت است؛ این قبول مسئولیتهاى سنگین است، یا دفاع از مسئولان صاحب صلاحیت است. اگر روحانىِ حكومتى به آن كسى گفته میشود كه براى اداى دین خود، براى اداى مسئولیت شرعى خود، براى خاطر خدا از نظام اسلامى حمایت میكند یا از مسئولینى حمایت میكند، این ارزش است، این ضد ارزش نیست؛ نداشتن این حالت، ضد ارزش است.

پس هیچكدام از این دو مفهوم -نه مفهوم حكومت روحانى و حكومت آخوندى، و نه مفهوم آخوند حكومتى، روحانى حكومتى- مفاهیم درستى نیست. طرح اینها پس از انقلاب و تشكیل نظام اسلامى، یك طرح مغالطهآمیز است؛ این مفاهیم متعلق به فرهنگ این انقلاب نیست.

اما متقابلاً، دو حقیقت و دو مفهوم دیگر وجود دارد كه آنها مفاهیم ارزشى و ارزشآفرین است. یك مفهوم این است كه نظام به لحاظ نظرى و علمى محتاج علماى دین و حوزههاى علمیه و مستظهر به تلاش علمى آنهاست. نظام متكى به حوزههاى علمیه است؛ متكى به علما، برجستگان و صاحبنظران دینى است. یك مفهوم دیگر هم این است كه حوزه و روحانیت نسبت به نظام دینى بىتفاوت نیست.

هیچ روحانىاى، هیچ عالم دینى، هیچ خادم اسلامى نمیتواند نسبت به نظامى كه بر اساس اسلام پدید آمده است، با انگیزه اسلام حركت كرده است و كار میكند، بىتفاوت باشد؛ نمیتواند خود را بیگانه به حساب بیاورد. این هم یك حقیقت دیگر است.

آن حقیقت اول كه گفتیم نظام مستظهر به حوزههاى علمیه است، به خاطر این است كه نظریهپردازى سیاسى و نظریهپردازى در همه جریانهاى اداره یك ملت و یك كشور در نظام اسلامى به عهده علماى دین است. آن كسانى میتوانند در باب نظام اقتصادى، در باب مدیریت، در باب مسایل جنگ و صلح، در باب مسایل تربیتى و مسایل فراوان دیگر نظر اسلام را ارائه بدهند كه متخصص دینى باشند و دین را بشناسند.

 اگر جاى این نظریهپردازى پر نشد، اگر علماى دین این كار را نكردند، نظریههاى غربى، نظریههاى غیردینى، نظریههاى مادى جاى آنها را پر خواهد كرد. هیچ نظامى، هیچ مجموعهاى در خلأ نمیتواند مدیریت كند؛ یك نظام مدیریتى دیگرى، یك نظام اقتصادى دیگرى، یك نظام سیاسى دیگرى كه ساخته و پرداخته اذهان مادى است، مىآید جایگزین میشود؛ همچنان كه در آن مواردى كه این خلأها محسوس شد و وجود داشت، این اتفاق افتاد. اینكه بنده درباره علوم انسانى در دانشگاهها و خطر این دانشهاى ذاتاً مسموم هشدار دادم -هم به دانشگاهها، هم به مسئولان- به خاطر همین است. این علوم انسانىاى كه امروز رایج است، محتواهایى دارد كه ماهیتاً معارض و مخالف با حركت اسلامى و نظام اسلامى است؛ متكى بر جهانبینى دیگرى است؛ حرف دیگرى دارد، هدف دیگرى دارد. وقتى اینها رایج شد، مدیران بر اساس آنها تربیت میشوند؛ همین مدیران مىآیند در رأس دانشگاه، در رأس اقتصاد كشور، در رأس مسایل سیاسى داخلى، خارجى، امنیت، و غیره قرار میگیرند. حوزههاى علمیه و علماى دین پشتوانههایى هستند كه موظفاند نظریات اسلامى را در این زمینه از متون الهى بیرون بكشند، مشخص كنند، آنها را در اختیار بگذارند، براى برنامهریزى، براى زمینهسازىهاى گوناگون.

پس نظام اسلامى پشتوانهاش علماى دین و علماى صاحبنظر و نظریات اسلامى است؛ لذا نظام موظف به حمایت از حوزههاى علمیه است، چون تكیهگاه اوست. علاوه بر اینها كه نظام اسلامى براى اداره ملت و كشور نیازمند به حوزههاست، یك نكته دیگر هم وجود دارد و آن این است كه امروز شبهههایى مطرح میشود كه آماج آن شبههها نظام است. شبهات دینى، شبهات سیاسى، شبهات اعتقادى و معرفتى در متن جامعه تزریق میشود -بخصوص در میان جوانان- هدفش فقط این است كه یكى را از یك فكرى منتقل كند به یك فكر دیگرى؛ هدفش این است كه پشتوانههاى انسانى نظام را از بین ببرد؛ مبانى اصلى نظام را در ذهنها مخدوش كند؛ دشمنى با نظام است. لذا برطرف كردن این شبههها، مواجهه با این شبههها، پاك كردن این غبارها از ذهنیت جامعه -كه به وسیله علماى دین انجام میگیرد- این هم یك پشتیبانى دیگر، یك پشتوانه دیگر براى نظام اسلامى است.

پس نظام اسلامى از جهات مختلف، متكى به علماى دین و نظریهپردازان و محققان و دانشمندان حوزههاى علمیه است. از آن طرف، حوزههاى علمیه هم نمیتوانند بىتفاوت بمانند. حوزه علمیه، بخصوص حوزه علمیه قم، مادر این نظام است؛ به وجود آورنده و مولد این انقلاب و این حركت عظیم است. یك مادر چگونه میتواند از زاده خود، از فرزند خود غافل بماند، نسبت به او بىتفاوت باشد، در هنگام لازم از او دفاع نكند؟ ممكن نیست.

بنابراین، نسبت بین حوزههاى علمیه و نظام جمهورى اسلامى، نسبت حمایت متقابل است. نظام از حوزهها حمایت میكند، حوزهها از نظام حمایت میكنند؛ همكارى میكنند، به یكدیگر كمك میكنند. یك مسئلهاى در اینجا مطرح است، من هم مطرح میكنم؛ بعد هم چند تا مسئله دیگر از مسایل مهم حوزه را انشاءاللَّه مطرح خواهم كرد. این مسئله عبارت است از مسئله استقلال حوزهها. آیا حمایت نظام اسلامى از حوزههاى علمیه میتواند به استقلال حوزههاى علمیه خللى و لطمهاى وارد كند یا نه؟ آیا این كار مجاز است یا نه؟ این بحث مهمى است. اولاً حوزههاى علمیه همیشه در طول تاریخ مستقل بودند؛ نه فقط در دوران حكومتهاى معارض با تشیع، بلكه حتى در دوران حكومتهاى شیعى. یعنى آن وقتى كه صفویه در رأس كار قرار گرفتند و علماى بزرگى مثل محقق كركى و پدر شیخ بهایى و بزرگان زیادى به ایران آمدند و در مناصب گوناگون دینى قرار گرفتند، هرگز این علما و شاگردان و تربیتشدگان آنها مقهور سیاست صفویه نشدند و در اختیار آنها قرار نگرفتند. بله، كمك میكردند، همكارى میكردند، از آنها تعریف و تجلیل میكردند؛ اما در قبضه آنها نبودند، به اختیار آنها نبودند. در بخشى از دوران قاجاریه هم همینجور بود. كاشفالغطاء رضواناللَّهتعالىعلیه آن عالم بزرگ به ایران آمد و كتاب «كشف الغطاء» را نوشت. ایشان در این كتاب -هم در مقدمه، هم در بحث جهاد به مناسبت جنگهاى روس و ایران- تجلیل زیادى از فتحعلىشاه میكند؛ اما كاشفالغطاء آدمى نبود كه توى مشت فتحعلىشاه و امثال فتحعلىشاه قرار بگیرد؛ آنها مستقل بودند. میرزاى قمى در منزل خود در قم مورد احترام و تجلیل پادشاه زمان خودش قرار میگیرد؛ اما زیر بار خواسته او نمیرود. آنها اصرار داشتند آنچه را كه میخواهند، میرزا فتوا بدهد؛ اما میرزا قبول نكرد، زیر بار نرفت. میرزاى قمى رسالهاى دارد به نام «رساله عباسیه» كه نظر فقهى خودش را در باب جهاد بیان كرده است. این رساله چند سال قبل از این براى اولبار چاپ و منتشر شد. از ایشان جورى سؤال میكنند كه مثلاً وكالتى بدهد، نیابتى بدهد كه بتوانند از طرف او جهاد كنند -به گمانم این موضوع در «جامعالشتات» هم آمده باشد- اما ایشان زیر بار نمیرود و قبول نمیكند. روحانیت شیعه همیشه اینجور بوده، همیشه مستقل بوده، هرگز در قبضه قدرتها قرار نگرفته است؛ امروز هم همینجور است، بعد از این هم باید همینجور باشد و به توفیق الهى همینجور خواهد بود. اما در اینجا هم مراقب باشید یك مغالطه دیگرى به وجود نیاید؛ استقلال حوزهها به معناى عدم حمایت نظام از حوزه و حوزه از نظام تلقى نشود؛ یك عدهاى این را میخواهند. بعضىها میخواهند به عنوان استقلال و به نام استقلال، رابطه حوزه را با نظام قطع كنند؛ این نمیشود. وابستگى غیر از حمایت است، غیر از همكارى است. نظام به حوزه مدیون است؛ باید به حوزهها كمك كند. البته معیشت طلاب به صورت سنت معمول و بسیار پرمعنا و پررمز و راز باید به وسیله مردم اداره شود؛ مردم بیایند وجوهات شرعىشان را بدهند؛ این اعتقاد من است. انسان هرچه به اعماق این عادت و سنت دیرین كه شاید از صد سال، صد و پنجاه سال قبل در میان حوزههاى ما رایج است، دقت میكند، آن را مهمتر، پرمعناتر، پررمز و رازتر مشاهده میكند. راز ارتباط مستحكم مردم با حوزهها همین است كه احساس خویشاوندى میكنند. مردم توقع زیادى هم از روحانى ندارند، اما خودشان را به پشتیبانى مالى حوزهها و روحانیون متعهد میدانند؛ و همین درست است. اما مسایل حوزهها فقط مسئله معیشت نیست. در حوزهها هزینههایى وجود دارد كه جز با كمك بیتالمال مسلمین و كمك دولتها امكان ندارد آن هزینهها تحقق پیدا كند. دولتها موظفاند این هزینهها را بدهند، دخالتى هم نباید بكنند. بسیارى از مدارس مهم در شهرهاى گوناگون به وسیله امرا و سلاطین و بزرگان ساخته شده. در مشهد سه مدرسه بغل هم ساخته شده -مدرسه نواب و باقریه و حاج حسن- هر سه هم در زمان یكى از سلاطین صفویه و به امر او یا به امر امراى او ساخته شده بود؛ اشكالى ندارد.

مدرسه باقریه، محل تدریس محقق سبزوارى -ملا محمدباقر سبزوارى، صاحب «ذخیره» و «كفایه»- به وسیله آنها ساخته شده؛ این اشكالى ندارد. باید هزینه كنند، دخالت هم نباید بكنند. حوزه پشتیبانىهاى گوناگون را از سوى نظام میپذیرد، با عزت و با مناعت. این پشتیبانىهایى كه امروز نظام از حوزههاى علمیه میكند و باید هم بكند و باید هم بیشتر بشود، اینها وظایفى است كه دارد. فقط هم پشتیبانى مادى نیست. امروز بحمداللَّه مهمترین و عمومىترین تریبونهاى ملى در اختیار فضلاى حوزههاى علمیه، در اختیار مراجع معظم است؛ اینها حمایت است، اینها حمایتهاى نظام است. نظام اسلامى باید این حمایتها را بكند، به دلیل همان پیوندى كه گفته شد. پس این مسئله دخالت و استقلال را نبایستى با آن حقایقى كه در این باب وجود دارد، مخلوط كرد.

 حقیقت این است كه این دو جریان عظیم -یعنى جریان نظام اسلامى و در دل آن، جریان حوزههاى علمیه- دو جریانى هستند كه به هم مرتبطاند، به هم متصلاند، سرنوشت آنها یكى است؛ این را همه بدانند. امروز سرنوشت روحانیت و سرنوشت اسلام در این سرزمین، وابسته و گره خورده به سرنوشت نظام اسلامى است. نظام اسلامى اندك لطمهاى ببیند، یقیناً خسارت آن براى روحانیت و اهل دین و علماى دین از همه آحاد مردم بیشتر خواهد بود.

 البته نظام زنده است، نظام سرپاست، نظام قوى است و با اطمینان كامل عرض میكنم، نظام بر همه چالشهایى كه در مقابلش قرار دارد، فائق و پیروز خواهد شد.


مسئله مهم دیگرى كه مطرح است و در آن باب باید سخن روشن به میان بیاید، مسئله تحول در حوزههاست. چند سال است كه مسئله تحول در حوزههاى علمیه، بخصوص در حوزه مباركه علمیه قم مطرح است. این تحول یعنى چه؟ حوزه میخواهد چه كار كند كه اسمش تحول باشد؟ اگر تحول را به معناى تغییر خطوط اصلى حوزهها بدانیم -مثل تغییر متد اجتهاد- قطعاً این یك انحراف است. تحول است، اما تحول به سمت سقوط. شیوه اجتهادى كه امروز در حوزههاى علمیه رایج است و علماى دین به آن متكى هستند، یكى از قوىترین و منطقىترین شیوههاى اجتهاد است؛ اجتهاد متكى به یقین و علم، با اتكاى به وحى؛ یعنى از ظن به دور است و استنباط ما استنباط علمى و یقینى است. این ظنون خاصهاى هم كه وجود دارد، همه اینها حجیتش باید یقینى و قطعى باشد. حتى اعتبار اصول عملیهاى كه ما در فقه از آن استفاده میكنیم، باید اعتبار جزمى و قطعى باشد. تا وقتى كه از دلیل قطعى به معتبر بودن این اصل عملى -استصحاب یا برائت یا اشتغال، هر كدام در مجارى خودشان- جزم پیدا نكنیم، نمیتوانیم از این اصل استفاده كنیم. بنابراین، یا بىواسطه یا باواسطه، همه شیوههاى استنباط ما در فقه منتهى میشود به قطع و یقین. اجتهاد در شیعه، به معناى تكیه به ظنون غیر معتبر نیست؛ همینى كه قدماى ما اصطلاح اجتهاد به رأى، اجتهاد متكى به ظنون غیر معتبر، مثل قیاس، مثل استحسان و امثال اینها را به كار بردند و كتابها نوشتند؛ «الرّد على اصحاب الاجتهاد فى احكام» اسماعیل بن ابوسهل نوبختى، سید مرتضى در «ذریعه»، شیخ در «عدةالاصول» و دیگران و دیگران، این اجتهاد متكى به ظنون غیر معتبر را رد كردند. این اجتهاد مردود است. امروز هم تحت هر نامى، كسانى به اینجور اجتهادها روى بیاورند، مردود است. اینكه حالا دنیا این را از ما نمىپسندد، این حرف فقهى در دنیا خریدار ندارد، یا این را صریحاً بگویند یا نگویند، اما در دلشان این باشد و اینها را به یك استنباط غلطى بكشاند، این مردود است. متأسفانه در مواردى در گوشه و كنار دیده شده كه براى اینكه عرف دنیاى متمدن -كه عمدتاً مادى است- رعایت شود، در استنباط احكام شرعی دخل و تصرف شده است! حتى بدتر از این، براى اینكه گاهى دل قدرتهاى مادى به دست بیاید -نه حالا عرف دنیاى مادى رایج، بلكه عرف قدرتهاى مادى و استكبارى رعایت شود- فتوا داده شده: «تلاش صلحآمیز هستهاى جمهورى اسلامى به دلیل اینكه موجب سوءظن قدرتهاى بزرگ است، ممنوع است!» خوب، غلط كردند سوءظن دارند. اگر اجتهاد با همان شیوه درست و صحیح خود كه تكیه به كتاب و سنت است، و با آن متد معقولِ صحیحِ منطقىِ حسابشده پخته انجام بگیرد، بسیار خوب است. اجتهادها ولو نتایج مختلفى هم داشته باشد، موجب بالندگى است، موجب پیشرفت است. مجتهدین ما، فقهاى ما در طول تاریخ فقاهت ما در مسایل گوناگون نظرات مختلفى ایراد كردند. شاگرد بر علیه نظر استاد، باز شاگرد او بر علیه نظر او حرفهایى زدهاند، مطالبى گفتهاند؛ هیچ اشكالى ندارد؛ این موجب بالندگى و پیشرفت است. این اجتهاد باید در حوزه تقویت شود. اجتهاد مخصوص فقه هم نیست؛ در علوم عقلى، در فلسفه، در كلام، اجتهاد كسانى كه فنان این فنون هستند، امر لازمى است. اگر این اجتهاد نباشد، خواهیم شد آب راكد.

امروز، حوزه نباید در صحنههاى متعدد فلسفى و فقهى و كلامى در دنیا غایب باشد. اینهمه سؤال در دنیا و در مسایل گوناگون مطرح است؛ پاسخ حوزه چیست؟ نه باید غایب باشد، نه باید منفعل باشد؛ هر دو ضرر دارد. فكر نو لازم است، پاسخ به نیازهاى نوبهنو لازم است كه دارد مثل سیل در دنیا مطرح میشود؛ باید شما برایش جواب فراهم كنید. جواب شما باید ناظر باشد به این نیاز، و نیز ناظر باشد به پاسخهایى كه مكاتب و فرقههاى گوناگون میدهند.

اگر از جوابهاى آنها غافل باشید، پاسخ شما نمیتواند كار خودش را انجام دهد. باید پاسخ قوى، منطقى و قانعكننده بیاورید وسط. باید پاسخها در دنیا مطرح شود. دائم بایستى صادرات قم –همانطور كه عرض كردیم، این قلب معرفتى دنیاى اسلام- پمپاژ بشود. امروز خوشبختانه وسایل ارتباطىِ سریع در اختیار همه هست. شما میتوانید اینجا اقدامى بكنید، در آن طرف دنیا در همان ساعت از شما بشنوند و استفاده كنند.

در زمینههاى گوناگون، امروز نیاز وجود دارد؛ هم براى نظام اسلامى، هم در سطح كشور، هم در سطح جهان. تبیین معرفتشناسى اسلام، تفكر اقتصادى و سیاسى اسلام، مفاهیم فقهى و حقوقىاى كه پایههاى آن تفكر اقتصادى و سیاسى را تشكیل میدهد، نظام تعلیم و تربیت، مفاهیم اخلاقى و معنوى، غیره، غیره، همه اینها باید دقیق، علمى، قانعكننده و ناظر به اندیشههاى رایج جهان آماده و فراهم شود؛ این كار حوزههاست. با اجتهاد، این كار عملى است. اگر ما این كار را نكنیم، به دست خودمان كمك كردهایم به حذف دین از صحنه زندگى بشر؛ به دست خودمان كمك كردهایم به انزواى روحانیت. این، معنى تحول است. این حركت نوبهنوى اجتهادى، اساس تحول است. حالا در زمینههاى دیگر هم من عرض خواهم كرد آن چیزى كه تحول هست، آن چیزى كه تحول نیست؛ یا به تعبیر بهتر، آن تحولى كه صحیح است، آن تحولى كه غلط است. عرض من همیشه این بوده و هست -قبلاً هم در جلسات متعدد با فضلاى حوزه این را مطرح كردهایم- كه تحول و دگرگونى یك امر قهرى است؛ پیش مىآید. امروز در اطراف مجموعههاى گوناگون صنفى و ملى و غیره در و دروازه و حصار وجود ندارد؛ منتها این تحول و تغییر را یا مدیریت میكنیم، آن را هدایت میكنیم، یا نه، رها میكنیم. اگر رها كردیم، باختهایم.

بزرگان حوزه، مراجع تقلید، اندیشمندان، دانشمندان و فضلا باید دامنها را به كمر بزنند، همت كنند، این تحول را برنامهریزى كنند، هدایت كنند، مدیریت كنند. بنابراین، معناى اساسى تحول این است: حركت نوبهنوى محتوایى. ممكن است یك معناى غلطى از تحول اراده بشود و فهم بشود، كه حتماً باید از آن پرهیز كرد.

تحول به معناى رها كردن شیوههاى سنتىِ بسیار كارآمد حوزه در تعلیم و تعلم و تبدیل این شیوهها به شیوههاى رایج دانشگاهىِ امروز نیست؛ اینچنین تحول و تغییر و دگرگونىاى غلط اندر غلط است؛ این عقبگرد است. امروز شیوههاى گوناگون سنتىِ قدیمى ما دارد در دنیا شناخته میشود؛ بعضى یا از روى تقلید یا از روى ابتكار دارند همین شیوهها را رائج میكنند. ما شیوههاى دانشگاهى خودمان را كه برگرفته و نسخهنویسىشده از شیوههاى قدیمى غربى است، بیاوریم در حوزه حاكم كنیم؛ نه، ما این را تحول نمیدانیم. اگر چنین دگرگونىاى رخ بدهد، قطعاً ارتجاع و عقبگرد است؛ این را قبول نداریم.

ما در حوزه علمیه شیوههاى بسیار خوبى رایج داریم، از قدیم معمول بوده؛ شیوه انتخاب آزادانه استاد به وسیله طلبه. طلبه وارد حوزه كه میشد و میشود، میگردد استاد مورد قبول و مورد علاقه خودش را پیدا میكند، به درس او میرود. اساس كار طلبگى، فكر كردن و دقت كردن و مطالعه كردن است، نه حفظ كردن. حفظمحورى، همان چیزى است كه امروز بلاى تعلیم و تربیت جدید ماست و ما مدتهاست كه داریم با آن مقابله و مبارزه میكنیم و هنوز هم روبهراه نشده است و باید روبهراه شود. در حوزه، اساس سنتى ما بر پایه فكر كردن است. طلبه درس را كه میخواند، اولاً قبلاً پیشمطالعه میكند، ذهنش را آماده میكند تا از استاد حرف نو بشنود. بعد از درس، آن درس را با یك زمیلى، رفیقى مباحثه میكند؛ یك بار به او درس میگوید، یك بار او به انسان درس میگوید؛ لذا در ذهن جایگزین میشود. در بعضى از حوزهها مثل نجف، تقریر درس استاد معمول بود -در قم كمتر وجود داشت یا نداشت و خیلى به ندرت بود- طلبه فاضلى بعد از درس استاد مىنشست، همان درسى را كه استاد گفته بود، براى بعضى از طلابى كه احتیاج داشتند، دوباره میگفت. ببینید این كار چقدر در عمق بخشیدن به علم و سواد و معلومات محصل و طالب علم تأثیر میگذارد.

این سنتها را نباید از دست داد؛ اینها حیف است. احترام به استاد هم یك مسئله است.

یكى از سنتهاى رائج حوزههاى علمیه، تواضع شاگرد در مقابل استاد بود؛ احترام به استاد. «آداب المتعلمین» مینوشتند، كه متعلم در مقابل معلم چه وظایفى دارد و معلم چه حقوقى بر او دارد؛ همچنان كه متقابلاً متعلم بر معلم حقوقى دارد. اینكه استاد بیاید بگوید و برود، نه؛ حرف شاگرد را میشنفتند، گوش میكردند. اینها از قدیم معمول بوده است. در همین زمان ما بعضى از بزرگان بودند، الان هم هستند؛ شاگرد بعد از درس، تا خانه استاد او را همراهى میكرد؛ بحث میكرد، صحبت میكرد، سؤال میكرد. گعده، گعده علمى؛ نشست، نشست تحقیقى و سؤال و جواب؛ اینها سنتهاى خوب حوزه ماست. دیگران میخواهند اینها را از ما یاد بگیرند، ما بیاییم اینها را تبدیل كنیم به روشهاى دیگران كه منسوخ و كهنه است؟! پس این سنتها باید باقى بماند و تقویت شود. تحول به معناى تغییر اینها نیست.

 یكى از چیزهایى كه در تحول مثبت حتماً لازم است، این است كه ما خودمان را و تلاش و فعالیت علمى خودمان را با نیازها منطبق كنیم. یك چیزهایى هست كه مردم ما به آنها احتیاج دارند، پاسخش را از ما میخواهند؛ ما باید آنها را فراهم كنیم. یك چیزهایى هم هست كه مردم احتیاجى به آنها ندارند؛ زیاد كار شده، زیاد تلاش شده؛ خودمان را سرگرم آنها نكنیم. اینها خیلى مسایل اساسى و مهمى است. ما از دانشگاهها میخواهیم كه فعالیت خودشان را با نیازهاى جامعه تطبیق دهند. با دانشگاه، با اساتید، با دانشجوها كه مواجه میشویم، این را مكرر از اینها میخواهیم؛ میگوییم رشتههاى علمىتان را بر نیازهاى جامعه منطبق كنید، ببینید چه لازم داریم. این در مورد حوزهها به طریق اولىصادق است. مسئله بعدى، مسئله نظام رفتارى و اخلاقى حوزههاست؛ كه همین تحول -اگر تحولى انجام میگیرد- باید ناظر به این جهت هم باشد.

چند تا سرفصل در این خصوص وجود دارد كه من اینجا یادداشت كردهام: تكریم اساتید. نظام رفتارى و اخلاقى ما در حوزهها باید در این جهت حركت كند؛ تكریم استاد، تكریم عناصر فاضل، بخصوص تكریم مراجع تقلید. هر كسى آسان به حد مراجع معظم تقلید نمیرسد؛ صلاحیتهاى زیادى لازم است. غالباً مراجع قلههاى علمى حوزههاى علمیه محسوب میشوند. بنابراین، احترام مراجع بایستى محفوظ باشد؛ باید تكریم شوند.

مسئله دیگر در نظام رفتارى و اخلاقى حوزهها، فیض بردن از معنویات است، تهذیب است؛ این خیلى مهم است. جوان امروز حوزه بیش از گذشته به مسئله تهذیب نیازمند است. كسانى كه رشتههاى رفتارشناسى عمومى را مطالعه میكنند و كار میكنند، این را تأیید میكنند. امروز در همه دنیا اینجور است كه وضع نظام مادى و فشار مادى و مادیت، جوانها را بىحوصله میكند؛ جوانها را افسرده میكند. در یك چنین وضعى، دستگیر جوانها، توجه به معنویت و اخلاق است. علت اینكه مىبینید عرفانهاى كاذب رشد پیدا میكند و یك عدهاى طرفشان میروند، همین است؛ نیاز هست. جوان ما در حوزه علمیه -جوان طلبه؛ چه دختر، چه پسر- نیازمند تهذیب است. ما قلّههاى تهذیب داریم. در همین قم، مرحوم حاج میرزا جواد آقاى ملكى، مرحوم علامه طباطبایى، مرحوم آقاى بهجت، مرحوم آقاى بهاءالدینى رضواناللهتعالىعلیهم، قلههاى تهذیب در حوزه بودند. رفتار اینها، شناخت زندگى اینها، حرفهاى اینها، خودش یكى از شفابخشترین چیزهایى است كه میتواند انسان را آرام كند؛ به انسان آرامش بدهد، روشنایى بدهد، دلها را نورانى كند. در نجف بزرگانى بودند؛ سلسله شاگردان مرحوم آخوند ملاحسینقلى تا مرحوم آقاى قاضى و دیگران و دیگران؛ اینها برجستگانند. به نحلههاى فكرى و عرفانى اینها هم كارى نداریم. در اینجا مسئله، مسئله نظرى نیست. بعضىها نحلههاى مختلفى هم داشتند. مرحوم سید مرتضى كشمیرى رضواناللهتعالىعلیه یكى از اساتید مرحوم حاج میرزا على آقاى قاضى است؛ اما نحله فكرى اینها بهكلى از هم متفاوت است. ایشان از داشتن یك كتابى بهشدت منع میكند، ایشان به آن كتاب عشق میورزد؛ منافاتى ندارد. همین بزرگانى كه در مشهد بودند، مردمانى بودند كه ما اینها را به تقوا و طهارت و پاكیزگى شناختیم؛ مرحوم حاج میرزا جواد آقاى تهرانى، مرحوم حاج شیخ مجتبى و امثال ایشان؛ اینها هم همینجورند. عمده این است كه این دل زنگار گرفته را یك زبان معنوى، یك سخن برخاسته از دل شفا ببخشد و این زنگار را برطرف كند. بنابراین، ما اینجا بحث عرفانهاى نظرى را نداریم.

یك مسئله دیگر در زمینه نظام رفتارى و اخلاقى حوزه، مسئله گرایشها و احساسات انقلابى در حوزه است. عزیزان من! فضاى انقلابى در كشور دشمنان عنودى دارد، دشمنان كینهورزى دارد. با حاكمیت فضاى انقلابى در كشور مخالفاند؛ میخواهند این فضا را بشكنند. شما دیدید در یك دورهاى شهادت را زیر سؤال بردند، جهاد را زیر سؤال بردند، شهید را زیر سؤال بردند، نظرات امام را زیر سؤال بردند، پیغمبران را زیر سؤال بردند! مسئله این نیست كه فلان زیدى با این مفاهیم مخالف است؛ مسئله این است كه این مخالفت از نظر دشمن باید در جامعه مطرح شود؛ فضاسازى شود و فضاى انقلابى بشكند.

در حوزه علمیه همه باید به این مسئله توجه كنند. در متن جامعه اینجور است، طبعاً در حوزههاى علمیه هم اینجور است. میدانند كه شُماى روحانى فقط یك فرد نیستید؛ مستمع دارید، علاقهمند دارید؛ بنابراین در محیط پیرامون خودتان اثر میگذارید. میخواهند فضاى انقلابى را بشكنند، روحانى انقلابى را منزوى كنند.

تحقیر بسیج، تحقیر شهید، تحقیر شهادت، زیر سؤال بردن جهاد طولانى این مردم، اگر خداى نكرده در گوشه و كنار حوزه به وجود بیاید، فاجعه است. بزرگان حوزه بایستى مواظب و مراقب باشند و مانع بشوند.

یك نكته هم خطاب به جوانان پرشور و انقلابى حوزه است، كه متن حوزه غالباً همین جوانهاى پرشور و طلاب انقلابى هستند. عزیزان من! آینده مال شماهاست، امید آینده كشور شماها هستید؛ باید خیلى مراقبت كنید. درست است كه جوان طلبه انقلابى اهل عمل است، اهل فعالیت است، اهل تسویف و امروز به فردا انداختن كار نیست، اما باید مراقب باشد؛ نبادا حركت انقلابى جورى باشد كه بتوانند تهمت افراطىگرى به او بزنند. از افراط و تفریط بایستى پرهیز كرد.

جوانهاى انقلابى بدانند؛ همانطور كه كنارهگیرى و سكوت و بىتفاوتى ضربه میزند، زیادهروى هم ضربه میزند؛ مراقب باشید زیادهروى نشود. اگر آن چیزى كه گزارش شده است كه به بعضى از مقدسات حوزه، به بعضى از بزرگان حوزه، به بعضى از مراجع، یك وقتى مثلاً اهانتى شده باشد، درست باشد، بدانید این قطعاً انحراف است، این خطاست. اقتضاى انقلابیگرى، اینها نیست. انقلابى باید بصیر باشد، باید بینا باشد، باید پیچیدگىهاى شرایط زمانه را درك كند.

مسئله اینجور ساده نیست كه یكى را رد كنیم، یكى را اثبات كنیم، یكى را قبول كنیم؛ اینجورى نمیشود. باید دقیق باشید، باید شور انقلابى را حفظ كنید، باید با مشكلات هم بسازید، باید از طعن و دق دیگران هم روگردان نشوید، اما باید خامى هم نكنید؛ مراقب باشید. مأیوس نشوید، در صحنه بمانید؛ اما دقت كنید و مواظب باشید رفتار بعضى از كسانى كه به نظر شما جاى اعتراض دارد، شما را عصبانى نكند، شما را از كوره در نبرد. رفتار منطقى و عقلایى یك چیز لازمى است. البته این را هم به همه توصیه كنیم كه نیروهاى انقلابى را متهم به افراطىگرى نكنند؛ بعضى هم اینجورى دوست میدارند. عنصر انقلابى، جوان انقلابى، طلبه انقلابى، فاضل انقلابى، مدرس انقلابى در هر سطحى از سطوح را متهم كنند به افراطىگرى؛ نه، این هم انحرافى است كه به دست دشمن انجام میگیرد؛ واضح است. پس نه از آن طرف، نه از این طرف. خوب، اینها مسایل مربوط به تحول بود. حالا من از شما سؤال بكنم: آیا این تحول پیچیده گستردهدامن و همهجانبه و ذواضلاع، بدون یك مدیریت منسجم امكانپذیر است؟

این همان چیزى است كه ما چندین سال قبل از این، در همین حوزه علمیه با كسانى كه بعضى امروز جزو مراجع معظم هستند و آن روز در جامعه مدرسین بودند، بعضى از دنیا رفتهاند -كه رحمت و رضوان خدا بر آنها باد- مطرح كردیم و پذیرفتند.

مدیریت و تدبیر حوزه به وسیله یك گروه متمركزى كه مورد تأیید مراجع و بزرگان باشند و در مسایل حوزه صاحبنظر باشند، یك چیز لازمى است، اجتنابناپذیر است؛ بدون این نمیشود. این كار پیچیده مهمِ همهجانبه، بدون یك مدیریت قوى امكانپذیر نیست.

دو نكته دیگر را هم عرض بكنم و عرایضم را تمام كنم. جلسه ما خیلى طول كشید. عذرخواهى میكنم از شما برادران و خواهران كه با وجود اینكه این فضا بسیار وسیع است، اما شما متراكم و سخت نشستهاید؛ همچنین برادران یا خواهرانى كه در بیرون هستند، در صحن یا در شبستانهاى مسجد اعظم نشستهاند.

یك مسئله، مسئله درس فلسفه و رشته فلسفه است. توجه بكنید؛ اهمیت فقه و عظمت فقه نباید ما را غافل كند از اهمیت درس فلسفه و رشته فلسفه و علم فلسفه؛ هر كدام از اینها مسئولیتى دارند. رشته فقه مسئولیاتى دارد، فلسفه هم مسئولیتهاى بزرگى بر دوش دارد. پرچم فلسفه اسلامى دست حوزههاى علمیه بوده است و باید باشد و بماند. اگر شما این پرچم را زمین بگذارید، دیگرانى كه احیاناً صلاحیت لازم را ندارند، این پرچم را برمیدارند؛ تدریس فلسفه و دانش فلسفه مىافتد دست كسانى كه شاید صلاحیتهاى لازم را برایش نداشته باشند. امروز اگر نظام و جامعه ما از فلسفه محروم بماند، در مقابل این شبهات گوناگون، این فلسفههاى وارداتى مختلف، لخت و بىدفاع خواهد ماند. آن چیزى كه میتواند جواب شماها را بدهد، غالباً فقه نیست؛ علوم عقلى است؛ فلسفه و كلام. اینها لازم است. در حوزه، اینها رشتههاى مهمی است.

رشته مهم دیگر، تفسیر است؛ انس با قرآن، معرفت قرآنى. ما نباید از تفسیر محروم بمانیم. درس تفسیر مهم است، درس فلسفه مهم است؛ اینها رشتههاى بسیار باارزشى است.

نكته آخر، در مورد پدیده خواهران طلبه است؛ خیلى پدیده عظیم و مباركى است. هزاران عالم، پژوهشگر، فقیه و فیلسوف در حوزههاى علمیه خواهران تربیت شوند؛ این چه حركت عظیمى خواهد بود. ببینید نگاه دنیاى مادى نسبت به پدیده زن و جنس زن چه نگاه بدى است، چه نگاه تحقیرآمیزى است، چه نگاه منحرفانهاى است. حضور دانشمندان اسلامى زن در عرصههاى مختلف -مثل حضور دانشمندان فرزانه و فهمیده دانشگاهى زن كه متدین و متشرع هستند- اثرات بسیار عظیمى را در دنیا میگذارد؛ براى انقلاب آبروست. بانوان باید خوب درس بخوانند. البته هدف نهایى درسخواندن بانوان، تنها مجتهد شدن یا فیلسوف شدن نیست -ممكن است عدهاى علاقهاش را داشته باشند، استعدادش را داشته باشند، وقتش را داشته باشند، عدهاى هم نه- آشنائى با معارف اسلامى و قرآنى است كه میتواند براى خود آنها و براى دیگران مورد استفاده قرار بگیرد.

 پروردگارا! آنچه گفتیم و شنیدیم، براى خودت و در راه خودت قرار بده.

پروردگارا ! به این گفتهها، به این شنیدهها، به این حركت عظیمى كه در حوزه است، خودت از جانب خود بركت عنایت بفرما.

پروردگارا ! كار ما را، گفتار ما را، حركت ما را مشمول توجه و رضاى ولیت قرار بده. قلب مقدس آن حضرت را از ما خشنود كن. روح مطهر امام بزرگوار و شهداى عزیز را كه گشاینده این راه هستند، مشمول رحمت و بركت خود بفرما.              والسلام علیكم و رحمةالله و بركاته

 

 

حوزه دفاع از ولایت فقیه را بر خود لازم میداند

 

در ابتدای این دیدار آیةالله مقتدایی تصریح کرد: حوزههای علمیه، علما، فضلا و طلاب در مسیر انقلاب و نظام اسلامی حرکت میکنند و همواره با بصیرت، پرچمدار دفاع از این نظام مقدس و پیرو عارف بزرگ عصر امام خمینی قدسسره و رهبر فرزانه انقلاب بوده و خواهند بود. به گزارش مرکز خبر حوزه، مدیر حوزههای علمیه خدمت مقام معظم رهبری اظهار داشت: از طرف آیات عظام، علمای اعلام و اساتید و طلاب، مقدم نورانی حضرت مستطابعالی را به شهر مقدس قم، عشّ آل محمد صلیاللهعلیهوآله، حرم اهلبیت علیهمالسلام و بارگاه ملکوتی حضرت معصومه سلاماللهعلیها و نیز حوزه علمیه مبارکه قم خیرمقدم عرض میکنم. امید است این سفر همانند سفرهای قبلی موجب طلوع پر فروغ فراگیر و پر گستره حوزههای علمیه وارتقا و بالندگی آنها باشد. عضو جامعه مدرسین خاطرنشان کرد: امروز جمعی از بزرگان و ارکان حوزه، اساتید، فضلا، طلاب برادر و خواهر، معاونین و مدیران ارشد، مدیران مدارس علمیه قم و در یک کلمه سربازان و خدمتگزاران امام عصر عجلاللهتعالیفرجهالشریف خدمت نایب بر حق آن حضرت رسیدهاند. عضو شورای عالی حوزههای علمیه ادامه داد: افتخار حوزههای علمیه به ویژه حوزه علمیه قم این بوده و است که خاستگاه نظام و انقلاب اسلامی بوده است. امروز حوزههای علمیه، علما، اساتید و طلاب، اعتقاد و التزام به نهاد و جایگاه ولایت فقیه که رکن اساسی جمهوری اسلامی است و حفظ آن و نیز رصد جریانات و توطئههایی که علیه آن صورت میگیرد، خنثیسازی و برخورد با توطئهها و پاسخگویی به شبهات را بر خود لازم میداند. مدیر حوزههای علمیه افزود: مفتخریم در سایه رهنمودهای بصیرت‌‌افزا و روشنگرانه حضرتعالی، حوزههای علمیه درک عمیقی از ظرفیتهای خود پیدا کرده و به دفاع از اسلام ناب محمدی صلیاللهعلیهوآله و تمدنساز، واقف است، گرچه تا رسیدن به نتیجه مطلوب فاصله دارد. آیةالله مقتدایی خاطرنشان کرد: به مدد توفیق الهی و توجه حضرتعالی، چشماندازهای ماندگاری در راستای ارتقا و تحول حوزه ترسیم و گامهای بلندی به سمت منزلت آن برداشته شده است. آیةالله مقتدایی همچنین با اشاره به تأکید مقام معظم رهبری به وحدت کلمه، اظهار داشت: مهمترین شاخصههای وحدت، پیروی از تصمیمات رهبری نظام و عملیاتی کردن آن، ترجیح منافع امت اسلامی بر منافع گروهی، حزبی و باندی و التزام به قانون است. مدیر حوزههای علمیه در پایان با تقدیر و امتنان مجدد از تشریففرمایی ولیامر مسلمین به خاستگاه جهاد و اجتهاد و حوزههای علمیه، آمادگی حوزویان را برای بهرهمندی از رهنمودهای رهبر فرزانه انقلاب و تحقق منویات معظمله اعلام کرد.

 منبع: Khamenei.ir

 

 


 

نظرات بینندگان
این خبر فاقد نظر می باشد
نظر شما
نام :
ایمیل : 
*نظرات :
متن تصویر:
 





چهارشنبه ٢٧ دی ١٣٩٦
جستجوی وب
کانال تلگرام
کانال تلگرام