*به پایگاه هفته نامه خبری حوزه (افق حوزه) خوش آمديد* اَللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلا
منو اصلی
نام :   
ایمیل :   
اخبار

سایت مقام معظم رهبری

خبرگزاری حوزه نیوز

مدیریت حوزه علیمه قم

صفحه اصلی >  ویژه‌نامه‌ها > افق پارسایی > افق پارسایی 9 


گروه خبری: افق پارسایی 9  | تاریخ:1394/12/24 | ساعت:١٥:٠٠ | شماره خبر:٣٧٤٧٨٩ |  


    حکایات دلنشین  از علما و بزرگان در افق پارسایی 9

حکایات دلنشین از علما و بزرگان در افق پارسایی 9

  از آیةالله‌العظمی‌ مرعشی نجفی قدس‌سره نقل شده است: «از بازار نجف عبور می‌کردم، دیدم طلبه‌ها به یک مغازه‌ای خیلی رفت و آمد می‌کنند؛ پرسیدم که چه خبر است؟ ...  

  


آیةاللهالعظمی مرعشی نجفی قدس‌سره

نمیگذارم انگلیسیها ما را از درون تهی کنند

 

از آیةاللهالعظمی مرعشی نجفی قدس‌سره نقل شده است:

«از بازار نجف عبور میکردم، دیدم طلبهها به یک مغازهای خیلی رفت و آمد میکنند؛ پرسیدم که چه خبر است؟ گفتند: علمایی که فوت میکنند، کتابهایشان را اینجا حراج میکنند؛ رفتم داخل دیدم که عدهای حلقه زدهاند و آقایی کتابها را آورده و چوب حراج میزند و افراد، پیشنهاد قیمت داده و هرکس که بالاترین قیمت را پیشنهاد میداد، کتاب را میخرید. یک عربی نشسته بود و در کنارش کیسه پولی بود؛ بیشترین قیمت را او داده و کتابها را میخرید و به دیگران فرصت نمیداد. متوجه شدم که ایشان فردی به نام کاظم، دلال کنسولگری انگلیس در بغداد است و در طول هفته کتابها را خریده و جمعهها به بغداد برده و تحویل انگلیسیها میدهد و پولشان را گرفته و بعد دوباره میآید و کتاب میخرد.»

آیةاللهالعظمی مرعشی قدس‌سره از آن موقع تصمیم میگیرند که نگذارند کتابها را انگلیسیها به یغما برده و ما را از درون تهی کنند؛ و بعد از آن شبها بعد از درس و بحث در یک کارگاه برنجکوبی مشغول کار میشوند و با کم کردن وعدههای غذا و قبول روزه و نماز استیجاری، پول جمع کرده و به خرید و جمعآوری کتابها اقدام میکنند.

منبع: حوزهنیوز، گفتوگو با حجةالاسلام والمسلمین سیدمحمود مرعشی نجفی، پسر ارشد آیةاللهالعظمی مرعشی نجفی قدس‌سره

 

 

ثمرات رزق حلال

آیةاللهالعظمی سید محمد کاظم طباطبایی یزدی قدس‌سره مرجع بزرگ عالم تشیع، در اواخر عمر بابرکت خویش، روزی عدهای از بزرگان نجف را در جلسهای گردهم آوردند و چهار نفر را بهعنوان وصی برای خود معین نمودند تا پساز وفاتشان مقداری از وجوهات شرعیه را که نزد ایشان بود به مرجع بعدی تحویل دهند.

در همین حال یکی از نوادگان ایشان به نام حاج آقا رضا، صاحب کتاب بزم ایران، به سید عرض کرد: بعضی از نوادگان شما یتیم هستند و تا به حال تحت سرپرستی شما بودهاند، خوب است چیزی از این اموال را هم برای آنها تعیین کنید.

سید با آن حال کسالتی که داشتند فرمودند: نوادگان من اگر متدین هستند، خدا روزی آنها را میرساند؛ و اگر نه، چگونه از مالی که از آن من نیست به آنها کمک کنم؟!

بدینترتیب، حاضر نشدند از اموال بیتالمال استفاده شخصی نمایند و به فرزندانشان بخورانند و همین بـاعث شد که در آینده فرزندان و نوادگان ایشان جزو ستارگان علم و اندیشه و از فقها و صاحبنظران طراز اول عالم اسلام گردند.

منبع: سیدمحمدکاظم یزدی

 فقیه دوراندیش/140

 

 

 

حضور آیةاللهالعظمی گلپایگانی قدس‌سره در درس با کسالت و تب شدید

 

آیةالله کریمی جهرمی نقل میکنند:

در روز شانزدهم ذیالقعده سال ۱۴۰۲ در مجلس درس آیةاللهالعظمی گلپایگانی قدس‌سره که به خاطر بیماری و کسالتشان در منزل منعقد بود، ایشان فرمودند: «در دورانی که در مدرسه فیضیه طلبه بودم، دچار کسالت و بیماری شدم؛ استادم مرحوم آیةاللهالعظمی آقای حاج شیخ عبدالکریم حائری قدس‌سره شبها برای تدریس، در مدرسه فیضیه حضور مییافتند؛ من که آن شب از شدت کسالت و تب نمیتوانستم حرکت کنم، به رفقا گفتم: مرا ببرید به کلاس درس و با لحاف پشت منبر درس بخوابانید، تا از فیض درس ایشان محروم نمانم.

منبع: نوری از ملکوت، ص49

 

 

 

پرهیز از مال صغیر

روزی شخصی به خدمت حضرت آیةالله حاج شیخ محمد کوهستانی قدس‌سره رسید تا ایشان را برای اقامه نماز میت به روستای مجاور کوهستان ببرد. او با خود اسبی داشت که آنرا برای آقا آورده بود تا سوارش شود. ایشان از وی پرسیدند: اسب مال کیست؟ او گفت: مال فلانی است؛ فرمودند: زنده است یا مرده؟ شخص جواب داد: فوت کرده است. ایشان پرسیدند: بچه صغیر هم دارد؟ گفت: یک بچه صغیر دارد. آیةالله کوهستانی وقتی متوجه شدند صغیر هم در آن اسب سهم دارد، فرمودند: من نمیتوانم سوار این اسب شوم؛ و با پای پیاده به طرف آن روستا حرکت کرد.

منبع: بر قله پارسایی

 

 

درد دل علامه امینی قدس‌سره

خطیب محقق، استاد سیدعبدالله فاطمینیا، سخنی از مدافع خبیر حریم ولایت و امامت، مرحوم حضرت آیةالله علامه حاج شیخ عبدالحسین امینی قدس‌سره نقل کرده و میگوید:

ما یک «الغدیر» میشنویم و خیلی گذرا عبور میکنیم. یازده جلد چاپ شده و یازده جلدش چاپ نشده است.

بیست و دو جلد کتاب تحقیقی! خدا میداند که این مرد در راه نوشتن این کتاب، فانی شد! چه زحمتهای طاقتفرسا... .

میگویند بعد از نوشتن الغدیر گفته بود: «روز قیامت با دشمنان امیرالمؤمنین علیه‌السلام مخاصمه خواهم کرد! همانطور که آنها وقت آقا را گرفتند، وقت مرا هم گرفتند؛ وگرنه من میخواستم معارف امیرالمؤمنین علیه‌السلام را گسترش بدهم؛ اینها مرا وادار کردند که در اثبات امامتش کتاب بنویسم!»

وقتی میگویند: اول مظلوم عالم؛ بیجهت نیست. حضرت چقدر مظلوم باشد که بعد از قرنها، تازه در اثبات امامتش کتاب بنویسند!

منبع: نکتهها از گفتهها گزیدهای از سخنرانیهای استاد فاطمینیا

 

 

 

 

تلاش براى حل مشکل طلبهها

عالم ربانی، مرحوم حضرت آیةالله میرزا حاج سیدمرتضى خراسانى مىگوید: استاد ما، حاج آقا رضا همدانى نسبت به مشکلات طلاب، خیلى حساس بود و سعى مىکرد، حتىالامکان گرفتاریهاى آنان را بر طرف نماید. او به من مىگفت: آقا سیدمرتضى! اگر طلبه یا اهل علمى را دیدى که مقروض است یا گرفتارى دارد، به من اطلاع بده تا گرفتاریش را بر طرف کنم. در غیر این صورت، تو مقصر هستى!

منبع: مجله حوزه، ش53، ص48

 

 

اعتقاد آیةالله شهید مدرس قدس‌سره به کار و آبادانی

یکی از شاگردان عالـــــم مجــــــــاهد، مرحــــــــوم آیــــةالله شهید سیدحسن مــــدرس قدس‌سره نقــــل میکنــــــــد: شهیــــد مدرس درس کفایةالاصول را در مدرسه سپهسالار تدریس میکرد و من مدتی به درس ایشان میرفتم. گاهی اوقات اتفاق میافتاد که ایشان هفتهای دو روز، روزهای پنجشنبه و جمعه غیبت میکرد و ما فکر میکردیم که به دهات موقوفه میرود. دوستی داشتیم که ساکن شهریار بود و از من دعوت کرد به آنجا بروم. دعوتش را پذیرفتم و به منزلش رفتم. او ضمن صحبت گفت: سیدی است که گاه هفتهای یکروز به ده ما میآید و سر قنات میرود و با مقنیها کار میکند؛ بیشتر از همه آنها هم کار میکند!

یک روز عصر پنجشنبه به همراه میزبان از ده بیرون رفتم و بهطور اتفاقی از کنار قنات عبور کردیم. مقنیها مشغول کار بودند. وقتی که دقت کردم، دیدم آیةالله مدرس نیز بالای چاه مشغول کشیدن سطل از چاه میباشد. دیگر نزدیک نشدم و سخنی هم نگفتم.

روز شنبه در مدرسه گفتم: آقا! شبیه شما را در فلان محل دیدم. فرمود: «اولاً کار برای کسی عار نیست؛ ثانیاً پولی را که من از این راه میگیرم، پاکتر از هر پولی است. مگر نشنیدهای که جدم فرمود: به نزد من، کشیدن سنگ از کوه، به از منت ز مردان زمان است؟»

منبع: دیدار با ابرار، شهید مدرس، ص 77-76

 

 

خاطرهای دلنشین از آیةالله موسوی لاری قدس‌سره

عــــالم ربــــانی، حضرت آیـــــةالله سیــــدعلیاصغــــر موسوی لارى قدس‌سره که خود مــــــاننــد اقشـــــار فرودست جامعه لباس مىپوشید و چون آنان غذا مىخورد، همواره دوست داشت که سطح زندگى فقرا و تهیدستان جامعه به سطح زندگى اقشار متوسط و حتى بالاتر از آن ارتقا یابد و آنان نیز از نعمتهاى الهى که نصیب ثروتمندان شده است، بهره جویند. فرزند محترم ایشان در اینباره خاطرهای نقل کرده و میگوید:

«یکى از بزرگانى که در نزد پدرم خدمتگزار مردم و به نوعى مباشر مرحوم پدرم در این امر بودند، برایم نقل مىکردند: روزى یکى از فقرا براى تأمین هزینه زندگى خود و خانوادهاش، به نزد مرحوم پدرتان آمده بودند و معظمله هم ایشان را نزد من فرستادند؛ با شناخت قبلى که از این فرد در چگونگى خرج کردن پول براى غذا داشتم، از دادن پول به این سائل امتناع کردم. پدر بزرگوارتان مرا خواست و علت عدم پرداخت پول به او را جویا شدند و من هم علت آنرا مصرف پول براى خوردن کباب از سوى این فقیر اعلام کردم. تا معظمله این پاسخ را از من شنیدند، به شدت عصبانى شدند و با این لحن که: «کباب را باید فقط پولدارها و گردن کلفتها بخورند و فقرا باید از آن محروم باشند...؟!!» چنان برخورد تندى کردند که موجب ناراحتى و قهر من شدند... .

در خانه بودم، صبح بینالطلوعین درب خانه ما به صدا درآمد پدر بزرگوارتان را دیدم که پشت درب ایستاده است مرا در بغل گرفت و از برخورد تند و عصبانیت روز گذشتهاش عذرخواهى کرد و مرا مورد لطف قرار داد».

منبع: گلشن ابرار، 6 /148

 

 

 

 

احتیـــاط مقــــدس اردبیــــلــی قدس‌سره در سفــــر زیـــارتی

در روضاتالجنات در احوال عالم ربانی و فقیه صمدانی، مرحوم ملا احمد مقدس اردبیلی قدس‌سره آمده است: ایشان پشتکار و همت بسیاری در تحصیل و تدریس علوم دینی داشت، و در این امر آن قدر دقت داشت که هرگاه از نجف اشرف به زیارت کربلا میرفت، نمازش را احتیاطاً جمع میخواند و میگفت: «تحصیل علم فریضه است و زیارت امام حسین علیه‌السلام سنت است، چه بسا که بهواسطه انجام امر مستحب که زیارت باشد، فریضهای ترک شود. بنابراین احتیاط در جمع خواندن است.» با آنکه ایشان در حال سفر هم مطالعه را ترک نمیکرد.

منبع: مردان علم در میدان عمل، جلد 1

 

 

 

 

گذشت و مهربانی حضرت آیةالله میرزا جواد آقا تهرانی قدس‌سره در برخورد با دیگران

عالم ربانی، مرحوم حضرت آیةالله میرزا جوادآقا تهرانی قدس‌سره از حاشیه خیابان در حال گذر بودند که ناگهان دوچرخهسواری با شدت به ایشان برخورد کرد، به نحوی که عبا، عمامه، عصا و نعلینها هر کدام به طرفی پرت شد، و ایشان زخمی گردیدند. پساز لحظهای، قبل از اینکه به سوی عبا و عمامه بروند، به سراغ دوچرخهسوار رفتند، در حالیکه خودشان بیشتر آسیب دیده بودند، با اینحال او را از زمین بلند کرده و گرد و غبار از صورتش پاک نموده و پشت سر هم تکرار میکردند که: پسر جان! حالت چطور است؟ آیا جایی از بدنت درد میکند؟ آیا آسیبی دیدی؟

منبع: خاطراتی از آیینه اخلاق

 

 

 

مخلصانه برای ارباب بخوان!

واعــــــظ پیشکســــوت، حجــــةالاسلام والمسلمیــــــــن سیــــدابوالفضل یثــــربی، ضمن بیان خاطرهای از پدر بزرگوار خود، میگوید:

ایشان روی طهارت و اخلاص در منبر و خطابه تأکید میکردند. جا دارد این خاطره را نقل کنم. یک روز زمستانی، بنده در معیت پدر از مجلس روضهای برمیگشتیم. بین راه پاکتی که دریافت کرده بودم را باز کردم و شمردم. درحالی که قدم میزدیم رو به پدر کردم و پرسیدم: پاکت شما چقدر است؟! پاسخ دادند: «برای چه میپرسی؟» گفتم که «امسال مجالس خیلی تشریفاتی شده، حتما پاکتها هم تغییر محسوسی کرده است»!

هنوز جملهام تمام نشده بود که پدر کنار دیوار ایستاد و پرسید: «مگر پاکتت را میشماری؟!» گفتم: «نباید بشمارم؟!»

اشک در چشمانشان حلقه زد و گفت: «با امسال، 49 سال است که منبر میروم. تا به الان پاکتی را به قصد شمارش باز نکردهام. پاکتهای محرم و صفر را کناری میگذارم، بعد از اتمام این دوماه باز میکنم و به تناسب نیاز خرج میکنم».

از شرمندگی نمیدانستم چه کنم؛ گفتم، «آقاجان نمیدانستم...».

دستش را بر شانهام گذاشت و به یکباره گرمای عجیبی در آن سرمای زمستان بدنم را فرا گرفت. گویا پاره آتش بود، عرق شرمم جاری شد.

پدرم گفت: «اگر بدون توجه به پاکت، میتوانی منبر بروی؛ برای ارباب بخوان. اگر میخواهی سر از محتوای پاکت درآوری، تا جوانی برو دنبال کار دیگری و عمرت را تلف نکن».

این را که به من گفت، گریست. من هم ناخودآگاه اشکم جاری شد.

بعد رو به من کرد و گفت: «پسرم دعایت میکنم».

 منبع: خبرگزاری حوزه

 

 

 

 

اثر تربیت در کودک

سهل شوشتری از بزرگان عرفاست که در سن هشتاد سالگی به سال 283هـ.ق از دنیا رفت.

او میگوید: من سه ساله بودم که نیمههای شبی دیدم داییام محمدبن سوار از بستر خواب برخاسته و مشغول نماز شب است.

یکبار به من گفت: آیا آن خداوندی که تو را آفریده یاد نمیکنی؟ گفتم: چگونه او را یاد کنم؟ گفت: شب، هنگامی که برای خواب در بسترت میآرمی، سه بار از صمیم دل بگو: خدا با من است و مرا مینگرد و من در محضر او هستم.

چند شب همین گفتار را از ته دل گفتم.

سپس به من گفت: این جملهها را هر شب هفت بار بگو.

من چنین کردم.

شیرینی این ذکر در دلم جای گرفت.

پساز یک سال به من گفت: آنچه گفتم در تمام عمر تا آنگاه که تو را در گور نهند از جان و دل بگو، که همین ذکر و معنویتش دست تو را در دو جهان بگیرد و نجات بخشد.

به این ترتیب نور ایمان به توحید، در دوران کودکی در دلم راه یافت و بر سراسر قلبم چیره شد.

منبع: محمدی ریشهری، محمد

بهترین راه شناخت خدا، چاپ دوم انتشارات یاسر، 1362ش، ج1

 

 

تزکیه، راه رستگاری

 

آیــــــةالله کـــــوهستــــانی میفــــــرمودند: شخصی به میرزا حسین خلیلی تهرانی- که از فقهای بزرگ بود- گفت مرا نصیحت کن؛ میرزا حسین سوره والشمس را قرائت کرد، تا آنجا که خدا میفرماید: «قدافلح من زکیها». در این سوره خداوند پس از یازده بار سوگند جواب را ذکر مینماید که راه رستگاری و سعادت تزکیه و پاکی از گناهان است.

منبع: بر قله پارسایی/ 294

 

 

در سایه عنایت حضرت زینب سلام‌الله‌علیها

مرحوم سید علىنقى فیضالاسلام اصفهانى در مقدمه کتاب «خاتون دو سرا» انگیزه خود از نگارش زندگى حضرت زینب سلام‌الله‌علیها را چنین شرح مىدهد:

بیشاز دوازده سال پیش، به درد شکم گرفتار شدم و معالجه اطبا سودى نبخشید. براى استشفا به اتفاق و همراهى اهلبیت و خانواده به کربلاى معلا مشرف شدیم، در آنجا هم سخت مبتلا گشتم. روزى دوستى از زائرین، در نجف اشرف، من و گروهى را به منزلش دعوت نمود؛ با اینکه رنجور بودم، رفتم. در بین گفتوگوهاى گوناگون، یکى از علما که در آن مجلس بود، فرمود: پدرم مىگفت: هرگاه حاجت و خواستهاى دارى، خدایتعالى را سهبار به نام علیاحضرت، زینبکبرى سلام‌الله‌علیها بخوان، بىشک خداى عزّوجلّ خواستهات را روا مىسازد.

از اینرو من هم چنین کرده، شفا و بهبودى بیماریم را از خداىتعالى خواستم؛ و علاوه بر آن، نذر نموده و با پروردگارم عهد و پیمان بستم که اگر از این بیمارى بهبودى یافتم، کتابى در احوال سیده معظمه سلام‌الله‌علیها بنویسم. از بسیارىِ اشتغال و کارها و نوشتن و چاپ و نشر کتاب ترجمه و خلاصه تفسیر قرآن عظیم، به نذر خود وفا ننمودم، تا این که یکى از دخترانم (وفقهااللهتعالى) مرا آگاه ساخت که به نذرم وفاء ننمودهام، من هم از خداى عزّ اسمه توفیق و کمک خواسته و به نوشتن آن شروع نمودم و آنرا «خاتون دو سرا» سیدتناالمعصومة، زینبالکبرى (ارواحنا لتراب اقدامها الفداء) نامیدم.

 

 

اهتمام علامه جعفری قدس‌سره به صله ارحام

شارح بزرگ نهجالبلاغه، مرحوم حضرت آیةالله حاج شیخ محمدتقی جعفری قدس‌سره اهتمام زیادی به صله ارحام داشتند؛ به نحوی که حتی ایّامی که برای سخنرانی یا امری دیگر به شهرهای مختلف میرفتند، پس از جستوجو و پرسش، دقت داشتند آیا در آن شهر، از بستگانشان کسانی زندگی میکنند یا نه؛ و اگر احیاناً افرادی از بستگانشان را مییافتند، با همراهان خود به دیدار آنها میرفتند.

 

 

 

من قول دادهام!

 

یکی از شاگردان حکیم متأله، علامه جعفری قدس‌سره می‏گوید:

در آذرماه سال 1371 هجری شمسی که دختر جوان استاد جعفری درگذشت، ایشان همانروز در دانشگاه امام صادق علیه‌السلام سخنرانی داشتند.

آشنایان و بستگانی که برای عرض تسلیت و آماده کردن مقدمات تشییع پیکر فرزند استاد آمده بودند، وقتی از برنامه سخنرانی علامه جعفری مطلع شدند، به ایشان گفتند: اجازه بدهید جریان را به دانشگاه اطلاع بدهیم تا سخنرانی شما برگزار نشود.

اما اصرار اطرافیان و دوستان در این زمینه ثمری نداشت و استاد با گفتن عبارت «من قول دادهام»، عازم دانشگاه شدند تا رأس ساعت مقرر، سخنرانی خود را انجام دهند.

پایگاه اینترنتی مؤسسه تدوین و نشر آثار علامه جعفری قدس‌سره

 

 آیةالله فیروزآبادی اسوه خدمتگزاران

عالم خدوم، مرحوم آیةالله سیدرضا فیروزآبادی قدس‌سره با عشق و علاقه و همت و پشتکار، ثابت کرد که انسان با دست خالى نیز مىتواند خدمتگزار دین و جامعه باشد.

ایشان خود آستین همت بالا زد و در ساختن بناهاى خیریه، گوى سبقت را از همگنانش ربود و سرانجام به مقام ارجمند «اسوه خدمتگزاران» دست یافت. این عالم جلیلالقدر در بخشى از وصایاى حکیمانهاش مىگوید:

خدا را شاهد مىگیرم اگر کسى درصدد خدمت به خلق باشد، اگر خدا صلاح بداند، در هر دو دنیا به او عوض مىدهد. از خودمان چیزهاى بزرگ، عبادتهاى بزرگ، خدمت به خلق، خدمت به بیچارگان به یادگار بگذاریم. جمع کردن مال و گذاشتن و رفتن، هنر نیست. چه بسیار افرادى که مال جمع کردند، گذاشتند و رفتند.

در هر صورت، بر ما واجب است همیشه عبادت خدا، خدمت به خلق خدا، احترام خلق خدا را داشته باشیم.

منبع: گلشن ابرار، 6

Normal 0 false false false EN-US X-NONE FA

 

نظرات بینندگان
این خبر فاقد نظر می باشد
نظر شما
نام :
ایمیل : 
*نظرات :
متن تصویر:
 





يکشنبه ٢٥ آذر ١٣٩٧
جستجوی وب
کانال تلگرام
با افق حوزه به روز باشید
با
کانال تلگرام