*به پایگاه هفته نامه خبری حوزه (افق حوزه) خوش آمديد* اَللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلا
منو اصلی
نام :   
ایمیل :   
اخبار

سایت مقام معظم رهبری

خبرگزاری حوزه نیوز

مدیریت حوزه علیمه قم

صفحه اصلی >  ویژه‌نامه‌ها > افق پارسایی > افق پارسایی8 


گروه خبری: افق پارسایی8  | تاریخ:1394/02/02 | ساعت:١٢:٢٤ | شماره خبر:٣٦٠٤٤٢ |  


    مرحوم سيدهاشم حداد (ره)

تربيت تو به دست مادرزنت مي‌باشد!

 از عالم رباني، مرحوم سيدهاشم حداد (ره) نقل شده است: چندين‌بار خدمت آقاي قاضي (استاد عالي‌قدر فقه و عرفان اسلامي، مرحوم حضرت آيةالله سيدعلي قاضي طباطبايي (ره)) عرض کردم که اذيت‌هاي قولي و روحي امّ‌الزوجه (مادرزن) من، به حد نهايت رسيده است و من حقاً ديگر تاب و صبر شکيبايي آن‌را ندارم و از شما مي‌خواهم اجازه دهيد زنم را طلاق دهم! ... 

  


از عالم رباني، مرحوم سيدهاشم حداد (ره) نقل شده است:

چندين‌بار خدمت آقاي قاضي (استاد عالي‌قدر فقه و عرفان اسلامي، مرحوم حضرت آيةالله سيدعلي قاضي طباطبايي (ره)) عرض کردم که اذيت‌هاي قولي و روحي امّ‌الزوجه (مادرزن) من، به حد نهايت رسيده است و من حقاً ديگر تاب و صبر شکيبايي آن‌را ندارم و از شما مي‌خواهم اجازه دهيد زنم را طلاق دهم!

مرحوم قاضي فرمودند:

از اين جريانات گذشته، تو زنت را دوست داري؟

عرض کردم: آري.

فرمودند: آيا زنت هم تو را دوست دارد؟

عرض کردم: آري.

فرمودند: ابداً راه طلاق نداري.

برو صبر پيشه کن!

تربيت تو به دست مادرزنت مي‌باشد، با اين طريق که مي‌گويي، خداوند چنين مقرر فرموده است که ادب تو به دست مادرزنت باشد.

بايد تحمل کني و بسازي و شکيبايي پيشه کني!

من هم از دستورات مرحوم آقاي قاضي ابداً تخطي و تجاوز نمي‌کردم و آن‌چه اين مادرزن بر مصايب ما مي‌افزود، تحمل مي‌نمودم.

تا اين‌که يک‌شب تابستاني، خسته و گرسنه و تشنه به منزل آمدم، داخل اتاق بودم که مادرزنم تا فهميد من آمده‌ام، شروع کرد به ناسزا گفتن و همين‌طور به اين کلمات مرا مخاطب قرار دادن، من هم داخل اتاق نرفتم، يکسره رفتم پشت‌بام تا در آن‌جا استراحت کنم، ولي اين زن، صداي خود را بلند کرد!

به طوري‌که نه‌تنها من، بلکه همسايگان هم مي‌شنيدند و به من سبّ و شتم و ناسزا گفت!

گفت و گفت... و همين‌طور مي‌گفت تا حوصله‌ام تمام شد، ولي بدون اين‌که به او پرخاش کنم و يا يک کلمه جواب بدهم، از خانه بيرون رفتم و سر به بيابان نهادم.

بدون هدفي و مقصودي همين‌طور داشتم مي‌رفتم؛ در اين‌حال ناگهان ‌حال بسيار خوب و سرورآفرين و شادي‌زا احساس کردم که متوجه شدم فقط در اثر تحمل آن ناسزاهايي است که وي به من داده است و اطاعت از فرمان استاد مرحوم قاضي براي من فتح باب نموده است؛ و اگر من اطاعت نکرده، تحمل اذيت‌هاي مادرزن را نمي‌نمودم، تا ابد همان سيدهاشم محزون و غمگين و پريشان و ضعيف و محدود بودم.

الحمدلله که الان اين سيدهاشم هستم که در مکاني رفيع و مقامي بس ارجمند و گرامي هستم، که گرد و خاک تمام غصه‌هاي عالم بر من نمي‌نشيند و نمي‌تواند بنشيند.

فوراً از آن‌جا به خانه بازگشتم و به دست‌وپاي مادرزنم افتادم و ‌گفتم: مبادا تو خيال کني من الان از آن گفتارت ناراحتم؟! از اين‌پس هرچي مي‌خواهي، به من بگو؛ که آن‌ها براي من فايده دارد!

آقاي قاضي (ره) مي‌فرمودند: انسان هيچ‌وقت نبايد مأيوس شود و از ديرکرد نتيجه نبايد دست از سير و سلوک بردارد، زيرا ممکن است کسي با ناخن زمين را بخراشد و سپس ناگهان به اندازه گردن شتر آب زلال و روان جاري شود.

منبع: کتاب روح مجرد

 

نظرات بینندگان
این خبر فاقد نظر می باشد
نظر شما
نام :
ایمیل : 
*نظرات :
متن تصویر:
 





سه شنبه ٠٣ مهر ١٣٩٧
جستجوی وب
کانال تلگرام
کانال تلگرام