*به پایگاه هفته نامه خبری حوزه (افق حوزه) خوش آمديد* اَللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلا
منو اصلی
نام :   
ایمیل :   
اخبار

سایت مقام معظم رهبری

خبرگزاری حوزه نیوز

مدیریت حوزه علیمه قم

صفحه اصلی >  ویژه‌نامه‌ها > افق پارسایی > افق پارسایی8 


گروه خبری: افق پارسایی8  | تاریخ:1394/02/02 | ساعت:١١:١١ | شماره خبر:٣٦٠٤٢٣ |  


    

شعر و شفاي وصال شيرازي

 ميرزامحمد شفيع شيرازي متخلص به وصال شيرازي، متوفاي سال 1262ه.ق در شيراز، از بزرگان شعرا و ادباي عصر فتحعلي‌شاه قاجار بود. وي علاوه بر مراتب علمي، به خطوط هفت‌گانه (نسخ، نستعليق، ثلث، رقايم، ريحان، تعليق و شکسته) مهارتي به‌سزا داشته و ... 

  


ميرزامحمد شفيع شيرازي متخلص به وصال شيرازي، متوفاي سال 1262ه.ق در شيراز، از بزرگان شعرا و ادباي عصر فتحعليشاه قاجار بود. وي علاوه بر مراتب علمي، به خطوط هفتگانه (نسخ، نستعليق، ثلث، رقايم، ريحان، تعليق و شکسته) مهارتي بهسزا داشته و کتابهاي فراواني نيز با خطوط مختلف نگاشته است. از جمله، اينکه 67 قرآن به خط زيباي خود نوشته است. بر اثر نوشتن زياد، چشمش مبتلا به بيماري آب مرواريد شد؛ بعداز مراجعه به پزشک، طبيب معالج به او گفت: به شرطي چشمت را درمان ميکنم، که ديگر با آنچشم نخواني و ننويسي! اما او پساز معالجه و بهبودي چشم، دوباره شروع به خواندن و نوشتن کرد، تا اينکه به کلي نابينا گرديد. سرانجام با حالت اضطرار متوسل به حضرت محمد (ص) و آل طاهرين آنحضرت صلواتاللهعليهم شد. شبي در عالم رؤيا پيغمبراکرم (ص) را زيارت کرد، حضرت به او فرمودند: چرا در مصائب فرزندانم حسين و حسن مرثيه نميگويي تا خداي متعال چشمانت را شفا دهد؟ در همانحال حضرت فاطمه زهرا (س) نيز به او فرمودند: وصال! اگر شعر مصيبت گفتي، اول از حسنم شروع کن؛ حسنم خيلي مظلوم است.

صبح آنروز وصال شروع کرد در خانه قدمزدن و دست به ديوار گرفتن و اين شعر را سرودن:

از تاب رفت و طشت طلب کرد و ناله کرد

 آن طشت را ز خون جگر باغ لاله کرد

نيمه دوم شعر را که گفت، ناگهان چشمانش روشن و بينا شد. آنگاه اضافه کرد:

خوني که خورده در همه عمر، از گلو بريخت

خود را تهي ز خون دل چندساله کرد

نبود عجب که خونِ جگر، گر شدش بهجام

عمريش روزگار همين در پياله کرد

نتوان نوشت قصه درد و مصيبتش

ور ميتوان ز غصه هزاران رساله کرد...

منبع: گلشن وصال

 

نظرات بینندگان
این خبر فاقد نظر می باشد
نظر شما
نام :
ایمیل : 
*نظرات :
متن تصویر:
 





جمعه ٢٩ تير ١٣٩٧
جستجوی وب
کانال تلگرام
کانال تلگرام