*به پایگاه هفته نامه خبری حوزه (افق حوزه) خوش آمديد* اَللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلا
منو اصلی
نام :   
ایمیل :   
اخبار

سایت مقام معظم رهبری

خبرگزاری حوزه نیوز

مدیریت حوزه علیمه قم

صفحه اصلی > نمایش اخبار 


پرس‌وجو شماره خبر: ٤٠٦٥٤٩ ١١:٤١ - 1398/01/27   اختلاف شیعه وسنی در مسئله مهدویت   از باب مهدویت نوعی است یا شخصی؟ / حجت‌الاسلام والمسلمین سیدمحمد حسینی قزوینیپرس‌وجو شماره 586 ارسال به دوست نسخه چاپي


اختلاف شیعه وسنی در مسئله مهدویت   از باب مهدویت نوعی است یا شخصی؟ / حجت‌الاسلام والمسلمین سیدمحمد حسینی قزوینیپرس‌وجو شماره 586

اختلاف شیعه وسنی در مسئله مهدویت از باب مهدویت نوعی است یا شخصی؟ / حجت‌الاسلام والمسلمین سیدمحمد حسینی قزوینی


اشاره: آقای قرضاوی با این‌که ایشان مشهور به مرد تقریب است و آثار و سخنرانی‌های زیادی در موضوع تقریب دارد و مسافرت‌های زیادی هم به ایران داشته و با شخصیت‌های متعدد، دیدارهای مختلفی داشته، مع‌ذلک در مصاحبه‌ای گفته‌اند: قضیةالمهدی کلها لا أصل لها فی القرآن ولم یتحدث عنها بالعبارة ولا بالإشارة؛ قضیه مهدویت، در قرآن - چه به صراحت و چه به اشاره - نیامده است...



بهطور کلی شبهات ایشان در محور مهدویت، در سه مسئله است:

شبهه اول: در نفی موضوع مهدویت در قرآن است با آنکه مهدویت موضوع اساسی است و در قرون متأخر و در عصرحاضر، اهتمام زیادی به آن داده شده و وقت زیادی از مسلمانان و بزرگان را گرفته است، ایشان منکر آن میباشد.

شبهه دوم: انکار روایت در صحیح بخاری و صحیح مسلم، در رابطه با مهدویت است که گفته شد اگر مهدویت صحیح بود، باید در صحیح بخاری و صحیح مسلم میآمد.

شبهه سوم: اگر در بعضی از کتب غیر از صحیحین، روایتی در موضوع مهدویت آمده است، از نظر سند مخدوش است.

بنده ابتدا یک نکتهای را عرض کنم، سپس به صحبتهای آقای قرضاوی که خلاف قرآن و سنت و خلاف اجماع علمای اهلسنت است، پاسخ بدهم.


 مهدویت نوعی و شخصی

گاهی بحث ما در مهدویت، مهدویت نوعی است که میگوییم آیا اصل مهدویت در قرآن و روایات آمده است یا خیر؟ گاهی هم بحث در مهدویت شخصی است که آیا آن مهدویتی که در قرآن و روایات آمده، همان شخصی است که شیعه به آن معتقد است که در سال ۲۵۵ هجری قمری به دنیا آمده و در سال ۲۶۰ق آغاز غیبت صغرایش بوده و در سال ۳۲۸ق هم آغاز غیبت کبرای او بوده است؟

مهدویت نوعی، بحثی است که شیعه و اهلسنت، نسبت به آن اتفاق نظر دارند، ولی در بحث مهدویت شخصی، اختلاف ما با اهلسنت زیاد است؛ چون آنها معتقدند که در آخرالزمان، ایشان از پدر و مادری که ما نمیشناسیم، به دنیا خواهد آمد و جهان را پر از عدل و داد خواهد کرد. گرچه حدود ۱۳۰ نفر از بزرگان اهلسنت، بر ولادت حضرت مهدی عجل الله در سال ۲۵۵ هجری تصریح نمودند و در این زمینه، با شیعه هم عقیده هستند. جالب اینجاست که آقای قرضاوی اصل مهدویت نوعی را زیر سؤال برده است، نه آن مهدویت شخصی را و میگوید: قضیةالمهدی کلها لا أصل لها فی القرآن ولم یتحدث عنها بالعبارة ولا بالإشارة؛ یعنی مسئله مهدویت در قرآن، چه به صراحت و چه به اشاره، نیامده است.

جواب شبهه اول:

حدود ۲۵۰ آیه در قرآن کریم آمده است که شیعه و سنی آنها را به حضرت مهدی عجل الله تفسیر کردهاند. یک مورد یا ده مورد نیست، بلکه ۲۵۰ آیه است که در روایات، تفسیر بهامام زمان عجل الله شده است.

بنده چند آیه از آیات قرآن که در مورد مهدویت است را بهعنوان نمونه از چند کتاب معتبر و از چند شخصیت برجسته اهلسنت بیان میکنم و بعد هم از آقای قرضاوی سؤال میکنیم که این بزرگان اهلسنت را قبول دارد یا ندارد؟

آیه اول:

«هوَ الَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَی ودِینِ الْحقِّ لِیظهِرَهُ عَلَی الدِّین کلِّه ولَوْ کرِه الْمُشْرِکونَ» (توبه/33)

آقای امام قرطبی - که از مفسران بهنام اهلسنت و از شخصیتهای برجسته تفسیری است - میگوید:

قال السدی: ذاک عند خروج المهدی، لا یبقی أحد إلا دخل فی الاسلام. (تفسیر القرطبی/ج۸۱۲۱)

همین عبارت را آقای امام المشککین، فخر رازی نیز در تفسیر کبیرش آورده است. (تفسیرالرازی/ج۱۶۴۰)

آقای ابوحیان اندلسی - از استوانههای تفسیری اهلسنت - در کتاب تفسیری خود (تفسیر البحر المحیط لأبی حیان الأندلسی/ج۵۳۴) و آقای ابنجوزی هم - که آقایان اهلسنت ارادت ویژهای به او دارند - در کتاب تفسیر خود (زاد المسیر لابن الجوزی/ج۳۲۹۰) و آقای ثعلبی نیز در تفسیر خود (تفسیر الثعلبی/ج۵۳۶) این مطلب را آوردهاند.

از بزرگان شیعه هم، مرحوم طبرسی قدس سره در مجمع البیان/ج۵/ص۴۵ آورده است.

این یک آیه بود که اشاره دارد به زمان ظهور امام زمان عجل الله که در آن زمان غیر از دین اسلام، دین دیگری روی کره زمین باقی نخواهد ماند.

آیه دوم:

«لَهُمْ فِی الدُّنْیا خِزْی ولَهُمْ فی الْآَخرَةِ عَذَابٌ عَظِیمٌ» (بقره/114)

▪ آقای طبری - که از مفسران بهنام اهلسنت است و خود آقای ابنتیمیه که آقای قرضاوی به او ارادت ویژه دارد، صراحت دارد بر اینکه تفسیر طبری، تفسیر معتبر و از روایات جعلی و دروغین خالی است. (منهاج السنة لإبن تیمیة/ج۷۱۷۸)- در تفسیر این آیه: کفار در دنیا ذلیل خواهند شد، میگوید: «فإنهم إذا قام المهدی وفتحت القسطنطینیة قتلهم، فذلک الخزی»؛ زمانی که مهدی قیام و قسطنطنیة را فتح میکند، کفاری که در برابر حکومت ایشان مقاومت میکنند را میکُشد و به ذلت و خواری میکشاند. (جامع البیان لإبن جریر الطبری/ج۱۶۹۹)

▪ آقای ابنأبی حاتم - که از مفسران بهنام اهلسنت است و آقای ابنتیمیه تفسیر ایشان را یکی از تفاسیر معتبر، مستند، متقن و خالی از جعلیات میداند (منهاج السنة لإبن تیمیة/ج۷۱۷۹) - نقل میکند: «عن أبو زرعة ثنا عمرو بن حماد بن طلحة ثنا أسباط عن السدی: اما خزیهم فی الدنیا فإنه إذا قام المهدی».

در آیه خزی در دنیا، اشاره به قیام مهدی و تأسیس حکومت جهانی اسلامی و نابودی همه کفار دارد. (تفسیر ابنأبی حاتم/ج۱۲۱۱)

▪ آقای قرطبی میگوید: «السابعة: الخزی لهم فی الدنیا، قیام المهدی»؛ یعنی موضوع هفتم، در تفسیر آیه «الخزی لهم فی الدنیا» اشاره به قیام امام زمان عجل الله است. (الجامع لأحکام القرآن (تفسیر القرطبی)/ج۲۷۹)

آقای شوکانی - که عزیز دردانه وهابیت است و اخیراً هم کتابهای او را در تیراژ وسیعی چاپ کردهاند - در کتاب فتح القدیر/ج۱/ص۱۳۲ تعبیرش این است:

أمّا خزیهم فی الدنیا، اذا قام المهدی وفتحت القسطنطینیة قتلهم وذلک الخزی.

اینها که از استوانههای علمی و تفسیری اهلسنت هستند، صراحت دارند که آیه ۱۱۴ سوره بقره، اشاره به قیام حضرت ولی عصر عجل الله دارد.

آیه سوم:

«وَمَنْ یطعِ اللَّهَ والرَّسُولَ فأُولَئِک مَعَ الَّذِینَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَیهِمْ مِنَ النَّبِیینَ والصِّدِّیقِینَ وَالشُّهَدَاءِ والصَّالِحِینَ وحَسُنَ أُولَئِک رَفِیقًا» (بقره/69)

در ذیل این آیه، بزرگان اهلسنت روایاتی را از حذیفه آوردهاند که میگوید:

زمانی خدمت نبی مکرم صلی الله علیه و آله و سلم رسیدم و ایشان درباره این آیه توضیحی دادند. سؤال کردم: مراد از: «وحَسُنَ أُولَئِک رَفِیقًا» چیست؟ حضرت فرمود: هذا المهدی فی زمانه؛ یعنی

مراد از آن، قیام حضرت ولی عصر (ارواحنا لتراب مقدمه فداء) است. (شواهد التنزیل/ج۱۱۹۸ و۱۹۹)

آیه چهارم:

«وَإِنَّهُ لَعِلْمٌ لِلساعَةِ فلَا تمْتَرُنَّ بِهَا واتَّبِعُونِ هَذَا صِرَاطٌ مُسْتَقِیمٌ» (زخرف/61)؛

مراد از فراز «واتَّبِعُونِ هَذَا صِرَاطٌ مُسْتَقِیمٌ»،

حضرت ولی عصر (ارواحنا لتراب مقدمه فداء) است. (معالم التنزیل (تفسیر بغوی) /ج۴۴۴۴؛ تفسیر الکشاف الزمخشری/ج۴۲۶؛ تفسیر کبیر فخر رازی/ج۲۷۲۲۲؛ تفسیر قرطبی/ج۱۶۱۰۵؛ تفسیر ابنکثیر/ج۴/ ص۱۴۲).

ما این چند آیه را بهعنوان نمونه آوردیم تا ثابت کنیم که جمله آقای قرضاوی، دروغ و افتراء و بیاساس است. بزرگان اهلسنت، آیاتی از قرآن را بهوجود و قیام مقدس حضرت ولی عصر (ارواحنا لتراب مقدمه فداء) و تأسیس حکومت جهانی اسلامی تفسیر کردهاند.

جواب شبهه دوم:

آقای قرضاوی گفته است:

در صحیح بخاری و صحیح مسلم، در رابطه با مهدویت، روایتی نیامده است، در حالی که اگر مهدویت صحیح بود، باید در صحیح بخاری و صحیح مسلم میآمد. این اشکال همچنین بر زبان آقای احمد امین مصری، ابوزهره، محمد فرید وجدی، کامل مصطفی شیبی، احمد محمود صبحی و عبدالمنعم از شخصیتهای برجسته اهلسنت یا رهبران وهابیت جاری شده است.

البته شما اگر کتاب «منهاج السنة» ابنتیمیه را - که آقای حسن سقاف از علمای اردن میگوید: بهتر است کتابش را منهاج البدعة بنامیم - مطالعه کنید، متوجه میشوید که ایشان هم وقتی در فضایل و امامت و خلافت امیرالمؤمنین علیه السلام آن همه روایات را میبیند و نمیتواند منکر آن شود، غالباً میگوید:

اگر این روایات صحیح میبود، چرا در صحیح بخاری و صحیح مسلم نیامده است؟!

لذا تقاضا داریم این جوابهای نقضی ما را حفظ کنید؛ چون این پاسخها فقط برای شبهه آقای قرضاوی نیست، بلکه پاسخ شبهات شخصیتهای دیگر در شبهات مهدویت است.

جواب اول:

صحیح بخاری و صحیح مسلم، شامل تمام روایات صحاح اهلسنت نیست؛ یعنی اینطور نیست که آقایان بخاری و مسلم، تمام روایات صحیح را در این کتاب آورده باشند. آقای ابنحجر عسقلانی مینویسد:

بخاری گفته است: «ما أدخلت فی کتاب الجامع إلا ما صح وترکت من الصحاح کی لا یطول الکتاب»؛ یعنی من در کتابم تنها روایات صحیح را آوردم و البته برخی از روایات صحیح را در کتابم نیاوردهام. (تغلیق التعلیق لإبن حجر /ج۵۴۲۰) بنابراین که تمام روایات صحیح را آقای بخاری در کتابش نیاورده، لذا خود آقای بخاری میگوید که من همه روایات صحیح را نیاوردهام. پس اینطور نیست که اگر روایاتی صحیح میبود، شاید یکی از آنها، همین حدیث مربوط به مهدویت باشد.

چنانچه حدیث غدیر هم که با ۲۵۰ سند از ۱۲۰ راوی نقل شده است، در دو کتاب صحیح بخاری و مسلم نیست، در حالی که عمده اهلسنت معتقد به تواتر این حدیث هستند.

آقای ابنحجر عسقلانی در کتاب مقدمه فتح الباری، ص۴۸۸ از بخاری نقل میکند:

«أحفظ مائة ألف حدیث صحیح وأحفظ مائتی ألف حدیث غیرصحیح».

من صد هزار روایت صحیح و دویست هزار روایت غیرصحیح را حفظ کردهام.

اینکه میگوید: دویست هزار روایت غیر صحیح را حفظ کردهام، بماند و فعلاً کاری با آن نداریم، ولی در اینکه میگوید: من صد هزار روایت صحیح را حفظ کردهام، باید گفت که مجموع روایات صحیح بخاری با حذف مکررات، ۲۷۰۰، و با حفظ مکررات، حدود ۶ هزار روایت است و حدود ۹۳ هزار روایت صحیح را نیاورده است. پس با وجود این ۹۳ هزار روایت باقیمانده که آقای بخاری آن را صحیح میدانست و حفظ کرده بود، ولی در کتابش نیاورده (و در کتابهای دیگر است)، آقای قرضاوی با چه جرأتی میگوید:

اگر حدیث مهدویت صحیح بود، باید آقای بخاری میآورد.

آقای قرضاوی در قرن ۱۵ هجری، چیزی را ادعا میکند که خود بخاری و مسلم، این چنین ادعایی را نکردهاند. (عمده القاری للعینی/ج۱۶ ؛ تذکرة الحفاظ للذهبی/ج۲۵۵۶؛ تاریخ الاسلام للذهبی/ج۱۹۲۴۵)

جواب دوم:

آقای حاکم نیشابوری - از شخصیتهای برجسته اهلسنت - کتابی به نام مستدرک الصحیحین دارد که روایاتی را در آن آورده و گفته است:

صحیح علی شرط الشیخین، صحیح علی شرط بخاری، صحیح علی شرط مسلم، ولم یخرجاه.

و این روایات را ثابت کرده که صحیح است و با مبنای رجالی بخاری و مسلم مطابقت میکرده، ولی اینها نیاوردهاند.

جواب سوم:

آیا از شرایط صحت روایت، ورود آن در صحیح بخاری و صحیح مسلم است؟ یعنی آقایان اهلسنت برای صحیح بودن روایت، شروطی دارند که از جمله آن شروط آن است که حتماً باید در صحیح بخاری و صحیح مسلم باشد؟

جواب چهارم:

مگر دین مسلمانان با صحیح بخاری و صحیح مسلم گره خورده است؟

یکی از بزرگان معاصر اهلسنت به نام دکتر عبدالباقی، در کتاب بین یدی الساعة/ص۱۲۳ میگوید:

لا أری الزاماً علینا نحن المسلمین أن نربط دیننا بصحیح البخاری ومسلم؛ لزومی نمیبینیم که ما مسلمانان، دینمان را به صحیح بخاری و صحیح مسلم گره بزنیم. اگر صحیح بخاری و صحیح مسلم نبودند، آیا این حرکت اسلامی باید از بین میرفت و نقش ما در مسایل دینی متوقف میشد؟ خیر، اینگونه نیست.

جواب پنجم:

آیا میتوانید ادعا کنید همین کتاب صحیح بخاری و صحیح مسلم که اکنون در دست مسلمانان و کتابخانههای آنان است، همان کتابی است که آقای بخاری و مسلم نوشتهاند؟ یا در گذر زمان، آنهایی که هوای أموی در سر داشتند، روایاتی از آن دو کتاب را حذف کردهاند؟

چطور میشود که بیش از ۷۰ کتاب از کتابهای اهلسنت این روایت را آوردهاند که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: «المهدی حق وهو من ولد فاطمه» و بزرگان اهلسنت گفتهاند که این روایت در صحیح بخاری و صحیح مسلم بوده است، و حال آنکه اکنون در این دو کتاب موجود نیست!!

آقای ابنحجر هیثمی، کتابی در رد شیعه نوشته به نام الصوائق المحرقة، در باب ۱۱، فصل اول، ص۱۶۳ میگوید:

قد أخرجه مسلم حدیث «المهدی حق وهو من ولد فاطمه»؛ یعنی آقای مسلم این روایت را در صحیح خود آورده است.

آقای متقی هندی - که از علمای بزرگ اهلسنت است - نیز در کتاب کنز العمال/ج۱۴/ص۲۶۴ میگوید:

آقای مسلم این روایت را در صحیح خود آورده است.

آقای شیخ محمدعلی صبان نیز در کتاب إسعافالراغبین/ص۱۴۵ و آقای حمزاوی مالکی، در کتاب مشارق الأنوار/ ص۱۱۲ میگویند:

آقای مسلم این روایت را در صحیح خود آورده است.

آقای قرضاوی! به ما جواب بدهید، پس این روایت الآن در کجای صحیح مسلم است؟

البته این بیان ما، فقط اختصاص به این یک روایت ندارد، بلکه موارد متعددی داریم که بزرگان اهلسنت میگویند که فلان روایت در صحیح بخاری و صحیح مسلم بوده و حال آنکه اکنون وجود ندارد. مثلاً در خصوص حدیث «من مات ولم یعرف امام زمانه مات میتة جاهلیة»

بسیاری از بزرگان و علمای اهلسنت گفتهاند که این روایت در صحیح مسلم آمده است، حال آنکه در صحیح مسلم کنونی، این روایت وجود ندارد!!

بنده با یک گروه حدود هفت هشت نفری در این زمینه، تحقیق میدانی مفصلی انجام دادهایم و در حدود دو سال، ده دوازده دوره از چاپهای صحیح بخاری و صحیح مسلم را با هم مقابله کردیم،طوری که حتی اگر یک واو هم جابجا شده بود را ثبت میکردیم. إنشاءالله این اثر با عنوان تحریفاتی که در کتب اهلسنت صورت گرفته منتشر میشود. فقط ۵۰ مورد از ابنتیمیه که ادعا میکند این روایات در صحیح بخاری و صحیح مسلم بوده، پیدا کردیم که اکنون در این دو کتاب وجود ندارد. یا باید بگویند که ابنتیمیه کذاب است، یا باید بگویند که در صحیح بخاری و صحیح مسلم تا قبل از قرن هشتم بوده است و بعد از آن، اینها را برداشتهاند. در اینجا لازم است از عزیزانی که به کتابخانههای داخل و یا خارج از کشور مراجعه میکنند تقاضا شود که حتی اگر ده صفحه هم از صحیح بخاری مخطوط قبل از قرن هشتم را ملاحظه کردهاند، تصویر یا میکروفیلم آن را برای ما ارسال کنند و ما هم دست آنان را میبوسیم. ما نیاز ضروری به دلایلی داریم تا ثابت کنیم که دستهای جنایتکاری در کار بوده تا در راستای حذف احادیث مربوط به اهلبیت علیهم السلام و بهخصوص امیرالمؤمنین علیه السلام، حتی در صحیح بخاری و صحیح مسلم دست کاری کردهاند.

جواب ششم:

آقای قرضاوی! چه کسی میگوید که روایت مربوط به مهدویت در صحیحین نیست؟

روایات متعددی داریم مبنی بر اینکه در صحیح بخاری و صحیح مسلم، روایات مربوط به مهدویت وجود دارد.

بخاری از ابوهریره نقل میکند:

قال رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم: «کیف أنتم إذا نزل ابنمریم فیکم وإمامکم منکم؟»

چه خواهید کرد وقتی که عیسیبن مریم از آسمان نازل شود و نماز جماعت بخواند و امام جماعتش از شما باشد؟ (صحیح بخاری/ج۴۱۴۳؛ صحیح مسلم/ج۱۹۴)

تمام شارحین صحیح بخاری و صحیح مسلم به اتفاق گفتهاند که مراد از «إمامکم منکم» حضرت مهدی عجل الله است. در فیض الباری فی شرح صحیح البخاری/ج۴/ص۴۴ آمده: وهذا صریح أن مصداق الإمام فی الأحادیث هو المهدی.

آقای ابنحجر عسقلانی در فتح الباری فی شرح صحیح البخاری/ج۶/ص۳۵۸ میگوید: «تواترت الأخبار بأن المهدی من هذه الأمة وأن عیسی یصلی خلفه».

روایات متواتری وجود دارد که مهدی عجل الله از این امت اسلامی است و عیسیبن مریم علیه السلام هم پشت سر او نماز میخواند. (تهذیب التهذیب لإبن حجر/ج۹۱۲۶؛ تهذیب الکمال للمزی/ج۲۵۱۴۹) و...

اما شبهه سوم:

وقتی روایات مربوط به مهدویت را بررسی میکنیم، سند مجموع این روایات، در حدی نیست که صحت این روایات را اثبات کند؛ یعنی احادیث مربوط به مهدویت، شرایط صحت و اعتبار را ندارد.

در این زمینه، عرض میکنم:

احادیث، فقط منحصر به کتب شما نیست. اگر شیعه معتقد به مهدویت است، ضرورت ندارد که برای اثبات عقیده خودش، فقط به کتابهای شما مراجعه کند، بلکه روایاتی که در کتب شیعه آمده از نبی مکرم صلی الله علیه و آله و سلم و عترت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم، چندین برابر روایاتی است که شما آوردهاید. آقای ابنأثیر، مجموع احادیث صحاح سته شما را - صحیح بخاری و صحیح مسلم و صحیح ترمذی و سنن نسایی و سنن أبیداود و موطأ مالک و سنن ابنماجه -، در جامع الأصول جمع کرده که کمتر از ده هزار حدیث است. حال آنکه کتاب کافی - یکی از کتب اربعه شیعه-، فقط ۱۶۱۹۹ روایت دارد؛ یعنی یکی از کتب اربعه ما، یک ونیم برابر تمام صحاح سته شما، روایت دارد. مرحوم شیخ حر عاملی روایات کتب اربعه و کتابهای معتبر را جمع کرده و حدود ۳۶ هزار روایت را در وسایل الشیعه نوشته است. ما برای عقیده خودمان، به کتابهای خودمان مراجعه میکنیم. اگر هم در مباحث ولایت و غیره، سراغ کتابهای شما میآییم، از باب: «وجَادِلْهُمْ بِالَّتِی هِی أَحْسَنُ» (نحل/۱۲۵) و از باب احتجاج بر صحت عقیده خودمان، با روایات شما است.


 آمار روایات شیعه در موضوع مهدویت

در کتابهای شیعه، فقط درباره مهدویت، ۳۶۶۶ روایت در کتاب منتخب الأثر حضرت آیتالله‌‌العظمی صافی گلپایگانی آمده است.

جالب اینکه از میان این روایات، ۶۵۷ روایت نقل شده، مبنی بر بشارت نبی مکرم صلی الله علیه و آله و سلم به آمدن حضرت مهدی عجل الله ۳۸۹ روایت آمده و مبنی بر اینکه حضرت مهدی عجل الله از اهلبیت علیهم السلام است.

در ۴۸ روایت، اسم آقا حضرت ولیعصر (ارواحنا لتراب مقدمه الفداء) و اسم پدر و مادر و کنیه و لقب ایشان آمده است.

در ۱۲۳ روایت آمده است که حضرت مهدی عجل الله: «یملأ الأرض عدلاً و قسطاً کما ملئت ظلماً و جوراً».

در ۹۱ روایت آمده است که ائمه علیهم السلام، ۱۲ نفر هستند که اولشان، حضرت علی علیه السلام و آخرشان، حضرت مهدی عجل الله است.

بخشی از این روایات، از مصادر اهلسنت نقل شده است.

در ۹۴ روایت، آمده که خلفاء و ائمه بعد از من، ۱۲ نفر هستند و آخرین آنها، به نام مهدی است.

در ۱۰۷ روایت آمده که ائمه علیهم السلام ۱۲ نفر هستند که ۹ نفر آنها از نسل امام حسین علیه السلام هستند.

در ۵۰ روایت، اسامی تکتک ائمه علیهم السلام از امیرالمؤمنین علیه السلام تا آقا حضرت ولیعصر (ارواحنا لتراب مقدمه الفداء) از منابع شیعه و سنی آمده است.

در ۱۴۸ روایت آمده است که نهمین فرزند امام حسین علیه السلام، حضرت مهدی عجل الله است.

در ۱۴۶ روایت آمده که او فرزند امام عسکری علیه السلام است.


 نظر بزرگان وهابیت در مورد مهدویت نوعی

از شخصیتهای برجسته وهابی، چند نمونه را ذکر میکنم تا برای آقای قرضاوی و همفکرانش که بدون دلیل و مدرک حرف میزنند، توجه داشته باشند که این حرفها، گذشته از اینکه فردای قیامت، حساب و کتابی دارد، باید در همین دنیا هم عوارضش را پس بدهند و آن هم مفتضح شدن است.

۱. ابنتیمیه بزرگ نظریهپرداز و مؤسس فکری وهابیت که خود وهابیت، سخنان او را نهتنها از سخنان صحابه، بلکه از سخنان نبی مکرم صلی الله علیه و آله و سلم هم معتبرتر میداند آنها چندی قبل در یکی از سایتهای وهابیت اعلام کردند که ما معتقدیم:

توسل، شرک است و اگر پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم هم در قبر زنده شود و بگوید که توسل، جایز است، ما باز میگوییم که توسل، شرک است، چون ابنتیمیه گفته است که توسل شرک است- در کتاب منهاج السنة/ج۴/ص۲۱۱ وقتی به بحث مهدویت میرسد، صراحت دارد بر اینکه پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم بحث مهدویت را مطرح کرده و میگوید:

«إن الأحادیث التی یحتج بها علی خروج المهدی، أحادیث صحیحة»؛ یعنی

تمامی روایاتی که احتجاج میشود بر خروج مهدی، احادیث صحیحی است.

۲. ابنقیم جوزیه - شاگرد ابنتیمیه و ناشر افکار او - به صراحت میگوید که روایات مربوط به مهدویت، روایات صحیحی است و غیر قابل انکار.

۳. آقای ابنباز - مفتی اعظم سابق عربستان سعودی که بالاترین مقام علمی و سیاسی وهابیت معاصر را داشت - وقتی به بحث مهدویت میرسد، میگوید:

أمر المهدی معلوم والأحادیث فیه مستفیضة بل متواترة. (مجله اسلامی دانشگاه مدینه منوره، شماره ۳، سال اول، ۱۳۸۸ هجری قمری)

عجیب است که وقتی ابنباز از دنیا رفت، همین آقای قرضاوی بیانیهای را صادر کرد و گفت:

با از دنیا رفتن ابنباز، امت اسلامی، در حقیقت یک پایهای از پایههای محکمش را از دست داد و یکی از ستارگان درخشان خود را از دست داد. او، علامه جزیرةالعرب بود، کوهی از کوههای علم و دریایی از دریاهای فقه، امامی از ائمه هدایت، زبان گویای توحید الهی و پایهای از پایههای دین و...»

ابنباز صراحت دارد که روایات مهدویت، نهتنها مستفیض، بلکه متواتر است، ولی آقای قرضاوی میگوید: روایات مهدویت، در حدی نیست که بگوییم صحیح است.

۳. آقای البانی - که یکی از شخصیتهای بینظیر وهابیت معاصر است و آقای ابنباز لقب امامالحدیث را بر او گذاشته بود و از او به بخاری دوران تعبیر میکنند - جمله زیبایی دارد که اگر فقط همین مطلب را از اهلسنت داشتیم، در جواب آقای قرضاوی کافی بود. او میگوید:

إن عقیدة خروج المهدی عقیدة ثابتة متواترة عنه صلی الله علیه و آله و سلم یجب الایمان بها، لأنها من أمور الغیب والایمان بها من صفات المتقین، کما قال تعالی: «الم ٭ ذلک الکتاب لاریب فیه هدی للمتقین ٭ الذین یؤمنون بالغیب» وأن إنکارها لا یصدر إلا عن جاهل أو مکابر؛ یعنی عقیده آمدن مهدی، ثابت و متواتر از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم است. بحث مهدویت از امور غیبی است و ایمان به مهدویت، از صفات متقین است؛ چنانچه خداوند فرموده است: «الم ذلک الکتاب لا ریب فیه هدی للمتقین الذین یؤمنون بالغیب»، و انکار مهدویت، جز از آدم جاهل و نادان و معاند صادر نمیشود. (مجلةالتمدن الإسلامی، السنة ۲۲۲۷ و۲۸/ ص۶۴۶)

۴. آقای محسن العباد - یکی از اساتید توانمند دانشگاه بینالمللی مدینه منوره که گفته میشود یک میلیون و پانصد هزار دانشجو دارد - مقالهای در مسئله مهدویت دارد که در آنجا میگوید:

فإن الاعتقاد بظهور المهدی یعتبر واجبا علی کل مسلم وهو جزء من عقائد السنة والجماعة ولا ینکر ذلک إلا کل جاهل أو مبتدع؛ یعنی اعتقاد به مهدویت، از اموری است که بر هر مسلمانی واجب و جزء عقاید اهلسنت و جماعت است. مهدویت را انکار نمیکند، مگر کسی که جاهل و نادان و بدعتگذار باشد. (مجله اسلامی دانشگاه مدینه منوره، شماره ۳، سال اول، ۱۳۸۸ هجری قمری)

همین مجله، نام ۲۵ نفر از صحابههایی را که احادیث مهدویت را نقل کردهاند، و نیز نام ۳۸ کتاب معتبر اهلسنت، که بحث مهدویت را مطرح کردهاند را ذکر نموده است.

* شاید سؤالی به ذهن عزیزان بیاید که اگر وهابیت هم اینچنین به مهدویت عقیده دارند، پس چه فرقی بین شیعه و وهابیت است؟

من ابتدا اشاره کردم که مهدویت، با دو نگاه، قابل بررسی است:

۱. اصل مهدویت که به مهدویت نوعی تعبیر میشود و غیر قابل انکار است. تمام بزرگان اهلسنت، غیر از ابنخلدون و مانند او، جرأت نکردند در این وادی، تعرضی داشته باشند.

۲. مهدویت شخصی؛ یعنی آن مهدیای که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم بشارت او را داده و به قول آقای ابنباز و دیگران، از احادیث قطعی و متواتر است و انکارش مساوی با جهل است.

آیا آن مهدی به دنیا آمده است یا به دنیا خواهد آمد؟

در اینجا، عدهای از آقایان اهلسنت و وهابیت، بر این عقیده هستند که آن مهدی، قطعاً به دنیا نیامده است و روزی به دنیا خواهد آمد و جهان را پر از عدل و داد خواهد کرد که این از شرایط قیام قیامت است و ایمان به او هم واجب است، ولی عده انبوهی از اهلسنت، همان عقیده شیعه را دارند. یعنی همان مهدیای که بشارت آن را نبی مکرم صلی الله علیه و آله و سلم داده است، فرزند امام عسکری علیه السلام است و امام عسکری علیه السلام هم فرزند امام هادی علیه السلام است و او هم از نسل حضرت علی علیه السلام و حضرت فاطمه زهرا علیها السلام است. ولادت او هم در سال ۲۵۵ هجری قمری بوده است و ۵ یا ۶ ساله بود که پدر خود را از دست داد.

ما تا اینجا، موافقین زیادی داریم. در کتاب أصالةالمهدویة فی الإسلام، آقای فقیه ایمانی در ص۸۱، ۱۱۲ نفر از علمای بزرگ اهلسنت را نام میبرد که اینچنین عقیدهای دارند. آقای سیدثامر عمیدی در کتاب دفاع عن الکافی/ ج۱/ص۵۶۸، ۱۲۸ نفر از بزرگان اهلسنت را نام میبرد که معتقد هستند مهدی به دنیا آمده و سال ولادت او و وفات پدر او هم ثبت شده است و لذا در این قضیه شیعه، تنها نیست. در کدام یک از موضوعات است که ۱۲۸ نفر از علمای اهلسنت باشیعه، هم عقیده و هم رأی باشد؟ حتی بعضی از وهابیها هستند که اینچنین عقیدهای دارند.

آقای خیر الدین زرکلی - که از اعلام وهابیت است و کمتر کسی بهاندازه او، به وهابیت کمک کرده است - صاحب کتاب الأعلام، وقتی به شرح حال حضرت مهدی عجل الله میرسد، این تعبیر را دارد:

محمد بن الحسن العسکری الخالص بن علی الهادی، أبو القاسم، آخر الأئمة الاثنی عشر عند الإمامیة وهو المعروف عندهم بالمهدی وصاحب الزمان والمنتظر والحجة وصاحب السرداب. ولد فی سامراء ومات أبوه وله من العمر نحو خمس سنین، ...، وقیل فی تاریخ مولده: لیلة نصف شعبان سنة ۲۵۵ وفی تاریخ غیبته: سنة ۲۶۵؛ یعنی او آخرین امام از ۱۲ امام شیعه است و در سامراء به دنیا آمده است و در حالیکه ۵ ساله بود، پدرش را از دست داد. ولادت او در نیمه شعبان سال ۲۵۵ هجری و تاریخ غیبت او در سال ۲۶۵ است. (الأعلام لخیر الدین الزرکلی/ ج۶۸۰)

البته غیبت حضرت مهدی عجل الله، در سال ۲۶۰ است و ایشان در این مورد، اشتباه کرده است.

ما میخواهیم بگوییم که ۱۲۸ نفر از علمای اهلسنت، حتی وهابیت، با ما هم عقیده هستند که حضرت مهدی عجل الله در سال ۲۵۵ هجری به دنیا آمده است. ما تا این اندازه با یکدیگر هم عقیده هستیم. بحثهای دیگر را جدا مطرح میکنیم و اینکه آیا امام دوازدهم در نزد شیعه، خلیفه دوازدهم پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم هم هست یاخیر؟ بحث دیگری است.

بنابراین، اینکه امثال آقای قرضاوی میگوید روایات بحث مهدویت، در حد اعتبار نیست، نه با موازین روایات اهلسنت میسازد و نه با نظر علمای اهلسنت و نه با نظر علمای بزرگ وهابیت.


 اتفاق نظر بزرگان اهلسنت با شیعه در زمان ولادت حضرت مهدی عجل الله

آقای ابوعبدالله محمدبن یوسفبن محمد کنجی شافعی - از علمای بزرگ اهلسنت- میگوید:

«وهو حی موجود باق منذ غیبته إلی الآن ولا امتناع فی بقائه بدلیل بقاء عیسی والخضر و إلیاس علیهم السلام وبقاء الأعور الدجال وإبلیس اللعین من اعداء الله تعالی وهؤلاء قدثبت بقاوم بالکتاب والسنة»؛ یعنی آن مهدیای که در سال ۲۵۵ به دنیا آمده، زنده است و از دوران غیبتش تا الآن، باقیمانده است و هیچ دلیلی بر امتناع زنده بودن طولانی ایشان نیست ؛ زیرا حضرت عیسی و خضر و إلیاس علیهم السلام هم زنده هستند و همچنین دجال و ابلیس که از دشمنان خدا هستند هم زنده هستند. کتاب و سنت دلالت میکند که اینها زنده و باقی هستند. (ینابیع المودةلذوی القربی للقندوزی/ج۳۳۴۷؛ البیان فی أخبار صاحب الزمان/ص۵۲۱؛ کفایه الطالب/ص۵۲۹) اینها را بهعنوان نمونه عرض کردم تا ثابت شود که در قضیه مهدویت نوعی، همه مسلمانان و وهابیت، با شیعه متفق هستند و در قضیه مهدویت شخصی، ۱۲۸ نفر از بزرگان اهلسنت، اعتراف بر ولادت حضرت مهدی عجل الله در سال ۲۵۵ و شهادت پدر بزرگوارش در ۵ سالگی آن حضرت دارند. در اینکه حضرت مهدی عجل الله هماکنون زنده و حی است و میآید و روزی زمین را پر از عدل و داد میکند، تعدادی از بزرگان اهلسنت، مطالبی را در این زمینه آوردهاند.

 


خروج