*به پایگاه هفته نامه خبری حوزه (افق حوزه) خوش آمديد* اَللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلا
منو اصلی
نام :   
ایمیل :   
اخبار

سایت مقام معظم رهبری

خبرگزاری حوزه نیوز

مدیریت حوزه علیمه قم

صفحه اصلی > نمایش اخبار 


گروه خبری: پرس‌وجو  | تاریخ:1397/07/10 | ساعت:٠٨:٣٨ | شماره خبر:٤٠٣١٧١ |  


    پرس‌وجو شماره 569ریشه‌های تاریخی   اختلافات بنی‌امیه و بنی‌هاشم  به کجا بر می‌گردد؟

ریشه‌های تاریخی اختلافات بنی‌امیه و بنی‌هاشم به کجا بر می‌گردد؟

  دو تن از فرزندان عبدمناف - جد سوم پیامبر‌ صلی الله علیه و آله و سلم - هاشم و عبدشمس نام داشتند. فرزندان هاشم را بنی‌هاشم و فرزندان عبدشمس را بنی‌امیه می‌گویند. هاشم دارای محبوبیت گسترده‌ای در میان مردم بود که باعث حسادت امیه فرزند عبدشمس شد و او به بدگویی از عموی خود پرداخت، اما با افزایش محبوبیت هاشم، امیه عموی خود را وادار به پذیرش پیمانی کرد که نتیجه‌ای جز شکست امیه و تبعید ده ساله او به شام نداشت. بدین ترتیب دشمنی بنی‌امیه نسبت به بنی‌هاشم، ریشه تاریخی دارد... 

  



آیتاللهالعظمی مکارم شیرازی

 

پاسخ اجمالی: دو تن از فرزندان عبدمناف - جد سوم پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم - هاشم و عبدشمس نام داشتند. فرزندان هاشم را بنیهاشم و فرزندان عبدشمس را بنیامیه میگویند. هاشم دارای محبوبیت گستردهای در میان مردم بود که باعث حسادت امیه فرزند عبدشمس شد و او به بدگویی از عموی خود پرداخت، اما با افزایش محبوبیت هاشم، امیه عموی خود را وادار به پذیرش پیمانی کرد که نتیجهای جز شکست امیه و تبعید ده ساله او به شام نداشت. بدین ترتیب دشمنی بنیامیه نسبت به بنیهاشم، ریشه تاریخی دارد.

پاسخ تفصیلی: حوادث تاریخى را نمىتوان جداى از یکدیگر مورد مطالعه قرار داد؛ چراکه در این صورت نمىتوان براى همه پرسشهاى آن حوادث، پاسخى در خور یافت.

در حقیقت، یک حادثه تاریخى از پیوند سلسله حوادثى همچون حلقههاى به هم پیوسته زنجیر پدید مىآید. هر حادثه، چه کوچک و چه بزرگ، ریشهاى در گذشته دارد، همانگونه که آثار و پیامدهایى در آینده خواهد داشت.

طبیعى است که حادثه هرچه پیچیدهتر و بزرگتر باشد، ریشهیابى آن نیاز به دقت و پىجویى بیشترى دارد.

حادثه بزرگى همچون حادثه عاشورا نیز از این قاعده مستثنا نیست؛ نمىتوان آن را فقط در ظرف تحققش، یعنى سال 61 هجرى، مورد تحلیل و بررسى قرار داد.

یکی از ریشههای حادثه عاشورا را نیز میتوان در اختلاف دیرینه بنیامیه با بنیهاشم جستوجو کرد.

با اینکه پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم خود از قبیله قریش بود ولى واقعیتهاى تاریخى نشان مىدهد که سرسختترین دشمنان اسلام نیز از همین قبیله برخاستهاند و از هیچ کوشش و تلاشى در کارشکنى و عداوت علیه پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و فرزندانش فروگذار نکردند. خصوصاً پس از رحلت پیامبر عظیمالشأن اسلام صلی الله علیه و آله و سلم چنان حوادث تلخ و دردناکى به بار آوردند که تاریخ اسلام هرگز آن را فراموش نخواهد کرد.

دو تیره بنىهاشم و بنىامیه که خونینترین برخوردها بین آنان رخ داده است، از همین قبیله بودند. مطالعه و بررسى جنگهاى صدر اسلام گویاى این واقعیت است که بنىهاشم هیچگاه مورد تعرض قرار نگرفتند، مگر آنکه سردمدار متعرضین از طایفه بنىامیه بوده است و در هیچ جنگى دست به قبضه شمشیر نبردند جز آنکه دودمان بنىامیه در طرف مقابل آن قرار داشتند.

«عبدمناف» جد سوم پیامبر اسلام، با اینکه بهخاطر خصلتهاى نیکو و اخلاق پسندیده از موقعیت خاصى در دلها برخوردار بود، ولى هرگز در صدد رقابت با برادر خود «عبدالدار» در به چنگ آوردن مناصب عالى کعبه نبود. حکومت و ریاست طبق وصیت پدرش «قُصى» با برادر وى «عبدالدار» بود. ولى پساز فوت این دو برادر فرزندان آنان در تصدى مناصب با یکدیگر به نزاع پرداختند.

دو تن از فرزندان عبدمناف به نامهاى هاشم و عبدشمس دو برادر دو قلوى به هم چسبیده بودند که هنگام تولد، انگشت هاشم به پیشانى برادرش عبدشمس چسبیده بود. موقع جدا کردن خون زیادى جارى شد و مردم آن را به فال بد گرفتند.(1)

در تاریخ فرزندان هاشم به «بنىهاشم» و فرزندان عبدشمس به «بنىامیه» شناخته مىشوند.

جوانمردى و کرم هاشم و بذل و بخششهاى وى در بهبود وضع زندگى مردم و گامهاى برجسته او در بالا بردن بازرگانى مکیان و پیمانى که در این رابطه با امیر غسان بست و همچنین پىریزى مسافرت قریش در تابستان به سوى شام و در زمستان به سوى یمن، محبوبیت فوقالعادهاى را برایش به ارمغان آورده بود.

«امیه» فرزند عبدشمس برادرزاده هاشم از این همه موقعیت و عظمت و نفوذ کلمه عمویش در میان قبایل مختلف رشک مىبرد و از اینکه نمىتوانست خود را در دل مردم جاى کند، به بدگویى از عمویش رو آورد؛ ولى این بدگویىها بیشتر بر عظمت و بزرگى هاشم افزود.

سرانجام «امیه» که در آتش حسادت مىسوخت، عموى خود را وادار کرد تا به اتفاق یکدیگر نزد کاهنى (از دانایان عرب) بروند تا هر کدام مورد تمجید او قرار گرفت، زمام امور را بهدست گیرد. اصرار «امیه» موجب شد تا هاشم با دو شرط پیشنهاد برادرزادهاش را بپذیرد.

اول آنکه: هر کدام که محکوم شدند صد شتر در ایام حج قربانى کند.

دوم: شخص محکوم تا ده سال مکه را ترک گفته و جلاى وطن نماید.

پساز این توافق به نزد کاهن «عسفان» (محلى در نزدیکى مکه) رفتند، ولى بر خلاف انتظار امیه، تا چشم کاهن به هاشم افتاد زبان به مدح و ثناى وى گشود. این بود که «امیه» طبق قرار قبلى مجبور شد تا ده سال مکه را ترک کند و در شام اقامت گزیند.(2)

این قضیه علاوه بر آنکه ریشه دشمنىهاى این دو طایفه را بهخوبى روشن مىکند، علل نفوذ امویان را در منطقه شام نیز مشخص مىسازد که چگونه روابط دیرینه امویان با شام مقدمات حکومت آنها را در دورههاى بعد فراهم ساخت.

ابنابىالحدید در شرح نهجالبلاغه داستان دیگرى را نقل مىکند که از فاصله و اختلاف این دو تیره در زمان جاهلیت بیشتر پرده برمىدارد.

اختلافاتى که ناشى از بزرگى و عظمت چشمگیر بنىهاشم از یکسو و تحمل حقارت و بدنامى بنىامیه از طرف دیگر است.

مطابق این نقل، یزید فرزند معاویه در حضور پدرش، از آبا و اجداد خویش به نیکى یاد کرد و بر عبداللهبن جعفر فخر مىفروخت. (لازم به ذکر است، معاویه فرزند ابوسفیان فرزند حرب فرزند امیه فرزند عبدشمس فرزند عبدمناف است).

عبدالله در پاسخ یزید گفت: «به کدام یک از نیاکانت بر من مباهات مىکنى، آیا به حرب، همو که بر ما پناه آورد و در پناه خاندان ما زیست، یا به امیه، آن کسى که غلام خانگى ما بود و یا به عبدشمس آنکه تحت تکفل و حمایت ما زندگى مى کرد؟»

معاویه که تا آن لحظه ساکت نشسته بود، با زیرکى خاصى این منازعه لفظى را پایان داد ولى چون با پسرش یزید تنها شد. سخنان عبداللهبن جعفر را مورد تأیید قرار داد و در توضیح آن سخنان گفت: «امیه به مدت ده سال بهخاطر قراردادى که با عبدالمطلب بسته بود در خانه وى به بندگى و غلامى پرداخت و عبدشمس نیز به علت فقر و تهیدستى، همواره چشم بهدست برادرش هاشم دوخته بود».(3)

ابنابىالحدید در جاى دیگر از استادش «ابوعثمان» نقل مىکند که در دوران جاهلیت سران بنىامیه با وجود همه حرص و ولعى که براى به چنگ آوردن مناصب عالى و جایگاه ممتاز اجتماعى از خود نشان مىدادند همواره از این مناصب دور بودند و مناصبى چون پردهدارى کعبه، ریاست دارالندوه و سقایت و پذیرایى حجاج عمدتاً در اختیار بنىهاشم و دیگر تیرههاى قریش بود.(4)

به یقین این وضع در روحیه آنها اثر مىگذاشت و آتش حسد را در دلهاى آنها شعلهور مىساخت.(5)

.................................................................

پینوشتها

1. تاریخ طبرى/ج2/ص13 و کامل ابناثیر/ج2/ص16.

2. بر گرفته از کامل ابناثیر/ج2/ص17.

3. شرح نهجالبلاغه ابنابىالحدید/ج15/ص230-229، ذیل نامه 28 (با تلخیص).

4. شرح نهجالبلاغه ابنابىالحدید/ج15/ص198 (با اختصار) و رجوع شود به: کامل ابناثیر/ج2/ص23 - 22.

5. گردآوری از کتاب: «عاشورا ریشهها، انگیزهها، رویدادها، پیامدها»، سعید داودی و مهدی رستمنژاد، (زیرنظر آیتاللهالعظمی ناصر مکارم شیرازى)، انتشارات امام علىبن ابىطالب علیه السلام، قم، 1388ه.ش‏، ص95.

 

 

Normal 0 false false false EN-US X-NONE FA

 

نظرات بینندگان
این خبر فاقد نظر می باشد
نظر شما
نام :
ایمیل : 
*نظرات :
متن تصویر:
 





دوشنبه ٢٣ مهر ١٣٩٧
جستجوی وب
کانال تلگرام
با افق حوزه به روز باشید
با
کانال تلگرام