*به پایگاه هفته نامه خبری حوزه (افق حوزه) خوش آمديد* اَللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلا
منو اصلی
نام :   
ایمیل :   
اخبار

سایت مقام معظم رهبری

خبرگزاری حوزه نیوز

مدیریت حوزه علیمه قم

صفحه اصلی > نمایش اخبار 


گروه خبری: ویژه محرم  | تاریخ:1397/06/22 | ساعت:١٥:٣٣ | شماره خبر:٤٠٢٧١٢ |  


    منابر اقتصاد مقاومتی (4)تولید حد اکثری و پرهیز از تنبلی و پشت میز نشینی

تولید حد اکثری و پرهیز از تنبلی و پشت میز نشینی

 در جلسات گذشته عرض شد یکی از مسائل مهمی که باید به آن توجه داشت این است که چه می شود که برخی از کسانی که از دوستداران اهل بیت بوده اند و اهل بیت را قبول داشته اند خطشان از ولی خدا جدا می شود... 

  


در جلسات گذشته عرض شد یکی از مسائل مهمی که باید به آن توجه داشت این است که چه می شود که برخی از کسانی که از دوستداران اهل بیت بوده اند و اهل بیت را قبول داشته اند خطشان از ولی خدا جدا می شود.

یکی از اساتید می فرمود در محرم انسان انواع مختلف گریه می کند. بعضی از انواع گریه، گریه حزنه انسان آتش می گیرد. مصیبتهای خاندان اهل بیت جان هر آزاده ای را به درد می آورد و اشک او را راان می کند.

بعضی از انواع گریه، گریه از برای افتخار است، عظمت امام حسین علیه السلام افتخارات یاران ایشان از حضرت ابا الفضل گرفته تا علی اکبر و قاسم و عون و حبیب و غیره و حماسه ای که ایشان آفریدند انسان را به هیجان و گریه می اندازد.

بعضی از انواع گریه، گریه حسرت است یا لیتنی کنت معکم ای کاش من هم با شما بودم ای کاش دفاع از حرم اهل بیت هم نصیب من می شد و مثل حبیب بن مظاهر مدافع حرم می شدم.

اما یک نوع گریه، گریه خوف است. انسان می ترسد اگر در آن زمان بودم آیا در سپاه حق بودم یا در سپاه باطل؟ کم نبودند کسانی که ابتدا در سپاه حق بودند، اما مسیرشان را عوض کردند. مطالعه این موارد یک حالت ترسی را بر انسان مستولی می کند که تنها راه چاره را در پناه بردن به خود اهل بیت باید دانست.

برای همین یکی از گریه های خیلی مهم گریه ترس است. ترس از جدایی از اهل بیت. برای همین مطلب باید بررسی بکنیم که چرا برخی از انسانهای خوب خطشان عوض شد؟ و غالبا شما دقت کنید می بینید خیلی آرام آرام تغییر کردند و خود متوجه نشده اند و این کار را خیلی سخت می کند.

حاج آقا این مردم که همه اهل هیات و مسجد و خدا و پیغمبر هستند؛ اینها که ان شاء  الله عاقبت به خیر خواهند شد.

-  بله ان شاء الله. اما انسان دقت نکند هیچ تضمین شده نخواهد بود

یکی از خلفای اموی شخصی است بنام عبدالملک بن مروان. پنجمین خلیفه ی اموی ست. عبدالملک مروان که زمان امام سجاد(ع)خلیفه بود قبل اینکه خلیفه بشود عابد، زاهد، معروف به فقیه، همیشه جایش گوشه ای از مسجدبود تا جایی که معروف شده بود به حمامه المسجد یعنی کبوترمسجد. ما خودمان می گوییم فلانی کبوتر حرم است یعنی حرم زیاد می راد این کبوترمسجدبود.دایم در گوشه ی مسجد مشغول عبادت و رکوع و سجود بود.

یک موقعی که داشت قرآن تلاوت می کرد بهش خبر دادند که پدر تو «مروان حکم» که خلیفه بود از دنیا رفته و تو اکنون خلیفه شدی. همان جا قرآن را بست و گفت هذا فراق بینی و بینک. همین شخصی که این قدر عابد و زاهد بود به جایی رسید که جنایتهایی که این فرد انجام داد، جزء لکه های ننگین تاریخ خلفاست.

یکی از کارگزارانش حجاج بن یوسف معروف بود که با آدم کشتن اشتهایش تازه می شد. وقتی به غذا میل نداشت مخصوصا دستور می داد یکی از شیعیان و علویین را جلویش گردن بزنند و وقتی آن مظلوم در برابر او دست و پا می زد اشتهایش باز می شد و قهقهه می زد و کیف می کرد!

حجاج بن یوسف یکی از سیئات همین عبدالملک مروان است که با منجنیق خانه ی خدا را خراب کرد. این فردی ست که کبوتر مسجد بود! خودش میگفت: من الان به جایی رسیدم، که اگه یک کارخوبی بکنم خوشحال نمیشوم واگر یک کار بد و زشتی بکنم ناراحت نمیشم. یعنی یک دل مرده به تمام معنا. خود او می گفت یک زمانی بود که مورچه ای میکشتم وجدانم ناراحت بود، عذاب وجدان داشتم اما الان آدم میکشم عین خیالم نیست.

فکر نکنیم که این آدم ها یک شبه چنین شده اند. خیلی از این ها به خاطر رفتار ها و سبک زندگی ای که انتخاب کردند آرام آرام مسیرشان جدا شد و در یک موقعیت حساس درونشان بیرون ریخت.

برخی می گویند آقا دل آدم مهم است اهل بیت را دوست داشته باشد حالا رفتارش شبیه آنها نباشد اشکال ندارد.

بله محبت اهل بیت خیلی مهم است اما اگر انسان رفتارش و نوع زندگی کردنش شبیه آنها نباشد و شبیه دشمن آنها باشد کم کم محبت دشمن آنها در دل انسان می افتد و همین محبت اهل بیت که این قدر مهم است از بین می راد!

برای همین داشتیم سبک زندگی اقتصادی اسلام که در گفتار مقام معظم رهبری به اقتصاد مقاومتی تعبیر شده است را بیان می کردیم:

در جلسات گذشته برخی از شاخصه های اقتصاد مقاومتی را بیان کردیم:

اقتصاد مقاومتی با دنیا طلبی منافات دارد. مصرف گرایی و تجمل خواهی جایگاهی در الگوی اسلام برای زندگی اقتصادی مومنین ندارد. و در این زمینه از لزوم پرهیز از اسراف سخن گفتیم.

یکی دیگر از مسائل مهمی که باید سبک زندگی اقتصادی مورد تاکید قرار بگیرد  تولید حد اکثری است. روحیه تنبلی و پشت میز نشینی را باید از خودمان دور کنیم

در حدیثی آمده است که روزی حضرت عیسی علیه السلام مردی را دید از او پرسید چه می کنی؟ عرض کرد به عبادت مشغول هستم. ایشان با تعجب فرمود پس از چه راهی مخارجت را تامین می کنی؟ پاسخ داد برادری دارم که مخارجم را می دهد حضرت فرمود برادرت از تو عابدتر است!

نه تنها مهم این است که کار کنیم بلکه فعالیت تولیدی هم مهم است. خیلی از افراد فکر می کنند اگر کار دولتی به دست بیاورند خیلی خوب است! ببینید چقدر برای این استخدام های دولتی سر و دست می شکنند که پشت میز بشینند و حقوقی بگیرند. در حالیکه در روایات بسیاری تاکید شده است که اکتفاء به کار کارگری یا کارمندی بسیار مکروه است. انسان به تعبیر روایات در این صورت خود را از روزی های من حیث لایحتسب محروم کرده است و به یک روزی ثابت محدود مقید نموده است.

اصل اجیر شدن و کارگر یا کارمند کسی یا جایی بودن خیلی مذموم است مخصوصا اگر اجیر دولت و اموال عمومی  باشد لذا شما می بینید اهل بیت توصیه و تشویق به کار ، تولید و تجارت نمودند.

تجارت به عنوان یکی از مصداقهای کار، نقش فراوانی در سوددهی و رونق اقتصادی دارد و به همین سبب، مورد توجه و سفارش اهل بیت علیهم السلام بوده است. همچنین تجارت، یکی از عوامل اصلی ریشه کن ساختن فقر و تهیدستی است و سبب می شود دارایی انسان با برکت شود.

حضرت باقر العلوم علیه السلام از رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله نقل می کند: «الْبَرَکَةُ عَشْرَةُ اَجْزاءٍ: تِسْعَةُ اَعْشارِها فِی التِّجارَةِ؛ برکت ده جزء دارد که نه جزء آن در تجارت است.» لازمه یک تجارت سودآور، آگاهی تاجر از قوانین و اصول این کار است، و به عبارت دیگر امور تجاری، به عقل اقتصادی نیازمند است تا بر اثر آن، سوددهی خویش را تضمین کند. امام پنجم علیه السلام در این باره فرموده است: «... فَاِنَّ الْمَغْبُونَ فِی بَیْعِهِ وَشَرائِهِ غَیْرُ مَحْمُودٍ وَلا مَأجُورٍ؛ آنکه در خرید و فروشش [عقل اقتصادی لازم را ندارد و] ضرر می کند، نه ستایش می شود و نه پاداشی دارد.»

جالب آنکه آن حضرت در سخنی حکیمانه به یکی از قوانین تجارت سودآور اشاره کرده، می فرماید: «اِنَّ مَنْ باعَ اَرْضا اَوْ ماءا، وَلَمْ یَضَعْ ثَمَنَهُ فِی اَرْضٍ وَماءٍ ذَهَبَ ثَمَنُهُ مَحْقا؛ هر که زمین یا آبی (چشمه و قناتی) را بفروشد، و به زمین و چشمه ای دیگر تبدیل نکند، پول او از بین خواهد رفت.»

نکته: از نظر پنهان نماند که کنار توصیه آموزه های دینی به تجارت، به شیوه حلال آن نیز سفارش فراوانی شده است؛ و اینکه تاجر باید به قوانین شرعی این حرفه نیز آگاه باشد، تا از این طریق کسبش حلال و درآمدش پاکیزه باشد؛ چنان که از امام پنجم علیه السلام در این باره می خوانیم: «وَجَدْنا فِی کِتابِ عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْن علیه السلام : «اَلا اِنَّ اَوْلِیاءَ اللّهِ لا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلا یَحْزَنُونَ» اِذا اَدُّوا فَرائِضَ اللّهِ، وَاَخَذُوا بِسُنَنِ رَسُولِ اللّهِ صلی الله علیه و آله ، وَتَوَرَّعُوا عَنْ مَحارِمِ اللّهِ، وَزَهِدُوا فِی عاجِلِ زَهْرَةِ الدُّنِیا، وَرَغِبُوا فِیما عِنْدَ اللّهِ، وَاکْتَسَبُوا الطَّیِّبَ مِنْ رِزْقِ اللّهِ ـ لا یُرِیدُونَ التَّفاخُرَ وَالتَّکاثُرَ ـ ثُمَّ اَنْفَقُوا فِیما یَلْزَمُهُمْ مِنْ حُقُوقٍ واجِبَةٍ؛ فَاُولئِکَ الَّذِینَ بارَکَ اللّهُ لَهُمْ فِیما اکْتَسَبُوا وَیُثابُونَ عَلی ما قَدَّمُوا لاِآخِرَتِهِمْ؛ در کتاب علی بن الحسین (امام سجاد علیه السلام ) چنین دیدیم: «آگاه باشید که اولیای خدا نه ترسی دارند و نه دچار اندوه می شوند»؛ در صورتی که فریضه های خدا را ادا کنند و سنّتهای پیامبر را به کار بندند و از حرامهای

خدا اجتناب ورزند و از خوشیهای زودگذر دنیا درگذرند و به آنچه نزد خداست راغب باشند، و روزی حلال و طیّب خدا را با کسب و ـ کوشش به دست آورند ـ به دور از تکاثر و تفاخر ـ و سپس حقوق واجبی را که بر عهده دارند، بپردازند، که در این صورت از کسانی هستند که خدا به کسب و کار ایشان برکت می دهد و به پاداش آنچه برای آخرت، از پیش فرستاده اند، خواهند رسید.»

و همانطوری که اهل بیت به کار و تولید و تجارت تشویق نمودند دوستان خود را از تنبلی و بیکاری نهی و شخص بی کار را مذمت نمودند زیرا بیکاری زمینه ساز بروز لغزشها و ناهنجاریهاست، و عزت نفس را از آدمی می ستاند، مانع اصلی بهبودی و شکوفایی اقتصادی نیز هست. اگر ماشین اقتصادی شخص و جامعه، فاقد «موتور محرّکه»، یعنی کار و تلاش همیشگی باشد، متوقّف، و به ایستایی و رکود دچار می شود.

 

با نگاهی به سیره پیامبران الهی علیهم السلام در می یابیم که خداوند تبارک و تعالی، حتّی برای آنان نیز ترک کسب و کار را نپسندید و آنان را به کوشش فرا خواند؛ چنان که در حدیثی قدسی چنین آمده است:

«اَوْحَی اللّهُ اِلی داوُودَ علیه السلام : اِنَّکَ نِعْمَ الْعَبْدُ لَوْلا اَنَّکَ تَاْکُلُ مِنْ بَیْتِ الْمالِ، وَلا تَعْمَلُ بِیَدِکَ شَیْئا، فَبَکی داوُودُ علیه السلام اَرْبَعِینَ صَباحا فَاَوْحَی اللّهُ اِلَی الْحَدِیدِ: اَنْ لِنْ لِعَبْدِی داوُود، فَاَلاَْنَ اللّه عَزَّ وَجَلَّ لَهُ الْحَدِیدَ، فَکانَ یَعْمَلُ فِی کُلِّ یَوْمٍ دِرْعا فَیَبِیعُها بِاَلْفِ دِرْهَمٍ، فَعَمِلَ ثَلاثْمِأَةَ وَسِتِّینَ دِرْعا، فَباعَها بِثَلاثَمِأَةَ وَسِتِّینَ اَلْفا، وَاسْتَغْنی عَنْ بَیْتِ الْمالِ؛ خداوند به داوود علیه السلام وحی کرد: «تو بنده خوبی هستی، امّا از بیت المال ارتزاق می کنی و با دستت کسب و کار نمی کنی!» پس داوود علیه السلام چهل صبح گریه کرد تا آنکه خداوند به آهن وحی کرد که برای بنده من داوود، نرم شو! پس خداوند [بدینگونه] آهن را برایش نرم ساخت، و او [از آن پس شروع به کار کرد، بدین گونه که] هر روز، زره ای درست می کرد و آن را به هزار درهم می فروخت. پس سیصد و شصت زره درست کرد و آن را به سیصد و شصت هزار [درهم [فروخت و [بدین گونه با کار کردن] از بیت المال بی نیاز شد.»

امام باقر علیه السلام می فرماید: «اِنِّی اَجِدُنِی اُمْقِتُ الرَّجُلَ مُتَعَذِّرَ الْمَکاسِبِ، فَیَسْتلْقِی عَلی قَفاهُ وَیَقُول: اللّهُمَّ ارْزُقْنِی، وَیَدَعُ اَنْ یَنْتَشِرَ فِی الاَْرْضِ وَیَلْتَمِسَ مِنْ فَضْلِ اللّهِ، فَالذَّرَّةُ تَخْرُجُ مِنْ حُجرِها تَلْتَمِسُ رِزْقَها؛ من بیزارم از کسی که عذرتراشی می کند و سراغ کسب و کار نمی رود، و [در خانه[ بر پشت دراز می کشد و می گوید: «خدایا! به من روزی عطا کن!»؛ و سروزیر شدن در اطراف کره زمین [برای کسب و کار را] و درخواست از فضل خدا را وامی نهد؛ در حالی که مورچه از خانه اش به طلب روزی خارج می شود [و روزی اش را با تلاش به دست می آورد].»

همچنین ایشان فرمود: «اِنِّی لاَُبْغِضُ الرَّجُلَ اَنْ یَکُونَ کَسْلانا عَنْ اَمْرِ الدُّنِیا وَمَنْ کَسِلَ عَنْ اَمْرِ دُنِیاهُ فَهُوَ عَنْ اَمْرِ آخِرَتِهِ اَکْسَلُ؛ از آن کسی که در کار دنیا[ی خود] تنبل باشد، نفرت دارم. آن کسی که در کار دنیای خویش تنبل باشد، در کار آخرتش تنبل تر خواهد بود.» آن حضرت در حدیثی دیگر می فرماید: «اِنَّ اللّهَ عَزَّ وَجَلَّ، حِینَ اَهْبَطَ آدَمَ علیه السلام مِنَ الْجَنَّةِ، اَمَرَهُ اَنْ یَحْرُثَ بِیَدِهِ، فَیَاْکُلَ مِنْ کَدِّها بَعْدَ نَعِیمِ الْجَنَّة؛ خدای عزّ و جلّ در آن هنگام که آدم را از بهشت به زمین فرود آورد، به او فرمان داد تا به دست خود زراعت کند و پس از [محروم ماندن از[ نعمتهای بهشت از دسترنج خود بخورد.»

و باز از آن حضرت آمده است: «اَلْکَسَلُ یَضُرُّ بِالدِّینِ وَالدُّنِیا؛ تنبلی به دین و دنیا آسیب می رساند.»

آن حضرت در حدیثی دیگر می فرماید: «قالَ مُوسی علیه السلام : یا رَبِّ اَیُّ عِبادِکَ اَبْغَضُ اِلَیْکَ؟ قالَ جِیفَةٌ بِاللَّیْلِ، بَطّالٌ بِالنَّهارِ؛ موسی علیه السلام گفت: «پروردگارا! کدام یک از بندگانت، نزد تو منفورترند؟» خداوند فرمود: «آن کس که شب چون مردار است و روز بیکار.»

امام باقر علیه السلام بار دیگر در حدیثی زیبا می فرماید: «لا تَحِلُّ الصَّدَقَةُ لِغَنِیٍّ وَلا لِذِی مِرَّةٍ سَوِیٍّ، وَلا لِمُحْتَرِفٍ، وَلا لِقَوِیٍّ. قُلْنا: ما مَعْنی هذا؟ قالَ: لا یَحِلُّ لَهُ اَنْ یَاْخُذَها وَهُوَ یَقْدِرُ اَنْ یَکُفَّ نَفْسَهُ عَنْها؛ صدقه دادن به ثروتمند و همچنین به تندرست، و به صاحب حرفه و به انسان توانا [بر کار[ روا نیست. گفتیم: معنای این کلام چیست؟ امام فرمود: بر کسی که می تواند از گرفتن صدقه خود داری کند، گرفتن آن حلال نیست.»

البته این یادآوری لازم است که کوشش، تنها در کارهای بدنی و فیزیکی خلاصه نمی شود؛ بلکه کار، مصداقهای دیگری نیز دارد؛ همانند کارهای فکری، پژوهشی، تبلیغی، نویسندگی و مانند اینها. می توان به تناسب ذوق، سلیقه و استعداد، یک یا چند نمونه از این کارها را برگزید و بدان سرگرم شد.

امام باقر علیه السلام و تلاش اقتصادی

تلاش برای سامان دادن به امور اقتصادی، افزون بر آنکه به عزتمندی و سربلندی شخص و جامعه می انجامد، شرط اصلی شکوفایی اقتصادی نیز است. اسلام برای کار، اهمیت فراوانی قائل شده است و هیچگاه بیکاری را برای پیروانش تجویز نکرده است. از نگاه این دین مبین، در جامعه اسلامی هر کسی باید به کاری سرگرم و بدین گونه، وجودش برای دیگران ثمربخش باشد لذا شما نگاه کنید اهل بیت هر کدام با این که اموال زیادی داشته اند خود کار می کردند:

داستان

شخصی به نام محمّد بن منکدر می گوید که روزی در هوایی گرم، اطراف مدینه، ابو جعفر محمّد بن علی علیه السلام (امام باقر علیه السلام ) را د یدم. وی برای کار کردن از مدینه بیرون آمده بود. با خود گفتم: «سبحان اللّه! بزرگی از بزرگان قریش در چنین هوای گرمی و با چنین حالی در طلب دنیاست، باید نزد وی بروم و او را موعظه کنم.» پس به او نزدیک شدم و سلام کردم. وی در حالی که عرق می ریخت پاسخ سلامم را داد. پس به او گفتم: «آیا بزرگی از بزرگان قریش در چنین هوا و شرایط دشواری به دنبال دنیاست؟! اگر در چنین حالی اجل تو فرا برسد چه خواهی کرد؟» او در پاسخ گفت: «اگر در چنین حالتی مرگم فرا برسد، در شرایطی فرا رسیده است که من در حال اطاعت از خداوند هستم؛ چرا که بر اثر این کار و کوشش، خود و خانواده خود را از تو و مردم بی نیاز می سازم. من از آن می ترسم که مرگم در حالی فرا برسد که به نافرمانی خدا مشغول هستم.»

محمّد بن منکدر با شنیدن چنین پاسخی، عرض کرد: «خدا تو را از رحمت خویش برخوردار سازد، راست گفتی. من خواستم تو را موعظه کنم؛ اما شما مرا موعظه کردی.»

داستان دوم

با این‌که داوود (علیه‌السلام) دارای حکومت و امکانات وسیع بود، همواره به‌طور ساده می‌زیست، و حریم پارسایی را رعایت می‌کرد. حضرت علی (علیه‌السلام) در یکی از خطبه‌هایش از پارسایی داوود (علیه‌السلام) یاد کرده و می‌فرماید: «او صاحب صدای خوش، و خوانندة بهشت است، ‌با دست خود زنبیل‌هایی از لیف خرما می‌بافت و به هم‌نشینانش می‌فرمود: کدام‌یک از شما در فروش این زنبیل‌ها مرا کمک می‌کند؟ او از پول آن زنبیل‌ها نان جوین تهیه می‌کرد و می‌خورد». ( نهج البلاغه خطبه 160)

Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA

 

نظرات بینندگان
این خبر فاقد نظر می باشد
نظر شما
نام :
ایمیل : 
*نظرات :
متن تصویر:
 





پنج شنبه ٢٤ آبان ١٣٩٧
جستجوی وب
کانال تلگرام
با افق حوزه به روز باشید
با
کانال تلگرام