*به پایگاه هفته نامه خبری حوزه (افق حوزه) خوش آمديد* اَللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلا
منو اصلی
نام :   
ایمیل :   
اخبار

سایت مقام معظم رهبری

خبرگزاری حوزه نیوز

مدیریت حوزه علیمه قم

صفحه اصلی > نمایش اخبار 


علامه طباطبایی, علامه طباطبایی شماره خبر: ٤٠٠٤٩٢ ١٦:٣٤ - 1397/03/07   گفت‌وگو با حجةالاسلام والمسلمین محمود رجبینگاهی دوباره به تفسیر البیان اثر فراموش شده علامه طباطبایی ارسال به دوست نسخه چاپي


گفت‌وگو با حجةالاسلام والمسلمین محمود رجبینگاهی دوباره به تفسیر البیان اثر فراموش شده علامه طباطبایی

گفت‌وگو با حجةالاسلام والمسلمین محمود رجبی


عالمان بزرگ در طول حیات علمی خود تألیفات گسترده‌ای دارند که یکی از راه‌های عمده برای شناخت افکار آن‌ها، مراجعه به این آثار است و در این باب، آثار اولیه هر عالم می‌تواند کمک فراوانی به شناخت زیربنای فکری او نماید. علامه طباطبایی از جمله عالمانی است که در زمینه‌های مختلف دینی آثار فراوانی دارد. علامه در دهه چهارم حیات خود، تفسیری به نام «البیان فی الموافقة بین الحدیث والقرآن» نگاشته‌اند. این اثر، تفسیری ترتیبی است که تا آیه 57 سوره یوسف را در برمی‌گیرد و نگارنده با روش توصیفی‌ تحلیلی به بررسی این تفسیر از جنبه‌های گوناگونی مانند زمان آغاز و اتمام نگارش، ساختار کلی، منابع مورد استفاده، روش تفسیری پرداخته است...


عضو جامعه مدرسین حوزه علمیه قم و قائممقام مؤسسه آموزشی پژوهشی امام خمینی قدس‌سره

عالمان بزرگ در طول حیات علمی خود تألیفات گستردهای دارند که یکی از راههای عمده برای شناخت افکار آنها، مراجعه به این آثار است و در این باب، آثار اولیه هر عالم میتواند کمک فراوانی به شناخت زیربنای فکری او نماید. علامه طباطبایی از جمله عالمانی است که در زمینههای مختلف دینی آثار فراوانی دارد. علامه در دهه چهارم حیات خود، تفسیری به نام «البیان فی الموافقة بین الحدیث والقرآن» نگاشتهاند. این اثر، تفسیری ترتیبی است که تا آیه 57 سوره یوسف را در برمیگیرد و نگارنده با روش توصیفی تحلیلی به بررسی این تفسیر از جنبههای گوناگونی مانند زمان آغاز و اتمام نگارش، ساختار کلی، منابع مورد استفاده، روش تفسیری پرداخته است. این تفسیر بر اساس روایات رسیده از معصومین علیهم‌السلام به نگارش درآمده است. عمده منبع نقل روایات البیان، کتب عیاشی، قمی، کافی و آثار شیخ صدوق هستند که علامه باواسطه تفسیر صافی از این منابع نقل کرده است. البیان مشتمل بر روشهای تفسیری قرآن به قرآن و ادبی نیز است. از آنجایی که شیوههای تفسیری علامه در این تفسیر کمتر مورد مداقه قرار گرفته است، لذا برای آشنایی با این شیوهها و سبک تفسیری علامه قدس‌سره گفتوگویی تفصیلی با آیةالله محمود رجبی تنظیم شد که ماحصل این گفتوگو در ادامه تقدیم میگردد.

خدمات عظیم علامه قدس‌سره در حوزه علوم عقلی

مرحوم علامه، خدمات شایان توجهی را در قلمروهای مختلف به جامعه ارائه دادند و میتوانیم بگوییم همانگونه که امام قدس‌سره در بعد سیاسی، یک انقلاب سیاسی را در جامعه ما بهوجود آوردند، بهگونهای که جهان را متحول کردند، و در شرایطی که ادعای به حاشیه رانده شدن و ناکارآمدی دین مطرح بود، امام بهخوبی به جهان اثبات کردند که دین، بهترین دکترین کارآمد برای اداره جامعه در ابعاد مختلف است؛ مرحوم علامه هم در بعد معرفتی و به لحاظ مباحث علمی، یک انقلاب علمی در قلمرو مباحث عقلی و مباحث تفسیری پدید آوردند. این تحول هم شبیه تحول سیاسی حضرت امام، جامعه را بهویژه جامعه علمی را متحول کرد، یعنی در شرایطی که فضای مباحث عقلی بهگونهای بود که فلسفههای شرقی و غربی در کشور ما و به یک معنا در کل جهان جولان میدادند، مرحوم علامه با آثار گرانسنگ خودش به مصاف این جریانات آمد و توانست، تفوق جریان اندیشه عقلی اسلامی و شیعی را بر همه جریان ها ومکاتبهای غربی و شرقی نشان بدهد. البته مرحوم شهید صدر هم با نوشتن فلسفتنا، تا اندازهای بساط مکاتب غربی و شرقی بهویژه فلسفه مارکسیستی را که در عراق و برخی کشورهای عربی جولان میداد، برچید، ولی مرحوم علامه پیشتر از ایشان و در سطح عمیقتر و گستردهتر و نیز با تربیت شاگردانشان، نقشی برتر، بزرگتر، عمیقتر و با دوامتری را ایفا کردند.

خدمات بینظیر علامه در حوزه تفسیر و قرآنپژوهی

 در حوزه تفسیر و قرآنپژوهی هم، چنین است و دو تفسیری که مرحوم علامه طباطبایی نگاشتند، هر کدام گوهری گرانبها هستند که توانستهاند، تحول جدی در حوزه مباحث قرآنی ایجاد کنند. تفسیر المیزان تفسیری است که تا حدی قدر آن شناخته شد گرچه چنانکه قرآن پژوهان بزرگ ما فرمودهاند، باید دهها سالها بگذرد تا قدر تفسیر المیزان شناخته شود.

اما تفسیر دیگری که مرحوم علامه قبل از تفسیر المیزان نوشتهاند و هنوز قدر آن شناخته نشده، تفسیر «البیان فی الموافقة بین الحدیث و القرآن» است. شاید ارائه تفسیر المیزان تا حدی این سوءفهم را پیش آورده باشد که المیزان در بردارنده تمام مطالب البیان هست و همین سوءفهم از توجه به این تفسیر کاسته است، البته در دسترس نبودن این تفسیر هم عامل دیگری میتواند بهشمار آید.

اهتمام علامه به روایات

هر چند مرحوم علامه فعالیتهای متعدد و متنوعی در حوزه روایات انجام دادهاند، ولی مباحث روایی علامه در تفسیر المیزان و البیان، اهتمام بینظیر علامه به روایات را آشکار میسازد. از آنجا که سخن ما در مورد تفسیر البیان است به سه نکته اشاره میکنم.

نخست آنکه در این تفسیر ناتمام و مختصر مرحوم علامه 936 روایت نقل کرده است، یعنی بهطور میانگین در هر صفحه نزدیک به 2 روایت که این تعداد نسبت به روایاتی که مورد مراجعه ایشان بوده بسیار کمتر است.

دوم آنکه اهتمام علامه به روایات در حدی است که در موارد قابل توجهی تفسیر آیه را با نقل روایت شروع میکند و در مواردی هم در تفسیر آیات، جز نقل و توضیح روایت مطلب دیگری بیان نمیفرمایند؛ بهعنوان نمونه در ذیل آیه شریفه یسألونک عن الانفال پس از ذکر آیه شریفه میفرمایند: وفی الکافی عن الصادق علیه‌السلام: الانفال مالم یوجف علیه بخیل و لارکاب... و پس ازنقل این روایت میفرمایند: مشابه این روایت در تفسیر انفال، بسیار زیاد است و پس از آن یک روایت مفصل را همراه با توضیح و تبیین ذکر مینمایند و بحث تفسیری آیه را به پایان میبرد.

سوم با اینکه هدف حضرت علامه در این تفسیر، ایجاد هماهنگی میان روایات به ظاهر ناسازگار با آیات است، با وجود این تبیین روایات در این تفسیر با صرفنظر از ایجاد وفاق، بهگونه وتاحدی است که میتوان این تفسیر را یک کتاب درایت الحدیث و شرح روایات و فهم مشکل الاحادیث دانست و انصافاً یکی از منابع ارزشمندی است که طالبان فهم حدیث میتوانند به آن مراجعه نمایند.

معرفی اجمالی تفسیر البیان

تفسیر البیان بهعنوان یک تفسیری که میان تفسیر قرآن به قرآن و ایجاد وفاق میان روایات و آیات جمع کرده است، الگوی نوینی در تفسیر ترتیبی قرآن کریم بهشمار میآید. تبیینهای تفسیری علامه در البیان، روشها و شیوههای ایجاد سازگاری میان آیات و روایات و شروحی که برای شفافسازی مقصود روایات در آن ارائه کرده است، نقش مهمی در نوآوریها، تعمیق، توسعه و ترویج مباحث قرآنی و تفسیری دارد و امروز هم قرآن پژوهان بینیاز از آن نیستند. اگر بخواهیم یک معرفی اجمالی و کلی از تفسیر البیان داشته باشیم، باید بگوییم که این تفسیر در طی یک دوره دهساله در شهر تبریز به نگارش درآمد، البته مطابق تواریخی که مرحوم علامه ذیل اکثر سورههای تفسیر شده ذکر کردهاند، حدود دو سال (سالهای 97 و98 هجری قمری) در نگارش آن وقفه ایجادشده و نیز بخشی از آن به تصریح مرحوم علامه، در جوار آستان مقدس حضرت علیبن موسیالرضا علیهالافالتحیهوالثناء نگارش یافته است که احتمالاً در تشرفات تابستانی علامه به آستان مقدس رضوی بوده است.

به هر حال این تفسیر که تا آیه 56 سوره یوسف ادامه یافته است، در سال 1383 هجری شمسی و با تحقیق آقای اصغر ارادتی در شش جلد به چاپ رسیده که در بردارنده سهبخش تفسیر نگاشته شده به قلم مرحوم علامه و مستندسازی و نمایههای متنوعی از آقای ارادتی و در 2140 صفحه است. حدود چهارصد صفحه از نسخه چاپی، مقدمات و نمایههاست، بنابراین متن مرحوم علامه در 1718 صفحه چاپی تنظیمشده است.

نسبت تفسیر البیان با المیزان

 چنانکه اشاره شد مرحوم علامه، تفسیر المیزان را بعداز تفسیر البیان نوشتهاند، و این امرشاید موجب این تصور شود که تفاوت این دو تفسیر تنها در مختصر و مفصل بودن مباحث است و با وجود این نیازی به استفاده از تفسیر البیان نیست، ولی این درست نیست و بررسی این دو اثر ارزشمند نشان میدهد که بین این دو تفسیر نسبت عموم و خصوص من وجه برقرار است، یعنی برخی از مباحث مشترک است که هم در المیزان و هم در البیان ذکرشده است، هر چند نوعاً مباحث در المیزان با تفصیل بیشتر بیان شده است. از سوی دیگر برخی مباحث در تفسیر البیان وجود دارد که در تفسیر المیزان به آنها پرداخته نشده است. اگر این مقایسه را از آغاز سوره حمد شروع کنیم، میبینیم مرحوم علامه در البیان، به برخی واژهها پرداختهاند که در المیزان به آنها نپرداختهاند یا برخی تحلیلهای البیان، متفاوت با تحلیلهای المیزان است، گرچه نتیجه یکی است، ولی تحلیل متفاوت است یا در بحث روایات، در حالیکه در البیان بیشتر، روایات شیعه نقلشده است در تفسیر المیزان به فراوانی از روایات اهلسنت نقل میفرمایند. در اینجا به سه تفاوت اشاره میشود.

تفاوت قطعهبندی آیات برای تفسیردر دو تفسیر المیزان و البیان

 مطلب دیگر راجع به قطعهبندیهای این دو تفسیر است. مفسرین در تفسیر سورهها، هر چند آیه را یک قطعه تلقی میکنند و بعد ذکر آیات به تفسیر آنها میپردازند، از این جهت هم میان البیان و المیزان تفاوت وجود دارد، برخی موارد هست که مرحوم علامه چند آیه را در المیزان یک قطعه در نظر گرفتهاند، ولی در البیان همان مقدار آیه را دو قطعه لحاظ کردهاند و بهعکس. بنابراین از نظر قطعهبندی آیاتی که بهصورت مجموعه به آنها پرداختهشده است، تفاوتی بین المیزان و البیان وجود دارد و این تفاوت نشان ارتباط آن مجموعه آیات از نظر علامه است.

تفاوت در نقل روایات در المیزان و البیان

 نکته دیگری که در این مقایسه شایان توجه میباشد، این است که در نحوه نقل روایات نیز مانند تفسیر آیات بین این دو تفسیر عموم و خصوص من وجه است؛ درمواردی روایتی در البیان آمده و در المیزان ذکرنشده است، مانند روایتی که در البیان از کتاب توحید صدوق ذیل آیه شریفه «وهوالله فی السموات وفی الارض» (انعام/3) ذکرشده است (البیان/4/26) و در المیزان نیامده است. و در مواردی روایتی در المیزان آمده که در البیان نقل نشده است، مانند روایتی که از تفسیر عیاشی در تفسیر آیه شریفه «الحمد لله الذی خلق السموات والارض ...» (انعام/1) در المیزان آمده است (المیزان/7/11)، ولی در البیان ذکرنشده است و موارد فراوانی روایات بعینه یا با تفاوتی در تعبیر در هر دو تفسیر آمده است.

تفاوت در نحوه پرداختن به روایات در البیان و المیزان

در نحوه نقل روایات هم میان المیزان و البیان تفاوت وجود دارد. مباحث تفسیری که در المیزان مطرح میشود با عنوان «بحث روایی»، روایات را مطرح و از آنها بهرهبرداری میکند، ولی در البیان اینچنین نیست. در البیان نوعاً پس از مباحث تفسیری به روایات و بررسی و تحلیل و تبیین موافقت آن با آیات میپردازد، ولی عنوان نمیدهد. کانه ادامه تفسیر آیه است، یعنی روایت را نقل میکنند و توضیحاتی پیرامون آن نقل میشود. این هم یک تفاوت است که بحثهای روایی البیان عنوان ندارند و ادامه بحث تفسیری مرحوم علامه ذکر میشوند. البته تفاوتهای دیگری هم وجود دارد که به همین مقدار بسنده میکنیم.

روششناسی ایجاد وفاق در تفسیر البیان

بحث دیگری که مطرح میشود این است که روش نقل و بهرهبرداری از روایات در تفسیر البیان چگونه است یا به تعبیری، روششناسی بحث روایی تفسیر البیان چیست؟ مرحوم علامه در تفسیر البیان و المیزان به بررسی اسناد روایات نمیپردازند و تنها در برخی موارد به تواتر و مستفاضه بودن روایت اشاره میکنند. روایات را از منابع دانشمندان برجسته شیعه و یا احیاناً از منابع اهلسنت نقل میکنند، ولی به بررسی سندی آن نمیپردازند که آیا مسند است یا اصلاً سند ندارد؟ آیا سندش معتبر است یا خیر؟ راز این نوع پرداختن به سند روایات هم معلوم است. در مباحث فقهی بحث اسناد روایات بسیار مهم است، چراکه ما میخواهیم عمل کنیم و برای عمل کردن نیاز داریم که حجتی داشته باشیم و باید به طریقی برایمان اطمینان حاصل شود که این روایت از امام صادرشده است و مهمترین راهش این است توجه کنیم که ناقلین روایت چگونه افرادی بودهاند. اگر ببینیم که بهحسب بررسی، ناقلان افراد مورد اعتمادی بودهاند میگوییم: روایت معتبر است و به آن عمل میکنیم روش عقلا هم همین است، اما اگر راویان روایتی ضعیف باشند و یا علایم جعل را در مورد آن تشخیص دهیم، نمیتوانیم به آن روایت اعتماد و عمل کنیم لذا در علم رجال، درایه، اصول و فقه بحثهای ناظر به این موضوع مطرحشده است که ما از چه طریقی به اعتبار یا عدم اعتبار روایات برسیم، اما در بحث تفسیر قرآن ما بهدنبال این هستیم که بدانیم خداوند از این آیه چه مقصودی دارد، پس در تفسیر، بحث کشف مراد خداوند و به تبع آن واقعیت عینی از طریق وحی مطرح است، نه بحث نیاز عملی. ما میخواهیم بدانیم مثلاً وقتی قرآن میفرماید: «یا أَیهَا الذینَ آمَنُوا اتقُوا اللهَ وَ کُونُوا مَعَ الصادِقین»‏، (توبه/19) این صادقین چه کسانی هستند؟ برای بهدست آوردن پاسخ لازم نیست که صرفاً سندها را در نظر بگیریم. در این موضوعات، خبر واحد دارای سند معتبر هم به نظر علامه برای تفسیر آیات و کشف واقع، بهویژه در اصول معارف دینی کفایت نمیکند. زیرا مرحوم علامه روایات آحاد را در فقه معتبر و در غیرفقه معتبر نمیدانند. از سوی دیگر، بهصرف اینکه یک روایت سند ندارند نمیتوانیم روایات را کنار بگذاریم، چه بسا واقعاً صادر شده باشد و از طرق دیگر اطمینان به صدور حاصل شود. البته شاخصهای دیگری نیز وجود دارد که باید در نظر گرفت؛ بهعنوان مثال اگر مفاد روایت با آیات قرآن سازگار نباشد و آیات آن را تأیید نکند و یا با لوازم آیات مخالف باشد، معتبر نخواهد بود، به هر حال مرحوم علامه در این تفسیر و در تفسیر المیزان، از همه روایات اعم از روایات متواتر، قطعیالسند و روایات فاقد سند یا دارای سند مجهول استفاده میکنند، به این دلیل که ممکن است این روایات صادرشده باشند. همچنین در البیان و تفسیرالمیزان از روش تفسیر قرآن به قرآن و با روش اجتهادی تفسیر میکنند.

اهداف علامه در تفسیر البیان

 علامه قدس‌سره در تفسیر البیان و نیز المیزان اهداف مختلفی را تعقیب میکنند که یکی از آنها، نشان دادن موارد وفاق میان اکثر قریب به اتفاق روایات تفسیری است؛ در این فرصت به سه هدف اشاره میشود:

الف- نقد نگرش اخبارگری در تفسیر آیات

یک هدف، نفی نگرش اخباریگری است که مدعی است ما اصلاً نمیتوانیم آیات را بدون روایات تفسیر کنیم یا بدون آن، تفسیر ما معتبر نیست. مرحوم علامه قصد دارند بگویند اینچنین نیست، لذا در البیان ابتدا آیات را تفسیر میکنند و میخواهند بگویند که ما معنای قرآن را میفهمیم، این کتابی است به زبان عربی فصیح، پس چطور ما سخن تمام کسانی را که به عربی سخن میگویند را میفهمیم، ولی سخن خدایی که از همه گویاتر و رساتر و شفافتر با ما سخن گفته است را نمیفهمیم؟! مرحوم علامه نظرشان این است که از روایات حداکثر استفاده را باید بکنیم و روش درست تفسیر را با مراجعه به روایات بهدست بیاوریم و نیز بهعنوان معلمان راستین قرآن که نقش تسهیل در فهم را ایفا میکنند از روایات بهرهمند شویم، ولی این نکته به معنای عدم امکان فهم آیات بدون مراجعه به روایات نیست. ما آیات را با روش اجتهادی و با استفاده از مسلمات عقلی و یا سایر آیات و یا از قرائن درون آیات یا از مسلمات ادبیات عرب استفاده میکنیم و بهتناسب اگر مسلمات تاریخی یا دیگر مسلمات را داشته باشیم، از آنها استفاده میکنیم، معیار مرحوم علامه در تفسیر این است که تکیهگاه ما به دلایل مسلم باشد، و به دلایل ظنی و حدسی اعتماد نکنیم. اینطور نباشد که چون ما در یک حوزه علمی، تخصصی داریم و در آن تخصص به نتیجهای رسیدهایم، این تخصص را بر آیه تحمیل بکنیم و بگوییم این مطلب مسلم است، پس آیه هم بیانگر چنین مطلبی است! خیر، ما هستیم و آیه قرآن. این مشی مرحوم علامه، هم در تفسیر البیان و هم در تفسیر المیزان قابل مشاهده است، لذا گرایشی که میگفت وقتی ما وارد آیات قرآن میشویم، حق تفسیر آن را نداریم با احادیث را کنار میزنند.

ب- نهادینهسازی اهتمام به روایات تفسیری

ایشان معتقدند که اهلبیت علیهم‌السلام به ما یاد دادهاند که ما چگونه معنای آیات را بفهمیم، لذا ایشان به مفسرین توصیه میکنند که در روایات غور کنند تا روش اهلبیت علیهم‌السلام در تفسیر قرآن را کشف کنند و مطابق با آن عمل کنند. خود نیز همین مسیر را پیمودهاند و میفرمایند: روش تفسیر قرآن به قرآن، روشی است که اهلبیت علیهم‌السلام آن را در تفسیر بکار گرفته و توصیه کردهاند، چنانچه در هر دو تفسیر از روش فهم آیات از آیات استفاده میکنند و بعداز آن از روایات استفاده میکنند و به ایجاد وفاق میان آن دو میپردازند. این نکته نیز شایان ذکر است که ایشان بیش از سایر منابع تفسیر روایی ما به روایات اهتمام ورزیدهاند، یعنی در المیزان و البیان روایاتی پیدا میشود که در دیگر تفاسیر روایی که مبنایشان گردآوری روایات بوده وجود ندارد، این نشان از اهتمام بالای مرحوم علامه به روایات است.

ج- ایجاد هماهنگی بین روایات و آیات:

 ایشان علاوه بر اهتمام به روایات، اقدام به ایجاد هماهنگی بین روایات و آیات کردهاند. این هم مطلب بدیعی است که در البیان دنبال شده است تا کسی نگوید آیات قرآن با روایات ناسازگار است و به این دلیل رویات را طرد کنند. اینها معلول عدم دقت و عدم بکارگیری روشهای فهم درست و ایجاد وفاق میان روایات و قرآن است که کسی میگوید روایات با آیات هماهنگی ندارد. این مطلب مهمی است وقتی ما معتقدیم که هم قرآن و هم روایات، وحیانی هستند باید بین آنها هماهنگی وجود داشته باشد و تعارض و تناقض بین آیات و روایات مانند این است که بگوییم بین آیات قرآن تناقض وجود دارد مگر روایاتی که یقین به جعل آنها داریم که البته اعتبار ندارند.

د- مقابله با تفکر قرآن بسندگی افراطی در تفسیر قرآن

 در نقطه مقابله تفکر اخباریگری، تفکری است که قرآن بسندگی افراطی در تفسیر قرآن دارند که میگویند: ما در تفسی قرآن اصلاً کاری با روایات نداریم و نباید به سراغ روایات برویم. علامه با این تفکر هم مبارزه میکند و میگوید ما در تفسیر روایی آیات نهتنها نیاز ضروری به کمکگیری از روایات داریم، لذا روش مرحوم علامه در تفسیر البیان و حتی المیزان این است که یکچشم به آیات دارد و یکچشم به روایات، از یک منظر روایات را نگاه میکند که چه میگویند و از منظر دیگر آیات را نگاه میکند که چه میگویند تا بین آنها هماهنگی ایجاد کند، این وجه امتیاز تفسیر البیان علامه طباطبایی است که میتوانیم بگوییم ازنظر دقت و روشمندی علامه، بدیلی برای آن نداریم.

روششناسی علامه قدس‌سره در بهرهگیری، نقل و تحلیل روایات در تفسیر البیان

 هدف تفسیر البیان ایجاد هماهنگی میان آیات وروایات است. مهمترین نکته دراین موضوع این است که ما چگونه بین آیات و روایات هماهنگی ایجاد کنیم که همان روششناسی مرحوم علامه در بهرهگیری از روایات و نقل و تحلیل روایات در تفسیر البیان است. ایشان روشهای مختلفی را بکار گرفتهاند تا نشان بدهند که روایات ما با آیات قرآن هماهنگی دارند، نمونههای فراوانی وجود دارد که چند نمونه را عرض میکنم و جای تحقیق گسترده وجود دارد که کسانی این روشها را استخراج کنند تا مورد استفاده مفسرین و محققین و کسانی که در حوزه روایات کار میکنند باشد.

 الف توجه به لوازم مفاد آیه و روایات:

ازجمله روشهایی که مرحوم علامه برای ایجاد هماهنگی بین تفسیر آیات قرآن و روایات، بکار میگیرند این است که روایاتی را که در ذیل آیات و یا ناظر به آیات آمده است، نتیجه مفاد آیه را بیان میکنند، ما معنایی از آیه میفهمیم که این معنا نتایجی دارد که برخی از روایات آن نتایج را بیان میکنند، کسی که موشکافیهای علامه را ندارد و دقت نمیکند، با خود میگوید آیه یکچیز را میگوید و روایت چیزی دیگری میگوید، در صورتیکه اگر به نتایج آیه دقت میکرد، متوجه میشد که روایت نتایج مفاد آیه را بیان میکند که با آیه کاملاً هماهنگ است، در واقع روایت مفاد آیه را تأیید کرده و علاوه بر آن نتایج مترتب بر مفاد آیه را به ما عرضه میکند، با این دید خیلی از روایات را سازگار با آیات مییابیم. بهعنوان نمونه ایشان در ذیل آیه «والوزن یومئذ الحق» از تفسیر قمی روایتی نقل میکنند که میفرماید: المجازات بالاعمال ان خیراً فخیر و ان شراً فشر و میفرمایند: «وهو تفسیر بحسب النتیجه.»

ب- ایجاد هماهنگی بین روایات بهظاهر متعارض:

شیوه دیگر کار علامه این است که گاهی روایاتی داریم که به ظاهر با هم متعارض هستند؛ یعنی بخشی از آنها هماهنگ با آیه سخن میگوید و بخشی دیگر اینچنین نیست. اینجا مرحوم علامه علاوه بر ایجاد هماهنگی بین آیات و روایات، بین خود روایات هم ایجاد هماهنگی میکند، در این موارد توضیح میدهند که نکتهای که این روایت بیان کرده با نکته روایت دیگر، هر دو یک حقیقت را بیان میکنند، مثلاً روایاتی داریم که عابدان سه نوعاند: برخی از روی ترس، برخی از روی رغبت و برخی از روی حب و محبت عبادت میکنند و در مقابل، روایت دیگری داریم که دو دسته اول را به همان کیفیت میگوید، ولی درباره دسته سوم میگوید: عدهای از روی شکر خداوند را عبادت میکنند. در اینجا ابتدا این نکته به نظر میرسد که چرا یک روایت محبت و روایت دیگر شکر را دلیل عبادت میخواند؟ اینجا مرحوم علامه توضیح میدهند که روایتی هم که شکر را میگوید به محبت برمیگردد. زمانی که بین این دو روایت ایجاد هماهنگی شد، ارتباط آنها با آیه هم به این صورت است که یک محتوا را میگویند، و هر دو روایت با آیه هماهنگ میباشند. (البیان/1/47و48)

ج- تعمق در معانی آیات

روش دیگر علامه، ایجاد هماهنگی بین روایاتی است که مطالب بسیار بلند و عمیقی را بیان میکنند و از سطح فهم متعارف بالاتر است. وقتی افرادی که اهل تأمل نیستند این روایات را میبینند، میگویند این روایت با ظاهر آیه ناسازگار است، مثلاً ذیل آیه «اهْدِنَا الصراطَ الْمُسْتَقیمَ» روایتی آمده است که میفرماید: صراط مستقیم، یعنی امیرالمؤمنین، در حالیکه صراط، یعنی راهی که میرویم و امیرالمؤمنین یک شخص است. مرحوم علامه در این موارد میفرمایند: (البیان/1/64و65) اینها معارف بسیار گرانقیمتی است، و ما باید در معانی آیات تعمق کنیم که در این صورت روایت را مطابق همان معنای آیات مییابیم. بنابراین این ما هستیم که دقت لازم را در مورد تحلیل مفاد آیه نداشتهایم، لذا چون مفهوم آیه را در حد ظاهر آن گرفتهایم و سطحی نگاه کردهایم، تعارض میبینیم. در روایت داریم که میفرماید: «حَدِیثٌ تَدْرِیهِ خَیْرٌ مِنْ أَلْفِ حَدِیثٍ تَرْوِیه»‏، (معانی الأخبار/2) فهم خوب یک حدیث، بهتر است از نقل هزار حدیث که فقط آن را نقل کرده باشیم. در آیات هم همینطور است و اگر ما یک آیه را خوب بفهمیم بهتر است از اینکه صد آیه را بدون دقت ببینیم. مرحوم علامه با این تحلیلها و دقتها بخشی از روایات را که حاوی معارف بسیار بلند دینی هستند را با آیات هماهنگ میکند.

د- استفاده از شیوه جری و تطبیق

 روش دیگری که مورد استفاده مرحوم علامه و دیگر قرآنپژوهان است، شیوه به اصطلاح جری و تطبیق است، به این معنا که بسیاری از آیات را بر قوم خاصی که بعداً آمدهاند تطبیق کردهاند یا بر افراد خاصی که در زمان نزول آیه نبودهاند. در این موارد برخی میگویند: این معنای بطنی آیه است، اما مرحوم علامه میگویند: خیر، معنای بطنی آیه نیست، بلکه از باب جری و تطبیق است، مثلاً اگر میگوییم در روایات آمده است که امام صادق علیه‌السلام فرمود: «إِن الْقُرْآنَ حَی لَمْ یمُتْ وَ إِنهُ یجْرِی کَمَا یجْرِی اللیلُ وَ النهَارُ وَ کَمَا یَجْرِی الشمْسُ وَ الْقَمَرُ وَ یجلْرِی عَلَی آخِرِنَا کمَا یَجْرِی عَلَی أَولِنَا؛ قرآن زندهای است که هرگز نمیمیرد و جاری است، همانگونه که شب و روز در جریان است و همانطور که خورشید و ماه در جریان است و بر آخر ما جاری است همانگونه که بر اول ما جاری است». (مجلسی، 1374 ق.، ج 35: 404؛ بحرانی، 1416 ق.، ج 3: 231 و عروسی حویزی، 1415 ق.، ج 2: 484). پس گویا این آیه همین الآن هم در حال نزول است و اگر در زمان ما مصداقی وجود دارد، آیه تطبیق میشود، در روایات بسیاری از آیات به برخی از افراد تطبیق شده است؛ مثلاً در برخی روایات گفتهاند: این آیه مربوط به حکومت بنیامیه است، برخی میگویند در زمان نزول آیه حکومت بنیامیه تشکیل نشده بود. یا روایاتی در مورد حضرت موسی و حکومت ایشان داریم و بعد همان روایات، بر قیام حضرت مهدی علیه‌السلام تطبیق شده است، این معنایش این است که این آیات فقط برای یک مقطع خاص نیست. اگر بناست این آیات برای تاریخ بشر درسآموزی داشته باشد، بیان عامی است که بر سایر موارد هم تطبیق میشود. همانگونه که مستضعفین در زمان حضرت موسی علیه‌السلام به حکومت رسیدند، در زمان دیگری هم به حکومت خواهند رسید و زمان قیام حضرت مهدی مصداق بارز چنین حکومتی است. بنابراین جری و تطبیق، یعنی جریان آیات و منطبق شدن بر مصادیقی که بعدها میآید و این شیوه به برکت بیانات مرحوم علامه امروزه در فرهنگ قرآنپژوهی کاملاً جا افتاده است. (البیان/1/66)

ه- رفع تعارض با استفاده از شیوه گفتوگوی عرفی

 مرحوم علامه میفرمودند: چون مخاطب برخی روایات توده مردم بودهاند، لذا معصومین علیهم‌السلام سخنی را که برای عموم مردم میگفتهاند، طبق گفتوگوی عرفی و بهصورت تقریبی مطلب را بیان میکنند، مثلاً اگر در عرف میگویند: چند سال قبل شما را دیدهام، در مقام بیان این مطلب است که حدوداً شش هفت سال قبل شما را دیدهام و این، موضوع متعارفی است و دقیقاً نمیگوید شش سال و پنج ماه و سه روز قبل شما را دیدهام، در روایات هم میگویند: شش روز، خوب این تعارض ندارد با روایتی که گفته هفت یا هشت روز؛ زیرا از یک مقطعی که حساب میکنیم، شش روز شده و از مقطع دیگر هفت روز شده، و اساساً بنا بر این نبوده که مطلب را با آن دقت عقلی برای افراد بیان کنند، بلکه غرض این بوده که بگویند: مدتی گذشت. علامه در این موارد میفرمایند: اینها بیان تقریبی است و لذا این روایات، متعارض نیستند که ما را برای تفسیر آیه، دچار مشکل کند و یکی از دو روایت را ناهماهنگ با آیه بدانیم. (البیان/1/129)

و- توجه به جنبه ملکی و ملکوتی آیات و روایات

بهحسب ظاهر وقتی روایات بهدست ما میرسد، تصور این است که همه روایات راجع به این عالم سخن میگویند و مسایل این جهان را بیان عالم برزخ هم میشود. مرحوم علامه به این جنبه از روایت که بحث عالم برزخی آیه را مطرح میکند هم توجه دارند و میفرمایند: اگر دقت کنیم یک روایت بخش این جهانی آیه را میگوید و روایت دیگر بخش برزخی آیه را میگوید و ما از این دست روایات و آیات زیاد داریم که یک آیه راجع به چهره ملکی است و آیه دیگر راجع به چهره ملکوتی و نمیتوانیم همه را بهصورت یکنواخت در نظر گرفت و تفسیر کرد. (البیان/1/123)

ز- ایجاد وفاق بین آیات و روایات باحمل روایت بر افزودنیهای راوی

روش دیگر مرحوم علامه آن است که روایت وارد شده در ذیل آیه یا بخشی از آن را با ارائه شواهدی، از افزودنیهای راوی دانستهاند؛ مثلاً ذیل آیه شریفه «و اذ یمکر بک الذین کفروا» (انفال/30)، پس از ذکر روایاتی میفرمایند: «و فی بعض الروایات ان الآیات نزلت حینئذ و قدمر ان ظاهر الآیه غیر ذلک لکن ظاهرها ان القول قول الراوی کما عن ابن عباس و هندبن ابی هاله ومافی تفسر اقمی». (البیان/5/58و59)

ح- توجه به مراحل مختلف یک جریان

علامه در روش تفسیری معتقدند که گاهی یک موضوع مراحلی دارد که آیه به یک مرحله آن اشاره میکند و روایت به مرحله دیگر آن؛ مثلاً قرآن جریان حضرت موسی و فرعون را میگوید و روایت هم همان را میگوید، بعد میبینیم که در آیه یکچیز آمده و روایت چیز دیگری را میگوید. خوب هر کدام یک مرحله از جریان داستان را میگویند و مکمل هم هستند، نه اینکه ناسازگاری داشته باشند. بنابراین توجه به اینکه گاهی روایت مرحله دیگری را میگوید یا دو روایت دو مرحله را میگویند، باعث میشود که هم بین روایت و هم بین آیات و روایات جمع کنیم و این کار باعث میشود که بسیاری از روایات را بهخوبی فهم کنیم و بین روایات و آیات هماهنگی ایجاد کنیم.

شیوههای فراوان دیگری در این تفسیر ذکر شده است که ازآن صرفنظر میشود، مانند ناظر بودن روایت به جمع مفاد دو آیه، حمل بر دو بار رخ دادن یک واقعه، حمل بر بیان مصداق خاص نه مصداق انحصاری، حمل بر استفاده از انواع اطلاق آیه، حمل بر دو امر طولی، حمل بر مراتب مطلوبیت، حمل بر نوع و فرد، حمل بر بیان لوازم آیه. شایسته است که کار تحقیقی عمیقی در مورد این شیوهها انجام بشود تا هم از آن برای استفاده از روایات در تفسیر بهره گرفته شود و هم پاسخ کسانی باشد که ایجاد شبهه میکنند که روایات با آیات سازگار نیست.

تفاوت تفسیر البیان با دیگر تفاسیر روایی

 بحث دیگر این است که تفسیر البیان در مقایسه با تفاسیر دیگر چگونه است؟ تفسیر البیان از یک جنبه، یک تفسیر اجتهادی است و از منظر دیگر، تفسیر قرآن به قرآن است و از منظر سوم، یک تفسیر روایی است، چراکه از روایات فراوان استفاده میکند. با توجه به حجم کم تفسیر البیان، شاید در نگاه اول به نظر برسد که در تفسیر البیان زیاد از روایات استفاده نشده است، ولی در بررسی که بنده انجام دادم، برای بنده اعجابآمیز بود که نهصدوسیوشش روایت در همین تفسیر محدود و با حجم کم استفادهشده است، حتی گاهی از یک روایت در چند آیه استفادهشده است و شاید اگر این تفسیر تا آخر ادامه پیدا میکرد نزدیک به دو هزار روایت در آن استفاده میشد. به همین دلیل عرض کردم که البیان میتواند بهعنوان یک تفسیر روایی بهحساب بیاید. از منظر دیگر تفسیر قرآن به قرآن است، به این دلیل که برای توضیح یک آیه، آیات دیگری از قرآن را آورده است که در 1863 مورد، برای تفسیر یک آیه، از آیات دیگر استفاده کرده است، و دقیقاً مصداق تفسیر قرآن به قرآن است. البیان از منظر دیگر چنانکه عرض کردم تفسیر اجتهادی است به این دلیل است که مرحوم علامه دقیقاً از روش اجتهادی استفاده میکند، یعنی همانگونه که در اجتهاد یک آیه ابتدا آیه را ازلحاظ ادبی بررسی میکنیم و جنبههای معانی بیان و لغوی آن را در نظر میگیریم و سیاق آن و خانواده معنایی آن را در نظر میگیریم، یا دلالت هیئت و دلالت ماده کلمات را در نظر میگیریم یا میگوییم مجازی یا حقیقی است، مرحوم علامه در تفسیر آیات از این دقتها استفاده میکند و یکی از درسهایی که علامه به ما آموخته است این است که ما در تفسیر باید نهایت دقت و وفاداری به متن را در نظر داشته باشیم که این روش را مرحوم علامه در حوزه احیا کردهاند. بزرگانی مثل آیةالله جوادی آملی میفرمایند: ما گمان میکردیم که تفسیر، درس گرفتنی نیست، ولی وقتی به درس مرحوم علامه رفتیم، فهمیدیم که تفسیر همدرس گرفتنی است و مرحوم علامه اهتمام به قرآن و تفسیر را در حوزه احیا کرد. بنابراین تفسیر البیان در عین اینکه تفسیر روایی یا قرآن به قرآن است، یک تفسیر اجتهادی جامع است.

 حال اگر بخواهیم جایگاه تفسیر البیان را نسبت به سایر تفاسیر ببینیم، باید این تفسیر را با سه نوع تفسیر دیگر مقایسه کنیم:

 الف- تفسیر روایی محض: در تفاسیر روایی یک دسته از این تفاسیر، روایی محض هستند که فقط آیه را ذکر میکنند و روایت را ذیل آن مینویسد که هیچ اظهارنظری نمیشود. هم در شیعه از این نوع تفاسیر داریم، مانند تفسیر برهان و عیاشی یا نور الثقلین و هم در تفاسیر اهلسنت این سبک تفسیر دیده میشود، مانند درّ المنثور سیوطی؛ اما تفاوت تفسیر روایی مرحوم علامه با آنها بسیار روشن است، ایشان وقتی روایات را ذیل آیه میآورند هم خود روایت را توضیح میدهند و بینشان هماهنگی ایجاد میکنند و هم بین روایات و آیه تناسب ایجاد میکنند ولذا سبککار کاملاً متمایز است.

 ب- یک دسته تفسیر روایی دیگر داریم که روایت را میآورند و احیاناً اظهارنظر هم میکنند، اما اظهارنظرها محدود است، مانند تفسیر صافی که روایت را میآورد و گاهی میگوید: معنای این روایت این است یا این روایت با روایت دیگر به این ترتیب قابل جمع است، اما مرحوم علامه هر جا که روایت را میآورد، بنایش این است که نسبت روایت با آیه را مشخص کند و درجایی که نسبت روایت با آیه روشن است، میفرماید: معنا ظاهر و روشن است و نیازی به توضیح من نیست، ولی جایی که نیاز به توضیح و تبیین دارد، وارد میشوند و توضیح میدهند.

ج- تفسیر آیه بر اساس روایت: نوع دیگری از تفاسیر روایی داریم که روایت را قبلاً دیدهاند و بر اساس روایت آیه را تفسیر میکنند و بعد هم روایت را میآورند، یعنی ابتدا جمعبندی روایت را میآورند و بعد تفسیر میکنند، مانند تفسیر جامع البیان. تفسیر البیان با اینگونه از تفاسیر هم متفاوت است. ایشان روایت را با یک جهتگیری و هدف معین میآورند و آن هدف والا این است که میخواهند هم روایات و هم آیه فهم شود که بر اساس این فهم، هماهنگی بین آیه و روایات و بین خود روایات نیز ایجاد میشود و بر اساس این فهم نسبت آیه با روایت مشخص میگردد که روایت مؤید آن آیه است یا نافی آن است یا آن را تخصیص میزند یا لازمه آن را میگوید یا به مفاد آیه اشاره میکند. علاوه بر اینها گاهی مرحوم علامه از این روایات، قواعدی را برای تفسیر آیه کشف میکنند که در منابع دیگر ما نیست و خودشان میفرمایند: این قاعدهای است که بابی را در تفسیر باز میکند.

نسبت تفسیر البیان با سایر تفاسیر اجتهادی

 اگر بخواهیم نسبت تفسیر البیان با سایر تفاسیر اجتهادی را بسنجیم، باید گفت که ما انواع مختلف تفاسیر اجتهادی داریم، برخی تفاسیر اجتهادی، مجموعه تفاسیر قبلی را دیدهاند و جمعبندی آن را آوردهاند و خودشان هم اظهارنظر مختصری میکنند که هم در اهلسنت و هم در شیعه چنین تفاسیری وجود دارد، مثل تفسیر آلوسی که مطالب زیادی دارد، اما وقتی دقت میکنیم میبینیم اکثر مطالب را از جاهای دیگر گرفته و جمعبندی کرده است، البته خودش هم در ابتدا گفته و امانتداری کرده است و در انتها اظهارنظر هم میکند، ولی مرحوم علامه، در البیان زیاد به نقل قول دیگران نمیپردازد، البته در المیزان نقل اقوال بیشتر است. ایشان در البیان، مستقیم به سراغ مفاد آیه و روش اجتهادیشان میروند، ایشان هم مطلب را دقیق و روشمند استفاده میکنند و هم تحلیلی بر مطلبی که استفاده کردهاند میگذارند. ایشان تحلیل را هم بر اساس تفسیر قرآن به قرآن میآورند، و آنهم نه اینکه تحلیل عقلی خودشان را بر آیه تحمیل کنند، مگر اینکه امور مسلم عقلی باشد، و لذا این یک شکل بدیعی است که ما ابتدا مفاد آیه را با ظرایف و حدود و خصوصیات آن بفهمیم، بعد که به آیه دیگری رجوع میکنیم معنا برای ما شفاف میشود، این روش بدیعی است که مرحوم علامه دارند و تفاسیر اینچنینی نداریم.

 تفاسیر دیگری هم داریم که خودشان مستقلاً به بحث آیه پرداختهاند، ولی نوعاً جهتگیری خاصی دارند که مرحوم علامه در ابتدای تفسیر المیزان، به آن جهتگیریها هشدار میدهند و میفرمایند: کسانی که مذاق فلسفی داشتند، قرآن را طبق مذاق فلسفی خودشان تفسیر کردهاند و کسانی که مذاق عرفانی داشتند، طبق مذاق عرفانی خودشان، تفسیر کردهاند و کسی که متکلم بوده هم همینطور، بعد میفرماید: اینها در بسیاری از جاها تطبیق کردهاند، نه تفسیر! یعنی آیات را با حرفهای خودشان تطبیق کردهاند، در حالیکه معیار علامه خود مفهوم آیه است.

تفاوت تفسیر البیان با تفاسیر عرفانی و فلسفی و ذوقی

 تفاوت تفسیر مرحوم علامه با تفاسیر عرفانی و فلسفی و ذوقی این است که ایشان هم به مسایل عرفانی میپردازند، ولی اگر آیه مطلب عرفانی دارد آن را تبیین میکند و اگر آیه مطلب عرفانی ندارد، بحث عرفانیشان را مستقل بحث میکنند. در البیان ایشان نکات عرفانی را مطرح میکنند، اما مقید هستند به اینکه آیه دلالت داشته باشد و روشمند باشد و از روش قرآن به قرآن استفاده بشود و از همه مهمتر نکات بدیعی است که مرحوم علامه آوردهاند که در تفاسیر پیشین یافت نمیشوند. مباحث البیان و المیزان بسیار شبیه هم هستند، بزرگان ما گفتهاند که المیزان با فکر نوشتهنشده است، امداد الهی بوده و صفای باطن مرحوم علامه بسیاری از حقایق را دریافت کرده است. گاهی مرحوم علامه نکات بدیعی را بیان میکنند که هیچ مفسری قبل از ایشان بیان نکرده است، در عین حال اینطور هم نیست که بگویند این مطلب به من الهام شده است. ما تفاسیر عرفانی داریم که در ابتدا میگویند اینها به ما الهام شده و مسایل عجیبی که با شرع و عقل نمیسازد را آوردهاند، ولی مرحوم علامه سخن خود را مستند میکنند و میفرمایند: این آیه را کنار فلان آیه که بگذاریم اینطور نتیجه میگیریم، اگر با ظرافت در آیه دقت کنیم این نتیجه از آن استفاده میشود. بنابراین مباحث را روشمند و دقیق مطرح میکنند و در مقایسه با تفاسیر قرآن به قرآن هم، وفور استفاده از آیات دیگر، هم در البیان و هم در المیزان بهتناسب حجم خاص خود دیده میشود که اعجابآمیز است.

جمع بین تفسیر روایی و تفسیر قرآن به قرآن در تفسیر البیان

نکته دیگر اینکه مرحوم علامه در البیان بین تفسیر روایی و تفسیر قرآن به قرآن جمع کردهاند. در کتب تفسیر قرآن به قرآن دیگران، میبینیم که روایت را مغفولعنه قرار دادهاند، یعنی با این نگاه که ما میخواهیم قرآن را فقط با قرآن تفسیر کنیم کار کردهاند، اما مرحوم علامه در کنار تفسیر قرآن به قرآن، به روایات هم توجه اکید دارند که مثلاً مفاد فلان روایت، با مفاد این آیه ارتباط دادهشده است که نکته بسیار مهمی است که میتوانیم بگوییم این تفسیر در مجموعه تفاسیر قبل خودش، یک تفسیر بیبدیل است، البته تفسیر المیزان آنقدر عظمت دارد که تفسیر البیان در کنار آن رنگباخته است، و الا اگر تفسیر المیزان نبود و امروزه ما بودیم و تفسیر البیان، باز با دیده اعجاب به آن نگاه میشد و میتوانیم بگوییم البیان یک المیزان مختصر با همان امتیازات و ویژگیهاست.

آخرین عرض بنده درمورد این تفسیر این است که مرحوم علامه همواره بر اساس وظیفه عمل کرده است. در دوران مرحوم علامه کسانی در تبریز بودند که اینگونه القا میکردند که قرآن با روایات سازگار نیست و ما باید فقط قرآن را در نظر بگیریم و روایات را کنار بگذاریم. مرحوم علامه بر اساس احساس وظیفه و رسالت وارد این بحث شدند و اثرگذار بودند و بساط آنها برچیده شد. نگارش تفسیر المیزان هم بر اساس احساس وظیفه بوده و همانطور که شنیدهایم، فرمودند: وقتی به قم آمدم سه خلأ در حوزه قم احساس کردم یکی بحث تفسیر، یکی بحث مباحث عقلی و یکی مباحث اخلاقی که در این زمینه ایشان کتب ارزشمندی نوشتهاند و برای مدتی درس اخلاق را شروع کردند که بنا به دلایلی تعطیل کردند. بنابراین جایگاه تفسیر البیان با در نظر گرفتن این موضوع که برخی مباحث آن در المیزان وجود ندارد و به دلیل رویکردی که در این تفسیر وجود دارد یک کار جدید است. مرحوم علامه در این زمینه طرحهایی هم داشتهاند که نرسیدهاند؛ از جمله علامه مصباح فرمودند: اگر کسانی میآمدند و نکات مشترک بین روایات و آیات و مباحث عقلی را میدیدند و یک سلسله مطالبی که از نظر روایی و قرآنی و عقلی مسلم است را جمع میکردند و بهعنوان یک دایرةالمعارف تنظیم میکردند، کار بسیار ارزشمندی میبود، ما از منبع قرآن و اهلبیت و منبع عقل استفاده میکردیم و مشترکات اینها را به جهان عرضه میکردیم. کسی که با مباحث عقلی قانع میشود، از مباحث عقلی استفاده میکند و کسی که با مباحث قرآنی قانع میشود، از مباحث قرآنی استفاده کند و کسی که با مباحث روایی قانع میشود، از مباحث روایی استفاده کند؛ یعنی میتوانستیم سه نحله فکری را اشباع کنیم.

سخن آخر

نکته پایانی بنده این است که ضرورت دارد تا راجع به روششناسی تفسیر روایی البیان و راهکارهایی که مرحوم علامه برای ایجاد هماهنگی بین آیات و روایات بکار گرفتهاند، یک تحقیق جامع و مستوفی صورت بگیرد، و بهعنوان یک حوزه جدید بحثهای قرآنی و حدیثی مطرح کرد. این امر موجب احیای خود روایات خواهد شد، یعنی از حمل بیجهت روایان منقوله بر جعلی بودن و اسراییلی بودن پیشگیری شود. آیةالله استادی هم میفرمودند: که شاید در بحث اسرائیلیات کسانی دامن زده باشند که یکسری از روایات ما را بیارزش کنند و با این حربه بهصورت کلی نمیشود هر چیزی را رد کرد باید ابتدا بررسی جامع صورت بگیرد و هماهنگی بین روایات یا آیات صورت بگیرد و اگر بهجایی رسیدیم که یک روایات مخالف آیات است و هیچوجه جمعی ندارد و یا اگر بخواهیم برایش وجه جمع پیدا کنیم وجه جمع نامعقول است، و از طرف دیگر ببینیم که در تعالیم یهود و بنیاسرائیل آمده است یا قراین دیگری یافتیم قائل به جعلی بودن آن بشویم. به نظر بنده مرحوم علامه بهرغم تفکر برخی از بداندیشان که به ایشان نسبت میدادند که ایشان روی خوشی به روایات نداشت و میگفت قرآن کافی است و خودش قابلفهم است... اینها حقیقت بیانات مرحوم علامه را خوب درک نکردهاند، کسی که در اولین کتاب تفسیری خودش میگوید بینیم روایات چگونه با آیات سازگار است و چگونه آنها را هماهنگ کنیم، بگوییم این شخص توجهی به روایات ندارد، یا کسی که بیش آنچه در منابع تفسیری روایی مرسوم است، از روایات در تفسیر خودش استفاده میکند، بگوییم او به روایت بیاعتناست، و چنین نسبتی را به کسی بدهیم که از روایات روش و قواعد تفسیری را استخراج میکند، اینها جفاهایی است که در حق مرحوم علامه شده است و چون نیت مرحوم علامه خالص بوده و به دلیل عظمت روحی ایشان، هرچه به ایشان حمله میشود، جایگاه ایشان بیشتر شناخته میشود چراکه باطل جولان دارد ولی نابود میشود و این حق است که پایدار میشود.

 

 

Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA


خروج