*به پایگاه هفته نامه خبری حوزه (افق حوزه) خوش آمديد* اَللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلا
منو اصلی
نام :   
ایمیل :   
اخبار

سایت مقام معظم رهبری

خبرگزاری حوزه نیوز

مدیریت حوزه علیمه قم

صفحه اصلی > نمایش اخبار 


گروه خبری: پرس‌وجو  | تاریخ:1396/08/10 | ساعت:١٥:٢٩ | شماره خبر:٣٩٤٩٣٩ |  


    پرس‌وجو شماره 530چرا باید دشمنان و قاتلان امام حسین علیه‌السلام را لعن کرد؟

چرا باید دشمنان و قاتلان امام حسین علیه‌السلام را لعن کرد؟

  چنین پرسشى را غالباً منافقان، به‌ویژه منافقان مدرن، مطرح مى‌سازند. آنان مى‌گویند: ما مى‌پذیریم که بیان تاریخ شهادت امام حسین علیه‌السلام حرکت آفرین است و باید آن را در خاطره‌ها زنده نگاه داشت و به یاد امام حسین علیه‌السلام عزادارى کرد؛ اما در عزاداری‌هاى سنتى افزون بر یاد کرد خاطره آن حضرت و گریه بر شهادت او، لعن و نفرین بر دشمنانش نیز صورت مى‌گیرد، و این امر، نوعى خشونت با دیگران به شمار مى‌آید که از جمله احساسات منفى است و با منش «انسان مدرن» نمى‌سازد. ... 

  


 چنین پرسشى را غالباً منافقان، بهویژه منافقان مدرن، مطرح مىسازند. آنان مىگویند: ما مىپذیریم که بیان تاریخ شهادت امام حسین علیه‌السلام حرکت آفرین است و باید آن را در خاطرهها زنده نگاه داشت و به یاد امام حسین علیه‌السلام عزادارى کرد؛ اما در عزاداریهاى سنتى افزون بر یاد کرد خاطره آن حضرت و گریه بر شهادت او، لعن و نفرین بر دشمنانش نیز صورت مىگیرد، و این امر، نوعى خشونت با دیگران به شمار مىآید که از جمله احساسات منفى است و با منش «انسان مدرن» نمىسازد.

 آیا براى فرونشاندن احساسات، افزون بر گریه و عزادارى، لازم است دشمنان را نیز لعن کرد و جمله «أتقرب الى الله... بالبرائة من اعدائک» را بر زبان جارى ساخت. (1)

چرا باید در زیارت عاشورا صد مرتبه دشمنان امام حسین علیه‌السلام را لعن کرد؟ آیا بهتر نیست به جاى صد مرتبه لعن دشمنان، صد مرتبه سلام بر امام حسین علیه‌السلام بفرستیم؟ در این عصر، باید با شادى و لبخند با مردم رفتار کرد و از صلح و آشتى سخن گفت، و امروزه تبرا از کسانى که هزار و چهارصد سال پیش، امام حسین علیه‌السلام را کشتند، پسندیده نیست. با نظر به اینکه اسلام، دین محبت و رأفت و رحمت است، بهتر آنکه، طریق صلح و آشتى و محبت در پیش گیریم.

 

همانگونه که سرشت انسان تنها از شناخت و اندیشه شکل نگرفته و بخشى از آن را احساسات تشکیل داده است، احساسات و عواطف نیز به احساسات مثبت محدود نیست. انسان موجودى است که هم احساس و عاطفه مثبت و هم احساس و عاطفه منفى دارد. همانگونه که شادى در وجود انسان هست، غم نیز در نهاد او وجود دارد. خداوند انسان را چنین آفریده است. هیچ انسانى نمىتواند بدون غم یا بدون شادى زندگى کند. همانگونه که خداوند استعداد خندیدن را در انسان نهاده، استعداد گریستن را نیز به او عطا فرموده است، و همچنانکه در جاى خود خندیدن خوب است، گریستن نیز در جاى خود پسندیده است. تعطیل کردن بخشى از سرشت و نهاد انسان و به کار نگرفتن استعدادهاى خدادادى معقول نیست. بر این اساس، همین که خدا در نهاد انسان استعداد گریستن را نهاده، دلیلى است بر اینکه گریستن او نیز در مواردى لازم است و این استعداد در وجود وى لغو و بیهوده نیست. بنابراین با توجه به حکمتى که وجود این احساس در نهاد انسان دارد، مىتوان گفت که گریه در زندگى انسان، براى خود جایگاهى خاص دارد که از جمله مىتوان به مواردى چون گریه براى خدا به دلیل خوف از عذاب یا شوق با لقاى الاهى، گریه بهخاطر شوق لقاى محبوبى که در تکامل انسان نقش دارد و گریه بر اثر از دست رفتن محبوب اشاره کرد. طبیعت انسان چنان است که در مواردى رقت قلب پیدا مىکند و بر اثر آن، گریه سر مىدهد.

خداوند متعال محبت را در انسان آفریده است که تا به کسانى که به او خوبى مىورزند و به کسانى که کمالى دارند - خواه این کمال جسمانى باشد خواه عقلانى یا روانى - ابراز علاقه و محبت کند. وقتى انسان در مىیابد که در جایى کمالى یا صاحب کمالى یافت مىشود، بهطور فطرى به آن کمال و صاحب کمال محبت و علاقه پیدا مىکند. نقطه مقابل محبت، بغض و کینه است. همانگونه که انسان، به طور فطرى، کسانى را که به او خوبى و خدمت مىکنند دوست مىدارد، همچنین سرشت او چنان است که کسانى را که به او ضرر و زیان مىزنند، دشمن بدارد. البته ضررهاى مادى و دنیوى براى مؤمن اهمیت چندانى ندارد؛ و دنیا در نظر مؤمن، ارزش ذاتى ندارد؛ اما ضررهاى معنوى که متوجه سعادت ابدى انسان است، قابل اغماض و گذشت نیست. قرآن مىفرماید:

«إن الشیطان لکم عدو فاتخذوه عدوا»؛(2) شیطان دشمن شماست، شما هم با او دشمنى کنید.

از این روى، با شیطان نمىتوان کنار آمد. در غیر این صورت، انسان نیز شیطان مىشود. اگر دوستى با اولیا و دوستان خدا امرى بایسته است دشمنى با دشمنان خدا نیز ضرورت دارد. این امرى فطرى، و عامل تکامل و سعادت انسان است. اگر «دشمنى» با دشمنان خدا مطرح نشود، به تدریج، رفتار با آنان دوستانه شده، فرد بر اثر معاشرت با آنان، رفتار سخنانشان را مىپذیرد، و رفته رفته، شیطانى همچون آنان مىگردد. بهترین شاهد این مدعا، فرمایش قرآن است: «و إذا رأیت الذین یخوضون فى آیاتنا فاءعرض عنهم حتى یخوضوا فى حدیث غیره»؛ (3) هرگاه دیدى کسانى درباره دین بدگویى و به آن اهانت مىکنند (با زبان مسخره و استهزا درباره دین سخن مىگویند) به آنان نزدیک نشو (هرچه گفتند، گوش نده) تا زمانى که به بحث دیگرى بپردازند.

و در جاى دیگر مىفرماید: «و قد نزل علیکم فى الکتاب أن إ ذا سمعتم آیات الله یکفر بها و یستهزاء بها فلا تقعدوا معهم حتى یخوضوا فى حدیث غیره»؛ (4) و البته [خدا] در کتاب [قرآن ] براى شما نازل کرده که: هرگاه شنیدید آیات خدا مورد انکار و ریشخند قرار مىگیرد، با آنان منشینید تا به سخنى غیر از آن درآیند.

بعد مىفرماید: اگر کسانى این نصیحت را گوش نکردند، باید بدانند که عاقبت به آنها محلق خواهند شد، «و إن الله جامع المنافقین والکافرین فى جهنم جمیعا». (5) سرانجام کسانى که به استهزاکنندگان دین محبت مىورزند و به آنان روى خوش نشان مىدهند، این است که به تدریج سخنان استهزاکنندگان بر آنان اثر مىگذارد. هنگامى که چنین شد، شک در دلها پدید مىآید و در این حال، دم زدن از ایمان، نفاق است. اظهار مسلمانى در صورتى که ایمان در دل نباشد عین نفاق است. به فرموده قرآن، کسانى که در دنیا به سبب همنشینى با کافران منافق مىشوند، در آخرت نیز همراه کافران داخل جهنم خواهند شد.

به عبارت دیگر، دشمنى با معاندان نوعى آمادگى دفاعى در مقابل خطرات پدید مىآورد. بدن مادى انسان نیز چنین است: همانگونه که عامل جذب کننده اى دارد که مواد مفید را جذب مىکند، دستگاه دفاعى اى نیز دارد که سموم و میکروبها را دفع مىکند؛ دستگاهى که با میکروب مبارزه مىکند و آن را از بین مىبرد. گلبولهاى سفید در بدن این وظیفه را بر عهده دارند. اگر دستگاه دفاعى بدن ضعیف شود، میکروبها رشد مىکنند و رشد آنها به بیمارى انسان مىانجامد. انسان بیمار نیز ممکن است با مرگ مواجه گردد. از این روى، بدن بهطور طبیعى نمىتواند با میکروب رفتار مسالمتآمیز داشته باشد، و در غیر این صورت، سلامت بدن به مخاطره مىافتد.

از جمله سنتهاى حکیمانه الاهى این است که براى هر موجود زندهاى دو سیستم در نظر گرفته است: یکى براى جذب، و دیگرى براى دفع. همانگونه که جذب مواد مورد نیاز براى رشد هر موجود زندهاى لازم است، دفع سموم و مواد زیان بار نیز ضرورت دارد. اگر بدن سموم را دفع نکند، آدمى نمىتواند به حیات خود ادامه دهد.

به طور کلى، تمام موجودات زنده قوه دافعه دارند. نقش قوه دافعه در موجودات زنده، بهویژه حیوانات و انسانها این است که مواد زیان بار را از بدن بیرون بریزند. دستگاههایى نظیر کلیه و مثانه، بهطور عادى این وظیفه را در بدن بر عهده دارند. اما آنگاه که میکروبهاى خارجى حملهور شوند، گلبولهاى سفید فعال مىشوند و با میکروبها جنگیده، آنها را از بین مىبرند. در روح انسان نیز چنین استعدادى وجود دارد. جاذبه روانى باعث مىشود کسانى را که براى او مفید هستند دوست بدارد و خود را به آنان نزدیک سازد و از ایشان علم، کمال، ادب، معرفت و اخلاق بیاموزد. این جاذبه موجب مىشود که کارهاى پسندیده و نیک، براى انسان خوشایند باشد، و او افراد صالح و کسانى را که منشأ کمالاند و در پیشرفت جامعه مؤثرند، دوست داشته باشد. در مقابل، لازم است کسانى که در سرنوشت جامعه نقش مثبتى نداشته، بدان ضرر مىرسانند، برخورد منفى داشته باشد. خداى تعالى مىفرماید: «قد کانت لکم اسوة حسنة فى إبراهیم و الذین معه إذ قالوا لقومهم إنا برآؤا منکم و مما تعبدون من دون الله کفرنا بکم و بدا بیننا و بینکم العداوة و البغضاء أبدا حتى تومنوا بالله وحده»؛ (6) قطعاً براى شما در [پیروى از] ابراهیم و کسانى که با اویند سرمشقى نیکوست: آنگاه که به قومشان [که بتپرست بودند] گفتند: ما از شما و آنچه غیر از خدا مىپرستید، بیزاریم. ما شما را طرد مىکنیم و میان ما و شما تا ابد دشمنى و عداوت برقرار است، مگر اینکه به خداى یگانه ایمان بیاورید.

حضرت ابراهیم علیه‌السلام در فرهنگ اسلامى جایگاهى بس رفیع دارد و خداى تعالى به پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم دستور مىدهد که از آیین ابراهیم علیه‌السلام پیروى کند: «ثم أوحینا إلیک أن اتبع ملة إبراهیم حنیفا» (7) اسلام هم نامى است که حضرت ابراهیم علیه‌السلام براى این دین و آیین داده است؛ چنانکه قرآن کریم مىفرماید: «هو سماکم المسلمین من قبل» (8)

دشمنى و کینه ما با دشمنان اسلام و بیزارىمان از آمریکا به تأسى از حضرت ابراهیم علیه‌السلام است. قرآن به ما دستور مىدهد، به پیروى از ابراهیم علیه‌السلام، عداوت و بیزارى خود را با دشمنان اسلام، به صراحت ابراز کنیم. همه جا نباید لبخند زد، بلکه در بعضى موارد باید عبوس بود و اخم کرد. فروع دین ده قسم است و در کنار اقسامى چون نماز، روزه و حج، تولا و تبرا نیز دو قسم بهشمار مىآیند که مسلمانان مىباید همچون سایر واجبات، بدانها اهتمام ورزند. تولا و تبرا یعنى باید دوستان خدا را دوست داشت و با دشمنان خدا دشمنى ورزید. اگر دشمنى با دشمنان خدا نباشد، دوستى دوستان نیز از بین خواهد رفت. چنانکه اگر دستگاه دفاعى بدن نباشد، دستگاه جذب بدن نیز نابود مىشود. آنچه باید بدان اهتمام داشت اینکه جایگاه جذب و دفع درست شناخته شود؛ چه گاه امور مشتبه مىشوند و در موقعیتى که باید جذب صورت گیرد، دفع تحقق مىیابد؛ مثلاً در حق کسى که به اشتباه و از روى ناآگاهى، سخن گفته یا لغزشى از او سر زده و بعد پشیمان شده است، یا پس از بیان و حل شبهه، خطا و اشتباه خود را دریافته، به حق اذعان مىکند، نباید رفتار منفى و دفعى داشت. نباید به صرف ارتکاب گناهى، کسى را از جامعه طرد کرد، بلکه مىباید با مهربانى با او رفتار کرد و در صدد اصلاح او برآمد؛ چراکه او همچون یک بیمار است و باید به معالجهاش پرداخت. چنین مواردى جاى دفع و اظهار دشمنى نیست. اما اگر کسى عمداً و بهطور علنى، گناه را در جامعه رواج دهد، این عمل خیانت به شمار مىآید و حاکى از خباثت و پلیدى اوست. رفتار با چنین شخصى مىباید متفاوت با رفتار با کسى باشد که از روى اشتباه مرتکب گناهى شده است. چنانکه خداى تعالى درباره دشمنان کینهتوز و قسم خورده اسلام مىفرماید: «ولن ترضى عنک الیهود و لا النصارى حتى تتبع ملتهم»؛ (9) [اى پیامبر] یهود و نصار هیچگاه از تو خشنود نخواهند شد، مگر اینکه از آیین آنان پیروى کنى.

و در جاى دیگر مىفرماید: «و لا یزالون یقاتلونکم حتى یردوکم عن دینکم إن استطاعوا»؛ (10) همواره با شما مىجنگند تا اینکه اگر بتوانند شما را از دینتان برگردانند.

پس نمىتوان با چنین دشمنانى آشتى کرد و به روى آنان لبخند زد؛ زیرا تنها چیزى که آنان را راضى و خشنود مىسازد، مرگ شخصیت دینى و زوال آیین اسلام است، و حتى مرگ جسم و روح مسلمانان آنان را راضى نمىکند. برخورد صحیح با آنان همان اظهار بغض و غضب و دشمنى است.

بنابراین مىتوان گفت بزرگداشت شهادت سیدالشهدا علیه‌السلام و اقامه مراسم عزادارى به نوعى بازسازى مرام حسینى است، تا از آن به بهترین شکل استفاده شود. در این مقام، نباید به بحثهاى علمى اکتفا کرد؛ زیرا برانگیخته شدن عواطف و احساسات، امرى بایسته است. عواطف نیز منحصر در عواطف مثبت نیست، و زنده نگاه داشتن خاطره سیدالشهدا علیه‌السلام و مظلومیت او تنها از طریق شور و هیجان و برانگیختن احساسات و اظهار حزن و گریه و برگزارى سوگوارى امکانپذیر است. در نتیجه، همراه درود و سلام بر حسین علیه‌السلام و یاران شهیدش، باید دشمنان اسلام و خداوندند، لعن و نفرین کرد؛ و بلکه لعن دشمن مىتواند مقدم بر درود و سلام بر حسین علیه‌السلام باشد؛ زیرا قرآن اول مىفرماید: «أشداء على الکفار»، (11) و بعد مىفرماید: «رحماء بینهم» (12) بنابراین همراه با ولایت، تبرا و بیزارى از دشمنان اسلام نیز ضرورى است.

پینوشتها:

1- من با تبرا از دشمنان تو، به خدا تقرب مىجویم. (زیارت عاشورا).

2- فاطر/6.

3- انعام/68.

4- نساء/140.

5- نساء/140.

6- ممتحنه/4.

7- نحل/123.

8- حج/78.

9- بقره/120.

10- بقره/217.

11- فتح/29.

12- فتح/29.

منبع: آذرخش کربلا آیةالله مصباح یزدی

Normal 0 false false false EN-US X-NONE FA

 

نظرات بینندگان
این خبر فاقد نظر می باشد
نظر شما
نام :
ایمیل : 
*نظرات :
متن تصویر:
 





دوشنبه ٢٩ آبان ١٣٩٦
جستجوی وب
کانال تلگرام
کانال تلگرام