*به پایگاه هفته نامه خبری حوزه (افق حوزه) خوش آمديد* اَللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلا
منو اصلی
نام :   
ایمیل :   
اخبار

سایت مقام معظم رهبری

خبرگزاری حوزه نیوز

مدیریت حوزه علیمه قم

صفحه اصلی > نمایش اخبار 


گروه خبری: کرسی اجتهاد  | تاریخ:1396/02/21 | ساعت:١١:٠٣ | شماره خبر:٣٩١٣١٧ |  


    کرسی اجتهاد (افق حوزه شماره 508)آیةالله‌العظمی‌ فاضل لنکرانی قدس‌سره

احکام مرتد ملى

  روایاتى که بیانگر این احکام هستند، سه دسته مى‏باشد که باید در دلالت آن‏ها دقت کرد؛ طایفه اول، قتل را براى مطلق مرتد مى‏گوید. طایفه دوم، استتابه براى هر مرتدى هست. و طایفه سوم، بین مرتد ملى و فطرى تفصیل مى‏دهد، در مرتد فطرى استتابه نیست به خلاف مرتد ملى. از این‏رو، طایفه سوم شاهد جمع بین دو طایفه اول و دوم است. ....  

  


درس خارج فقه/ بحث حدود / حد ارتداد / جلسه 5

آیةاللهالعظمی فاضل لنکرانی قدس‌سره

 

 بسماللهالرحمنالرحیم

[... والمرتد الملی یستتاب فإن امتنع قتل و الأحوط استتابته ثلاثة ایام و قتل فی الیوم الرابع] (تحریرالوسیله/2/494/ مسئله1)‏

امام راحل قدس‌سره فرمود: مرتد ملى را توبه مى‏دهند؛ اگر از پذیرش آن امتناع کرد، او را مى‏کشند. احتیاط این است که او را سه روز توبه دهند و در روز چهارم او را مى‏کشند. اگر مرتد ملى توبه کند، او را آزاد مى‏کنند و هیچ حکمى ندارد؛ ولى اگر حاضر به توبه نشد، قتلى که بلافاصله بر مرتد فطرى اجرا مى‏شد، در حقش اقامه مى‏گردد.

مى‏فرمایند: سه روز او را توبه مى‏دهند، دو احتمال دارد:

الف: در هر سه روز او را توبه مى‏دهند؛ اگر استتابه در سه روز مفید واقع نشد، او را مى‏کشند.

ب: روز اول از او طلب توبه مى‏کنند و تا سه روز مهلت دارد که برگردد و مسلمان شود؛ اگر در ظرف این سه روز برگشت، آزاد مى‏گردد؛ وگرنه در روز چهارم او را مى‏کشند.

ظاهراً احتمال دوم مقصود است که یک بار استتابه مى‏شود و سه روز مهلت دارد تا رجوع کند.

مفاد روایات

روایاتى که بیانگر این احکام هستند، سه دسته مى‏باشد که باید در دلالت آن‏ها دقت کرد؛ طایفه اول، قتل را براى مطلق مرتد مى‏گوید. طایفه دوم، استتابه براى هر مرتدى هست. و طایفه سوم، بین مرتد ملى و فطرى تفصیل مى‏دهد، در مرتد فطرى استتابه نیست به خلاف مرتد ملى. از این‏رو، طایفه سوم شاهد جمع بین دو طایفه اول و دوم است.

طایفه اول

محمدبن یعقوب، عن علیبن إبراهیم، عن أبیه و عن عدّة من أصحابنا، عن سهلبن زیاد جمیعاً، عن ابنمحبوب، عن العلاءبن رزین، عن محمدبن مسلم، قال: سألت أباجعفر علیه‌السلام عن المرتد، فقال: من رغب عن الإسلام‏ وکفر بما انزل على محمد صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم بعد إسلامه فلا توبة له وقد وجب قتله وبانت منه امرأته ویقسّم ماترک على ولده. (وسایلالشیعة/ح28/ 323/ح2)

در بحث‏هاى قبل گفتیم: این روایت دو سند دارد. یکى از آن‏ها مشتمل بر سهلبن زیاد است که مورد اختلاف و مناقشه است؛ ولى سند دیگرش صحیح است.

محمدبن مسلم از امام باقر علیه‌السلام حکم جنس و طبیعت مرتد را پرسید، فرقى بین ملى و فطرى نگذاشت. امام علیه‌السلام در جوابش به‏طور کلى فرمود: هر کسى از اسلام روبرگرداند و به آن‏چه بر پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم نازل شده کافر گردد، برایش توبه‏اى نیست؛ قتلش واجب است و زنش از او جدا مى‏گردد و ماترکش بین فرزاندانش تقسیم مى‏شود.

جواب امام علیه‌السلام به سؤال محمدبن مسلم انصرافى به مرتد فطرى ندارد؛ زیرا، در زمان امام باقر علیه‌السلام مسیحى و یهودى فراوان بود. اگر روایتى در مقابل این حدیث نبود، در مطلق مرتد حکم به قتل مى‏کردیم.

طایفه دوم

1 وعنه، عن الحسینبن محبوب، عن عبادبن صهیب، عن أبیعبدالله علیه‌السلام قال: المرتد یستتاب فإن تاب وإلا قتل، والمرأة تستتاب فإن تابت وإلا حبست فی السجن واضربها. (همان/331/ح4)

در این موثقه، امام علیه‌السلام فرمود: مرد مرتد توبه داده مى‏شود؛ اگر توبه کرد، آزاد مى‏گردد؛ وگرنه او را مى‏کشند - این روایت مطلق است و هیچ انصرافى به مرتد ملى ندارد؛ حتى قیدى هم ندارد تا اختصاص به مرتد ملى پیدا کند.-

2- محمدبن یعقوب عن علیبن إبراهیم، عن أبیه، عن ابنمحبوب، عن غیر واحد من أصحابنا، عن أبیجعفر و أبیعبدالله علیهما‌السلام فی المرتد یستتاب، فإن تاب وإلا قتل ... (همان/332/ح6)

صاحب جواهر قدس‌سره این روایت را مرسل مى‏دانست (جواهرالکلام/41/612) و ما برخلاف ایشان آنرا صحیحه دانستیم. (در جلسه قبل به آن پرداخته شد) این روایت نیز در مطلق مرتد، حکم به استتابه مى‏کند؛ اگر نپذیرفت، او را مى‏کشند.

طایفه سوم

وعنه عن العمرکیبن علی، عن علیبن جعفر، عن أخیه أبیالحسن علیه‌السلام قال: سألته عن مسلم تنصّر، قال: یقتل ولا یستتاب، قلت: فنصرانی أسلم ثمّ ارتد، قال: یستتاب فإن رجع، وإلا قتل. (وسایلالشیعة/ح28/325/ح5)

علىبن جعفر از امام هفتم علیه‌السلام پرسید: مسلمانى که سابقه کفر نداشته نصرانى شد، چه حکمى دارد؟ امام علیه‌السلام فرمود: او را بدون توبه دادن مى‏کشند. پرسید:

نصرانى مسلمان شد سپس مرتد گشت؟ امام علیه‌السلام فرمود: او را توبه مى‏دهند؛ اگر بازگشت، کارى با او ندارند؛ وگرنه اگر حاضر به توبه نشد، او را مى‏کشند.

این روایت، شاهد جمع بین دو طایفه اول است؛ یعنى طایفه اول به قرینه این روایت بر مرتد فطرى و طایفه دوم بر مرتد ملى حمل مى‏شود.

روایت حسینبن سعید نیز تا حدى شاهد این جمع است:

محمدبن الحسن بإسناده عن الحسینبن سعید قال: قرأت بخط رجل إلى أبیالحسن الرضا علیه‌السلام : رجل ولد على الإسلام ثم کفر وأشرک وخرج عن الإسلام هل یستتاب؟ أو یقتل ولا یستتاب؟ فکتب: یقتل. (همان/ح6)

به امام رضا علیه‌السلام نامه نوشت: مردى بر اسلام متولد شد سپس کفر ورزید و شرک آورد و از اسلام بیرون رفت. آیا او را توبه مى‏دهند یا او را مى‏کشند و توبه نمى‏دهند؟ امام علیه‌السلام نوشت: او را مى‏کشند.

این روایت در خصوص مرتد فطرى است. از مجموع روایات تفصیل بین مرتد ملى و فطرى استفاده مى‏شود. فتاواى فقها نیز با آن موافق است.

استتابه مرتد

1- از روایاتى که مشتمل بر استتابه مرتد است، استفاده مى‏شود این عمل بر حاکم شرع واجب است؛ زیرا، «یستتاب» جمله خبریه در مقام انشا است که دلالت بر وجوب دارد.

2- در عبارت‏ تحریرالوسیله‏ درباره زن مرتد، استتابه مطرح نشده است؛ ولى در مرتد ملى فرمود: «ویستتاب، فإن امتنع قتل، والأحوط استتابته ثلاثة أیام» چه فرقى بین زن مرتد با مرتد ملى است که در یکى مسئله استتابه مطرح شده و در دیگرى نیامده است با آنکه روایاتى که در خصوص زن مرتد رسیده، مشتمل بر این لفظ هست؟ مثلاً در موثقه عبادبن صهیب فرمود: «والمرأة تستتاب...» (همان/331/ح4) و در صحیحه ابن‏محبوب فرمود: «والمرأة إذا ارتدت عن الإسلام استتیب ...». (همان/332/ح6)

3- اگر زن مرتد یا مرتد ملى پیش از مطالبه حاکم توبه کند، توبه‏اش قبول و موضوع استتابه منتفى مى‏شود. پذیرش توبه متوقف بر طلب حاکم نیست؛ اما پس از طلب حاکم، اگر در مدت مقرر توبه کرد، آزاد مى‏شود؛ وگرنه مرد مرتد کشته و زن مرتد به زندان ابد مى‏افتد. این‏طور نیست که هر وقت مرتد توبه کند، توبه‏اش را بپذیرند.

با این بیان، اشکال بر عبارت‏ تحریرالوسیله‏ روشن مى‏شود؛ زیرا، ایشان فرمود: «وتقبل توبتها فإن تابت أخرجت عن الحبس». در چه زمانى توبه‏اش پذیرفته مى‏شود؟ اگر یک سال پس از استتابه حاکم شرع توبه کند، چه دلیلى بر قبولى توبه‏اش داریم تا او را از زندان آزاد سازیم؟ تعبیر تحریرالوسیله‏ با روایات باب سازش ندارد.

در موثقه عبادبن صهیب مى‏گوید: «المرأة تستتاب فإن تابت وإلا حبست فی السجن» و در صحیحه حسینبن محبوب مى‏فرماید: «والمرأة إذا ارتدت عن الإسلام استتیبت فإن تابت وإلا اخلدت فی السجن...» در این دو روایت نفرمود: هر وقت توبه‏ کرد، آزاد مى‏شود؛ بلکه فرمود: حاکم از او طلب توبه مى‏کند، اگر بلافاصله جواب داد، آزاد مى‏شود؛ وگرنه مخلّد در حبس مى‏گردد.

4- امام راحل قدس‌سره فرمود: احتیاط واجب این است که مرتد ملى را سه روز توبه دهند؛ اگر توبه نکرد، در روز چهارم کشته مى‏شود. دلیل این مطلب روایتى است که صاحب جواهر قدس‌سره آن را تضعیف کرده است؛ (جواهرالکلام/613/ ح41) لیکن روایت از طریق شیخ و کلینى؟قهما؟ مشتمل بر سهلبن زیاد است و سندش مورد اعتماد نیست؛ اما از طریق صدوق قدس‌سره معتبر است.

وعن عدة من أصحابنا، عن سهلبن زیاد، عن محمدبن الحسنبن شمون، عن عبداللهبن عبدالرحمن، عن مسمعبن عبدالملک، عن أبیعبدالله علیه‌السلام قال: قال أمیرالمؤمنین علیه‌السلام : المرتد [عن الإسلام] تعزل عنه امرأته ولا تؤکل ذبیحته، ویستتاب ثلاثة أیام فإن تاب وإلا قتل یوم الرابع ورواه الشیخ بإسناده عن سهلبن زیاد... ورواه الصدوق بإسناده عن السکونی عن جعفر عن أبیه عن آبائه علیهم‌السلام مثله وزاد: إذا کان صحیح العقل. (وسایلالشیعة/ح28/328/ح5)

امیرمؤمنان علیه‌السلام فرمود: فردى که از اسلام به ارتداد ملى برگردد، زوجه‏اش از او جدا مى‏شود؛ - زیرا، زن مسلمان نمى‏تواند شوهر کافر داشته باشد، لیکن نحوه جدایى او با جدایى مرتد فطرى تفاوت دارد. در مرتد ملى عده طلاق مى‏گیرد و در مرتد فطرى عده وفات. در مرتد ملى اگر در زمان عده توبه کند، نکاح به حال خود باقى است و نیاز به عقد جدید ندارد، ولى در مرتد فطرى نیاز به عقد جدید است. در باب نکاح این مسایل مطرح است- (ذبیحه چنین مرتدى را نمى‏توان خورد؛ و سه روز استتابه مى‏شود؛ اگر توبه کرد، آزاد مى‏شود؛ وگرنه در روز چهارم او را مى‏کشند)- روایت سکونى اضافه‏اى دارد: اگر این فرد عقلش سالم باشد.

در استتابه سه روز دو احتمال هست: 1- در هر روز از سه روز حاکم طلب توبه مى‏کند. 2- روز اول طلب توبه کرده و تا سه روز به او مهلت مى‏دهد تا در این سه روز فکر کند و تصمیم بگیرد.

صاحب جواهر قدس‌سره روایت را به علت ضعف کنار گذاشته، مى‏گوید: باید به اطلاقات اخذ کنیم. (جواهرالکلام /614 615/ح41) روز اول حاکم شرع از او مى‏خواهد توبه کند؛ اگر بلافاصله - با حفظ عرفیت مسئله - توبه کرد، مى‏پذیرد و رهایش مى‏سازد؛ وگرنه او را مى‏کشد. هرچند ایشان احتیاط را در سه روز انتظار میدانند.

به نظر ما، روایت به طریق مرحوم صدوق معتبر است؛ هرچند راوى آن سکونى از عامه است. بنابراین، به آن عمل مى‏کنیم. علاوه بر این روایت، احتیاط در باب دماء و فروج نیز این مطلب را اقتضا مى‏کند. از اینرو، بنا بر اقوا یا احتیاط وجوبى، باید سه روز به مرتد ملى مهلت داد؛ اگر توبه نکرد، او را مى‏کشند.

تقاضاى حل شبهه توسط مرتد

اگر حاکم شرع از مرتد ملى طلب توبه کرد، او گفت: براى من شبهه‏اى عارض شده است، آنرا حل کنید تا به اسلام برگردم و الا بر کفر باقى خواهم ماند. علامه حلى قدس‌سره در کتاب‏ قواعد (قواعدالاحکام/3/575) فرمود: دو احتمال در مسئله وجود دارد:

احتمال اول: به او مهلت دهیم و از او بخواهیم با مراجعه به خبرگان و دانشمندان و تحقیق، شبهه‏اش را حل کند؛ و در این مدت او را آزاد بگذاریم. اگر نتوانست شبهه‏اش را حل کند، او را مى‏کشیم؛ و اگر شبهه‏اش برطرف شد، به منزله توبه کردن است. حتى اگر پس از گذشت یک سال یا دو سال باشد.

احتمال دوم: به او مى‏گوییم: الآن اظهار توبه و بازگشت به اسلام کن ولو در قلب مردد و متزلزل باشى تا با این حال اظهار توبه‏ات محقق گردد. پس از توبه، او را به حل شبهه موظّف مى‏سازیم.

دلیل احتمال اول: انسانى که مبتلا به شبهه‏اى در اعتقاد شده، توبه و بازگشت به اسلام خواستن یک نوع تکلیف به مالایطاق کردن است. چگونه کسى که گرفتار شبهه است، مى‏تواند اعتقاد قلبى به اسلام داشته باشد و در برابرش خضوع کند؛ لذا، باید به او مهلت‏ داد تا قدرت بر حل شبهه پیدا کند.

دلیل احتمال دوم: حاکم شرع کارى به اعتقاد قلبى فرد ندارد؛ بلکه موظّف است ظواهر احکام را مترتب کند. از او مى‏خواهد اسلام را اظهار کند؛ هرچند مخالف با اعتقادش باشد و قلباً در برابر اسلام خاضع نباشد. همانند منافقین در صدر اسلام که در نظر رسول اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم محرز بود اظهاراتشان با اعتقادشان مباینت دارد. با این حال، آثار اسلام و احکامش را بر آنان مترتب مى‏کرد. این بحث در کتاب طهارت و نجاسات در باب کفر باید پیگیرى شود؛ و در این‏جا باید دید مستفاد از روایات چیست؟ آیا روایاتى که استتابه مرتد را مطرح مى‏کند، مربوط به مرتدى است که گرفتار شبهه نباشد یا اطلاق دارد؟ همانطور که در اصل ارتدادش باید بررسى کرد آیا شخص عذرى دارد یا نه؟

نظر برگزیده: به نظر ما، این فرد معذور نیست؛ زیرا، وقتى اسلام بر پایه استدلال متکى بود، با وجود منطق اسلام، جایى براى این شبهات نیست. به عبارت دیگر، اگر کسى اسلامش از روى تحقیق و دقت باشد، امکان ندارد شبهه در اعتقاداتش پیدا شود. عروض شبهه از نقص در تحقیق و عدم بررسى و مطالعه کامل در باب اسلام کشف مى‏کند.

هر کسى دین اسلام را خالى از تعصب و عناد مورد مطالعه و بررسى قرار دهد، امکان ندارد آنرا نپذیرد. دینى که از یک طرف جهانى، و از طرف دیگر ابدى است، باید به یک اصول و قواعدى ارتباط و بستگى داشته باشد که هر عاقل و هر اهل منطق و محققى اگر با تحقیقى صحیح در اطرافش به کاوش پرداخت، در برابر اصولش خاضع خواهد شد. ما درباره اسلام چنین اعتقادى داریم. اگر تحقیق کامل و جامعى در اسلام کرد و آنرا نپذیرفت، معلوم مى‏شود گرفتار عناد و لجاجت یا خوف و وحشت و یا حب جاه و مقام بوده است. در قرآن نیز همین معنا علت عدم ایمان علماى یهود و نصارا معرفى شده است. (قرآن کریم/آیات مختلف/مائده/82 و...)

بنابراین، فردى که مرتد ملى است؛ در سابق مسلمان نبوده و سپس به اسلام گرویده است؛ اگر اسلامش از روى تحقیق و بررسى مسایل اسلام باشد، گرفتار شبهه نمى‏شود؛ اگر امروز شبهه در اعتقادش پیدا شده، ناشى از عدم تحقیق کامل است. بنابراین، خودش مقصر است و معذور نیست. و از طرفى دلیلى نداریم که باید به مرتد ملى مهلت دهند تا شبهه‏اش را حل کند؛ هرچند زمان حل شبهه طولانى گردد.

به عبارت دیگر، مرتد ملى در اصل شبهه معذور نیست؛ لذا، حکم تغییر نمى‏کند و «المرتد یستتاب» به جاى خود محفوظ است. بله، اگر معذور بود، مى‏گفتیم: نمى‏توان او را تحت فشار قرار داد. اما مسلمانى که وظیفه‏اش این است که از روى تحقیق به اصول و مبانى اولیه اسلام معتقد گردد، اگر در تحقیق قصور کرده است، معذور نخواهد بود. بنابراین، حصول شبهه سبب تغییر حکم ارتداد نمى‏شود.

صاحب جواهر قدس‌سره نیز همین مطلب را فرموده است. (جواهر الکلام/ح41/614) فاضل هندى قدس‌سره، مهلت تا زمان حل شبهه را به برخی نسبت مى‏دهد؛ (کشفاللثام/ح2/436) لیکن مقتضاى اطلاقات، عدم امهال بیش از سه روز است. صاحب جواهر قدس‌سره روایتى را نیز به عنوان تأیید آورده است. این روایت، سند خوبى ندارد؛ لیکن براى تأیید مطرح مى‏کنیم.

محمدبن الحسن بإسناده عن الحسینبن سعید، عن حماد و صفوان، عن معاویةبن عمار، عن أبیه، عن أبیالطفیل، أن بنی ناجیة قوماً کانوا یسکنون الأسیاف وکانوا قوماً یدعون فی قریش نسباً، وکانوا نصارى، فأسلموا، ثم رجعوا عن الإسلام، فبعث أمیرالمؤمنین علیه‌السلام معقلبن قیس التمیمی، فخرجنا معه، فلما انتهینا إلى القوم جعل بیننا وبینه أمارة، فقال: إذا وضعت یدی على رأسی فضعوا فیهم السلاح، فأتاهم فقال: ما أنتم علیه؟ فخرجت طائفة، فقالوا: نحن نصارى فأسلمنا لا نعلم دیناً خیراً من دیننا، فنحن علیه وقالت: طائفة: نحن کنا نصارى ثم أسلمنا ثم عرفنا أنه لا خیر فی الدین الذى کنا علیه فرجعنا إلیه، فدعاهم إلى الإسلام ثلاث مرات فأبوا، فوضع یده على رأسه قال فقتل مقاتلیهم وسبى ذراریهم. قال: فأتى بهم علیاً علیه‌السلام فاشتراهم مصقلةبن هبیرة، بمأة ألف درهم فأعتقهم وحمل إلى علیٍّ علیه‌السلام خمسین ألفاً فأبى أن یقبلها، قال فخرج بها فدفنه بداره ولحق بمعاویة. قال: فخرب أمیرالمؤمنین علیه‌السلام ‏ داره وأجاز عتقهم. (وسایلالشیعة/ح28/329/ح6)

راوى مى‏گوید: بنىناجیه قومى بودند که در اطراف اسیاف سکونت داشتند و ادعا مى‏کردند با قریش ارتباط فامیلى دارند و همگى مسیحى بودند. اسلام آوردند و سپس مرتد شدند. امیرمؤمنان علیه‌السلام معقلبن قیس تمیمى را به سوى آنان فرستاد.

راوى مى‏گوید: من از همراهان معقل بودم. وقتى به محل آنان رسیدیم، معقل گفت: هرگاه دست بر سرم گذاشتم معطل نکنید و با اسلحه به آنان حمله‏ور شوید.

معقل نزد آن طایفه آمد و از ایشان پرسید: حرفتان چیست؟ چه مى‏گویید؟ جمعیت دو گروه شد. گروه اول گفت: ما نصرانى بودیم، مسلمان شدیم؛ و اکنون دینى را بهتر از اسلام نمى‏دانیم، به آن معتقدیم. گروه دوم گفت: ما نصرانى بودیم، اسلام آوردیم؛ سپس فهمیدیم دین سابق ما بهترین ادیان است، به آن برگشتیم.

معقل سه‏بار از آنان تقاضاى توبه کرد و آنان سرباز زدند. در این هنگام دست بر سرش گذاشت. سربازانش هجوم بردند، مردان جنگجو را کشتند و بچه‏هایشان را به اسارت گرفتند و نزد امیرمؤمنان علیه‌السلام آوردند.

مصقلةبن هبیره اسیران را به صد هزار درهم خرید و آزاد کرد. معقل پنجاه هزار درهم نزد امیرمؤمنان علیه‌السلام آورد، حضرت از پذیرفتن آن امتناع کردند؛ او هم آن‏ها را برداشت و به خانه‏اش رفت و در آن‏جا دفن کرد و به معاویه ملحق شد. امیر مؤمنان علیه‌السلام خانه‏اش را خراب، و آزادى اسرا را اجازه داد.

ارتداد بنى‏ناجیه به سبب شبهه‏اى بود که عارض شده بود و مأمور امیرمؤمنان علیه‌السلام مهلتى براى رفع شبهه نداد؛ بلکه پس از سه‏بار طلب توبه، آنان را کشت. روایت به عنوان مؤید خوب است.

والحمدلله ربالعالمین

تحقیق و تنظیم: حجةالاسلام داود دهقانی دولتآبادی

Normal 0 false false false EN-US X-NONE FA

 

نظرات بینندگان
این خبر فاقد نظر می باشد
نظر شما
نام :
ایمیل : 
*نظرات :
متن تصویر:
 





دوشنبه ٢٩ آبان ١٣٩٦
جستجوی وب
کانال تلگرام
کانال تلگرام