*به پایگاه هفته نامه خبری حوزه (افق حوزه) خوش آمديد* اَللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلا
منو اصلی
نام :   
ایمیل :   
اخبار

سایت مقام معظم رهبری

خبرگزاری حوزه نیوز

مدیریت حوزه علیمه قم

صفحه اصلی > نمایش اخبار 


پرس‌وجو شماره خبر: ٤١٦٧٣٩ ١١:٢٢ - 1399/11/12   پرس و جو شماره 656 ارسال به دوست نسخه چاپي


پرس و جو شماره 656

نقد فرضيه عرفى شدن دين


چگونه مى توان فقه يا دين را عرفى كرد؟

آیتالله العظمی سبحانی


اشاره: عرفى شدن دين يا فقه، نخستين بار در غرب و نسبت به دين مسيحيت مطرح شد. پس از انقلاب اسلامى ایران و حاکمیت احکام و قوانین اسلامی در جامعه، عدهاى به اين فكر افتادند كه چگونه مىتوان فقه يا دين را در جامعه عرفى كرد؟

پيش از ورود به بحث ذکر این نکته ضروری است که بررسی سيره فقها از زمان شيخ طوسى؛ بلكه از عصر امام صادق(علیه السلام) تاکنون، نشانگر مراجعه مکرر فقیهان به عرف بوده، به نحوی که هيچ يک از آنان در استنباط احکام دین خود را بىنياز از عرف نمىدانستهاند.



مصادیقی از مراجعه فقها به عرف

1. در توضیح مفاهیم شرعی و رفع ابهام از آن ها: مثلاً فقیه براى فهم معنای واژه «صعید» در آیه ]فَتَیَمَّمُواْ صَعِیدًا طَیِّبًا[ 1 به لغت مراجعه مىکند. روشن است که لغت هم از عرف عام گرفته شده است. همچنین فقها در کشف معانی الفاظ مجمل به عرف رجوع مى کنند و یا به کمک عرف مشخص مى کنند که مثلاً لفظ «بیع» شامل «بیع معاطاتى» هم مىشود یا نه؟

2. در تعیین مصادیق عناوین شرعی: مثلاً در پاسخ به این سؤال که آیا اراضى موات از انفال است، فقها با مراجعه به عرف تلاش میکنند تا مشخص کنند آیا مصداق «اراضی موات»، فقط موات بالذات است یا موات بالعرض را هم در بر مىگیرد.

3. در حوزه قضاوت و داورى: عرفیات هر قوم براى قاضى حجت است. به عنوان نمونه، زن و شوهرى در مهریه اختلاف دارند، مرد مدعى است مهریه را پرداخته، ولى زن منکر آن است. در این جا اگر قاضى بخواهد با مراجعه به اصل فقهى داورى کند، چون زن منکر است حق با زن است و مرد باید بیّنه و شاهد بیاورد. اما اگر در فرهنگ و عرف آن دو، دادن مهریه عرف باشد، قاضى مى تواند با استناد به عرف، زن را محکوم و به نفع مرد حکم دهد.

4. در رفع غرر: پیامبر(صلوات الله علیه) از بیع غررى نهى کرده است، اما نحوه رفع غرر ممکن است در یک منطقه با کیل و در یک جا با وزن و در جاى دیگر با شمردن مشخص شود. در این گونه موارد فقه تابع عرف است. بنابراین فقه به این معنا عرفى است و از آن کمک مى گیرد.



معانى عرفى شدن دین

به تازگى برخى از آن هایى که نقاب دین به چهره زده و بر ضد دین رفتار می کنند، مسئله دیگرى به نام عرفى کردن دین یا فقه را با اغراضی خاص مطرح کرده اند. عرفی کردن دین یا فقه را میتوان دو گونه تفسیر کرد.

تفسیر اول: عُقلایى کردن احکام

در اولین تفسیر، که از غرب گرفته شده، مى گویند: دین دو بخش دارد: یکى عقاید و دیگرى احکام.

عقاید و معارف را باید عقلانى کنیم ولى احکام باید عقلایى شود. به نظر ایشان معارف و اعتقادات را تنها باید از عقل گرفت و کتاب و سنت را کنار گذاشت و از احکام و شریعت هم آنچه که جنبه مدنى و اجتماعى دارد، باید از طریق قانون گذارى و عقل جمعى به دست آورد. بنابراین نیازى به فقه و شریعت و شوراى نگهبان نیست و تنها امور فردى است که با دین ارتباط دارد.



نقد و بررسى

الف) بستر عقلانى کردن معارف، مسیحیت است نه اسلام؛ زیرا مسیحیت است که مى گوید اول ایمان بیاور بعد بیندیش. در آن جا همه چیز بر محور ایمان مى چرخد و حضور عقل کم رنگ است. در دین مسیحیت، حق با گوینده است و معارف را باید عقلانى کرد، باید اول اندیشه باشد سپس ایمان; ایمان بى اندیشه، معنا ندارد. اما دین اسلام از ابتدا معارفش عقلانى است. قرآن مسائل را با برهان مطرح مى کند. مرحوم کلینى اصول کافى را با کتاب عقل و جهل، و سپس علم و دانش شروع مى کند.

باید به این آقایان گفت، انجیل فعلى را با قرآن، و مسیحیت را با اسلام مقایسه نکنید. شما مطالبى در غرب شنیده اید و آن ها را، این جا مطرح مى کنید، در حالى که در اسلام اول عقل و تعقل است سپس ایمان، چون عقاید اسلامى، عقلانى و برهانى است. به عنوان نمونه کتاب «توحید» مرحوم صدوق را ببینید، همه اش دلیل است. پس صحبت شما درباره عقلانى کردن معارف و عقاید اسلامى، «سالبه به انتفاء موضوع» است.

البته اتکاى به عقل در عقاید اسلامى به این معنا نیست که عقل از وحى بى نیاز باشد. عقل و وحى مکمل یکدیگرند. عقل بخشى از عقاید و وحى بخشى دیگر را از آن را برهانى مى کند. آن دسته از معارف که مافوق عقل است; مانند وحى، دوزخ و صراط، عقل راهى به درک آن ها ندارد ولى ضد عقل هم نیستند. آنچه در آموزه هاى دینى از آن به «غیب» تعبیر مى شود، از این دسته است.

ب) گزاره «احکام اجتماعى را عقلایى کنیم و با عقل جمعى و تشکیل مجلس به جاى فقه و شریعت، قانون وضع کنیم»، گزاره ای انشایى است یا خبرى؟ یعنى شما پیشنهاد مى کنید که اجتماعیات اسلام عقلایى باشد یا مى گویید واقع اسلام چنین است؟

اگر سخن شما تنها یک پیشنهاد است، این پیشنهاد نادرست است. مگر عقل جمعى توانسته مشکلات بشر را حل کند؟ نمایندگان دویست کشور جهان سال هاست در سازمان ملل جمع شده اند اما نتوانسته اند مشکلات کره زمین را حل کنند. سالها پیش از این مشکلى به نام ایدز و کرونا وجود نداشت اما امروزه وجود دارد. مشکل گرم شدن زمین نبود، اما حالا هست. حتى وقاحت را به جایی رسانده اند که عقل جمعى برخى کشورها، همجنس گرایى را به رسمیت شناخته و به کشورهاى مخالف آن هم هشدار مى دهند!!

ج) بر فرض که عقلا قانون وضع کردند، آیا مشکل حل مى شود؟ خیر. چون این قانون ضامن اجرا ندارد و پلیس همه جا حاضر نیست، اما ضامن اجراى احکام دین، معاد است.

بنابراین اگر صحبت شما پیشنهاد است، دو اشکال دارد:

1. عقل جمعى بشر نتوانسته مشکلات را حل کند.

2. قانونگذارى بشر، فاقد ضمانت اجرایى است.

و اگر سخن شما خبر است، این خبر، دروغ است. چون قرآن چنین نگفته است. قرآن در سوره «انعام» ده رفتار و قانون را بر مى شمارد و در ادامه مى فرماید: ]وَأَنَّ هَذَا صِرَاطِى مُسْتَقِیمًا فَاتَّبِعُوهُ [ 2. این ده رفتار عبارت است از:

1. ] أَلاَّ تُشْرِکُواْ بِهِ شَیْئًا [

2. ] وَبِالْوَالِدَیْنِ إِحْسَانًا [

3. ] وَلاَ تَقْتُلُواْ أَوْلاَدَکُم مِّنْ إمْلاَق [

4. ] وَلاَ تَقْرَبُواْ الْفَوَاحِشَ مَا ظَهَرَ مِنْهَا وَمَا بَطَنَ [

5. ] وَلاَ تَقْتُلُواْ النَّفْسَ الَّتِى حَرَّمَ اللّهُ إِلاَّ بِالْحَقِّ [

6. ] وَلاَ تَقْرَبُواْ مَالَ الْیَتِیمِ إِلاَّ بِالَّتِى هِیَ أَحْسَنُ [

7. ] وَأَوْفُواْ الْکَیْلَ وَالْمِیزَانَ بِالْقِسْطِ [

8. ] لاَ نُکَلِّفُ نَفْسًا إِلاَّ وُسْعَهَا [

9. ] وَإِذَا قُلْتُمْ فَاعْدِلُواْ [

10. ] وَبِعَهْدِ اللّهِ أَوْفُواْ [ 3

اما عقلایى کردن قوانین و وضع آن ها توسط عقل بشرى، با این آیه سازگارى ندارد. این آیه مى گوید به این قوانین عمل کنید که صراط مستقیم الهى همین هاست و از راه هاى دیگر پیروى نکنید: ]وَلاَ تَتَّبِعُواْ السُّبُلَ[ 4

از اینرو عقلایى کردن احکام و امور اجتماعى خلاف منطق قرآن است و به عنوان یک مسلمان نمىتوان چنین سخنى را پذیرفت.

د) عرفى شدن دین به معناى عقلایى شدن احکام مدنى و اجتماعى، سخن مسلکهاى استعمارى همچون بهائیت است. بهائىها مىگویند: «ما در مسائل اجتماعى و سیاست و نکاح، تابع «بیت العدل» هستیم». در آنجا عقلاى بهائیت جمع مىشوند و سرنوشت اجتماع بهائىها را معین مىکنند. بنابراین عرفى شدن به این معنا واپسگرایى است نه پیشرفت.

منطق بهائیت این است که شریعت و جهان متغیر است و با شریعت ثابت، نمىتوان جهان متغیّر را اداره کرد. پس باید به شریعت متحول که سازندهاش «بیت العدل» است، اعتقاد پیدا کرد. قائلان به عرفى شدن دین خواسته یا ناخواسته، حرف بهائیت را تکرار مى کنند و رویکردى واپس گرایانه دارند.

ما در پاسخ به این ادعا مىگوییم: شریعت دو بخش است: گوهر و صدف؛ گوهر شریعت، ثابت و صدف آن متغیر است. گوهر عبارت است از احکامى که یا مطابق فطرت و آفرینش انسان است و یا براساس مصالح ثابت و واقعى وضع شده است.

اسلام مى گوید: «اطلبوا العلمَ مِنَ المهدِ إلى اللّحد» 5. دین همه را به کسب علم و دانش دعوت کرده اما ابزار آن را در اختیار خود انسان قرار داده است. آنچه اسلام مى خواهد جزء گوهر دین است و قابل عوض شدن نیست، مثلاً عزت، گوهر دین است اما صدف عزت، که همان ابزار است، روزى تیر و کمان بود ولى امروز تانک و موشک و مانند این هاست. قرآن به ابزار خاصى نظر ندارد بلکه مى فرماید: ]وَأَعِدُّواْ لَهُم مَّا اسْتَطَعْتُم مِّن قُوَّة[ 6

قرآن مى گوید نه همیشه بجنگید و نه همیشه در صلح باشید، بلکه اصل عزت را در نظر بگیرید. ممکن است این عزت در جنگیدن باشد وگاهى در صلح. رمز خاتمیت هم همین است.


تفسیر دوم: تفکیک دین از سیاست

معنى دوم عرفى شدن دین، تفکیک دین از سیاست یعنى سکولاریزم است. در حقیقت طرفداران عرفى شدن دین مى خواهند جامعه دینى، سکولار شود. پیش از تحلیل و تجزیه این نظریه لازم است نکته اى را یادآور شوم:

در حال حاضر، دین پژوهى در دانشگاه هاى جهان به صورت یک رشته وجود دارد و وضعیت بسیار خوبى هم دارد. اما باید توجه داشت که دین پژوهان بر دو دستهاند:

1. دین پژوهان متدین مانند حکما و متکلمان اسلامى.

2. دین پژوهان غیر معتقد به دین. ایشان مسائل و موضوعات دینى را به عنوان یک پدیده اجتماعى تحقیق مى کنند.

برخى از دین پژوهان غربى و داخلى از دسته دوم هستند و پژوهشهاى دینى آنان مانند حکما و متکلمان اسلامى نیست. تفکر سکولاریسم ریشه در تفکرات غربى دارد و متأسفانه بعد از انقلاب، افرادى پیدا شدهاند که کلام مسیحى خواندهاند و با زیرکى، اندیشهها و افکار غربىها را منتقل مىکنند. سکولاریستها در واقع ماتریالیست هستند. یعنى عالم طبیعت را قبول دارند ولى ماوراى طبیعت را قبول ندارند و چون مىبینند این مکتب مشترى ندارد و مردم به ماوراء معتقدند، از راهى دیگر وارد مىشوندو آن راه تغییر اسم و شکل است. آن ها خود را «سکولاریست» مىنامند. به نظر آنها دین حق است اما مجراى دین فقط امور فردى و رابطه فرد با خداست. محدوده دین را منحصر به مسجد و خانه مىکنند و به تفکیک مذهب از مسائل اجتماعى معتقدند.



ریشه هاى پیدایش سکولاریسم در غرب

سکولاریسم اول بار در غرب مطرح شده است. عواملى که سبب پیدایش این تفکر شد سه چیز است:

1. اولین عامل، انجیل کنونى است، چون در آن، مسائل سیاسى- اجتماعى مطرح نشده است و فاقد اینگونه احکام است. همین امر، الهام بخش اندیشه تفکیک دین از سیاست شد. حتى در انجیل محرَّف، نشانههایى از ترویج فکر جدایى دین از سیاست هم پیدا شد، زیرا در انجیل آمده است: «کار خدا را به خدا و کار قیصر را به قیصر واگذار کنید».

2. عامل دوم، کارهاى پاپها در قرون وسطا از جمله تفتیش عقاید بود که سبب مى شد دانشمندان از بیان افکار نو، حتى در حوزه طبیعیات باز داشته شوند.

3. عامل سوم، علمگرایى بیش از حد است. علم خوب است اما علمزدگى نه. محصور شدن در دایره کوچکى به نام علم، درست نیست. علمزدگى سبب کنار زدن دین و خارج شدن مسائل اجتماعى از دایره دین شد.

این عوامل سبب بروز اندیشه سکولاریسم در غرب شد که به نظر بنده تعبیرى محترمانه از ماتریالیسم است. زیرا باطن سکولاریسم همان مادىگرى است، ولى با ظاهرى محترمانه مطرح مىشود.

متـأسفـانـه بـرخـى از نـویسنـدگان که قبـل از انقلاب، همـراه انقلاب بودند، و بعد از آن انحرافاتى پیدا کردند، این مسئله را جستـه و گریخته مطرح مىکنند در حالى که اگر سکولاریسم پذیرفته شود، بخش اعظم قـرآن و فقه متروک مىشود.



دلایل اندیشه سکولاریسم و پاسخ آن ها

1. امضایى بودن قوانین اسلام

قواعد و قوانین اسلام امضایى است. به این معنا که اسلام بسیارى از رفتارها و هنجارهاى اعراب جاهلى مانند بیع و نکاح و... را امضا کرده است.

آیا بشر قرن بیست و یکم به مقدار عرب جاهلى عقل ندارد که این مسائل را با اندیشه خود حل کند؟ آیینى که رسوم جاهلیت را پذیرفت و آنها را امضا کرد، باید براى قوانین برخاسته از عقل بشرِ مدرن اعتبار بیشترى قائل شود و آن ها را تأیید کند.

پاسخ:

اولاً: به قول معروف «شما در وسط دعوا نرخ تعیین کردید». به گفته شما، پیامبر(صلوات الله علیه) قوانین عرب جاهلى را پذیرفت. این سخن اشتباه است. پیامبرآن دسته از قوانین جهان بشرى که اختصاص به یک قوم و ملت خاص نداشت را پذیرفت نه همه قوانین جاهلیت را.

ثانیاً: بر فرض که پیامبر(صلوات الله علیه) در یک مورد، رسم جاهلى را پذیرفته باشد، دلیل نمىشود که همه قوانین اسلام امضایى است. پیامبر(صلوات الله علیه) به تنهایى با افکار جاهلى مبارزه کرد و بسیارى از رفتارهاى آنان مانند رباخوارى، فحشا، شراب خوارى، برده دارى و مانند آن را ممنوع کرد.

ثالثاً: اگر حکمى در عرب جاهلى بود، این بدان معنا نیست که عرب واضع و جاعل آن حکم بوده است، بلکه ممکن است جهان بشرى پدید آورنده آن باشد. از اینرو پیامبر(صلوات الله علیه) قوانین را از عرب جاهلى نگرفته، بلکه این قوانین ریشه بشرى و جهانى داشته است و آنچه را به صلاح بود پذیرفت و موارد دیگر را لغو کرد. به خاطر آن که هیچ گاه یک جامعه نمىتواند صددرصد بر خطا باشد. و از طرفى پذیرش یک رفتار و امضاى آن نمىتواند دلیلى بر امضائى بودن همه قوانین اسلامى باشد.

2. وجود منطقة الفراغ در دین

بنا بر نظر آیتالله شهید صدر، در اسلام «منطقة الفراغ»داریم. یعنى جایى هست که اسلام در آن جا حکم ندارد. غیر از امور حرام، حلال و مستحب و مکروه، امورى هست که هیچکدام از اینها نیست. این منطقه، در اختیار مردم و عرف است و موجب عرفى شدن دین در این منطقه مى شود.

پاسخ: ما چنین منطقه اى در دین نداریم. «منطقة الفراغ»اگر به معناى مباحات باشد، مباح خودش حکمى از احکام شرعى است. «إنّ الله لم یَدَعُ شیئا تحتاجُ الیه الامةُ الا انزلَه فى کتابِه و بیّنه لرسوله» 7 .

ما چیزى نداریم که حکم نداشته باشد. بر همین اساس است که هر مسئله جدید و مستحدثى پیش مىآید، فقیهان اسلام طبق ضوابط خاصى حکم آن را از منابع دین استخراج مىکنند.

3. مسئله خاتمیت

نبوت، پایان یافته است و اگر چه قوانین دین محدود است ولى حوادث روزگار نامحدود است. چگونه با قوانین محدود، مىتوان حوادث نامحدود را پاسخ داد؟! پس باید دین عرفى شود و حکومت عقل جمعى را در حوادث جدید بپذیریم.

پاسخ: قوانین اسلام محدود است اما استنباط از آن ها نامحدود است. قوانین اسلام پویایى دارد و با آن ها مى توانیم هر حادثه اى را پاسخ دهیم.

4. ولایت فقیه

یکى از ادله قائلین به جدایى دین از دنیا، موضوع ولایت فقیه است، مىگویند: ولى فقیه باتوجه به ولایت و اختیاراتى که دارد به جعل و تشریع حکم در دایره دین مىپردازد.

پاسخ: ولى فقیه، نگهبان دین است و اجازه نمىدهد حرکت دولت بر خلاف مکتب باشد. ولى فقیه مدیریت عالى جامعه اسلامى را بر عهده دارد. باید توجه داشت که ولی فقیه مشرِّع نیست بلکه اهم و مهم مسائل را تشخیص مىدهد و در موارد تزاحم، اهم را بر مهم مقدم و تزاحم را برطرف مىکند.

منبع: پایگاه اطلاعرسانی آیتاللهالعظمی سبحانی

..............................................

پینوشتها

1 . نساء: 43. 2. انعام: 153.

3 . انعام: 151و152. 4 . انعام: 153.

5 . آداب المتعلمین ص 111. 6 . انفال: 60.

7. کافى، اصول، ج1، کتاب فضل العلم، باب الرد إلى الکتاب والسنة، حدیث2.


خروج