*به پایگاه هفته نامه خبری حوزه (افق حوزه) خوش آمديد* اَللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلا
منو اصلی
نام :   
ایمیل :   
اخبار

سایت مقام معظم رهبری

خبرگزاری حوزه نیوز

مدیریت حوزه علیمه قم

صفحه اصلی > نمایش اخبار 


پرس‌وجو شماره خبر: ٤١٥٧٨٥ ٠٩:٣٦ - 1399/09/01   گفت و گو با حجت‌الاسلام و المسلمین استاد عبدالحسین خسروپناه ارسال به دوست نسخه چاپي


گفت و گو با حجت‌الاسلام و المسلمین استاد عبدالحسین خسروپناه

راز اســــلام‌ستـــــیــــزی غــــــــــرب


سوء استفاده غربیان از شعار آزادی بیان و لجام گسیختگی ادراکات عقل خودبنیاد اندیشمندان تا مرز توهین به مقدسات اسلامی قصه پُردردی است که در پیشانی تاریخ، عرق شرم را نمایان ساخته و برخی به اصلاح روشن‌فکران غرب‌زده را رسوا کرده است. روزی آتش زدن مصف شریف قرآن توسط آن مسیحی مغرض! وقتی دیگر با طراحی کاریکاتور پیامبر (صلوات الله)! و این روزها تصویر تحقیرآمیز دیگری در رسانه‌های فرانسه منتشر شد که گویی خباثت‌های بی پایان غربیان با اسلام را گوش زد می‌کند. این‌ها کلماتی است که چند روزی است با خود مرور می‌کنم و به شوق یافتن پاسخ به سوال «راز اسلام‌ستیزی غرب!» به دیدار حجت‌الاسلام والمسلمین استاد عبدالحسین خسروپناه رهسپار شدم. اگرچه استاد مشغول کارهای علمی خود بود و سَرشان شلوغ؛ اما با متانتی مثال‌زدنی مواجه شدم و به لطف الهی موفق به طرح این مسئله شدم و از محبت ایشان کمال استفاده را نمودم. استاد ببخشید با توجه به تکرار ماجرای توهین به مقدسات اسلام! به نظر شما چرا در غرب صحنه‌های اسلام ستیزی رقم می‌خورد؟

ابتدا از زحمات شما و هم کارانتان و از برنامه ارزشمندی که جهت آشنایی طلاب ومخاطبان هفته نامه با مباحث روز جهان تدارک میبینید، تشکر میکنم،ان شالله این بحثهایی که انجام میشود، تهیه و نشر آن مایه افزایش اخوت، محبت و وحدت بین مسلمانان شود.

تاریخ مکتوب اسلام و جهان گواه این مطلب است که از آغاز پیدایش و ظهور آئین خاتم پیامبران (صلوات الله)، مخالفان اسلام همواره میکوشیدند تا با توطئه و برپایی جنگ، مردم را از خداپرستی دور کنند. مشرکان در زمان حضور پیامبر (صلوات الله)، با طراحی نقشه شیطانی ترور ایشان و به شهادت رساندن صحابه و مسلمانان به قطع ریشه اسلام امید بسته بودند. دشمنان اسلام بعدها هم با برپایی جنگهای صلیبی در قرون 11 تا 13میلادی یعنی قرن5 تا 7 ه.ق که حدود 2 قرن به طول انجامید، باعث ریخته شدن خون بسیاری از مسیحیان و مسلمانان شدند.

البته به لطف خداوند متعال نقشههای دشمنان دین، نافرجام ماند و درخت اسلام روز به روزتنومندتر شد و مسلمانان، اسلام را به دنیا صادر کردند.

اما امروزه نوع اسلام ستیزی که در جهان غرب، شاهد آن هستیم؛ با کیفیت مقابله با اسلام در قرون وسطی و درجنگهای صلیبی بسیار متفاوت است و البته راز این چرایی نیازمند نکته سنجی بیشتری است.

اسلام ستیزی غرب با دو رویکرد «بینشی و معرفت شناختی» و «کُنشی و رفتاری» قابل بررسی است و حاصل آن واکاوی چرایی بینشی و معرفت شناختی اسلام ستیزی غرب از یک سو و چرایی کُنشی اسلام ستیزی غرب از سوی دیگر است!


در نتیجه ما با دو پرسش اساسی مواجه هستیم.

1.چه بینشی پشتوانه این نوع اسلام ستیزی است؟

2. چه کنشهایی باعث رواج اسلامستیزی در غرب است؟

ابتدا به سوال نخست پاسخ خواهیم داد و در ادامه پرسش دوم را تبیین خواهم کرد.

سوال نخست: کدام بینش و مبنای معرفت شناختی از اسلام ستیزی غرب حمایت میکند؟

آنچه سبب اسلام ستیزی غرب در حوزه معرفت شناختی شده، ترویج و پیروی عقلانیت خود بنیاد از سوی اندیشمندان غربی است. این مدل عقلانیت، همان چیزی است که متفکران غربی از آن با عنوان سوبجکتیویسم(subjectivism) به معنای اصالت فاعل شناسای انسانی تعبیر میکنند.

عقلانیت خود بنیاد به معنای استدلال گری نیست و باید توجه داشت بینRationality ]=عقلانیت[ و Reason ]=عقل استدلال گر[ تفاوت وجود دارد.

اندیشمندان مسلمان، عقل استدلال گر را قبول دارند و عقلانیت خودبنیاد را بیاعتبار میدانند!

عقلانیت به معنای استدلال گری، همان عقلی است که با کمک آن منطق و ریاضیات تفهیم و تفاهم میشود. این مدل عقلانیت، نه تنها نافی وحی و منابع دینی نیست؛ بلکه با استدلال منطقی ضرورت تبعیت از وحی را اثبات میکند؛ که بنده عنوان «عقلانیت اسلامی» را برای آن برگزیدم.

در مقابل عقلانیت اسلامی، مدل دیگری از عقلانیت است که غربیها داعیه پیروی از آن را دارند و به خود بنیاد، توصیفش میکنند. این مدل عقلانیت، همان منبع معرفتی است که نسبت به وحی و سایر منابع معرفتی دینی حالت به «شرط لا» دارد و به آنها توجهی ندارد و میتوان مدعی شد، وحی ستیز و یا وحی گریزی ویژگی اصلی آن است.

سخن عقلانیت خود بنیاد این است که میگوید: من از عقل، تجربه و یا عرفی که با منبع دینی و وحی بیگانه است میخواهم حقایق را بفهمم. معنای سوبجکتویسیم این نیست که میخواهم از عقل مستقل استفاده کنم؛ بلکه به این معنا است که تنها انسان فاعل شناسا است و از این نظر با تفکر اسلامی متعارض است.


زمان پیدایش و تاریخ تطور اندیشه «عقلانیت خود بنیاد» را بفرمایید؟

دورههای تفکر غرب را میتوان به سه بخش منشعب کرد:

1. دوره سنتی در قرون وسطی

2. دوره مدرن(از رنسانس به بعد)

3. دوره پسا مدرن(نیمه دوم قرن بیستم)

دوره مدرن بستر ظهور عقلانیت خود بنیاد و اندیشه سوبجکتیویسم(subjectivism) را فراهم کرد. برای تبیین صحیح معنای این مدل عقلانیت مناسب است، اندکی با تاریخ این دوره آشنا شویم!

دوره مدرن با وقوع رنسانس، فکر ایمانی دوره پیشین را تغییر داد. در واقع پس از جنگهای صلیبی، فلاسفه اسلامی و آثارشان همچون ابن سینا، غزالی، ابن رشد شناخته شدند و با ظهور عوامل اجتماعی و مذهبی زمینه پیدایش رنسانس فراهم آمد و تفکر سوبجکتیوسم در همین دوره پدیدار گشت. بهترین تبیین کننده این تفکر، رنه دکارت در کتاب «اعترافات» و «تأملات» بود و از همین جهت مدال «پدر مدرنیته» را به گردن او آویختند وگوهر مدرنیته را باید در معنای ابژکتیوسم و سوبژکتیوسم یافت.

دو واژه (object) و (subject) و دو صفت «objective» و «subjectvie» از مفاهیم مهم در فلسفه غرب مدرن است.

از قرون وسطی تا اوائل قرن نوزدهم معنای رایج دو اصطلاح subjective به معنای عینی و objective به معنای ذهنی شناخته میشد؛ اما دکارت، اسپینوزا، لایب نیتس (subject) را به معنای عین و object را در معنای ذهن استفاده کردند.

در قرون وسطی وجود را ذهنی یا خارجی میدانستند و صورت ذهنی را معلوم بالذات و واقعیت خارجی را معلوم بالعرض پذیرفتند و معلوم بالعرض( subject) از معلوم بالذات (object) شناخته میشد. اینان راه فهم عالم خارج را ایمان معرفی کردند و معتقد بودند نخست باید ایمان آورد تا بتوان همه چیز را فهمید.

دکارت به جای گزاره «من ایمان میآورم تا بفهمم» سخن از اندیشه را عنوان کرد و گفت: «من میاندیشم پس هستم» و با اندیشه متفکران قرون وسطی از این جهت که میتوان به واقعیت خارجی از طریق وجود ذهن دست یافت، همسو شد؛ اما به جای معیار ایمان از معیار بدیهیات استفاده کرد و گزاره «من میاندیشم» را بدیهی ترین مسئله پذیرفت و آن را سنگ بنای شناخت قرار داد و سایر شناختهای انسان را متفرع بر این معرفت بنا نهاد. در نتیجه دکارت ایمان گرایی را نپذیرفت و ایمان را بعد از معرفت ذکر کرد.

در اوائل قرن نوزدهم، کانت واژگان subjective را به ذهنی و objective را به عینی معنا کرد و objectivism دکارت در زمان کانت subjectivism شد. دوره سنتی، رئالیسم ایمان گرایانه و دوره مدرن، رئالیسم سوبجکیویسم که مبتنی بر اصالت فاعل شناسای انسانی است را معیار درستی شناخت قرار داد.

کانت تفکر اصالت فاعل شناسای انسانی را تقویت کرد و از ابجکتیوسم به پدیدار شناسی (Phenomenology) رسید.

هگل نیز نظریه اصالت فاعل شناسای انسانی را با گرایش ایده آلیستی تقویت کرد و وحدت ذهن و عین را پذیرفت. این جریان تا دوره سوم که پست مدرن است ادامه یافت؛ اما متفکران پست مدرن، نسبی گرایی ایده آلیست را پذیرفتند و برای انسان توان کشف واقع را آن چنان که هست قبول ندارند.

عقلانیت خود بنیاد در قرن بیستم به عقلانیت ابزاری که مارکس وبر بر آن تاکید میکند، تبدیل شد. این مدل عقلانیت با برنامه ریزی که ناظر به اهداف استعمار گران بود به تاراج اموال دیگران مشغول شد.

در نیمه اول قرن بیست و یکم که ما در آن به سر میبریم: عقلانیت خودبنیاد به عقلانیت ابزاری مبدل شد و اکنون به عقلانیت نسبی گرایانه دگردیسی یافته است!

عقلانیت نسبیگرا معیار صحت و سقم ندارد و معیار درستی و غلطی بر نمیتابد. نسبی گرایی به تدریج تقویت شد تا به نیچه و سپس نسبی گرایان نیمه دوم قرن بیستم نظیر فوکو، دریدا و ریکور رسید.

نسبیگرایی معرفتی وقتی شکل بگیرد، قطعاً دیگر حقیقتی به نام اسلام را نخواهد پذیرفت.

این عقلانیت نه تنها اسلام را بلکه مسیحیت را هم برنمیتابد. چراکه ادیان الهی و شرایع آسمانی منبع وحی را قبول دارند و بین دنیا و آخرت و بین ملک و ملکوت پیوند برقرار میکنند و خدا را محور قرار میدهند و انسان را برای خدا مطرح میکنند و دنیا را برای آخرت مطرح میکنند و اینها هیچ کدام با عقلانیتی که در این قرنها مطرح شده، سازگاری ندارد. مسیحیت غرب دلخوش نباشد که عدهای اسلام ستیزند؛ بلکه اینها دین ستیزند!

بنابراین مبنای معرفتی اسلام ستیزی، عقلانیت نسبی گرایانه است که امروزه در غرب دو فلسفه معاصر غرب است، یکی اگزیستانزیالسم و دیگری فلسفه تحلیلی!

این دو به عقلانیت نسبیت گرایی منتهی شدند.

اگزیستانسیالیستها به هرمنوتیک فلسفی منتهی شد و سر از نسبی گرایی درآورد و فلسفه تحلیلی نیز با اندیشه اندیشمندانی همچون کواین(Quine)و... به نسبی گرایی منتهی شد.

باید توجه داشت! که نسبی گرایی معرفتی با هیچ شریعت و دینی جمع نمیشود و این مبنای معرفتی نه تنها اسلام ستیزی است بلکه معرفت ستیز و دین ستیز است. در نتیجه پاسخ به چرایی بینشی اسلام ستیزی غرب عبارت است از: عقلانیت خودبنیادی که به عقلانیت ابزاری و بعد به عقلانیت نسبی گرایی تبدیل شد.


دیدگاه اسلام در مقابل این اندیشه غرب چیست؟

نقطه مقابل اندیشهای که بیان کردم، اندیشه عقلانیت اسلامی است که اسلام بدان باور دارد. اسلام با طرح این مدل عقلانیت از سه نوع اخوت صحبت میکند:

«اخوت انسانی»، «اخوت اسلامی» و «اخوت ایمانی».

براساس مبنای تفکر اسلامی مسلمانان با مسیحیان برادرند و (الانسان اخ الانسان).

و همه ما مسلمانان برادریم طبق آیه (انما المومنون اخوه؛ حجرات/10)

و اگرچه ما شیعه امامان اثنی عشری هستیم اما معتقدیم یک اخوت ایمانی بین شیعیان برقرار است.

پس اخوت انسانی بین همه انسانها و ادیان و اخوت اسلامی بین همه مسلمانان جهان و اخوت ایمانی بین شیعیان برقرار است.


شما در سخنان خود به عقلانیتی اشاره کردید که اسلام آن را میپذیرد! لطفا پیرامون عقلانیت اسلامی توضیحی بفرمایید؟

جریان فکری اصیلی که زمینهساز پیروزی انقلاب اسلامی ایران در سال 1357 شمسی شد و پس از آن، توسعه یافت و به تعبیری، ادامه جریان روشنفکری دینی سنّتی و اجتهادی و در برابر جریان روشنفکری دینی تجدّدگرا و التقاطی است، جریان عقلانیت اسلامی یا روشنفکری اسلامی تحوّلگرا است که با پیروزی انقلاب اسلامی و رهبری امام خمینی (ره) تحقّق یافت و با رهبری مقام معظم رهبری، توسعه یافت.

شما میتوانند به صورت کامل با این اندیشه در کتاب جریان شناسی فکری ایران معاصر تالیف حقیر که با همکاری موسسه حکمت نوین اسلامی و نشر معارف چاپ شده، آشنا شوید. به اختصار اصول آن را عرض میکنم.

عقلانیت اسلامی با اصل خدا محوری به توحید باورمند است و با ارائه بینش رئالیسم معرفتی بر این اندیشه تاکید دارد که جهان خارج از ذهن (غیر وابسته به ذهن) وجود دارد و قابل شناختن و قابل شناساندن است.

اعتقاد به رئالیسم معرفتی در بین رئالیستهای مسلمان به عنوان پایه در کسب سایر معارف ایفای نقش میکند؛ و با تکیه بر مبدأ معرفت به جهان و موجودات خارج از وجود انسان، سایر مراتب معرفت در ساحت معارف دینی مورد جستجو قرار میگیرد و تمام معرفتهای به دست آمده از اصول اولیّه معرفت تبعیّت میکنند؛ مباحث خداشناسی، انسانشناسی، فرجام شناسی، جامعهشناسی دینی و دیگر شاخههای معرفتهای دینی، متّکی بر اصل امکان معرفت و کشف واقعیت میباشند. از طرف دیگر، متون اسلامی به ویژه قرآن کریم به طور جدّی بر این اصل اصرار دارند و با تأکید بر کسب معرفت و مبادی آن؛ نظیر: آفاق و انفس را نیز معرفی میکنند. بنابراین انسان از این معارف به معرفتها و یقینهای مضاعف منتقل میشود.

مولفه دیگر این جریان عقلانیت مستقل است که اعتقاد به عقلانیت مستقل در حوزه نظر (بدیهیات عقل نظری) و در حوزه عمل (بدیهیات عقل عملی) دارد و مدل عقلانیت اسلامی از باب «العَقلُ ما عُبِدَ به الرَحمنُ و اکتُسِبَ به الجنانُ» علاوه بر درک حقیقت به عبودیت و بندگی حق تعالی هم میانجامد.

جریان عقلانیت اسلامی بر این باور است که دین اسلام، جامعیت داشته و در عرصههای گوناگون حضور دارد و با این وجود، به عقل و تجربه نیز بها میدهد.

این جریان فکری با استفاده از میراث اسلامی و شیعی در علوم مختلف میتواند تمدن سازی کند و با دغدغه کشف نسبت دین و مدرنیته در برابر سایر جریانها قرار میگیرد و با جمع بین عقلانیت ابزارى و عقلانیت هدفساز(عقل معاد) به تمدن نوین میاندیشد.

ویژگی دیگر جریان عقلانیت اسلامی، اعتقاد به دین اسلام با بهرهگیری از قرآن و سنّت پیامبر و اهل بیت (علیهم السلام) با پرهیز از تفسیر به رأی و تفسیر التقاطی و هرمنوتیک فلسفی گادامر و نظریه قرائتهای مختلف از دین است و همچنین اعتقاد به تولید و توسعه علم بومی و کوثری دینی و تأکید بر معنویت دینی جهت رشد و تعالی انسان نیز از اصول جریان عقلانیت اسلامی یا روشنفکری اسلامی تحوّلگرا است.


سوال دوم: پرسش از چرایی کنشی اسلام ستیزی غرب بود، لطفا پاسخ آن را بفرمایید!

حتما تا به حال تصاویر و یا فیلمهایی را از کشورهای غربی دیدهاید که خانم محجبهای راه میرود و شخصی میآید و به او بی حرمتی میکند و یا او را کتک میزند و میگوید: چرا با حجاب هستی و چرا مسلمانی؟

پرسشی در ذهن ایجاد میشود که چرا این برخوردها صورت میگیرد؟

حتی میبینیم پلیس این کشورها هم این طور برخورد میکنند. چرا این طور شده؟

این شخص مهاجم که چرایی بینشی را متوجه نیست!

افرادی که این رفتارهای غیر اخلاقی را انجام میدهند، به عقلانیت ابزاری و عقبه معرفتی آن توجه ندارد پس چرا رفتار خشونت آمیزی از خود نشان میدهند؟

در واقع یک اتفاق کنشی محقق شده که چنین رفتاری از او سر میزند!

آن اتفاق کنشی چیست؟

اگر این پرسش را پاسخ دهیم به چرایی کنشی نیز جواب دادهایم.

امروزه رسانههای مدرن به شدت میکوشند تا نگاه مردم جهان به اسلام را تغییر دهند. هرچه میتواند تولید محتوا میکند تا نگاه جهانیان به اسلام منفی شود.

فیلمهای ساخته شده در 10 سال اخیر را مشاهده کنید. همین فیلمهایی که هالیود میسازد را ببینید!

قبل از اینکه داعش شکل بگیرد و نامی از او در عالم فراگیرد شود، هالیود فیلمی آغشته به خشونت ساخت و پرچمی در آن فیلم به نمایش درآمد که الان به پرچم و نماد داعش شناخته شده است.

همین رفتارهای خشونت امیز منشا پیدایش داعش شد و حضور آمریکا در عراق هم توجیه شد.

اخرین فیلمی که دیده ام و در همین 2020 ساخته شده است! رفتار خشن «سی.آی.ای» را در این فیلم نمایش میدهد. قسمتی از این فیلم داستانی را به تصویر کشیده که خانوادهای در آمریکا به راحتی زندگی میکنند و یک فرد عراقی میآید و همسر این مردی که قبلا در عراق بوده است را به قتل میرساند.

این فیلم میخواهد تعریفی از مسلمانان که اهل خشونت و جنایت هستند را نمایش دهد و نمایش صحنه قتل یک زن بی گناه را در ذهن مخاطب هدف رفته است.

بنابراین با این تصویرسازیها حضور خودشان را در عراق به عنوان دفاع از مردم و مبارزه با تروریسم و ... نشان میدهند و مردم هم تاثیر میپذیرند. رسانه ساختار ذهنی آدمها را تغییر میدهد و دیگر کسی باورش نمیشود که مسلمانان و مردم ایران اهل محبت و انسان دوست هستند.

ببینید عراقیها و دیگران را چطور معرفی میکنند؟

تصویری خشن از عراقیها و افغانیها و ایرانیها!

امروزه یکی از مهمترین اهداف رسانهها ایجاد یک تصویر غلط از مسلمانان است!

بنابراین پاسخ چرایی کنشی اسلام ستیزی غرب، رسانه مدرن است!


آیا آزادی بیان در غرب نمیتواند زمینه ایجاد چنین اتفاقاتی باشد؟

زمانی آزادی بیان توسط افرادی همچون جان لاک در «قراردادهای اجتماعی» مطرح شد و یا مولف «لویاتان» با مبانی انسان شناسی و معرفت شناسی خودش آن را توضیح داد.

اما امروزه با حاکمیت عقلانیت نسبی گرایی، مفهوم آزادی بیان نیز تغییر کرده و به قدرت معطوف شده است؛ بسیاری از متفکران و از جمله نیچه هم که وفاتش در 1900 م بوده و یا فوکو به این مطلب توجه کرده اند.

در واقع آزادی بیان معطوف به قدرت است چون ارزشها و حقایق نسبی است!

مثلا شما اگر از کسی سوال کنید چرا رنگ لباست آبی است؟

میگوید: من همین را پسندیدم!

آنها میگویند: ما آزادی را معطوف به قدرت در نظر میگیریم، و قدرت اصل است و آن آزادی که حافظ این قدرت است را قبول داریم و غیر آن را نمیپذیریم.

همین دلیل غیرقانونی بودن صحبت از هولوکاست در غرب است و اصلاً با آزادی بیان هم منافاتی ندارد.

پس غربیان آزادی بیان کجا رفت؟

اکنون در فرانسه چرا زنها اجازه ندارند حجاب را انتخاب کنند؟

مگر نمیگویید آزادی بیان و آزادی کنش و رفتار؟

آزادی که به قدرت آنها لطمه بزند دیگر مطلوب نخواهد بود!

دلیل آن هم واضح است چون عقلانیت نسبی گرایی حاکم است!

وقتی عقلانیت نسبی گرایی حاکم شد! آن چیزی ارزش است که تابع قدرت آنها باشد.

این مطلب را برای بینایی و بصیرت برخی روشنفکرنماهای کشورهای اسلامی و عربی و ایرانی عرض میکنم که اینقدر داد آزادی سر میدهند!

ببینند چطور غربیها در مقابل ازادی میایستند! و چطور آزادی را برای دیگران نقض میکنند؟

منشور حقوق بشر سه نسل دارد. در نسل اول، ماده 19 آزادی بیان را گفته و در تبصره 2 آزادی بیان را تا آنجا میپذیرد که با اخلاق جامعه در تعارض نباشد! و آنجا دیگر کسی حق ندارد آزادی بیان داشته باشد!

آقایان مسئولان فرانسه! شما در کشورتان تعداد زیادی مسلمان دارید، چطور پیغمبر اسلام (صلوات الله) را به تمسخر گرفته و تصویر سازی میکنید؟

آیا این رفتار با حقوق بشر سازگاری دارد؟ پاسخ روشن است؛ خیر سازگاری ندارد!

اما این رفتار با قدرتشان سازگاری دارد!

لذا عرض کردم امروزه ما با یک عقلانیت نسبی گرایی در غرب مواجه هستیم که اصالت را به قدرت میدهد و تلاش میکند جریان اِبری و عربی و .. را در دایره خودش بیاورد و هر کس حامی این تفکر نباشد طبیعتا باید کنار برود. به همین دلیل میبینید در ایران مرتب انتخابات صورت میپذیرد ولی میگویند حکومت ایران حکومت استبدادی است!

اما حکومت عربستان که انتخابات در آن نیست، حکومت دموکراتیک است.

غربیان از واژگان زیبایی مثل حقوق زن و تساوی و ... استفاده میکنند و اما تعیین مصداق با آنها است و شهید خشونت میشود و حاج قاسم سلیمانی تروریسم میشود؛ اما منافقین که این همه جنایت کردند دموکراتیک هستند.

بنابراین اگر آن قدرت استعمالگری را قبول دارید، طبیعتا شما در جبهه آنها هستید و گرنه آزادی برای شما معنا نخواهد داشت! چون ارزشها و بایدها و نبایدها معطوف به قدرت است و هر آنچه قدرت مندان حکومتی تعیین کنند، مردم آزاد هستند در مورد آن صحبت کنند.


به نظر شما چگونه میتوان در مقابل اسلام ستیزی غرب برنامهریزی کرد تا به اهداف خودشان نرسند؟

اگر بخواهیم با این چرایی کنشی و بینشی مبارزه کنیم باید به ابزارهای مورد نیاز هر کدام مجهز شویم.

باید از عقلانیت اسلامی در برابر عقلانیت خودبنیاد و ابزاری و نسبی گرایانه برای مقابله با چرایی بینشی استفاده کنیم. این عقلانیت با پیوندی که با آسمان دارد، زمین و آسمان و ملک و ملکوت را به هم مرتبط میکند و توان ایستادگی در برابر عقلانیت خود بنیاد و عقلانیت نسبی گرایی را به خوبی دارد.

و همچنین باید از ابزار رسانه برای مقابله با چرایی کنشی بهره ببریم!

تشکیل و تقویت همایشهای بین المللی با حضور اندیشمندان مسلمانان جهان مانند مالزی، اندونزی، عراق، لبنان، مصر و کشورهای آفریقایی، تانزانیا و سایر کشورهای اسلامی در ترویج اسلام حقیقی به جهانیان بسیار موثر است. خصوصا برخی کشورها که صاحب رسانه هستند مثل ایران و ترکیه وظیفه مهمتری در حوزه رسانه دارند.

رسانههای مسلمانان باید اسلام دارای عشق و محبت را به دنیا معرفی کنند و اجازه ندهند رسانههای غربی، تصویر نادرستی از اسلام در اذهان مردم جهان ایجاد کنند!

امیدوارم با وحدت و بصیرتی که بین مسلمانان شکل میگیرد و اخوت و محبتی که پدید میآید بتوانیم در برابر اسلامستیزی بایستیم و با منطق و اخلاق در برابر این رفتارهای غیر اخلاقی بایستیم و اسلام ناب را به دنیا معرفی کنیم و البته حتما این مهم امکانپذیر است.

به نظرم همین حرفها و حرکات برخی افراد همچون رئیس جمهور فرانسه سبب میشود که حق جویان تلاش کنند و با مطالعه اسلام واقعی را بشناسند.


گفتوگو: حجت الاسلام مجتبی جولاییفر



..............................................

پینوشتها

1. عقلانیت.

2 . دلیل، سبب، خرد، عقل، شور، استدلال کردن.


خروج