*به پایگاه هفته نامه خبری حوزه (افق حوزه) خوش آمديد* اَللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلا
منو اصلی
نام :   
ایمیل :   
اخبار

سایت مقام معظم رهبری

خبرگزاری حوزه نیوز

مدیریت حوزه علیمه قم

صفحه اصلی > نمایش اخبار 


مقاله, مقاله شماره خبر: ٤١٣٠٠١ ١٤:١١ - 1399/03/17     آیت‌الله جواد مروی، عضو شورای عالی حوزهبایسته‌های پژوهشی در حوزه امامت-مقاله شماره 626 افق حوزه ارسال به دوست نسخه چاپي


  آیت‌الله جواد مروی، عضو شورای عالی حوزهبایسته‌های پژوهشی در حوزه امامت-مقاله شماره 626 افق حوزه

آیت‌الله جواد مروی، عضو شورای عالی حوزه


اهمیت مباحث امامت بر هیچ اندیشمند و شخصیتی که معتنق به مذهب اهل‌بیت علیهم السلام باشد، پوشیده نیست. مرحوم شیخ‌الطائفه، شیخ طوسی (اعلی الله مقامه الشریف)، مفسر، متکلم، فقیه، اصولی و رجالی بزرگ شیعه، در مقدمه کتاب گران‌سنگ تلخیص‌الشافی برای بیان اهمیت امامت می‌نویسد: «من مهم‌ترین و سزاوارترین امور و مؤکدترین و شایسته‌ترین فریضه دینی برای مکلف را بعد از شناخت و توحید خدا، چیزی جز امامت نمی‌دانم که اگر انسان در آن اخلال کند، به توحید خدا زیان رسانده و اگر در آن سهل‌انگاری ورزد، شرایط توحید را رعایت نکرده است.»...


برای بیان اهمیت طرح مباحث امامت قضیهای را نقل میکنم که اگر محدث خبیر شیعی، مرحوم شیخ عباس قمی، آن را نقل نمیکرد، جرئت نقلش را نداشتم. ایشان آورده که صاحب کتاب گرانسنگ جواهرالکلام، که یک کتاب تحدی در فقه شیعه برای همه مذاهب تسنن است، وقتی قصیدههای شیخ ازری درباره امامت أنبی بلاوصی فتعالی الله عما یقول سفهاها را شنید، دستها را بلند کرد و فرمود: «خدایا! ثواب نوشتن جواهرالکلام را در نامه عمل شیخ ازری بنویس و ثواب قصیده هائیه او را در نامه عمل من».1

بحث ما درباره بایستههای پژوهشی در حوزه امامت است. ادعا ندارم که متخصص این فن هستم؛ بلکه طلبهای هستم که سالهای مدیدی در این فن کار کردهام و چند نکته را از نگاه خودم میآورم.

اولین نکته این است که ما بهجد در مباحث امامت، احتیاج به منهجشناسی و روششناسی علمای بزرگ و سلف صالحمان در بحث امامت داریم. تاریخ تشیع تاریخ عجیبی است. از زمان غیبت صغرا که در رساله ابوغالب زراری از این زمان به «فتنه امتحنت به الشیعه» تعبیر میشود امثال ابنقبه رازی با چه منهجی این فکر گرانسنگ تشیع را از هجمههای مختلف نحلههای اهلتسنن زیدیه حفظ کردند؟!

دیوید دیچز نویسنده غربی، در کتابش بهنام مناهج النقد الادبی بین النظریه والتطبیق، نوشته که تا کنون در اروپا درباره روش ادبی یوهانگوته بیش از سه هزار کتاب و رساله نگاشته شده است. گاهی تأسف میخورم و سئوالم این است که ما درباره روششناسی شیخ مفید و مرحوم علامه حلی در طرح مباحث اعتقادی چه نگاشته و چه کردهایم؟! علامه حلیای که وقتی قاضی بیضاوی مفسر، ادیب، اصولی و اندیشمند بزرگ اهلسنت به ایشان نامه مینویسد، نامهاش را اینطور شروع میکند: «یا مولانا جمالالدین ادامالله فواضلک، انت امام المجتهدین فی الاصول».2 وقتی قاضی بیضاوی این نامه را نوشت، علامه حلی 37 ساله بوده است. یک پیرمرد عالم بزرگ تسنن علامه حلی را امام المجتهدین فی الاصول میخواند. این شخصیت در آن زمان حساس با چه روشی و چگونه تشیع را پیش برد؟

اندیشمندان ما در زمانی میزیستند که حکام، همه امکانات را برای انداختن تشیع و تفکراتش از چشم و اندیشه دیگران و نیز تبلیغ دیگران جمع کرده بودند و تمام تلاششان این بود، اندیشمندانی را که متمایل به این فکر هستند، جذب کنند. ابنمغازلی در مناقب، نکته ظریفی را از معمر نقل میکند. معمر میگوید: شهابالدین زهری مدون السنه عند اهلالسنه، کسی که ارتباطات وثیقی با امام زینالعابدین علیه السلام داشت؛ ولی بعد او را خریدند مریض بود. به دیدنش رفتم و او مطالبی را در فضیلت امیرمؤمنان علیه السلام نقل کرد. پس از مدتی که از مرض رهایی پیدا کرد، من را خواست و گفت: «آن حرفهایی که گفتم، جایی نقل نکن (شاید فکر میکرد که مرضش منجر به مرگ میشود)؛ من الآن حالم خوب شده و اینها به ضررم است». به او گفتم: «تو که این حرفها را گفتی چه شد که با همه وجودت به سراغ بنیامیه رفتی؟ جمله عجیبی گفت؛ او گفت: «انهم شرکونا فی اموالهم فانحططنا لهم فی اهوائهم».3 در این زمانها و با چنین وضعیتی، شخصیتهایی مثل شیخ مفید و علامه حلی، هر کدام تشیع را بهشکلی ژرف و انبوه پیش بردند. چگونه؟ با چه منهجی؟

شیخ طوسی در تخلیص الشافی میگوید: «فانه قد تجدد من شبهات القوم ما یحتاج معها الی ترتیبات اخر»؛4 یعنی ایشان آن زمان متوجه شبهات میشود و این اندیشه را به کار میبرد. انتظار میرود در مراکز پژوهشی، جمعی از فضلای جوان تحت اشراف یک اندیشمند خبیر، این مباحث را مطالعه و بررسی کنند.

مناسب است با توجه به بحث، به این نکته اشاره کنم که اگر منهجشناسی صورت بگیرد، دیگر این اشتباه پیش نمیآید که شخصیتی کمسواد و پرادعا کلیپی منتشر کند که در آن کتابی را باز میکند و میگوید: ببینید شیخ مفید در این رساله، در بحث سهوالنبی، هجمههای سنگینی به شیخ صدوق کرده است. وی این حرفها را میزند تا راهی برای خودش باشد که هرچه به دهانش میآید، به بزرگان بگوید. البته از او توقع نیست؛ اگر روششناسی خوانده بود، میفهمید که انتساب رساله سهوالنبی به شیخ مفید، بهشدت دچار تردید است. با اینکه روششناسی بلد نبود و کار نکرده بود، اگر حداقل به اصولی مراجعه میکرد که باعث اطمینان از انتساب یک رساله به یک محقق میشوند، میدید که هیچ یک از این اصول در این رساله کارساز نیست. مرحوم نجاشی که بهدقت کتب شیخ مفید را گزارش میکند، اشارهای به این رساله نکرده است. شیخ طوسی نیز اشارهای به این رساله نکرده است. صاحب معالم العلما به رساله «فی رد ابنبابویه» اشاره میکند؛ ولی آن رساله، رساله نفی عدد است، نه سهوالنبی. شخصیت بزرگی مثل صاحب الذریعه، انتساب این رساله هم به شیخ مفید و هم به سیدمرتضی را انکار میکند. این فرد اگر میفهمید، حداقل به کتاب مارتین مکدرموت، نویسنده اروپایی که کتاب اندیشه کلامی شیخ مفید را نوشته است، مراجعه میکرد. وی وقتی کتابهای شیخ مفید را گزارش میکند، یک فصل را به کتابهای مشکوک یا مجعول اختصاص میدهد و اولین کتابی که مشکوک یا مجعول میداند، همین رساله است.

اگر کسی که منهجشناسی کار کرده، این رساله را مطالعه کند، میبیند که منهج شیخ مفید این نیست. به هیچ وجه قصدم دفاع از عقیده شیخ صدوق یا استادش ابنولید در مسئله سهوالنبی نیست؛ چراکه ادله قاطع علیه آن وجود دارد؛ بلکه بحثم درباره هجمه و تحقیرها و اهانتهای جدی‌‌ای است که این آقا بهنام شیخ مفید بر شیخ صدوق روا میداند. بعد به طلبهها میگوید که اینها را از شما مخفی میکنند. در نتیجه یک طلبه خارجی به من میگوید: «اگر چیزهای دیگری هم مخفی کردهاید، تا این آقا نگفته، زودتر خودتان بگویید». اگر منهجشناسی بود، این اشتباه نمیشد.

نکته دوم اینکه دشمن سرمایه سنگینی برای کسانی صرف کرده که من اسمشان را متسنن در شیعه میگذارم. این افراد به جهاتی افکاری و آرایی پیدا کردهاند که میشود، آنان را متسنن نامید. سلفیه امروز بهشدت بر افکار اینان کار میکند و اینان را در جوامع شیعی و غیرشیعی مطرح میکند. در کتابی بهنام «أعلام التصحیح والاعتدال»، جمعی از اینان و افکارشان را جمع کردهاند. هم در بین شیعه و هم در جهان تسنن، در داخل کشور و در خارج از کشور، اینان را تبلیغ میکنند. آیا وظیفه پژوهشگران ما نیست که اینان را خوب بشناسند و افکارشان را نقد کنند تا دشمن نتواند از اینها سوءاستفاده کند؟

سالها پیش به مناسبتهایی در مباحث خارج خمس، چند روز بحث را به متسننین و افکارشان اختصاص دادم؛ زیرا در بحث خمس و نیز حجیت خبر واحد، شبهاتی را بر سنت ائمه معصومین علیهم السلام مطرح میکنند. گروههایی باید افکار اینها را بررسی کنند و انحرافاتشان را با دلیل و برهان نشان دهند. باید پیشاز آنکه افکارشان مطرح شود که مطرح شده بهدنبال پاسخگویی باشیم.

نکته سوم با پیروزی انقلاب اسلامی ایران توجهات به شیعه در همه دنیا گسترش پیدا کرده است. تشیع بعضی از این افراد احساسی است. حال با چه روشی باید این تشیع احساسی به تشیع اعتقادی عقلانی تبدیل شود؟ در این زمینه چه کردهایم و چه تجربهای داریم؟ یک زمانی یک بحث عقایدی در اندونزی برای علمای شیعه برگزار میشد. جوانی از این علمای شیعه آمد و اصرار کرد که به جزیره بالی برویم. جزیره بالی اندونزی مرکز فساد است که هر دقیقه پروازهایی از اروپا به آنجا میآید. بهشوخی گفتم: «ما پیر شدیم؛ زودتر سراغ ما میآمدی که به جزیره بالی برویم». گفت: «نه حاج آقا، بیایید، برویم ببینیم». با پروازی نزدیک به پنج ساعت از جاکارتا، پایتخت اندونزی، به جزیره بالی رفتیم. در فرودگاه جمعیتی به استقبال آمدند و ما را با ماشین به مرکزی بردند و گفتند: «اینجا حسینیه ماست»؛ حسینیه پر از جمعیت بود. از حدود عصر شروع به صحبت کردیم. مترجم پرسش و پاسخها را ترجمه میکرد. پرسشها بعد از نماز مغرب و عشا هم ادامه داشت. این چنین بود وضعیت؛ یک جمعیت عظیم و تشنه معارف اهلبیت علیهم السلام بهشکل درست و منطقی. ارائه معارف به اینان هم منهج میخواهد. نمیتوانیم، برویم بگوییم: «بسم الله الرحمن الرحیم، همه بحث ما با تسنن در بحث امامت و خلافت است؛ آیا ابوبکر خلیفه شده یا نه؟». من اعتقاد دارم، باید با روش دیگری شروع کنیم و بعد به اینجا برسیم.

ببینید انقلاب چه کرده است. در قطر به دیدن دکتر یوسف القرضاوی رفتم. یکی پذیرایی میکرد. قرضاوی گفت: «این پسرم است. من سه تا دختر بزرگتر دارم و یک پسر دیگر که در شرکت برق اینجا کار میکند. این پسرم در کلیه الشریعه قطر درس میخواند؛ امیدم این است که جانشینم شود». این پسر به جامعه الازهر مصر رفت. همین پسر چنان تحت تأثیر فکر شیعی قرار گرفت که به لبنان رفت و قبلاز سخنرانی سیدحسن نصرالله یک قصیده خواند که مضمون یک بیتش این است که تا دیروز از قاهره عزت را انتظار میکشیدیم و امروز عزت را از تهران جستوجو میکنیم.5

چه کنیم که دست جوانی که تا اینجا آمده را بگیریم و به سمت خودمان بکشیم؟ منظورم این است که باید زمینه مطلوبی در دنیا برای تبدیل تشیع احساسی به تشیع فکری اعتقادی ایجاد شود.

سه چهار نکته دیگر است که از آنها میگذرم و در پایان عرض میکنم، باید توجه کنیم که مسیر، مسیر سختی است. جز با علو همت و جز با تلاش بسیار، این مسیر رفتنی نیست. همه همت را باید در این مسیر که آکد الفرائض و اولیها است، گذاشت. سلف صالح ما چهطور این مسیر را رفتند؟ مسئول کتابخانه مدرسه قوام نجف، مقالهای درباره علامه امینی زحمه الله علیه نوشته که خیلی خواندنی است. در بخشی از مقاله میگوید که ماه مبارک رمضان بود. صبح زود رفتم که در کتابخانه را باز کنم. دیدم، کسی روی پلهها نشسته و عبا را بر سرش کشیده است. نگاه کردم و دیدم مرحوم علامه امینی زحمه الله علیه است. عرض کردم: «آقا میفرمودید، زودتر بیایم». گفت: «نه». در را باز کردم. رفتند داخل کتابخانه نشستند. من تا ظهر آنجا بودم. بعد از ظهر که رفتم سرداب استراحت کنم، دیدم مرحوم علامه داخل کتابخانه است. در آن زمان از این پنکهها هم نبود و ماه رمضان در تموز و اوج تابستان بود. دو ساعت و نیم استراحت کردم و بهگمان اینکه دیگر کسی در کتابخانه نیست، گفتم بروم و در کتابخانه را ببندم. وارد کتابخانه شدم... علامه نشسته بود و کتابها در اطرافش پراکنده بود. در یک دستش قلم و در دست دیگرش دستمال بود. میخواند و مینوشت و عرق از سر و تن خود پاک میکرد. این مسیر امامت است. اگر خودمان را برای این مسیر آماده کردهایم، در این مسیر باشیم؛ مسیر سخت است. با سختی و علو همت باید این مسیر را رفت.

........................................

پینوشتها

1. مفاتیحالجنان، زیارات، زیارت حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم و حضرت فاطمه علیها السلام و ائمه بقیع علیهم السلام قطعهای از قصیده ازری.

2. سید محسن امین، اعیان الشیعه، ص 401.

3. ابن مغازلی، مناقب الامام علی بنابیطالب علیهالسلام، ص 154.

4. طوسی، تلخیص الشافی، ج1، ص 61.

5. بالأمس كنا نرى فی العز " قاهرة " - و الیوم نرقب نحو العز " طهرانا.


خروج