*به پایگاه هفته نامه خبری حوزه (افق حوزه) خوش آمديد* اَللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلا
منو اصلی
نام :   
ایمیل :   
اخبار

سایت مقام معظم رهبری

خبرگزاری حوزه نیوز

مدیریت حوزه علیمه قم

صفحه اصلی > نمایش اخبار 


مقاله, مقاله شماره خبر: ٤١٢٩٩٦ ١٤:٠٢ - 1399/03/17   بایسته‌شناسی خرافه‌زدایی از دینآیت‌الله علیدوست تبیین کرد-مقاله شماره 626 افق حوزه  ارسال به دوست نسخه چاپي


بایسته‌شناسی خرافه‌زدایی از دینآیت‌الله علیدوست تبیین کرد-مقاله شماره 626 افق حوزه

بایسته‌شناسی خرافه‌زدایی از دین


آقای سروش! خرافه، خرافه است. از هر کس به هر قصد که باشد! در جلسه قبل اشاره کردیم که خرافه‌زدایی بایسته‌هایی دارد. چنان‌که از آن طرف می‌شود گفت، آسیب‌هایی هم دارد که اگر مراعات نشود خرافه‌زدایی ممکن است به خرافه‌زایی برسد. گفتیم: چون اخیراً آقای سروش در این‌باره صحبت‌هایی داشته است من محور بحث و مثال‌هایی را که معمولاً به‌عنوان آسیب انتخاب می‌کنم، از این صحبت (آقای سروش) انتخاب کرده‌ام در جلسه قبلی به دو بایسته مهم اشاره کردیم.

 

 بایسته سوم در بحث خرافهزدایی از دین

کسی که میخواهد خرافهزدایی کند و در قامت یک مصلح دینی ظاهر شود، اگر مثالی میزند، یا نقلی میکند و دست میگذارد بر روی یک خرافه، باید نقلش کامل و محیط باشد، گزینشی رفتار نکند، خودش را محور قرار ندهد و بعد داوری کند. سهمی از احتمال صحت برای افکار و عقاید دیگران هم قائل باشد. البته من نمیخواهم توصیه کنم و اصلاً در مقام توصیه نیستم. در مقام بیان آنچیزی هستم که فکر میکنم، حقیقت است و هر کسی بشنود و بخواهد منصفانه نگاه کند، شاید چنین قضاوتی داشته باشد. البته ممکن است افرادی بگویند که اینها چند شماره شد؛ نقلش کامل باشد، با احاطه باشد... .

ببینید من درگیر شماره نیستم که بگویم بایسته سوم، یا چند بایسته میشود و از آن طرف هم چند آسیب میشود. آقای سروش در حدود دقیقه 75، وقتی میخواهد یک خرافهای را مثال بزند، اینطور میگوید: کجا ائمه علیهم السلام همه علوم را داشتهاند؛ یعنی میخواهد بگوید که در کتابهای روائی نقل شده است که ائمه علیهم السلام همه علوم را دارند؛ درحالیکه این دروغ و خرافه است و دلیلی هم ندارد. بعد میگوید: خود امام صادق علیه السلام در یک جایی فرمودهاند: ما بندگان خدا هستیم؛ من کنیزم را گم کردم، دنبالش میگردم و بعد به ما میگویند: شما علم ما کان، ما یکون، ما هو کائن دارید؛ نخیر، ما چنین علمی را نداریم. میگوید: خود امام علیه السلام چنین ادعایی نداشتهاند که امروزه مدعی میشوند.

 

 سروش:زیارت جامعه مرامنامه شیعه غالی است

زیارت جامعه مرامنامه شیعه غالی است، شیعه ایران امروز غالی است؛ شیعه ایران امروز، از صفویه آمده و شیعه صفوی چندتا خاصیت دارد؛ یکی این است که غالی است و در واقع آفت بزرگش این است که غالی است، چنانکه میگوید: فقهای شیعه هم اخباری هستند. اینجا دیگر وارد بحث فقها و روحانیت میشود و میگوید که میترسند، در مقابل شیخ طوسی و یا شیخ انصاری حرف بزنند. من میخواهم این را بهعنوان یک محور در این کلیپ مورد بحث قرار بدهم. ببینیم، این مطلب چقدر وزانت علمی دارد. یک مقدمه کلی عرض میکنم و بعد وارد این بحث میشوم. ببینید ما در ارتباط با علم آنان، قدرت تکوین و مسائلی که در مورد ائمه علیهم السلام مطرح است، در طول تاریخ یک خط قرمز داشتیم و آن این بود که آنان، اللهانگاری نشوند. داشتیم کسانی که علیاللهی و صادقاللهی بودند. ابوالخطاب میگفت: جعفربن محمد علیه السلام خداست و من هم پیغمبر خدا؛ یعنی اللهانگاری ائمه علیهم السلام. جناب شهرستانی در ملل و نحل بحثی دارد و از کسانی یاد میکند که در مورد علی علیه السلام غلو کردند. میگوید: یکی از کسانی که در مورد علیبن ابیطالب علیه السلام غلو کرد، خلیفه دوم، عمربن خطاب بود. بعد قصهای را نقل میکند و میگوید که روزی جوانی آمد پیش عمر و گفت که ای خلیفه! داد مرا از علیبن ابیطالب علیه السلام بگیر. عمر گفت: چه شده؟ گفت: من در مسجد بودم. علیبن ابیطالب علیه السلام سیلی بهصورت من زد. آمدهام دادخواهی! حضرت حاضر شدند و یا حضرت را حاضر کردند و یا آنجا بودند. عمر خطاب کرد به امیرالمؤمنین علیه السلام گفت: قصه چیست؟ حضرت فرمودند: من دیدم که این جوان با چشمهای هرزهاش در خانه خدا دارد به ناموس مردم نگاه میکند، به او سیلی زدم.

البته مراتب نهی از منکر اول سیلی نیست؛ فرض کنید، مراتب طی شده بوده یا فایدهای نداشته؛ به هر حال کار امیرالمؤمنین علیه السلام حجت شرعی است. خلیفه خطاب کرد به جوان و گفت: ای جوان! چشم خدا تو را دیده و دست خدا تو را زده؛ من عمر چه کار کنم. اینجا شهرستانی میگوید: عمر غلو کرد؛ چون به چشم علی گفت، چشم خدا و به دست علی گفت، دست خدا. بگذریم که حالا این غلو کرده یا نکرده. آیا عینالله منظورش بوده یا قابل دفاع است؟! اینها بماند. میخواهم عرض کنم اللهانگاری در حق معصومان یک اندیشه است. اینکه کسی معتقد باشد، معصومان علیهم السلام به خواست خودشان زنده میکنند، به خواست خودشان میمیرانند و... و باید عبادت بشوند، باید در مقابلشان سجده بشود و...، این یک خط قرمز است؛ لذا وقتی قرآن معجزاتی را به حضرت عیسی علیه السلام نسبت میدهد، تأکید میکند که همه به اذنالله است (سوره مبارکه مائده / آیه 110).

این حساب باید معلوم باشد. در مورد ائمه علیهم السلام سه نظر هست:

یک نظر این است که اینها عالمان ابرارند؛ یعنی انسانهای بزرگی بودهاند؛ اما نباید ویژگیهایی مثل علم غیب و... برای ایشان قائل باشیم.

این نظریه عالمان ابرار است که شاید شهرستانی هم میخواهد به این نظر برسد.

 نظر دیگری که داریم، بین دو نظری است که اشاره کردیم؛ یعنی خداانگاری یک طرف که خط قرمز و مردود است و عالمان ابرار که طرف دیگر است.

این وسط بین عالمان دین اختلاف است. از ادله هم ممکن است، اختلاف برداشت شود. یک کسی ممکن است، معتقد باشد که ائمه دین علیهم السلام، غیب را در حد گسترده نمیدانند؛ مثلاً اگر کنیزشان رفت بیرون و آمد، بدانند حتماً کجاست یا فلانی امروز چه کرده، چه خورده، چه میاندیشد. بعضی هم ممکن است اعتقاد داشته باشند که ائمه علیهم السلام علم به موضوعات هم دارند؛ یعنی بین عالمان ابرار و خداانگاری؛ این وسط مراتبی است.

البته از صحبتهای آقای سروش نمیخواهم استفاده کنم که ایشان، ائمه علیهم السلام را عالمان ابرار میداند؛ چون میگوید: ممکن است که کسی معجزه داشته باشد؛ اما دلیل میخواهد. درست هم هست. ما هم این را قبول داریم؛ اما نکته این است که اگر مثالی میزنیم، باید با احاطه باشد. من روی حرفها و داوریهای ایشان کار دارم. یکی علم امام است. توجه داشته باشید که بحث گستره علم امام، محل گفتوگوست. با این مسئله نمیشود، به این سادگی برخورد کرد. جناب شیخ حر عاملی صاحب وسائلالشیعه، شیخ اعظم شیخ انصاری و محقق خوئی، اینها در بحثهای خودشان، در بحث شبهات موضوعی، بهمناسبت روایات شبهه موضوعیه میگویند: ما نمیدانیم؛ یعنی این مسئله را به اهلش واگذار و عبور میکنند. علامه طباطبائی که خرافهپرداز نیست؛ ولی به هر حال یک فیلسوف و متخصص در آثار اسلامی است. ایشان کتابی راجع به همین مسئله دارد و لذا انکار و اثباتش به این سادگی نیست. ایشان اشاره میکند که اعتقاد به علم غیب به این شکل برای امام، غلو است و دلیل ندارد. خودش روایت همان کنیز را که گم شده بود مثال میزند. حضرت فرموده بودند: نمیدانم کجاست.

 

 آقای سروش! یک بام و دو هوا که نمیشود

خب آقای سروش! این روایت از متواترات است؟! شما میگویید که ما باید از متواترات بگیریم. یک بام و دو هوا که نمیشود. شما برای رد علم امام به این روایت تمسک میکنید. ممکن است دیگری به روایت دیگری که هیچ کمتر از این روایت نیست، بر اثبات علم امام تمسک کند. من نمیگویم: درست است یا غلط؛ اما راه شما هم راه صحیح نیست. لذا من معتقد نیستم که روایات را نباید نقد کرد. نیاز نیست برخی از معجزات را نقل کنیم؛ اما این برخورد، برخورد خرافهزدایانه نیست. این معنایش این است که یک انسانی مستبدانه (عذرخواهی میکنم) خودش را محور قرار دهد. سهمی هم از احتمال صحت برای افکار دیگران قائل نشود و بعد شروع کند به داوری کردن و شیعه ایران را غالی بنامد. یا بگوید که زیارت جامعه مرامنامه شیعه غالی است. شیعه ایران شیعه صفویه است.

جناب آقای سروش! افراد حقوقی دارند. غالی صفت مدح نیست، صفت ذم است. عامی یقه میگیرد؛ ولی دانشمند تکفیر و تفسیق میکند و نسبت غلو میدهد. به نظر من شما بعداز احاطه کامل نه گزینشی، رساله علامه طباطبائی را حداقل در علم امام ببینید و روایاتش را بخوانید و بعد از دیدن و خواندن روایات، هرچه بهدست آمد، بگویید: من به این نتیجه رسیدهام. البته مسلم است که بعضی از چیزها را دین ما رد میکند؛ قطعاً انسان باید در برابر اللهانگاری امام موضع بگیرد. اما این وسط وقتی یک مسئله محل بحث است و دانشمندان و کسانی که احاطه دارند و وقت گذاشتهاند، دربارهاش بحث کردهاند، این را در یک جمع غیرمتخصص مطرح کنیم. من نمیخواهم جسارت کنم به مخاطبان و شنوندگان؛ ولی باید پذیرفت که یک کسی نشسته است که اصلاً روایات علم امام را ندیده است و دارد از شما میشنود و ضدش را از دیگری فقط شنیده است.

البته ایشان در اینجا خیلی مطلب را شلوغ هم میکند؛ چون از مرحوم آقای صالحی نجفآبادی نقل میکند که وی آمد و علم امام حسین علیه السلام را در واقعه عاشورا انکار کرد و گفت؛ ایشان بر حسب محاسباتی رفته است؛ حتی برای انقلاب نرفته است. بعد آقای سروش میگوید که ریختند سر این عالم و... که ایشان حتی جرئت نمیکرد، از خانهاش تا سر کوچه برود و یک نان بگیرد. ببینید، نمیخواهم جزئیات را وارد بشوم؛ اولاً این را مرحوم طبرسی هم در مجمعالبیان ذیل آیه «و لا تلقوا بایدیکم الی التهلکة» دارد؛ یعنی یک احتمالی میدهد که امام آگاهی به آنچه که در آینده بناست پیش بیاید، نداشت؛ ولی چرا سر جناب طبرسی نریختند؟ آقای صالحی نجفآبادی، شاید اولین مقاله‌‌ای که، در جمادیالثانی 79 قمری تحت عنوان بانوی مهربان در کنار پدر بود، نوشت و به برخی از مسائل در حدیث کساء گیر داد؛ البته نه آن اشکالی که دیگران میگیرند. بعد هم حرفش را پس گرفت و اصلاح کرد؛ ولی اشاره نکرد که من قبلاً مطلبی گفتهام. بعد در رمضان 1386 قمری مقاله دیگری نوشت تحت عنوان «آیا علی قاتل خود را بیدار کرد؟». میخواهد ثابت کند که امیرالمؤمنین علیه السلام در محراب مسجد کوفه به شهادت نرسید و آنچه گفتهاند، درست نیست. باز هم با همان نقلهای گزینشی در ربیعالثانی 1390 قمری «شهید جاوید» را نوشت؛ یعنی کسی زندگی و فقه ایشان را مطالعه کند، متوجه میشود که یک فکری خالی از ماجراجویی نیست.

اما اینکه ما قضیه را داغ کنیم که ایشان حتی جرئت نمیکرد از خانهاش بیرون بیاید، درست نیست. من قبل از انقلاب ایشان را ندیدم؛ ولی بعداز انقلاب در مسجد امام حسن عسکری، درس میگفت؛ چون ایشان تصریح میکند، هم قبل از انقلاب و هم بعداز انقلاب محدودیت داشت؛ یعنی این هم یک سیاهنمایی است. کسی که صحبت آقای سروش را گوش کند، فکر میکند که آقای صالحی نجفآبادی بهعنوان یک متتبع و محقق، یک حرفی خلاف حرف مشهور زد و ریختند سرش و چه و چه و حتی جرئت نکرد از خانهاش هم بیرون بیاید.

واقعیتی که ما از نزدیک دیدیم، این نیست. اولاً ایشان فقط این کار را نکرده، من نمیخواهم آن حرکات را تصحیح کنم. اگر کسی حرفی زد، باید حرفش را مؤدبانه، منطقی و مصلحانه نقد کنیم؛ و البته وقتی هم میخواهیم نظر بدهیم، سهمی برای صحت حرف دیگران قائل بشویم. مثلاً زیارت جامعه شرح دارد و علمای ما آن را شرح کردهاند. اول که طرف میخواهد وارد شود، صد مرتبه میگوید: اللهاکبر؛ جناب مجلسی میگوید: این اللهاکبرها برای این است که یادمان نرود و به غلو نرسیم و بدانیم همهاش به اذنالله است. آقای سروش! شما که قبول دارید که این امکان وجود دارد. پس چرا میگویید: غلو؟ بگویید: من نرسیدهام. این حرف درست است. شخص بنده هم میگویم، اگر معجزهای به حساب امام گذاشتهام، اگر صفتی به امام نسبت دادهام و اگر حالتی را گفتم، باید دلیل داشته باشم.

 

 نحن ابناءالدلیل! راحت دیگران را متهم نکنیم

نحن ابناءالدلیل! حوزه به ما یاد داده است و قبل از حوزه عقل به ما یاد داده است؛ اما باید برای دیگران هم سهمی قائل باشیم. راحت دیگران را متهم نکنیم و بگوییم: شیعه ایران؛ شیعه ایران میلیونها شیعه هستند. از دوره صفویه تا الآن و از این به بعد صدها میلیون میآیند و میروند. شیعه که فقط در ایران نیست. شیعه عراق هم هست و... آنها را به چه دلیلی متهم به غلو میکنید؟

بگوییم ما این مواردی را که گفتهاند، نرسیدهایم؛ اما اینکه بگوییم خرافه است، حدیث باطل و دروغ است و چقدر فاصله است بین این قضاوتها و آن مقدمات؟ ما یک مقدماتی بچینیم که در جای خودش قابل دفاع است، ولی از این مقدمات نتایج باطل بگیریم.

بنابراین، شخصی که میخواهد آسیبشناسی کند و در قامت مصلح دینی ظاهر شود، نباید «نامعیارها» را بیاورد و اگر برود سراغ یک سری تعینات نامعیار، معلوم است که یا نمیخواهد یا عملاً خرافهزدایی نکرده است. اگر اشتباه نکنم، آقای سروش در حدود دقیقه 75 مثال میزند و بعد از اینکه میگوید: زیارت جامعه مرامنامه شیعه غالی است و شیعه ایران امروز غالی است، مثال را میبرد روی آقای شیخ احمد احسایی (شیخیه) و کتاب شرح زیارت جامعه سیدکاظم رشتی... من از ایشان سئوال میکنم که این مثالها را برای چه میزنید؟ چرا ایشان از شرح زیارت جامعه بزرگان دیگری را نام نمیبرد؟ یا وقتی میخواهیم بهعنوان مبلغ دین مثال بزنیم، چرا باید برویم سراغ مداحان؟ باید معیارها آورده شود و البته کاری نکنیم که شخصیت محترمی را نامعیار کنیم و روی همان مثال بزنیم. کاری که گاهی در صحبتهای ایشان رخ داده است.

 

 بایسته چهارم در بحث خرافهزادیی از دین

بایسته دیگر نکشاندن بحثهای دامنهدار علمی به فضاهای غیرتخصصی است. انسان با برخی از رفتارها به یاد این جمله میافتد که میگوید: خودگویی و خودخندی، عجب مرد هنرمندی! اینکه واقعاً یک سری بحثها که بحثهای تخصصی است، انسان اینها را ببرد در یک فضای غیرعلمی و غیرتخصصی و بخواهد با آسیبهای گذشته غیرتخصصی و گزینشی، مطالبی را مطرح کند و.... و دیگرانی هم که گوش میکنند، بههمین شیوه دریافت میکنند؛ سئوال این است که این امر تا چه حد صحیح است؟ ممکن است گفته شود، این جسارت است به مخاطب و اینکه مخاطب خود میتواند تشخیص دهد. حال سئوال این است آیا کسی که مطالعات جدی در این حوزهها نداشته باشد، آیا متوجه مشکلات مثالهایی که من در دو سه جلسه گذشته زدم میشود؟

نکته دیگری که لازم است بیان شود، مبالغه نکردن و سیاهنمایی نکردن است؛ یک نمونه آن را درباره آقای صالحی نجفآبادی بیان کردم که چگونه در همین صحبتهای آقای سروش سیاهنمایی میشود. نکته دیگر که بسیار برای من عجیب است، اینکه چگونه انسانهایی دانشمند و مطالعهکرده در برخی از رشتهها و کارها، از وقایع جزئی و موردی، نتیجهای کلی میگیرند؟! کسی که میخواهد خرافهزدایی و نتیجهگیری کند، باید از وقایع جزئی نتیجه جزئی بگیرد و از وقایع بیاستثنا متناسب با مقدمات نتیجه کلی بگیرد.

 

 ما نه بر مسند بغض نشستیم؛ نه بر مسند توجیه

 اگر به صحبتهای دو ساعته ایشان توجه کنید، از دهانش حمله به روحانیت نمیافتد؛ دریغ از اینکه ایشان یک بار بگوید: «بخشی از روحانیت»!! اگر در مدت دو ساعت سخنرانی بگوید: بخشی از روحانیت، لطمهای وارد نمیشود. برداشت من این است که ایشان هر بار تمایل دارد بحث را به حیطه فقها و روحانیت بکشاند و بهنوعی این طیف را مقصر بداند و.... عرض کردم ما نه بر مسند بغض نشستیم؛ نه بر مسند توجیه. فردا کسانی نیایند و توجیه کنند که منظور ایشان این است و آن است و ایشان تقسیمبندی کرده و..... این جا هر چه قرار است بیان شود، از همان صحبت استفاده شود. مگر بهقول آقایانی که توجیه میکنند، منظور ایشان بخشی از روحانیت نیست؟ ایشان اگر منظورش برخی از روحانیت است، این را مطرح کند که شائبه کلیگویی و تعمیم به همه ایجاد نشود.

 

 نقش سنت در تراث دینی و اسلامی

من این مبحث را جمع میکنم و به نقش سنت در تراث دینی و اسلامی میپردازم. چرا این مسئله مطرح میشود؟ چون اصلیترین انگیزه من از این مباحث، جملههایی بود که ایشان راجع به متون روایی ما مطرح میکند. ببینید در تراث دینی ما منبع فهم سه چیز است: قرآن و سنت و عقل؛ پس بخشی از گزارههای دینی را ما از طریق سنت درک میکنیم؛ اما راجع به احادیث که سنت را برای ما مطرح میکنند، رفتارهای متفاوتی شده است. اولین رفتاری که شد، همان جملهای بود که عمربن خطاب گفت؛ «حسبنا کتاب الله، یعنی قرآنبسندگی و کنار گذاشتن سنت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم؛ لذا جریان منع کتابت حدیث پیش آمد. جالب این است که سنت نبوی نشرش ممنوع میشود و تمیم الداری مسیحی و کعب الاحبار یهودی و برخی از کسانی که در آخرین سالهای عمر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم مسلمان شده بودند، برای مسلمانان مطلب میگفتند. حتی در مسجد پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم قصههای یهود و مسیحیت را میگفتند. بعداً در زمان خلیفه سوم مطابق منابعی که البته من همه اینها را در کتاب فقه و حقوق قراردادها آوردم و گفتم که طبق این اسناد بعداً اینها دیدند که هفتهای یک بار برای قصهگویی کعبالاحبار کم است و آن را به هفتهای دوبار افزایش دادند! یعنی سنت نبوی ممنوع میشود؛ اما پخش و نشر اسرائیلیات و مجوسیات یا مسیحیات آزاد میشود. باید پرسید ائمه علیهم السلام چکار کردند؟ آنها چند کار کردند:

یک اینکه میراث جدشان را حفظ کردند؛ لذا من معتقدم روایاتی که ائمه علیهم السلام از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نقل میکردند و شیعیان آنان را که بهعنوان امام قبول داشتند و اهل تسنن هم که به اهلبیت علیهم السلام به دید راویان صادق نگاه میکردند، باید گفت که این امر باعث شد که تراث حفظ شود و میراث پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم از بین نرود. شما نگاه کنید بسیاری از روایات ما را که امام صادق علیه السلام بیان کردند، این احادیث را مستقیم میرسانند به جدشان پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم.

البته آن گناه یعنی منع کتابت حدیث و ترویج قرآنبسندگی درست نبود؛ اما ائمه علیهم السلام حفظ کردند و کار دومی که کردند، این است که من به بارش و ریزش تعبیر میکنم. ائمه علیهم السلام ریزش سنت داشتند یا بارش سنت داشتند و بالاخره کار دیگرشان پالایش سنت بود؛ یعنی شما از زمان امام کاظم علیه السلام دکترین پالایش را میبینید؛ توسط امام رضا، امام جواد، امام هادی و بهویژه امام حسن عسکری علیهم السلام احادیث پالایش میدانی شدند.

نمیخواهم بگویم این پالایش صددرصدی بود؛ اما میخواهم بگویم که کار شد و بعد از ائمه علیهم السلام یک پالایش کلی هم علمای ما از طریق علم رجال، علم درایه و... داشتند؛ برخی از راویان جان خود را در این راه از دست دادند؛ مثل معلیبن خنیس یا آبروی خودشان را گذاشتند؛ مثل زراره و... سعی میکردند از احادیث و صحت آنها محافظت کنند؛ مثل حلبی که از راویان است، میگوید: من به امام صادق علیه السلام گفتم: من کفش ندارم و کوچههای مدینه هم تمیز نیست و... آیا من حق دارم بیایم یا نه؟ اینها اینجوری تلاش کردند تا از خانه نبوت و اهلبیت یک حدیث بیرون برود و از آن حفاظت کنند و از آن طرف هم برای پالایش تلاش میکردند. یونسبن عبدالرحمن میگوید: به من میگویند: چرا در روایات سختگیری؟ که در جواب میگوید: من باید سختگیری کنم و نظرش به روایاتی است که دلالت میکند بر اینکه روایات باید بر قرآن عرضه شود تا صحت و سقم آن مشخص شود و البته این را من در جلسه بعد توضیح میدهم که یعنی چه؟ نتیجهای که میخواهیم بگیریم، این است که سنت و روایات یک چنین جایگاهی دارند و تا حدامکان تلاش ائمه علیهم السلام و راویان حدیث بر تهذیب بوده و البته از این به بعد هم باید باشد و ما نباید بهگونهای صحبت، سخنرانی و تألیف کنیم که دست نسل آینده را از این آب زلال کوتاه کنیم. در یکی از جلسات اشاره کردم که آب گلآلود دادن به دست دیگران گناه است؛ اما آلودهانگاری و آلوده نشان دادن آنچه که آلوده نیست هم، صحیح نیست.


خروج