*به پایگاه هفته نامه خبری حوزه (افق حوزه) خوش آمديد* اَللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلا
منو اصلی
نام :   
ایمیل :   
اخبار

سایت مقام معظم رهبری

خبرگزاری حوزه نیوز

مدیریت حوزه علیمه قم

صفحه اصلی > نمایش اخبار 


پرس‌وجو شماره خبر: ٤٠٩٢٨٩ ١١:٢٨ - 1398/07/10   نقش و جایگاه فلسفه در بررسی مسائل جدید کلامی و الهیاتی چیست؟پرس‌وجو شماره 604 ارسال به دوست نسخه چاپي


نقش و جایگاه فلسفه در بررسی مسائل جدید کلامی و الهیاتی چیست؟پرس‌وجو شماره 604

نقش و جایگاه فلسفه در بررسی مسائل جدید کلامی و الهیاتی چیست؟


در ادامه سلسله مباحث حضرت آیت‌الله سبحانی در رساله «الدراسات الفلسفیه بین الرفض و‌القبول؛ بحث موضوعی حول موقف المؤیدین للدراسات الفلسفیه فی حقل المعارف الدینیة، و‌موقف الرافضین لها.» در فصل چهارم از این رساله به مسائل جدید الهیاتی که بدون فلسفه قابل حل نیستند، پرداخته‌اند که در ادامه تقدیم خوانندگان ارجمند هفته‌نامه افق‌حوزه می‌شود...

  فصل چهارم: مسائل جدید الهیاتی که بدون فلسفه قابل حل نیستند.

امروزه ما با مسائل جدیدی روبرو هستیم که از سوی فیلسوفان غرب، بر اساس اصول و قواعدی که دارند، مطرح شده است. این مسائل در شرق عالم به ویژه میان دانشگاهیان منتشر گشته است. اگر بررسی و مطالعه این رشته از مباحث در سایه قواعد عقلی کنار گذاشته شود، شبهات زیادی در اذهان مردم رسوخ کرده و به سیلی ویرانگر مبدل می شود و باورها و ایمان مردم را با خود به یغما می برد. در این مجال به ذکر برخی از این مسائل می پردازیم که اگر پاسخ درستی به آنها داده نشود خطر بزرگی برای دین و معارف الاهی ایجاد خواهد کرد.

شبهه اول: منشأ دین چیست؟

شکی نیست که توجه به عالم غیب و ایمان به خداوند سبحان یکی از قدیمی ترین مسائل در همه تمدن های بشری است. قرآن کریم ما را به این نکته توجه داده است که منشأ اعتقاد به خداوند، فطرت الاهی بشر است به طوری که خلقت انسان با شناخت خداوند متعال عجین شده است: «فَأَقِمْ وَجْهَک لِلدِّینِ حَنِیفًا فِطْرَةَ اللَّهِ الَّتِی فَطَرَ النَّاسَ عَلَیهَا لَا تَبْدِیلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ذَلِک الدِّینُ الْقَیمُ وَلَکنَّ أَکثَرَ النَّاسِ لَا یعْلَمُونَ» (روم، 30)

فیلسوفان مادی جدید، علل مختلفی را برای پیدایش دین ذکر کرده و تبیینهایی را برای آنها مطرح ساختهاند که عبارتند از:

1-جهل بشر به علل طبیعی پدیدهها

انسانهای نخستین، زمانی که با حوادث طبیعی همچون زلزله، سیل، خورشید گرفتگی و ماهگرفتگی روبرو میگشتند و با علل واقعی آنها که امری طبیعی بود آشنا نبودند، به دلیل همین جهالت، بر اساس توهم و خیال خویش، فاعلی را برای این پدیدهها میتراشیدند و همان را تنها علت برای همه اتفاقات ناگوار معرفی میکردند. بر این اساس، اعتقاد به وجود خداوند مولود جهل به اسباب حوادث طبیعی است.

2-ترس از حوادث طبیعی

ویل دورانت میگوید: ترس به ویژه ترس از مرگ، همانطور که لوکرتیوس معتقد است، منشأ تمام خدایان است.  این امر بشر را واداشته است تا به قدرتی برتر پناهنده شود که توسط خود بشر ایجاد شده است تا موجب آرامش او در مواجهه با سختیهای حوادث طبیعی گردد.

3-منشأ اقتصادی دین

از آنجا که مارکسیستهای مادیگرا، وجود چیزی غیر از ماده و انرژی را نمیپذیرند، پدید آمدن ادیان را با عوامل اقتصادی تبیین میکنند. آنها معتقدند که بردهداران، فئودالها و سرمایهداران به خاطر ترس و وحشتی که از انقلاب بردگان و کشاورزان و کارگران در اثر تحمل فشارها و سختیها از سوی طبقه سرمایهدار و صاحبان برده داشتند، متوسل به مفاهیم دینی و روحی شدند و این مفاهیم را میان طبقه محروم و کارگران زحمتکش ترویج نمودند تا موجب بی حسی و کرختی آنها گشته و از شور و عصبانیت آنها بکاهد و آنها را از مبارزه و انقلاب منصرف کند.

ما با چنین شبهاتی روبرو هستیم که در کتابها و مطبوعات منتشر گشته و اخیراً در رسانهها به ویژه شبکه های اجتماعی و فضای مجازی دست به دست می گردد. از کسانی که به دروس و کتب فلسفی اعتراض میکنند سوال میکنیم که با چه ابزاری میتوان چنین شبهاتی را پاسخ داد و به نقد چنین نظریاتی پرداخت به گونهای که بتوان این آفتها و علف های هرز و مسموم را از ریشه بیرون کشید؟

اگر انصاف داشته باشیم باید از این سخن و اندیشه که دروس فلسفه بیفایده و بیهوده است، دست برداشته و به این سخن صحیح پناه ببریم که: باید از هر روشی، آن بخشی را که صاف و بی آلایش است برگیریم و آن مقداری را که تاریک و آلوده است رها کنیم.

ما این شبهه را در بحث های کلامی مورد بررسی قرار داده ایم که خلاصه آن را در اینجا می آوریم:

جامعه شناسان در تفسیر برخی از پدیدههای اجتماعی که دارای علت حقیقی نمی باشند از این حق برخوردار هستند که در این موارد به اظهار نظر پرداخته و فرضیه هایی را مطرح سازند تا به ریشه انتشار چنین پدیدهای میان مردم برسند. به عنوان مثال نحس بودن عدد 13 میان مردم می تواند مورد بررسی جامعه شناختی قرار گیرد. اما وقتی امری دارای علت تکوینی و واقعی باشد جامعه شناسان حق مطرح ساختن فرضیات را برای تفسیر چنین اموری ندارند.

پدیده دینی و اعتقاد به ماورای طبیعت در انسان، امری فطری است. در انسان شناسی، ابعاد چهارگانه ای را برای نفس انسانی ذکر کرده اند که هر کدام دارای آثار خاصی است. از جمله:

یک. علاقه به کشف حقایق و کسب آگاهی در مورد واقعیت ها؛ این بُعد از نفس، عاملی است که منجر به ایجاد علوم و معرفت های بشری شده است.

دو. علاقه انسان به زیبایی در امور طبیعی و صنایع؛ این امر نیز مبدئی برای اختراعات و صنایع ابتدایی گشته است.

سه. علاقه به امور خیر و صلاح و تنفر از شر و فساد؛ هر انسانی در درون خویش به خوبی ها گرایش داشته و از بدی ها دوری میگزیند. این بُعد از نفس انسان، زمینه ایجاد و پرورش اخلاق حسنه را در انسانها فراهم می سازد.

چهار. شعور دینی که برای جوانان در دوران بلوغ برافروخته میشود انسان را به اعتقاد می رساند که ورای این جهان مادی عالم دیگری وجود دارد که این جهان وجودش را از آن دریافت می کند و اینکه انسان با همه ویژگی های خود، متعلق به آن عالم بوده و از آن کمک و قوت می گیرد.

این بعد چهارم که در عصر جدید توسط انسان شناسان مطرح شده است از سوی آیات قرآنی نیز مورد تأیید قرار گرفته است: ««فَأَقِمْ وَجْهَک لِلدِّینِ حَنِیفًا فِطْرَةَ اللَّهِ الَّتِی فَطَرَ النَّاسَ عَلَیهَا» (روم، 30) و خداوند فرمود: «و هدیناه النجدین» (بلد، 10).

مواردی که گفته شد حاکی از این است که نظریه ای که دانشمندان درباره نفس به دست آورده اند همان چیزی است که وحی به طور واضح بیان کرده است و خلاصه آن این است که کلیت دین امری فطری است و همراه با رشد و نمو آدمی برخوردار از رشد است و می تواند تحت تربیت و رشد قرار بگیرد همانطور که در سایر گرایش ها و غرائز نیز چنین است.

شبهه دوم: بشر چه نیازی به دین دارد؟

این شبهه متعلق به مارکسیستها بوده و در نوشتههای آنان مطرح شده و در برخی از مجامع علمی مورد توجه قرار گرفته است. بر اساس این نظریه، جوامع بشری در طول تاریخ مراحلی را گذرانده است:

مرحله ربانی و الاهی: در این دوره انسان غرق در جهل خویش بوده و با زبان طبیعت ناآشناست از اینرو، همواره در سختیها متوجه امور غیبی گشته و از آنها برای رفع اضطراب و رسیدن به آرامش و آسایش خاطر استمداد میطلبد. پس از طی شدن این مرحله، بشر وارد مرحله دوم یعنی دوره حاکمیت علم شده و جهل سابق خود نسبت به علل و اسباب اتفاقات و رویدادهای طبیعی را برطرف کرده است. با روشن شدن اسباب پدیدههای طبیعی، دیگر نیازی به باور به امور غیبی و یاری جستن از آنها وجود نخواهد داشت چرا که این امور، اثری در جامعه بشری و زندگی انسان و عالم طبیعت ندارد؛ بنابراین، علم جای دین را گرفته است و نیازی به وجود دین نخواهد بود.

  نقش دین در زندگی بشر

کسی که این شبهه را طراحی کرده است از آثار و کارکردهای دین غافل است؛ در اینجا به برخی از این آثار اشاره می کنیم:

1. دین ضامن اجرای قوانین است

اعتقاد به خداوند ضمانت محکمی برای اجرای قوانین است. تاریخ و تجربه ثابت کرده است که قدرت و حکومت به تنهایی در ایجاد امنیت در جامعه بشری کافی نیست هر چند می تواند به زور پلیس و جریمه و زندان در بازداشتن مردم نقش داشته باشد اما برای اجرایی شدن قوانین و ایجاد نظم و امنیت اجتماعی، ضمانتی درونی لازم است تا این عامل حتی در شرایطی که ابزارهای دولتی و انتظامی دچار غفلت یا ناکارآمدی هستند به فعالیت خود ادامه دهد. این ضمانت، همان ایمان به خداوند و روز قیامت و نگرانی از حساب و عقاب و ترس از مواخذه و مکافات و دیگر آثار عقیده دینی است.

2. دین پشتوانه اخلاق است

تردیدی نیست که برقراری اخلاق و تمسک به اصول و قواعد اخلاقی موجب محرومیت در برخی از اوقات و ترک لذت های نفسانی در زمانهای دیگر می شود. از این رو، باید به دنبال عاملی باشیم که بتواند موجب موفقیت در این معرکه باشد. انسان از طرفی اسیر خواهش های نفسانی و غرائز سرکشی است که برای خود حد و مرزی را نمی شناسد و همواره به دنبال این است که به هرگونه لذتی دست یابد چه هماهنگ با ارزش ها باشد و چه مخالف با آن. و این حقیقتی است که برای هر انسانی در بیشتر دورههای زندگی او قابل تجربه و درک است.

از طرف دیگر، فطرت انسانی، آدمی را به حفظ ارزشها و عمل به اخلاق دعوت می کند همانگونه که دانشمندان علوم تربیتی و اخلاقی نیز چنین توصیه ای به انسان دارند. بر این اساس، انسان در درون خویش شاهد درگیری شدیدی میان امیال مختلف است و برای نجات او از این معرکه، نیازمند عاملی است که بتواند کفّه فطرت انسان را که تشویق به حفظ اخلاق و عمل به ارزشها می کند، سنگین تر سازد. این عامل چیست؟ مخصوصاً در دوره هایی از زندگی که رقیب (ضمانت بیرونی و دولتی) حضور نداشته و چشم ها به خواب رفته اند و کسی از انسان نمی پرسد که چه می کند؟

اینجاست که دین به صورت عاملی قدرتمند میدرخشد که قادر است طرف اخلاق را تقویت کند و انسان را به عمل به ارزشهای اخلاقی وادارد. چرا که انسان دیندار بر این اعتقاد است که هر کسی که در دنیا کار خیر و شری انجام دهد خداوند حسابرسی دقیق و شدیدی را انجام خواهد داد: «وَمَا یعْزُبُ عَن رَّبِّک مِن مِّثْقَالِ ذَرَّةٍ فِی الأَرْضِ وَلاَ فِی السَّمَاء» (یونس، 61)

نقش دین منحصر در این چیزی که گفتیم نیست و برای اطلاع از همه آنها باید به کتب و تحقیقات پیشرفته الاهیاتی مراجعه شود.

شبهه سوم: محدود کردن نقش دین به امور فردی و شخصی

گروهی از دینداران که از روش مادیگرایان متأثرند بر حداقلی بودن قلمرو دین و محدود بودن نقش آن در زندگی شخصی اصرار دارند و معقتدند که دین، تنها مربوط به رابطهی روحی میان انسان و خدا بوده و هدف دین در تصفیه روح با اتصال به مبدء کمال خلاصه میشود. بر این اساس، دین، ارتباطی با سیاست، اقتصاد و امور اجتماعی ندارد. جایگاه دین، تنها در مساجد، معابد و کنیسهها بوده و وظیفه صاحبان و عالمان دین تنها دعا و نیایش با خداوند در زمانهای مشخص است.

این شبهه در خدمت حکومت های ظالم و مستبد است که بر جدایی دین از سیاست تأکید داشته و نقش دین را در امور فردی و در چارچوب منزل خلاصه می کنند. آنها نقش دانشمندان علوم دینی و فقیهان را تنها محدود به این امور، بدون اعتراض به اعمال مجرمانه صاحبان حکومت دانسته اند. آنها میان مسیحیت غربی که مورد توصیه پاپ و دعوت محمدی که برای خیر دنیا و آخرت آمده است و از ابتدای تولد آن ناظر به اوضاع و احوال اجتماعی، اقتصادی و سیاسی بوده است تفاوتی قائل نمی شوند. نبوت نزد الاهی دانان، دعوتی آسمانی برای اصلاح اجتماع و رساندن آن به سعادت دنیوی و اخروی، و فردی و اجتماعی است از این رو کتاب قرآن، احکام فراوانی را درباره عبادتها، معاملات، اقتصاد، جهاد با دشمن و نشر دعوت اسلامی در عرصه وسیعی در بر دارد. محدود کردن مسئولیت چنین دینی در خانه و اختصاص آن به زندگی و امور فردی و شخصی، قابل قبول نیست.

ما از کسانی که به طور کلی با فلسفه مخالف بوده و استفاده از روشهای فلسفی را در تحصیل معارف دینی و تبیین و توضیح آنها برنمیتابند میخواهیم تا این مسئله را روشن کنند که چگونه میتوان به این شبهه فکری و اعتقادی پاسخ داد.

شبهه چهارم: نبوت چیزی جز نبوغ اجتماعی نیست.

نبوت در نظر الاهیدانان موهبتی است که خداوند سبحان تنها به بندگان ویژه خود عنایت کرده و آنها را با نشانهها و دلایل همراه میسازد تا قسط و عدل را میان مردم برقرار سازند. این درحالی است که روشنفکران، نبوت را چیزی جز نبوغ ندانسته و معقتدند کسانی که ادعای نبوت داشتهاند در حقیقت یکی از نابغههای جامعه خود بودهاند که هدفی غیر از نجات بشر از جاهلیت نداشته و برای رسیدن به این هدف و قانع ساختن مردم و جلب توجه آنها به سخنان خود، آن را به آسمان، ماوراء طبیعت و خداوند نسبت دادهاند تا تأثیر بهتر و بیشتری در جان و دل مردم داشته باشد.

درباره این سخن چنین می توان گفت که:

 اولاً: کسی که چنین شبههای را بافته است به روشنی پیامبران را مورد افتراء و تهمت قرار داده و آنها را دروغگو معرفی میکند که به خاطر مصلحت و رسیدن به اهداف خود دروغ گفتهاند. این در حالی است که عقلاء، اتفاق نظر دارند که پیامبران برای عملی شدن ارزشهای انسانی و حاکمیت آنها کوشش های فراوانی انجام دادند و در راه استقرار دین و اصلاح جامعه بشری جان فشانی کرده اند. آیا میتوان درباره چنین انسان های از خودگذشته که تعداد آنها به هزاران نفر می رسد چنین گفت که آنها به دروغ خودشان را سفیر و نماینده خداوند سبحان معرفی نموده اند.

ثانیاً: تفاوت روشنی میان دو گروه از مصلحان وجود دارد. آنهایی که از طرف خداوند به سوی بشر گسیل شده اند از معجزههایی برخوردارند که درستی ادعای آنها و اینکه از سوی خداوند آمده اند را به اثبات میرساند. در حالی که گروه دیگر، تنها ادعایی که دارند طرح و برنامه شان برای اصلاح جامعه است و مردم را برای عملیاتی کردن آن به سوی خود فرا میخوانند بدون اینکه در این راه اقدام به از خودگذشتگی و جانبازی نمایند.

نکات دیگری در پاسخ به این شبهه وجود دارد که در کتاب «الاهیات» در بخش نبوت بیان کرده ایم.

  شبهه پنجم: جاودانگی شریعت و ثبات احکام دین

جوامع بشری همواره در تغییر و تحول است با این حال، چگونه ممکن است چنین جوامعی با قوانین ثابت و جاودانه مدیریت شود؟

با این شبهه، جاودانگی شریعت اسلامی مورد انکار قرار میگیرد؛ چرا که جامعه و امور اجتماعی همواره در حال تغییر است در حالی که قوانین آسمانی ثابت هستند. کسی که طراح و مدافع این شبهه است به شریعت محمدی ناآگاه است. احکام اسلامی مشتمل بر اموری ثابت و متغیر است. از آنجا که بشر از فطرت ثابتی برخوردار است اصول مبتنی بر فطرت انسانی نیز ثابت بوده و دچار تغییر و تحول نمیشود.

مقرراتی در شریعت وجود دارند که بر حسب تغییر شرایط، دچار تغییر و تبدل می شوند؛ شبهه مذکور تفاوتی میان قوانین و مقررات قائل نشده است و آنچه در شریعت اسلامی ثابت است قوانین هستند درحالی که مقررات تغییر می کنند.

توجه به مثال زیر مسئله را روشن می کند:

خداوند سبحان، حکومت اسلامی را مأمور میکند تا توان و قدرت نظامی را تا جایی که ممکن است به منظور مقابله با دشمنان اسلام و توحید، افزایش دهد. این حکم، اصل ثابتی در شریعت اسلامی است؛ خداوند می فرماید: «وأَعِدُّواْ لَهُم مَّا اسْتَطَعْتُم مِّن قُوَّةٍ». (انفاق، 60) اما آنچه متغیر است در ادامه آیه بیان می شود: « وَمِن رِّبَاطِ الْخَیلِ». مسلح شدن به اسبهای آماده، حکم شرعی ثابتی در همه زمانها نیست بلکه حکم اسلام برای مقابله با دشمنان اسلام در هر عصری وابسته به شرایط خاصی است که وجود دارد. مسلح شدن به تانکها، هواپیماهای جنگی و موشکهای به روز و پیشرفته نیز نسخه دیگری از «رباط الخیل» است.

مثال دیگر: اسلام انسان را به تعلیم و تعلم و نشر فرهنگ و مبارزه با جهالت و بیسوادی دعوت می کند. اولین آیه ای که بر قلب سید المرسلین صلی الله علیه و آله و سلم نازل شد آیه قرائت و تعلیم با قلم است: «اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّک الَّذِی خَلَقَ ٭ خَلَقَ الْإِنسَانَ مِنْ عَلَقٍ ٭ اقْرَأْ وَرَبُّک الْأَکرَمُ ٭ الَّذِی عَلَّمَ بِالْقَلَمِ * عَلَّمَ الْإِنسَانَ مَا لَمْ یعْلَمْ » (علق، 5-1)

آنچه در دین اسلام ثابت است اصل تعلیم و تعلم است اما کیفیت یادگیری و آموزش، بستگی به روشی دارد که در هر زمانی رایج و مؤثر است که در برخی زمانها، این امر با نقش و نگار و نوشتن بر روی سنگ و یا بر روی کاغذ اتفاق میافتاد در حالی که امروزه انتشار مطالب با ابزارهای دیجیتال و کامپیوتری انجام می گیرد.

خلاصه سخن این است که هر آنچه که دارای مصلحت یا مفسده دائمی باشد از حکم ثابتی برخوردار خواهد بود. از این رو، بیع، اجاره، نکاح و ارث، احکام ثابتی دارند همانطور که مشروبات الکلی، قمار، گوشت مردار و خوک احکام جاودانه ای دارند. اما روشهای تحقق و عملی شدن این احکام و عقود متغیر خواهند بود.


ترجمه: محمد صمدپورآذرشربیانی


خروج