*به پایگاه هفته نامه خبری حوزه (افق حوزه) خوش آمديد* اَللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلا
منو اصلی
نام :   
ایمیل :   
اخبار

سایت مقام معظم رهبری

خبرگزاری حوزه نیوز

مدیریت حوزه علیمه قم

صفحه اصلی > نمایش اخبار 


پرس‌وجو شماره خبر: ٤٠٩٠٨٩ ١١:٢٠ - 1398/06/30   ائمه معصومین علیهم السلام در تبیین معارف الهی  از چه شیوه‌ای استفاده می‌کردند؟پرس‌وجو شماره 603 ارسال به دوست نسخه چاپي


ائمه معصومین علیهم السلام در تبیین معارف الهی  از چه شیوه‌ای استفاده می‌کردند؟پرس‌وجو شماره 603

ائمه معصومین علیهم السلام در تبیین معارف الهی از چه شیوه‌ای استفاده می‌کردند؟


در ادامه سلسله مباحث آیت‌الله‌العظمی سبحانی در رساله «الدراسات الفلسفه بین الرفض و‌القبول؛ بحث موضوعی حول موقف المؤیدین للدراسات الفلسفیه فی حقل المعارف الدینیة، و‌موقف الرافضین لها. » در فصل سوم از این رساله به موضوع شیوه‌های تبیین معارف الهی ائمه معصومین پرداخته‌اند که در ادامه تقدیم خوانندگان ارجمند هفته‌نامه افق‌حوزه می‌شود.


روش معصومان برای بیان معارف دینی همان روش قرآن کریم است. از اینرو آنها هر کجا که قلب پاک و گوش شنوا و عقلهایی پیدا کنند که توانایی فهم داشته باشد آنها را در تبیین معرفتی از معارف دینی با براهین روشن منور میسازند. در این مجال ابتدا روایاتی را ذکر خواهیم کرد که انسان را به تفکر صحیح دعوت میکند سپس به مواردی اشاره خواهیم نمود که با براهین علمی بر معارف و عقاید دینی استدلال شده است.

1-آنچه از امام علی علیه السلام نقل شده است که فرمود: لاتنظر إلی من قال بل انظر إلی ما قیل.

2-و فرمود هیچ علمی مانند تفکر نیست.

3- عالم آلمحمد علیبن موسیالرضا علیه السلام میفرماید: «یا هشام! لو کان فى یدک جوزة وقال الناس آنها لؤلؤة ما کان ینفعک وانت تعلم آنها جوزة، ولو کان فى یدک لؤلؤة وقال الناس آنها جوزة ما ضرک و انت تعلم آنها لؤلؤة» اگر در دستت گردویی بود و مردم گفتند مروارید است فایدهای نخواهد داشت چراکه خودت میدانی گردوست و اگر دستت مروارید باشد چیزی از تو کم نخواهد کرد چراکه خودت میدانی مروارید است. همه اینها نشان گر آن است که سیره ائمه اطهار علیهم السلام دعوت مومنان به تفکر، اعم از تفکر در کتاب و سنت یا خارج از آن است. این تفکر، هرگونه اندیشه در عالم هستی و هر آنچه در آن است همچون مصنوعات جدید و عجایب خلقت و نیز استدلالهایی را که موجب رسیدن آدمی به حقایق و معانی غیرمحسوس و غیرملموس است، شامل میشود. بدین منظور برخی از مطالب و حقایق فلسفی را از کلمات و خطبههای اهلبیت علیهم السلام میآوریم. حقیقت این است که کتاب کافی شیخ کلینی و نهجالبلاغه که توسط سیدرضی جمعآوری شده است و کتاب توحید صدوق و تحفالعقول شیخ حرانی و احتجاج طبرسی و کتابهای دیگر مشتمل بر مفاهیم عقلی و مسائل فلسفی هستند که عقل را به شگفتی وامیدارد. این امر بهترین دلیل است که اهلبیت علیهم السلام علم را از منبع آن مکیده و به علومی رسیدهاند که آنرا از هیچ انسانی یاد نگرفتهاند. اگر دوازده امام علیهم السلام چیزی غیر از این خطبهها و جملات هم نداشتند برای نشان دادن اینکه آنها علم را بهصورت غیبی و از روش غیر عادی آن یاد گرفتهاند، کافی بود.

اول: کلام امام علی‌‌ علیه السلام در بیان صفات الهی

أول الدین معرفته وکمال معرفته التصدیق به وکمال التصدیق به توحیده وکمال توحیده الإخلاص له وکمال الإخلاص له نفی الصفات عنه لشهادة کل صفة آنها غیرالموصوف وشهادة کل موصوف أنه غیر الصفة فمن وصف الله سبحانه فقد قرنه ومن قرنه فقد ثناه ومن ثناه فقد جزأه ومن جزأه فقد جهله»1

این قطعه از خطبههای امام برای بیان این حقیقت که روش عقلی و فلسفی در کلام امامان معصوم علیهم السلام مورد استفاده قرار گرفته است، کافی میباشد. از اینرو، بهطور اجمال به تفسیر و تبیین موارد مهمی از آن میپردازیم:

1. اول الدین معرفته (ابتدای دین شناخت خداوند است)

دین مجموعهای از قضایای اعتقادی و وظایف عملی است که شناخت خداوند سبحان در رأس آنهاست چراکه اعتقاد به خداوند ریشه همه اعتقادات و وظایف دینی است.

2. «و کمال معرفته التصدیق به» (کامل بودن شناخت خداوند تصدیق اوست)

فرق این عبارت با عبارتی که گذشت این است که شناخت اول، شناختی اجمالی و ابتدایی است در حالیکه این شناخت، تفصیلی بوده و با برهان و استدلال صورت میگیرد و در اثر استدلال یقینی، معرفت اجمالی به معرفت تفصیلی تبدیل میگردد.

3. «وکمال التصدیق به توحیده» (کمال تصدیق خداوند یگانه دانستن اوست)

اینجاست که تصدیق، یعنی شناخت تفصیلی خداوند، و چون شناخت ذات خداوند برای آدمی غیر ممکن است، پس کنه ذات خداوند با هیچ فکر و وهمی قابل درک نخواهد بود و تنها چیزی که برای انسان ممکن است شناخت صفات خداوند است. روشنترین صفت خداوند، یگانگی اوست به این معنا که موجودی مثل او نیست. پس با این بیان روشن میشود که تصدیق کامل خداوند این است که او را یگانه بدانیم.

4. «وکمال توحیده الإخلاص له» (کمال یگانه دانستن خداوند، اخلاص برای اوست)

سخن شارحان در این قسمت مختلف است و احتمالات مختلفی را درباره آن ذکر کردهاند، مهم این است که کمال توحید تنها با اخلاص محقق میشود. گویا مراد از اخلاص، پاک کردن ذات خداوند از هرگونه شائبه کثرت و خالی کردن ذات او از هرگونه تعدد و تنزیه او از هرگونه اشتراک با موجودات دیگر است. پس توحید ذات خداوند با صفاتی چون تخلیص و تجرید و تنزیه به کمال میرسد. توحید، مراتبی دارد بهعنوان مثال، انسان از جهت نوع، واحد است و حیوان بر اساس جنس، واحد است چنین توحیدی کجا و توحید خداوند سبحان کجا؟ پس وحدت، مراتبی دارد و کاملترین آن این است که هیچگونه شائبه کثرت در خداوند وجود ندارد.

5. «وکمال الاخلاص له نفی الصفات عنه»

شکی نیست که خداوند سبحان، دارای صفات جمال است مانند عالم و قادر و حی؛ همچنین دارای صفات سلبی و جلالی است مانند اینکه خداوند سبحان جسم و عرض نیست. با اینحال، امیر بیان چنین میگوید که کمال اخلاص که همان کمال توحید است، در این است که هرگونه صفتی از خداوند نفی شود. روشن است که منظور از این بیان، نفی علم و قدرت و حیات از خداوند سبحان نیست. بلکه مراد از آن، نفی صفات زائد بر ذات اوست. وقتی گفته میشود صفات خداوند زائد بر ذات اوست به این معناست که ذات خداوند، مرکب از علم و قدرت و حیات است به طوریکه ذات او غیر از صفات اوست و صفات، اموری عارضی بر ذات خداوند هستند پس خداوند، مرکب از صفات و ذات است. چنین نظری باطل است و حق این است که همه ذات خداوند، علم است و همه ذات او، قدرت است و همه ذات او، حیات میباشد. پس صفات جمالی خداوند از لحاظ مصداقی، عین ذات اوست هرچند که مفهوم ذات، غیر از صفات خداوند است.

امام علی علیه السلام پیشبینی میکرد که زمانی خواهد آمد که برخی، صفات خداوند را زائد بر ذات او خواهند دانست و در این زیادت صفات بر ذات، تفاوتی میان زیادت مفهومی (که قابل قبول است) و زیادت مصداقی (که باطل است) نخواهند گذاشت.

حکیم سبزواری میگوید:

       والاشعری بازدیاد قائلة             وقال بالنیابة المعتزلة

اشاعره قائل به زیادت صفات بر ذات خداوند هستند در حالیکه معتزله آن را قبول نداشته و به نیابت صفات از ذات خداوند معقتد شدهاند.

6-«لشهادة کل صفة آنها غیر الموصوف، و شهادة کل موصوف بأنه غیرالصفة» (به دلیل اینکه هر صفتی شهادت میدهد که غیر از موصوف است و هر موصوفی شهادت میدهد که غیر از صفت است)

امیر بیان، حضرت علی علیه السلام استدلال میکند که صفات خداوند سبحان، غیر از ذات اوست با این برهان که اگر بگوییم صفات خداوند، قائم به ذات اوست و زائد بر ذات اوست در اینصورت، خداوند، مرکب از دو چیز خواهد بود و مجموع آن دو چیز، خدا خواهد بود. در اینصورت، خداوند که غنی بالذات است به هر کدام از اجزای خود محتاج است. پس، چون خداوند، غنی بالذات است از اینرو، مرکب از اجزاء نیست.

اما اگر فرض کنیم که خداوند از دو جزء (ذات و صفات) تشکیل شده است اما هر کدام از آنها از دیگری بینیاز است در اینصورت نیز، ذات خداوند و هم صفات او واجب خواهند بود در اینصورت دچار شرک در امر توحید میشویم و خدای واحد تبدیل به خدای سهگانه میگردد.

تا اینجا روشن گردید که امام علی‌‌ علیه السلام بر اساس دلیل و برهان، برای بساطت ذات خداوند و عدم ترکیب او استدلال نموده است. این برهان، مبتنی بر دو امر زیر است.

یک: خداوند سبحان واحد است و مثل و نظیری ندارد.

دو: «وکمال توحیده الاخلاص له» یعنی تجرید خداوند از هر چیزی که شائبه تکثر داشته باشد.  و این مطلوب محقق نمیشود مگر اینکه عینیت صفات با ذات خداوند را بپذیریم و بگوییم علم خدا، عین ذات اوست، قدرت او، عین ذات اوست و کل ذات او، علم و قدرت است. در غیر اینصورت، ترکیب لازم میآید و مرکب، به اجزای خود نیازمند میباشد و چنین موجودی، ممکن خواهد بود نه واجب.

  نتایج فاسد نظریه زائد بودن صفات بر ذات

حضرت علی علیه السلام پساز بیان حقیقت صفات و ذات خداوند، نتایج نادرست و فاسد نظریه زیادت صفات بر ذات را بیان میدارد:

1-«فمن وصفه فقد قرنه» (کسی که خدا را وصف کند او را قرین ساخته است)

یعنی اگر کسی بگوید که خداوند سبحان دارای وصفی زائد بر ذات است، غیر خداوند را برای خداوند همراه ساخته است و خداوند را مرکب از ذات و غیر ذات نموده است.

2-«ومن قرنه فقد ثناه» (کسی که خدا را با چیز دیگر قرین سازد او را دو تا کرده است)

همراه ساختن خداوند با چیزی زائد بر ذات، موجب تعدد در خداوند است و در این صورت، دو واجب، وجود خواهد داشت: واجب و صفت.

3-«ومن ثناه فقد جزأه» (کسی که خدوند را دو تا کند او را جزء جزء کرده است) یعنی کسی که به تعدد خداوند معتقد باشد در حقیقت خداوند را مرکب دانسته است که از ذات و صفت تشکیل شده است. در این صورت، ذات خداوند، قابل تجزیه خواهد بود که بخشی از آن، ذات بوده و بخشی دیگر، صفت است.

4-«ومن جزأه فقد جهله» (کسی که خداوند را تجزیه نماید او را نشناخته است)

تجزیه خداوند به این معنا است که او مرکب از دو چیز است، و مرکب، نیازمند به اجزای خود است و چیزی که نیازمند و محتاج باشد، از همه جهات، واجب نخواهد بود؛ در نتیجه، کسی که خداوند را تجزیه کند او را درست نشناخته و نسبت به خداوند جهل دارد.

به بیان مولا علی علیه السلام نگاه کنید که چه دلیل محکم و بیان رسایی در معرفت خداوند ارائه کرده است. چگونه قیاسها را پشت سر هم ردیف میفرماید و در نهایت به این نتیجه میرساند که خداوند از هر جهتی بسیط است و دوگانه نبوده و تکرار پذیر نیست و دارای اجزاء نمیباشد.

با این بیان معلوم میشود که استدلال بر معرفتها و عقائد دینی با استفاده از قیاسهای صحیح منطقی، همان روشی است که از سوی امام علی علیه السلام و امامان معصوم دیگر مورد استفاده قرار گرفته است.

دوم: سخن امام علی علیه السلام در معنای همراهی و معیت خداوند با اشیاء

امام علی علیه السلام سخنی درباره تفسیر معیت خداوند با اشیاء دارد و سخنی در ازلیت خداوند. بخشی از کلام حضرت را که مورد نیاز است نقل میکنیم: «بان من الأشیاء بالقهر لها، والقدرة علیها، وبانت الأشیاء منه بالخضوع له، والرجوع إلیه»

امام علی علیه السلام بارها در خطبههای مختلف تصریح کرده است که خداوند سبحان به همراه اشیاء است اما در عین حال غیر از اشیاء است. امام تلاش دارد تا در این سخن، میان این دو وصف جمع نماید لذا میفرماید جدایی خداوند از اشیاء به این معنا نیست که به کلی از آنها خارج است و ارتباطی میان خداوند و اشیاء وجود ندارد بلکه به این معناست که خداوند، قاهر و غالب بر اشیاء بوده و بر آنها احاطه دارد و اشیاء، مقهور خداوند است. خداوند قادر بر اشیاء بوده و اشیاء، مقدور خداوند هستند.  همانطور که جدایی اشیاء از خداوند به این معنا نیست که آنها بهطور کامل از خداوند، جدا بوده و ارتباطی بینشان وجود ندارد بلکه به این معناست که اشیاء در مقابل خداوند فرمانبردار بوده و در روز قیامت به سوی او بازمیگردند.  پس روشن میشود که جدایی اشیاء از خداوند، به معنای قاهریت و غلبه خداوند، و مقهوریت جهان هستی است. همانطور که جدایی اشیاء از خداوند به معنای خضوع و فرمانبری جهان هستی از او و بازگشت همه بهسوی اوست، چنانکه خداوند در قرآن میفرماید «إنا لله و انا الیه راجعون».

شیخ صدوق از امام علی علیه السلام روایت میکند که «توحیده سبحانه تمییزه من خلقه وحکم التمییز بینونة صفة لا بینونة عزلة، إنه رب خالق غیر مربوب مخلوق»2

توحید خداوند سبحان یعنی جدایی و تمیز او از خلق خداوند و تمییز خداوند یعنی جدایی صفت نه جدایی در گوشهای از هستی. خداوند، پروردگاری است که خالق است و غیر از مخلوق میباشد.

معنای جدایی صفت، همان چیزی است که در ذیل کلام حضرت مورد اشاره قرار گرفته است که: خداوند پروردگاری است که خالق است و او غیر از مخلوقات است که مورد تربیت خداوند هستند. و عالم هستی مربوب و مخلوق خداوند است.

حضرت علی علیه السلام در ذیل این بخش، عبارتی فلسفی به کار برده است که دارای قیمت بالایی است: «ما تصور فهو بخلافه» خداوند غیر از آن چیزی است که مورد تصور قرار میگیرد. این جمله با این روایت امام باقر علیه السلام تفسیر گشته است که «کلما میزتموه باوهامکم فی أدق معانیه مخلوق مصنوع مثلکم مردود إلیکم». هر گونه تشخیصی از خداوند و هر معنایی را که ذهن شما با دقت و لطافت فراوان تصور کند که هیچ شائبه نقص و اشتباه هم نداشته، تنها مفهومی باشد که بر خدا صدق کند نهایتا این مفهوم، مخلوق و مصنوعی مانند شما و ساخته ذهن شما میباشد.3

دوم: حضرت علی علیه السلام فرمود: «من وصفه فقد حده، ومن حده فقد عده، ومن عده فقد ابطل أزله» کسی که خداوند را وصف نماید او را محدود ساخته است و کسی که او را محدود کند او را به شماره آورده است و کسی که او را به شماره آورد، ازلیت او را منکر شده است.

میبینیم که امام علی علیه السلام با نفی صفات خداوند، بر ازلیت او استدلال کرده است. از اینرو، قبول تعدد ذات و صفات به معنای نفی ازلیت خداوند خواهد بود. ملازمه یعنی این نکته که جدا کردن ذات و صفات خداوند با ازلیت خداوند در تضاد است، با این بیان روشن میشود که:

1. توصیف خداوند با صفات زائد بر ذات، موجب محدود ساختن خداوند است.

2. محدود شدن ذات خداوند، موجب به شماره آمدن خواهد شد.

3. به شماره آمدن خداوند سبحان با ازلیت خداوند در تضاد است.

لازم است این ملازمهها را بیان نماییم.

دلیل ملازمه اول این است که وصف خداوند در صورتی که صفت، زائد بر ذات خداوند بوده و با آن مباین باشد و صفت، غیر از ذات باشد، در این صورت، موجب محدودیت خداوند خواهد شد. چون جدایی ذات از صفات، موجب این است که ذات در مرحلهای وجود داشته باشد در حالیکه صفت، موجود نیست و این، خود محدودیت است.

ملازمه دوم، یعنی محدود بودن ذات خداوند که موجب به شماره افتادن او میشود؛ دلیل ملازمه این است که محدود غیر از حد است و ذات غیر از صفات است پس در این صورت دو امر متعدد، وجود خواهد داشت نه امر واحد.

اما ملازمه سوم، یعنی اینکه به شماره افتادن ذات خداوند با ازلیت خداوند در تضاد است. کمال الدین میثم بحرانی در شرح این قسمت میگوید: چون به شماره افتادن خداوند به معنای اجزاء داشتن است و اجزاء داشتن از ویژگیهای موجودات ممکن و حادث است که نمیتوانند بهطور ذاتی، ازلی باشند پس تعدد و به شماره افتادن خداوند، ازلیت او را که ذاتی خداوند است، باطل میکند. (شرح نهجالبلاغه بحرانی، ج 3، ص 233)

علامه طباطبائی در توضیح این بخش میگوید ازل، یعنی وجودی که مسبوق به چیزی نیست و شأن چنین وجودی این است که محدود به حدی نباشد و امکان ندارد در عرض وجود آن، موجود دیگری باشد. چراکه اگر چنین باشد و موجودی در عرض او وجود داشته باشد این موجود باید با حد فاصلی از وجود خداوند تمییز داده شود. در اینصورت وجود خداوند که مطلق است مسبوق به غیر خداوند خواهد شد که این امر ضد ازلیت خداوند است.4

برای اثبات اینکه روش اهلبیت علیهم السلام در بیان معارف دینی، احتجاج با عقل و برهان فلسفی است، همین نکات خلاصهای که نقل شد کفایت میکند.  در اینجا نکتهای باقی میماند و آن، اشاره به روایاتی است که در کتاب عقل و جهل «کافی» وارد شده است. بهطور مثال روایاتی در تشویق به کسب معارف دینی و رفع جهل از فکر بیان شده است مانند روایت هشامبن حکم از امام موسیبن جعفر علیه السلام که فرمود: «ای هشام خداوند تبارک و تعالی به اهل عقل و فهم در کتاب خود بشارت داده است (کافی، ج 1، ص 13): «فبشر عباد، الذین یستمعون القول فیتبعون أحسنه أولئک الذین هداهم الله وأولئک هم أولوا الألباب» بندگان مرا را بشارت بده، آنان که سخن را میشنوند و از بهترین آن پیروی میکنند. همانها هستتند که مورد هدایت خداوند قرار میگیرند و آنها هستند که صاحبان خرد میباشند. (زمر، 18-17)

ای هشام، خداوند تبارک و تعالی هر حجتی را بوسیله عقل بر مردم تمام کرده و پیامبران را با بیان، یاری نموده است و برای ربوبیت خود دلایلی را مطرح ساخته است: «وإلـهکم إله واحد لا إله إلا هو الرحمن الرحیم * إن فی خلق السماوات والأرض واختلاف اللیل والنهار والفلک التی تجری فی البحر بما ینفع الناس وما أنزل الله من السماء من ماء فأحیا به الأرض بعد موتها وبث فیها من کل دآبة وتصریف الریاح والسحاب المسخر بین السماء والأرض لآیات لقوم یعقلون» (بقره 164-163) تا اینکه میفرماید: ای هشام! خداوند، پیامبران و رسولان خود را بهسوی مردم نفرستاد مگر اینکه عقل و خرد را از جانب خداوند بگیرند. بنابراین پذیرش هر بندهای نیکوتر باشد معرفتش به خدا نیکوتر خواهد بود و هر کس که به فرمان الهی آگاهتر باشد عاقلتر است و عاقل ترین آنها دارای بالاترین درجه در دنیا و آخرت خواهد بود. (کافی، ج 1، ص 16)

جایگاه و منزلت عقل در هندسه معارف و عقاید دینی با آن چیزی که شیخ کلینی در مقدمه کتاب گرانسنگ کافی بیان کرده است روشن میشود: اولین چیزی که با آن کتابم را آغاز میکنم کتاب عقل و کتاب فضل علم است که مشتمل بر مباحثی چون علو درجه و منزلت اهل علم، نقص بودن جهل، پستی و مقام پایین اهل جهل، و سقوط منزلت آنها است. زیرا عقل، همان محوری است که گردش امور، پیرامون آن است و بدان بر آفریدگان احتجاج میکنند و پاداش و عقاب بر اساس آن تعیین میشود.

ترجمه: محمد صمدپورآذرشربیانی

..............................................

   پینوشتها

1. نهجالبلاغه، خطبه اول.             2. احتجاج، ج1، ص199.

3. بحارالأنوار، 66، ص293.   4. علی و فلسفه الهی، ص52.


خروج