*به پایگاه هفته نامه خبری حوزه (افق حوزه) خوش آمديد* اَللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلا
منو اصلی
نام :   
ایمیل :   
اخبار

سایت مقام معظم رهبری

خبرگزاری حوزه نیوز

مدیریت حوزه علیمه قم

صفحه اصلی > نمایش اخبار 


پرس‌وجو شماره خبر: ٤٠٨٣٢٠ ١١:٥٥ - 1398/05/02   نقد و بررسی آراء و اندیشه‌های معترضان فلسفه به قلم آیت‌الله‌العظمی سبحانی-بخش دومپرس‌وجو شماره 599 ارسال به دوست نسخه چاپي


نقد و بررسی آراء و اندیشه‌های معترضان فلسفه به قلم آیت‌الله‌العظمی سبحانی-بخش دومپرس‌وجو شماره 599

نقد و بررسی آراء و اندیشه‌های معترضان فلسفه به قلم آیت‌الله‌العظمی سبحانی-بخش دوم


معترضان فلسفه برای اثبات مدعای خود چه ادله‌ای ارائه می‌دهند؟ آن‌چه در ادامه می‌آید پاسخ به شبهه دوم، سوم و چهارم از سلسله مباحث«نقد و بررسی آراء و اندیشه‌های معترضان به فلسفه از سوی آیت‌الله‌العظمی سبحانی»تحت عنوان «الدراسات الفلسفه بین الرفض و القبول؛ بحث موضوعی حول موقف المؤیدین للدراسات الفلسفیه فی حقل المعارف الدینیة، و موقف الرافضین لها.» می باشد که تقدیم خوانندگان ارجمند می‌شود...


 شبهه دوم: هدف از فلسفه جلوگیری مردم از مراجعه به کتاب و سنت

میگویند: اصول فلسفی و عقلی میان مردم رواج داده شد تا آنها را از پیروی کتاب و سنت بازداشته و مانعی در رجوع مردم به ائمه اهلبیت علیهم السلام قرار دهد. بنابراین واجب است که از فلسفه و تفکر عقلی و منطقی دوری نمود.

این سخن دارای اشکالاتی است:

اولاً، این بیان ادعایی بدون دلیل است. اشتغال مسلمانان به علم کلام برای دفاع از کتاب و سنت بوده است. اگر ارتباط مسلمانان با دیگر ادیان و امتهای مختلف و انتشار شبهات آنها در جامعه اسلامی نبود هیچ انگیزهای در تدوین کلام پدید نمیآمد. پس پیدا شدن علم کلام برای دفاع از آموزههای دینی در برابر شبهات و سوالات بوده است.

نظیر همین شبهه در مورد قرائتهایی که از قرآن شکل گرفته وجود دارد؛ چنین گفته میشود که ترویج قرائتهای متعدد بدین منظور بوده است تا مردم را از مراجعه به اهلبیت علیهم السلام باز دارد.

در پاسخ به این شبهه، میتوان گفت: تعدد قرائتهای قرآن قطعاً باطل است چرا که قرآن از منبع واحدی نازل گشته است پس بنابراین برای قرآن تنها یک قرائت وجود دارد. اختلافی که بهوجود آمده است از سوی قاریان قرآن است. با این حال وجود تعدد در قرائتها بهمنظور بستن راه اهلبیت علیهم السلام نبوده است بلکه سبب یا اسبابی وجود دارد که وضعیت آن را در کتابی مستقل با عنوان «منیة الطالبین، بخش مقدمه، جزء اول» توضیح دادهایم.

حتی اگر فرض کنیم که دشمنان اهلبیت علیهم السلام این علم را بهمنظور تضعیف اهلبیت و بستن راه امامت به کار گرفته باشند، این امر دلیلی بر بطلان آن علم نخواهد بود. کار باطل مسدود نمودن باب اهلبیت علیهم السلام است که ممکن است از هر ابزاری صورت بگیرد حتی با اشتغال به علمی صحیح. علامه طباطبائی قدس سره میفرمایند: استدلال کننده به این نکته توجه نمیکند که تاسیس یا تدوین یک طریقه، ربطى به فرض فاسد مؤسس ندارد، ممکن است شخصى براى بهدست آوردن یک هدف فاسد، راهى را احداث کند اما راه خوبی را ساخته باشد هرچند غرضش فاسد و بد باشد، شمشیر فى نفسه چیز خوبى است؛ زیرا وسیله دفاع است، ولى ممکن است شخصى شمشیر را براى کشتن یک مظلوم ساخته باشد؛ همچنین دین خدا که بزرگترین نعمت خدا است و بسیار خوب است ولى ممکن است فردى این دین را در راه بدام انداختن متدینین بکار ببرد، یعنى در بین مردمى متدین اظهار دیانت کند تا آنان به وى اعتماد کنند و آنگاه کلاه سرشان بگذارد.


 شبهه سوم: حاکمیت عقل بر خداوند

متکلمان چنان در عظمت و بزرگی عقل غلو میکنند که حتی آن را حاکم بر شرع قرار داده و در حالت تعارض، آن را مقدم بر شرع میپندارند. تا جایی که برخی معتقدند بر اساس عقل، انجام اموری را بر خداوند واجب بوده و انجام اموری برای او ممنوع است.

این سخن از قویترین شبهاتی است که مخالفان فلسفه با استفاده از آن، ذهنهای ساده را فریب میدهند و مدعی میشوند که فلاسفه و متکلمان بهویژه مکتب عدلیه، نظرات خود را بر خداوند سبحان تحمیل میکنند. برای اینکه این شبهه برطرف گردد آن را بهگونهای پاسخ میدهیم که از ریشه کنده شود. از اینرو میگوییم: فلاسفه، عقلی را که انسان با آن به درک واقعیات میپردازد، به عقل نظری و عقل عملی تقسیم کردهاند. و این تقسیم به اعتبار چیزی است که مورد درک واقع میشود.

فارابی: عقل، نظری چیزی است که انسان بهوسیله آن اموری را که شأنیت دانستن دارد، میداند. و عقل عملی آن است که بهوسیله آن به اموری آگاهی یابد که شأنیت انجام گرفتن با اراده آدمی را دارد.

ابن سینا در اشارات میگوید: علت نامگذاری قوهای در انسان به عقل عملی بدین خاطر است که این قوه مربوط به شناخت اموری است که باید انجام گیرد و عقل نظری در مقابل آن قرار میگیرد.

با توجه به اینکه ادراک کننده در هر دو قوه واحد است، میتوان این تعریف روشن از این دو قوه ادراکی را ارائه کرد: زمانی که ضرورت عمل به چیزی یا لزوم ترک کاری توسط عقل درک میشود عقل عملی خواهد بود همچون ادراک خوب بودن عدالت و ضرورت عمل بر اساس آن و زشتی ظلم و لزوم اجتناب از آن. اما وقتی عقل، امری را درک می کند که متعلق به عمل نیست و به خودی خود مطلوب است مانند اینکه خدا موجود است؛ خدا یگانه است، یا صفات او عین ذات اوست، در این صورت عقل نظری نامیده میشود. بنابراین کار هر دو عقل، تعقل است اما عقل نظری، تعقل چیزی که دانستنی است و عقل نظری تعقل چیزی که عمل کردنی است.

حکیم سبزواری این مطلب را مورد اشاره قرار داده است که هر دو عقل نیرویی برای یک نفس هستند: «برای نفس دو نیرو وجود دارد: عقل نظری و عملی» (للنفس قوتان: عقل نظری و عملی، إن تشأ فعبّر)

حال که این مطلب روشن شد میگوییم: اینکه عقل حکم میکند عدالت خوب است و باید بر اساس آن رفتار کرد و ظلم زشت بوده و دوری از آن واجب است، حکمی عمومی است که هم موجود ممکن و هم موجود واجب را در بر می گیرد، چرا که موضوع از دیدگاه عقل، خود عدالت است از هر فاعلی که باشد و ظلم نیز همینطور است، از هر فاعلی که سر بزند زشت خواهد بود چه موجود ممکن و چه موجود واجب الوجود.

به عبارت دیگر، از موضوعی که مد نظر عقل است، عدل و ظلم بدون در نظر گرفتن هرگونه ویژگی دیگری است؛ در این صورت حکم آنها میان فاعلهای مختلف تفاوتی نخواهد داشت.

پس وقتی عمومیت حکم عقل، خداوند را نیز شامل می شود به این معنا نیست که حکمی علیه او صادر شده است. بلکه به این معناست که عقل، این حکم را از طریق اوصاف خداوند کشف میکند چرا که او عادل است و ظلم نمیکند.

توضیح مطلب چنین است که وقتی ظالمی مرتکب ظلمی میشود؛ کار ظالمانه او یا ریشه در جهل و عدم شناخت او از زشتی ظلم دارد و یا بهخاطر نیازی است که به این کار ظالمانه دارد. خداوند کامل مطلق بوده و این دو امر (جهل و نیاز) در او وجود ندارد پس او بهطور یقین، همواره عدالت میورزد و از ظلم دوری میکند.

البته چنین حکمی از سوی عقل به معنای سلب قدرت خداوند از دو طرف نیست. بلکه خداوند در عین قدرتی که برای هر دو امر دارد اما چون حکیم بوده و به زشتی ظلم آگاه است و از ظلم کردن بی نیاز میباشد بنابراین مرتکب ظلمی نمیشود. پس حکم عقل بر اینکه خداوند عادل بوده و ظلم نمیکند حکمی است که از واقعیت و صفات او کشف میشود.

به عبارت سوم: کسی که این اشکال را کرده است تفاوت میان وجوب مولوی و وجوب استکشافی را مورد توجه قرار نداده و این دو را با همدیگر خلط نموده است. اولی کفر و زندقه است، مولویتی برای عبد وجود ندارد تا بر اساس حکم عقل خویش پروردگار خود را مکلّف نماید. اما دومی (وجوب استکشافی) عین توحید است. چنین وجوبی، در حقیقت، کشف آثار از صاحبان اثر است. وقتی به این نتیجه میرسیم که خداوند عادل و حکیم است از این صفات این نتیجه گرفته میشود که او از ظلم بیزار است و هرگز انسان بی گناه را به خاطر گناه شخص دیگر مورد مذمت و عذاب قرار نمیدهد.

میتوان گفت: حکم عقل، کشف تلازم میان حکمت و عدالت خداوند و افعال اوست. حکیم بودن و عادل بودن خداوند مستلزم این است که کارهایی را انجام دهد و کارهایی را ترک نماید.


 لغزش نابخشودنی

چون شیخ اشعری به اهل حدیث گروید همان گروهی که پیشگام آن احمد بن حنبل است، حسن و قبح عقلی را انکار کرد با این گمان که قبول حسن و قبح عقلی لوازم فاسدی در بر دارد. او در نهایت به این دیدگاه روی آورد که اگر شخصی بگوید آیا خداوند اطفال را در آخرت مورد عذاب قرار میدهد؟ جواب این است: خداوند بزرگتر از آن است که این کار را بکند و اگر انجام دهد نیز عادل است و اساساً هر فعلی از او سر بزند از روی عدالت است. او بر این مطلب استدلال کرده و میگوید: دلیل بر اینکه او هر کاری بخواهد انجام میدهد این است که او مالک هستی بوده و مملوک کسی نیست. بالاتر از او قدرتی نیست تا به او امر و نهی کند...

همانطور که میبینی، شیخ اشعری میان قدرت و فاعلیت خداوند خلط نموده است. شکی در این نیست که خداوند بر هر چیز ممکنی قادر است. سخن در این است که آیا خداوند هر کار ممکنی را انجام میدهد یا خیر؟ عقل محکم و کارآزمودهای که با آن وجود خداوند را میشناسیم، از اساس انجام افعال قبیح را از او نفی میکند و میگوید: خداوند حکیم است و هر کاری را که مخالف حکمت باشد انجام نمیدهد.

اما کسی که حسن و قبح عقلی را با معنایی که گفتیم، نفی کند از اثبات همه معارف قرآنی ناتوان خواهد بود. به این مثال دقت کنید: شکی نیست که معجزه دلیلی عقلی و برهانی محکم بر صدق ادعای پیامبراکرم صلی الله علیه و آله و سلم است. چرا که اعجاز به معنای وجود قدرتی خارق عادت است تا ادعای نبوت را اثبات کند. پس اگر پیامبر در دعوت خود صادق باشد اشکالی مطرح نخواهد بود. اما اگر اهل دروغ باشد این سؤال مطرح میشود که خداوند سبحان شخصی دروغگو را برای گمراه ساختن مردم، توانا ساخته و به او قدرت خاصی برای ادعای نبوت داده است. عقل محکم و استوار انجام چنین کاری را از سوی خداوند انکار میکند، پس خداوند تنها قادر به انجام چنین کاری است و این درست است اما هرگز چنین کاری را انجام نمیدهد.

این برهان نیازمند قبول حسن و قبح عقلی است. اما اگر عقل چنین قضاوتی نکرده باشد و این احتمال وجود داشته باشد که بگوییم خداوند ممکن است چنین کار قبیحی را انجام دهد، در این صورت با معجزه نمیتوان راستگویی پیامبر در ادعای نبوت به اثبات برساند.

توضیح مطلب این است بر اساس حسن و قبح عقلی، خدا نباید شخصی دروغگو را دارای قدرتی خارق عادت بگرداند تا مردم را فریب داده و ادعای نبوت کند. مخالفان حسن و قبح عقلی به این اشکال دچار هستند که صدق مدعی نبوت را چگونه با معجزه اثبات خواهند کرد؟ به تعبیر دیگر اگر حسن و قبح، عقلی نباشد و هر چه خداوند انجام میدهد خوب باشد در این صورت اگر خداوند قدرت معجزه را به فردی اهل دروغ عطا کند قبیح نخواهد بود. در نتیجه ملاکی برای اثبات صدق پیامبران در ادعای نبوتشان وجود نخواهد داشت.


 شبهه چهارم: ناسازگاری پذیرش علل طبیعی با توحید در خالقیت و ربوبیت

از دیدگاه آنها توحید خالص در این بیت از شعر تبیین شده است:

و من یقل بالطبع و أو بالعلّة              فذاک کفر عند اهل الملة

هر کس علت و طبیعتی را برای اشیاء قائل شود از دیدگاه دین دچار کفر است.

آنها میگویند: معنای سخن خداوند که فرمود: «هل من خالق غیر الله» انکار اسباب و مسببات در ظواهر هستی است. در عالم هستی تنها یک سبب و علت وجود دارد که خداوند سبحان میباشد. هیچ چیزی نمیتواند بدون اذن خداوند و قدرت او در چیزی تأثیر گذارد. اینکه گفته شود سرما مقتضای طبیعت آب بوده و حرارت و گرما مقتضای طبع آتش است از دیدگاه اهل شریعت کفر است. همچنانکه اگر گفته شود آتش موجب سوختن است کفر و الحاد می باشد. و این است که شعر ذکر شده در دانشگاه الازهر مورد تدریس قرار میگیرد و بر این اساس، یادگیری کلام و فلسفه در این دانشگاه مورد انکار است. چرا که این علوم مبتنی بر اعتقاد بهوجود نظام اسباب و مسببات در هستی است.

در جواب این سخن میگوییم: پذیرش رابطه میان ظواهر هستی هیچگونه تضادی با خالقیت و ربوبیت ندارد. چرا که تأثیر بخشی از ظواهر هستی در بخشی دیگر تنها با اراده و قدرت و یاری خداوند صورت میگیرد نه بهصورت مستقل از اراده او. و چنین سخنی مخالفتی با هیچ کدام از مراحل توحید ندارد.

موجودات و مخلوقات خداوند همچنانکه وجود خودشان را از اراده الاهی میگیرند نقش و تأثیر خودشان در هستی را نیز از او دریافت میکنند. با این حال چرا باید تأثیر و تأثر میان مخلوقات مخالف توحید خالقیت و ربوبیت باشد؟

به عبارت دیگر، خداوند سبحان سنتهایی را در عالم هستی ایجاد کرده است. از جمله سنتهای او این است که جهان را بر اساس سلسلهای از اسباب و مسببات شکل داده و همه ظواهر طبیعی را با علت و سبب مادی به همدیگر وابسته نموده است. پس نظام هستی دارای وجودی امکانی است که قوام خود را از وجود خداوند میگیرد همانطور که تأثیر برخی از امور نظام هستی در برخی دیگر نیز با اراده خداوند است. پس جهان هستی و همه علل و مسبباتی که در آن وجود دارند هستی خود را از خداوند دریافت کردهاند و تأثیر آنها با اراده خداوند انجام میگیرد و بدون اراده و قدرت و یاری او هیچگونه تأثیری نخوهند داشت.

با این بیان، مفاد آیاتی که خالقیت را تنها منحصر در خداوند میکنند بهتر روشن میشود. خداوند میفرماید: «لا اله الا هو خالق کل شی». منظور آیه این است که هیچ فاعل و خالق مستقلی غیر از خداوند وجود ندارد و فاعلیت و خالقیت غیر خدا تنها با اجازه و اراده اوست. پس همه موجودات هم اصل وجود خود و هم فاعلیت خودشان را از خداوند گرفتهاند. این حقیقت، معنای این قاعده مسلم است که «لاحول و لا قوة الا بالله» «هیچ قدرت و قوتی نیست مگر با کمک و اراده خداوند».


 دیدگاه اهل حدیث در علل طبیعی

آنچه در مورد علل و اسباب طبیعی بیان شد با دیدگاه اهل حدیث در تقابل است که معقتدند تنها یک موثر و سبب واحدی در عالم هستی وجود دارد و آن خداوند است. آنها علیت هرگونه موجودی غیر از خداوند را انکار کرده و میگویند این عادت خداست که حرارت و گرما را بعد از آتش ایجاد میکند و نور را پس از تابش خورشید. این همان چیزی است که اسم آن را «عادت الاهی» نامگذاری کردهاند.

بر این اساس و طبق نظر اهل حدیث، عادت الاهی اینگونه جاری شده است که هر اثری را بعد از چیزی ایجاد نماید که مؤثر نامیده میشود در حالیکه هیچگونه نقش و سببیتی برای مؤثر در ایجاد اثر وجود ندارد.

این نظریه کاملاً مردود است به این دلیل که با براهین عقلی و آیات روشن قرآنی درباره تأثیر علل و اسباب طبیعی در عالم هستی مخالف است.

اینجا آیاتی را ذکر میکنیم که به روشنی، به علیت و تأثیر علل طبیعی در جهان هستی تصریح میکند:

1.« وَفِی الأَرْضِ قِطَعٌ مُّتَجَاوِرَاتٌ وَجَنَّاتٌ مِّنْ أَعْنَابٍ وَزَرْعٌ وَنَخِیلٌ صِنْوَانٌ وَغَیرُ صِنْوَانٍ یسْقَى بِمَاء وَاحِدٍ وَنُفَضِّلُ بَعْضَهَا عَلَى بَعْضٍ فِی الأُکلِ إِنَّ فِی ذَلِک لَآیاتٍ لِّقَوْمٍ یعْقِلُونَ». رعد، 4.

(و در زمین بخشهائی نزدیک به هم و باغهائی از انگورها و کشتزار و درختان خرما، رسته از یک بن و نارسته از یک بن وجود دارد که با یک آب آبیاری میشوند با این حال پارهای از آنها را بر پارهای دیگر در نوع مزه آنها برتری نهیم؛ همانا در این امور نشانههایی است برای خردمندان.)

اینکه فرمود: «یسقی بماء واحد» این حقیقت را بیان میکند که آب در رویش گیاهان و رشد درختان نقش دارد اما با این حال بعضی از میوهها بهتر از برخی دیگر است.

2. «وَأَنزَلَ مِنَ السَّمَاء مَاء فَأَخْرَجَ بِهِ مِنَ الثَّمَرَاتِ رِزْقًا لَّکمْ» بقره 22

خداوند از آسمان آب را نازل کرد و بهوسیله آن میوههایی را بهعنوان روزی شما رویانید.

3. « أَوَلَمْ یرَوْا أَنَّا نَسُوقُ الْمَاء إِلَى الْأَرْضِ الْجُرُزِ فَنُخْرِجُ بِهِ زَرْعًا تَأْکلُ مِنْهُ أَنْعَامُهُمْ وَأَنفُسُهُمْ أَفَلَا یبْصِرُونَ». سجده، 27

 آیا ندیدند که ما آب را بهسوی زمینهای خشک می‏رانیم، و بهوسیله آن زراعتهائی می‏رویانیم که هم چهارپایانشان از آن می‏خورند و هم خودشان تغذیه می‏کنند، آیا نمی‏بینند؟!

خداوند در این آیات به روشنی تأثیر آب در زراعت را بیان میدارد حرف «باء» که قبل از «ماء» آمده است معنای سببیت را میرساند.

آیاتی که بر تأثیر اسباب طبیعی در مسببات خود و رابطه محکم میان اجزای عالم هستی دلالت میکند بیشتر از آن است که نقل کردیم. برای آگاهی از این آیات و و مطالعه تفصیلی آنها باید به کتاب «مفاهیم القرآن» ما مراجعه شود.

عدم شناخت اهل حدیث از مفاد آیاتی که خالقیت و ربوبیت را مختص خداوند دانسته است زمینه گرایش به دیدگاه جبر را فراهم کرده است. دیدگاهی که آدمی را در زندگی دنیوی، دست بسته معرفی می کند. چرا که بر اساس فرض اهل حدیث، تمام موجودات عالم هستی حتی وجود انسان و اراده او، مخلوق خداوند سبحان است. اینجاست که از آنها باید پرسید پس چگونه میتوان انسان را به خاطر کاری که هیچگونه نقشی در آن ندارد پاداش و جزا داد. غیر از اینکه این کار در او اتفاق افتاده است. تفاوتی ندارد که این کار، کار خوبی باشد یا کار زشت؛ گناه باشد یا اطاعت؟!

همانگونه که میبینیم خداوند در آیات متعددی افعال خاصی را به پیامبران نسبت میدهد و آنها را مبدء این افعال معرفی میکند. بهعنوان مثال با مخاطب قرار دادن حضرت مسیح علیه السلام میفرماید: «وَإِذْ عَلَّمْتُک الْکتَابَ وَالْحِکمَةَ وَالتَّوْرَاةَ وَالإِنجِیلَ وَإِذْ تَخْلُقُ مِنَ الطِّینِ کهَیئَةِ الطَّیرِ بِإِذْنِی فَتَنفُخُ فِیهَا فَتَکونُ طَیرًا بِإِذْنِی وَتُبْرِىءُ الأَکمَهَ وَالأَبْرَصَ بِإِذْنِی وَإِذْ تُخْرِجُ الْمَوتَى بِإِذْنِی» مائده، آیه 110 (و به تو کتاب و حکمت و تورات و انجیل آموختم و آنگاه که به امر من از گل چیزی چون پرنده ساختی و در آن دمیدی و به امر من پرندهای شد و کور مادرزاد و پیسی گرفته را به فرمان من شفا دادی و مردگان را به فرمان من از گور بیرون آوردی و زنده کردی). همانطور که میبینید خدوند سبحان افعال زیر را به حضرت عیسی مسیح علیه السلام نسبت میدهد:

1. ایجاد پرنده به اذن خداوند

2. شفا دادن کور مادرزاد و بیمار پیسی به اذن خداوند

3. زنده کردن مردگان به اذن خداوند

آیا با وجود بیان چنین حقایقی از سوی قرآن حکیم، برای کسی که به کلام حق ایمان دارد این اجازه وجود دارد که سخن زیر را نشخوار نماید:

و من یقل بالطبع و أو بالعلّة              فذاک کفر عند اهل الملة

هر کس علت و طبیعتی را برای اشیاء قائل شود از دیدگاه دین دچار کفر است.

با این بیان باطل بودن سخن زبیدی در کتاب «اتحاف السادة شرحاً لإحیاء العلوم» روشن میگردد که گفت: از آنچه گفته شد ثابت میشود که خداوند کسی است که هیچ چیزی نمیتواند مانع او شود و نسبت همه اشیاء به او مساوی است، بر این اساس سخن مجوس باطل میگردد و سخن هر کسی که موثری غیر از خداوند را بهعنوان علت و طبیعت بپذیرد. فرقی نمیکند که این موثر، فرشته باشد یا انسان و جن؛ چرا که دلالت تمانع در همه آنها جاری است و به همین خاطر است که عالمان ماوراءالنهر در تکفیر گروه معتزله به این دلیل که تأثیر و سببیت را برای انسان قبول کردهاند، تردید و درنگی نکردند.

پس اگر گفته شود انسان در افعال خویش هیچگونه نقشی نداشته و سهمی در اطاعت و عصیان و کفر والحاد ندارد، باید فاتحه اسلام را خواند و با اسلام خداحافظی نمود. گویا اعمال انسان در کارهای خوب و بد خویش همچون پر کاهی است که در هوا معلق بوده و توسط باد به این سو و آن سو حرکت داده می شود. این گمان نادرست با این سخن خداوند باطل میشود که فرمود: «لها ما کسبت و علیها ما اکتسبت» (هر کس هر کار (نیکى) انجام دهد براى خود انجام داده و هر کار (بدى) کند به زیان خود کرده است) بقره: 286؛ و نیز فرمود: «فمن شاء فلیؤمن و من شاء فلیکفر» کهف: 29. (هر که میخواهد ایمان بیاورد و هر که میخواهد کفر بورزد)

اگر انسان همانند پر کاهی باشد که در هوا معلق است پس معنای این آیات چیست که به آدمی هشدار میدهد که نتیجه اعمال خویش را خواهد دید و می فرماید: « فَمَن یعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ خَیرًا یرَهُ وَمَن یعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ شَرًّا یرَهُ» زلزال: 8-7 (هر کس ذرهای عمل خیر انجام دهد خواهد دید و هر کس ذره ای کار بد بکند خواهد دید.)


ترجمه: محمد صمدپورآذرشربیانی


خروج