*به پایگاه هفته نامه خبری حوزه (افق حوزه) خوش آمديد* اَللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلا
منو اصلی
نام :   
ایمیل :   
اخبار

سایت مقام معظم رهبری

خبرگزاری حوزه نیوز

مدیریت حوزه علیمه قم

صفحه اصلی > نمایش اخبار 


مقاله, مقاله شماره خبر: ٤٠٨٣١٠ ١٣:١٢ - 1398/05/01   پاسخ متقن به شبهات یک عالم وهابیاز سوی آیت‌الله‌العظمی سبحانی صورت گرفت-مقاله شماره 599 افق حوزه ارسال به دوست نسخه چاپي


پاسخ متقن به شبهات یک عالم وهابیاز سوی آیت‌الله‌العظمی سبحانی صورت گرفت-مقاله شماره 599 افق حوزه

پاسخ متقن به شبهات یک عالم وهابی


اشاره: یک عالم وهابی در نامه‌ای با طرح دو سوال، دلایل عصمت حضرت آدم‌ علیه السلام و اهل‌بیت علیهم السلام را جویا شده‌اند که در ادامه متن نامه این عالم وهابی و پاسخ متقن واستدلالی آیت‌الله‌العظمی سبحانی تقدیم شما خوانندگان ارجمند می‌شود...



متن نامه عبدالوهاب به آیتالله العظمی سبحانی

حضرت آیتالله شیخ جعفر سبحانی (دامت برکاته)

باعرض سلام و تحیت

پیامبراکرم صلی الله علیه و آله و سلم میفرماید: " إنی تارک فیکم الثقلین ما إن تمسکتم بهما لن تضلوا؛ کتاب الله و عترتی اهل بیتی."

خداوند سبحان در آیات قرآن کریم اشاره به معصیت حضرت آدم فرموده است. و همچنین اهلبیت علیهم السلام به گناه و معصیت ایشان اشاره کردهاند. بهعنوان نمونه حضرت علی علیه السلام میفرماید"فباع الیقین بشکه و العزیمه بوهنه و استبدل بالجذل وجلا و بالاغترار ندما ثم بسط الله سبحانه له فی توبته."

و به همین ترتیب حضرت سجاد علیه السلام فرموده است که: "و المنیب الذی لم یصر علی معصیتک و سابق المتذللین بحلق راسه فی حرمک و المتوسل بعد المعصیه بالطاعه الی عفوک"

سوال اول: با استناد به قرآن و روایات، عصمت حضرت آدم را اثبات بفرمایید.

سوال دوم: با استناد به قرآن و روایات صحیحالسند موجود در منابع اصلی ما بفرمایید چگونه آنچه بهعنوان زدودن ناپاکی ها - از انبیاء و ائمه- بهطور کلی و تصریح به آن در آیه تطهیر ادعا میشود دلالت بر عصمت دارند؟

پاسخ خود را نسبت به این سوالات بگویید و البته میدانم که پاسخی نیز در این خصوص ندارید. لذا باید بدانید که اعتقاد به عصمت پیامبران بدعتی است که پیروان خلفا آن را بنا نهادهاند و شیعیان، فریفته چنین تفکری شدهاند و آن را بزک کردهاند. در نتیجه شاهد این هستیم که در کنار دیگر ادعاهای موجود دوگونه عصمت را بیان میکنند: عصمت مطلق و غیر مطلق!

 کسی که مطلع از نظریهپردازی و افکار علمای شیعه است آشنایی با آشفتگی موجود در اینگونه ادعاها دارد.

لذا آنچه که اکنون نوشتهام بدین خاطر است که در روز قیامت این دست آیات قرآنی "ربنا انا کنا عن هذا غافلین" ، "و تکمتوا الحق و انتم تعلمون" را مستمسک خود قرار ندهید.

باتشکر - عبدالوهاب

almuhsn@yahoo.com

 

پاسخ آیتالله العظمی سبحانی به شبهه یک عالم وهابی

برادر دینی ما جناب عبدالوهاب

سلام علیکم و رحمةالله و برکاته

نامه حضرتعالی که دو سوال در آن پرسیده بودید به دست ما رسید:

1. با توجه به دو حدیثی که به آنها اشاره کردهاید عصمت حضرت آدم علیه السلام چگونه قابل توجیه است؟

2. دلیل عصمت اهلبیت علیهم السلام چیست؟

پیشاز اینکه بخواهم به این دو سوال حضرتعالی پاسخ دهم لازم میدانم که توجه شما را به این نکته جلب کنم که در گفتوگوها شایسته است انسان ملتزم به ادب اسلامی باشد. چه زمانی که مینویسد و چه زمانی که صحبت میکند. اما آنچه که مایه تاسف اینجانب گشت عدم توجه حضرتعالی به این مهم بود چه اینکه در نامه از عبارات اهانتآمیز استفاده شده بود:

1. اینکه فرمودهاید: «پاسخ خود را نسبت به این سوالات بگویید و البته میدانم که پاسخی نیز در این خصوص ندارید» آیا شما میدانید که ما قادر به پاسخگویی نیستیم؟ آیا علم غیب دارید؟

2. و این که فرمودهاید: «لذا آنچه که اکنون نوشتهام بدین خاطر است که در روز قیامت این دست آیات قرآنی "ربنا انا کنا عن هذا غافلین" ....» این آیه در حق مشرکین یا اعم از مشرکین نازل شده است و این نشان میدهد که شما شخصی را که مخاطب سوال خود قرار دادهاید مشرک فرض کردهاید. و در عجبم که حتی در آیه دست بردهاید و کلمه "ربنا" را هم به آن اضافه نمودهاید. در قرآن کریم آیه مذکور این چنین است: "ان تقولوا یوم القیامة إنا کنّا عن هذا غافلین" (اعراف/172)

3. همچنین در ادامه نامه فرمودهاید: «... "و تکمتوا الحق و انتم تعلمون" (بقره/42) را مستمسک خود قرار ندهید.» و این آیه در حق اهل کتاب نازل شده است. چه این که ایشان حقیقت را کتمان مینمودند و شما مخاطب سوال خود را از اهل کتاب فرض کردهاید.

لذا توصیه بنده به حضرتعالی این است که در هر مقطع از مقاطع زندگی این آیه قرآنی را سرلوحه زندگی خود قرار دهید که خداوند خطاب به پیامبراکرم صلی الله علیه و آله و سلم میفرماید: "و انا أو ایاکم لعلی هدی أو فی ضلال مبین" (سبأ/24). پیامبراکرم تصریح نمیکند که من هدایت شدهام و در مقابل، دشمنانم در گمراهی هستند بلکه بهگونهای به آن اشاره میکند.

و به همچنین این آیه را نیز همواره در گفتوگوها و مناظرات خود مد نظر قرار دهید که "ادع الی سبیل ربّک بالحکمة و الموعظة الحسنة و جادلهم بالّتی هی أحسن إنّ ربّک هو أعلم بمن ضلّ عن سبیله و هو أعلم بالمهتدین" (نحل/125).

خودتان بفرمایید که آیا این عادلانه و منصفانه است که کسی را که معتقد به خداوند است و قرآن را کتاب دین خود و کعبه را قبله خود میداند در زمره مشرکین و اهل کتاب قرار دهید؟! این راه درستی نیست.

به هر ترتیب درد دلی بود که بر زبان جاری شد و همین جا سخن را به پایان میبرم.

اما دلیل متقنی که در پاسخ به سوال اول شما وجود دارد [توجه به تفسیر] از نهیای است که خداوند در استفاده از میوه درختِ مورد اشاره در قرآن، متوجه حضرت آدم علیه السلام نموده است. تفسیر این نهی به تکلیف مولوی، برداشتی اشتباه است. برداشتی که نتیجه آن مخالفت جناب ایشان با این دستور و در نهایت اثبات مخالفت وی و خروج از چارچوب بندگی است. [اشتباه این برداشت در این است که] اساسا قواعد عالم پس از مرگ در بهشت رضوان، برپایه تکلیف محوری نیست بلکه دنیای مادی که اکنون در آن زندگی مینماییم، بر این اساس بنا نهاده شده است. شاهدی که عدم مولوی بودن تکلیف متوجه به حضرت آدم علیه السلام را اثبات مینماید آیات 117 -119 سوره مبارکه طه است: " فقلنا یا آدم إن هذا عدو لک و لزوجک فلا یخرجنکما من الجنة فتشقی. إنّ لک ألا تجوع فیها و لا تعری. و أنّک لا تظمؤا فیها و لا تضحی"

اینکه خداوند در قرآن میفرماید "إنّ لک ألا تجوع فیها و لا تعری. و أنّک لا تظمؤا فیها و لا تضحی" اشاره به این دارد که هدف از نهی مورد بحث جلوگیری از عدم ابتلای حضرت آدم بوده است که منظور از این ابتلاء را آیه مذکور به روشنی مشخص مینماید.

براین اساس با توجه به آیه 35 سوره بقره : "و لا تقربا هذه الشجرة" (بقره/35) سنخ تکلیف مورد بحث بهخوبی قابل درک است. تکلیفی که بهعنوان ارشاد شناخته میشود. این سنخ از تکالیف الهی بهگونهای است که عدم سرسپردگی به آنها زمینهساز ابتلای به عصیان و گناه در مقام ربوبیت نیست.

با توجه به این نکته چنین مخالفتی از ایشان به مانند مخالفت با مشورت مشاوری است که انسان به او رجوع مینماید. در چنین مقامی مخالفت انسان بهعنوان عدم اطاعت یک امر الزامی نیست.

در راستای فهم آن چه بیان شد مریضی را در نظر میگیریم که به پزشکی مراجعه مینماید. عمل به تجویز پزشک زمینه ساز بازیابی سلامتی او است اما در صورت مخالفت، آنچه بدان دچار میشود تنها در اثر فعل او است که خود مرتکب آن شده است و همین امر در خصوص مساله مورد بحث نیز تطبیق مینماید.

و بدین ترتیب سخن امام علی علیه السلام در خطبهای که اشاره به داستان حضرت آدم علیه السلام کردهاند؛ این نکته را روشن مینماید که فرمود : "فباع الیقین بشکه و العزیمه بوهنه" که اشاره دارد به این که شیطان در نزد حضرت آدم و حوا بر خیرخواهی خود قسم یاد کرد.

لذا شک نبیالله به یقین تبدیل گشت و تصمیم گرفت که برخلاف امر خداوند از درخت مذکور تناول نماید. و همان گونه که بیان شد این رفتار به منزله مخالفت با مشورت مشاوری دلسوز است. همانطور که امام فرمودند: "و استبدل بالجذل وجلا" (نهجالبلاغه/خطبه1)

آنچه که در خطبه امام بدان اشاره شده است توجه به یک نکته است؛ عدم اجرای دستور پروردگاری بخشنده و مهربان.

همچنین در دعای امام سجاد علیه السلام که به آن اشاره کردید: "اللهم و آدم بدیع فطرتک و أول معترف من الطین بربوبیتک و بکر حجتک علی عبادک و بریتک". منظور امام علیه السلام در این دعا تکریم مقام حضرت آدم است. و در ادامه

میفرماید: "و المنیب الذی لم یصر علی معصیتک و سابق المتذللین بحلق راسه فی حرمک و المتوسل بعد المعصیة بالطاعة الی عفوک" که بیان امام در اشاره به این نکته است که نبیالله به مقام الهی توبه کرد.

آنچه بهانهای گردیده است تا عصمت حضرت آدم در نگاه نخست خدشه پذیرد اشاره به لفظ عصمت در این دعا است. و همین طور کلمه عصی در آیه قرآن که می فرماید : "و عصی آدم ربه فغوی" (طه/122) و البته که این اشارات نیازمند توضیح و بررسی میباشند. چه اینکه اساساً اصطلاح قرآنی در تفاوت با اصطلاح فقهی است.

در ساختار قرآنی این لفظ در معنای عدم اطاعت استعمال می شود. ظرفیت معنایی این لفظ بهگونهای است که مشتمل بر هر دو سنخ از تکالیف مولوی و ارشادی است که در هردو معنای مذکور مخالفت با تکلیف پیامدهای متفاوتی در پی دارند.

در فرهنگ لغت اللسان در توضیح کلمه عصیان آمده است که عصیان؛ مخالف طاعت است. (گفته می شود) بنده خدای خود را عصیان کرد و این زمانی است که با امر پروردگارش مخالفت کرده باشد و یا اینکه گفته میشود فلان شخص با امر فرمانروایش مخالفت کرد که در این صورت گفته میشود که او عاصی و عصیّ است. در ادامه وی میگوید: به کره شتری که دنبال مادر خود نرود و از او بی نیاز باشد عاصی میگویند چه اینکه وابسته مادرش نیست. این نشان میدهد که استفاده از کلمه "عصی" و "معصیه" در فرهنگ قرآنی مفهوم عامی دارد که در موردی خاص تطبیق یافته است. موردی که در پی مخالفت، عقوبت و نه عقاب اخروی بهدنبال میآید. چه این که در زبان فقهی معصیه به معنای نوعی از مخالفت است که همراه با عقاب اخروی است.

برای اطلاع بیشتر در این خصوص میتوانید کتاب تفسیر ما با عنوان "منیة الطالبین فی تفسیر القرآن المبین" را مطالعه بفرمایید.

اما در مورد سوال دوم که فرموده بودید با استناد به قرآن و روایات، عصمت اهلبیت علیه السلام را اثبات نماییم باید گفت که همان روایت نبوی ( إنی تارک فیکم الثقلین ما إن تمسکتم بهما لن تضلوا؛ کتاب الله و عترتی اهل بیتی) کفایت میکند. روایتی که در خصوص صحت صدور آن شکی نیست.

اما از حیث دلالی آنچه از این روایت در اثبات عصمت استفاده میشود این است که قرآن امری معصوم و خلل ناپذیر است و اهلبیت علیهم السلام نیز بنابر روایت نبوی عدل قرآن دانسته شدهاند. حال سوال اینجاست که آیا غیر از معصوم

 میتواند عدل معصوم قرار گیرد؟ در صورتی که پاسخ مثبت باشد گرفتار تناقض خواهیم گشت. تناقض در اینکه آنچه در فرهنگ قرآنی است در مسیری غیر از فرهنگ اهلبیت علیهم السلام باشد.

در نتیجه آنچه نبی مکرم اسلام به تبعیتش امر کرده است و نتیجه آن را عدم گمراهی معرفی مینماید نشان میدهد که تبعیت اهلبیت علیهم السلام موجب گمراهی نمیگردد و مایه محافظت از بشریت است.

و السلام علیکم و رحمهالله و برکاته/ مدرسه علمیه امام صادق علیه السلام

مترجم: پدرام سرکانی

٭ ٭ ٭

اجابة سماحة حضرة آیة الله سبحانی الی مفتی «عبد الوهاب» علی خصوص العصمة فی الانبیاء و اهل البیت

خاص ارسل مفتی عبد الوهاب رسالة الی سماحة حضرة آیت الله العظمی سبحانی و اجابها آیة الله سبحانی فی رسالة تامة تقرئونها فی التالی:


 رسالة سال فیها عبد الوهاب

بسم الله الرحمن الرحیم

سماحة العلامة آیة الله الشیخ جعفر سبحانی (دامت برکاته )

سلام علیکم و تحیة طیبة مبارکة

قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم ”انی تارک فیکم الثقلین ما ان تمسکتم بهما لن تضلوا: کتاب الله، و عترتی اهل بیتی.”

اخبرنا الله سبحانه و تعالی من خلال سور کتابه المجید و آیاته المبارکات بمعصیة ابو الانبیاء آدم علیه السلام و کذلک ائمة اهل البیت علیهم السلام اشاروا الی ذنبه و معصیته علیه السلام، منها ما قال الامام علی علیه السلام : “فباع الیقین بشکه ، و العزیمة بوهنه ، و استبدل بالجذل و جلا، و بالاغترار ندما ، ثم بسط الله سبحانه له فی توبته.”

و قال الامام السجاد علیه السلام: “و المنیب الذی لم یصر علی معصیتک ، و سابق المتذللین بحلق راسه فی حرمک و المتوسل بعد المعصیة بالطاعة الی عفوک .

سوال 1 : اثیتوا لنا من خلال الثقلین عصمة النبی آدم علیه السلام.

سوال 2 : اثبتوا لنا من خلال القرآن الکریم او روایة صحیحة من المصادر الروائیة المعتبرة عندنا علی ان اذهاب الرجس عموما او ذهابه فی آیة التطهیر یدل علی العصمة !!

فان لم تجیبوا و لن تجیبوا ، فاعلموا ان الاعتقاد و القول بعصمة الانبیاء علیهم السلام هو بدعة اطلقها اصحاب مدرسة الخلفاء و استهوتها الشیعة فادخلوها فی صالون تجمیل الافکار فاخرجوا لنا :عصمة مطلقة و عصمة غیر مطلقة !! و … الخ . و القارئ لاراء و تنظیر علماء الشیعة فی معتقد العصمة یجدها فی غایة الاضطراب !!

کتبت لکم هذا لکی لا تقولوا یوم القیامة : (ربنا انا کنا عن هذا غافلین) ، (و تکتموا الحق و انتم تعلمون ) .

شکرا لکم - عبد الوهاب

almuhsn@yahoo.com


 و اما اجابة حضرة آیة الله سبحانی تقرئونها هی

الأخ فی الله عبد الوهاب حفظه الباری تعالى

السلام علیکم ورحمة الله وبرکاته

وصلتنا رسالتکم وصلکم الله تحمل السؤال عن أمرین:

1. کیف نقول بعصمة آدم (على نبیّنا وآله وعلیه السلام) مع وجود الحدیثین المذکورین.

2. ما هو الدلیل على عصمة العترة الطاهرة علیهم السلام

وقبل الإجابة عن سؤالیکم ألفت نظرکم إلى لزوم مراعاة الأدب الإسلامی فی المحاورة، کتابة وبیاناً، ولکن ممّا یؤسف له أنّ رسالتکم خلت عن هذا الجانب المهم حیث اشتملت على عبارات موهنة نظیر:

أ. قولکم: «فإن لم تجیبوا ولن تجیبوا»، من أین لکم هذا العلم؟ هل أعطیتم علم الغیب؟

ب. قولکم: کتبت لکم لکی لا تقولوا یوم القیامة:«ربّنا إنّا کنا عن هذا غافلین» والآیة ناظرة إلى المشرکین أو الأعمّ، فأنتم صوّرتم المسؤول مشرکاً، والعجب انّه وقع التصحیف فی الآیة وزدتم کلمة «ربّنا» والذی ورد فی المصحف الشریف:(أَنْ تَقُولُوا یَوْمَ الْقِیَامَةِ إِنَّا کُنَّا عَنْ هَذَا غَافِلِینَ)(الأعراف:172).

ج. وقلتم:(وَتَکْتُمُوا الْحَقَّ وَأَنْتُمْ تَعْلَمُونَ)(البقرة:42) وهذه الآیة ناظرة إلى أصحاب الکتاب الذین یکتمون الحقّ، فالمسؤول عندکم کأهل الکتاب الذین یکتمون الحقّ.

وإنّی أوصیکم فی أی مرحلة من العمر کنتم أن تجعلوا قول الله سبحانه نصب أعینکم حیث إنّه (سبحانه) یأمر نبیّه أن یقول: (وَإِنَّا أَوْ إِیَّاکُمْ لَعَلَى هُدًى أَوْ فِی ضَلاَل مُبِین)(سبأ:24)، فالنبی صلی الله علیه و آله و سلم لا یصرّح بأنّه على هدى کما لا یصرّح بأنّ الخصم فی ضلال مبین، وإن کان یشیر إلى الحقیقة بنحو یعرفه من رزق فهم الکتاب المجید.

واجعلوا قوله سبحانه: (ادْعُ إِلَى سَبِیلِ رَبِّکَ بِالْحِکْمَةِ وَالْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَجَادِلْهُمْ بِالتی هِیَ أَحْسَنُ)(النحل:125) منهجاً لکم فی المحاورة والمناظرة.

أمن العدل والنصفة أن تصفوا من یعتقد بأنّ الله ربّه والقرآن کتابه والکعبة قبلته، و…،…، بما یوصف به المشرکون وأهل الکتاب؟ ما هکذا تورد یا سعد الإبل.

ما ذکرته شقشقة هدرت ثم قرّت.

أمّا جوابنا عن السؤال الأوّل فالدلیل القاطع قائم على أنّ النهی عن الأکل من الشجرة لم یکن تکلیفاً مولویاً حتى توصف مخالفة آدم لهذا النهی بالتمرد والخروج عن زی الرقیّة، وذلک لأنّ الجنّة لم تکن دار تکلیف فإنّ دار التکلیف هو الدنیا التی نزل بها، والذی یُرشدنا إلى أنّه لم یکن تکلیفاً مولویاً قوله سبحانه: (فَقُلْنَا یَا آدَمُ إِنَّ هَذَا عَدُوٌّ لَکَ وَلِزَوْجِکَ فَلاَ یُخْرِجَنَّکُمَا مِنَ الْجَنَّةِ فَتَشْقَى ٭ إِنَّ لَکَ أَلاَّ تَجُوعَ فِیهَا وَلاَ تَعْرى ٭ وَأَنَّکَ لاَ تَظْمَؤُا فِیهَا وَلاَ تَضْحَى).(طه:117119).

إنّ قوله:(إِنَّ لَکَ أَلاَّ تَجُوعَ فِیهَا وَلاَ تَعْرى ٭ وَأَنَّکَ لاَ تَظْمَؤُا فِیهَا وَلاَ تَضْحَى) یکشف عن أنّ الغایة من النهی عن أکل الشجرة هو صیانة آدم علیه السلام من الشقاء وأمّا ما هو المراد من الشقاء فیوضحه قوله:(أَلاَّ تَجُوعَ فِیهَا وَلاَ تَعْرى ٭ وَأَنَّکَ لاَ تَظْمَؤُا فِیهَا وَلاَ تَضْحَى) فیکون دلیلاً على أنّ النهی الوارد فی قوله تعالى: (وَلاَ تَقْرَبَا هَذِهِ الشَّجَرَةَ)(البقرة:35)، نهی إرشادی لصیانة آدم عمّا یترتّب على مخالفته من عواقب غیر محمودة، ولم یکن نهیاً مولویاً حتى تُعدّ مخالفته عصیاناً وتمرّداً على المولى جلّ شأنه حتّى یستحق به العقوبة، فصار سلام الله علیه فی مخالفته هذه بمنزلة مَن خالف نصح الناصح المشفق، فیرى جزاء عمله وثمرة فعله، فلا یلوم إلاّ نفسه.

ونوضح ذلک بمثال وهو أنّ الطبیب إذا وصف دواء لمریض وأمره بتناوله واجتناب أُمور أُخرى، فلو امتثل المریض أمر الطبیب ترتّب علیه البُرء والشفاء، وإن خالف لم یترتّب على مخالفته سوى تلک المضاعفات المترتبة على العمل نفسه، وذلک لأنّ الطبیب لم یکتب له ذلک الدواء إلاّ بوصفه طبیباً ناصحاً ومعالجاً مشفقاً. فهکذا لمورد فلم یترتب على مخالفة آدم سوى الشقاء والخروج عن الجنّة والنزول إلى دار الدنیا التی هی دار بلاء.

وبهذا یظهر معنى قول الإمام علی علیه السلام: «فَبَاعَ الْیَقِینَ بِشَکِّهِ، وَالْعَزِیمَةَ بِوَهْنِهِ» حیث إنّ الشیطان قاسمهما على أنّه لهما من الناصحین؟ فبدّل یقینه بالشکّ، وعزیمته بالوهن، شأن من یخالف قول الناصح المشفق، لتکون النتیجة کما یقول الإمام علیه السلام:«وَاسْتَبْدَلَ بِالْجَذَلِ وَجَلا»1.

فکلّ ما ورد فی الخطبة من الأوصاف نتیجة أمر واحد وهو عدم الأخذ بالنصیحة من الناصح جلّ وعلا الذی هو بعباده رؤوف رحیم.

وأمّا دعاء الإمام زین العابدین علیه السلام فقد ورد فی صدره وصف آدم علیه السلام بقوله: اللّهمّ وآدم بدیع فطرتک، وأوّل معترف من الطین بربویتک وبکر حجتک على عبادک وبریّتک… و…»ومعنى هذه الجمل تکریم لآدم. ثم قال: «والمنیب الذی لم یصر على معصیتک» حیث أناب إلى الله سبحانه ولم یعد على خلاف الله تعالى.

والذی صار ذریعة لاتهام آدم بعدم العصمة وجود لفظ المعصیة فی هذا الدعاء لسید الساجدین(علیه السلام)وقبله لفظ «عصى» فی قوله سبحانه: (وَعَصَى آدَمُ رَبَّهُ فَغَوَى)(طه:122)، وذلک لیس بشیء لأنّ مصطلح القرآن فی هذا اللفظ غیر مصطلح المتشرعة والفقهاء، فإنّ القرآن یستعمله فی خلاف الطاعة ویشارکه فی هذا المعنى التکلیف المولوی والتکلیف الإرشادی، فالعبد فی کلا الموقفین یقاوم ویخالف ولا یطیع أمر الله تعالى.

وفی اللسان: «والعصیان» خلاف الطّاعة، (یقال:) عصى العبد ربّه، إذا خالف أمره، وعصى فلان أمیره یعصیه عصیاً وعصیاناً ومعصیة، إذا لم یطعه فهو عاص وعصیّ… إلى أن قال: والعاصی: الفصیل إذا لم یتبع أمّه، لأنّه کأنّه یعصیها وقد عصى أمّه.2 فالاستدلال بلفظ «عصى» أو «المعصیة» على الشق الخاص الذی یستتبع العقوبة، کأنّه استدلال بالعام على وجود الخاصّ.

نعم صارت المعصیة فی مصطلح الفقهاء منحصرة بالمخالفة الخاصّة التی یترتب علیها العقاب.

هذا وإن أردت توضیحاً أکثر فعلیک بمطالعة تفسیرنا «منیة الطالبین فی تفسیر القرآن المبین».3

٭ ٭ ٭

وأمّا السؤال الثانی فیکفی فی عصمة آل البیت علیهم السلام الحدیث النبوی الذی صدّرتم به رسالتکم أعنی قوله صلی الله علیه و آله و سلم: «إنّی تارک فیکم الثقلین ما إن تمسکتم بهما لن تضلوا: کتاب الله وعترتی أهل بیتی» فإنّ الحدیث المتواتر عن النبی صلی الله علیه و آله و سلم لا یشکّ فی صحّته إلاّ المجادل.

وأمّا وجه دلالته على العصمة فأنّ القرآن معصوم على الإطلاق والعترة فی هذا الحدیث أعدال القرآن وقرناؤه، فهل یمکن أن یکون غیر المعصوم عدلاً للمعصوم، کیف یمکن ذلک؟ فإنّ لازمه طرؤ التناقض، فیما لو أمر القرآن بشیء والعترة على خلافه خطأ بشیء آخر.

على أنّ قوله صلی الله علیه و آله و سلم:«لن تضلوا» أفضل دلیل على أنّ اتباع العترة یصون الإنسانیة من الضلال ومعطى الشیء لا یکون فاقده.

والسلام علیکم ورحمة الله وبرکاته/ مدرسة الإمام الصادق علیه السلام

................................

[1]. نهج البلاغة: الخطبة 1.

[2].لسان العرب:156768، مادة عصا. وقریب منه فی المقاییس، ص 335.

[3].منیة الطالبین فی تفسیر القرآن المبین:17516، ومابعدها.


 


خروج