*به پایگاه هفته نامه خبری حوزه (افق حوزه) خوش آمديد* اَللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلا
منو اصلی
نام :   
ایمیل :   
اخبار

سایت مقام معظم رهبری

خبرگزاری حوزه نیوز

مدیریت حوزه علیمه قم

صفحه اصلی > نمایش اخبار 


پرس‌وجو شماره خبر: ٤٠٨١٧٩ ١٢:٢٣ - 1398/04/26   نقد و بررسی آیت‌الله‌العظمی سبحانی به آراء و اندیشه‌های معترضان به فلسفهپرس‌وجو شماره 598 ارسال به دوست نسخه چاپي


نقد و بررسی آیت‌الله‌العظمی سبحانی به آراء و اندیشه‌های معترضان به فلسفهپرس‌وجو شماره 598

نقد و بررسی آیت‌الله‌العظمی سبحانی به آراء و اندیشه‌های معترضان به فلسفه


بخش اول: معترضان فلسفه برای اثبات مدعای خود چه ادله‌ای ارائه می‌دهند؟ اشاره: آن‌چه در ادامه می‌آید ترجمه‌ای است از جدیدترین نوشته آیت‌الله‌العظمی شیخ جعفر سبحانی تحت عنوان «الدراسات الفلسفه بین الرفض و القبول؛ بحث موضوعی حول موقف المؤیدین للدراسات الفلسفیه فی حقل المعارف الدینیة، و موقف الرافضین لها». خاطرنشان می‌شود که این نوشتار هنوز منتشر نشده است و معظم‌له با بزرگواری تمام متن این رساله را در اختیار هفته‌نامه افق حوزه قرار دادند و به این نشریه اجازه فرمودند تا آن را در راستای انجام وظیفه خبررسانی دینی منتشر نماید. از این رو به لطف و مشیت الهی بخش اول آن منتشر می‌شود. جا دارد از محضر ایشان نهایت تشکر و قدردانی را داشته باشیم هم بابت لطف اخیرشان و نیز به سبب بذل توجهات و تذکرات مهم معظم‌له که همواره موجب رشد و هدایت و دلگرمی خادمان این نشریه است...


قبل از ترجمه رساله مزبور، ابتدا معرفی اجمالی و بیان خلاصهای از این رساله تقدیم میگردد:

این رساله در پنج فصل تنظیم شده است؛ در فصل اول، دلایل معترضان و مخالفان فلسفه در قالب ده شبهه بررسی و پاسخ داده شده است. موضوع تحقیق فصل دوم، روش قرآن کریم در ارائه معارف دینی است. در این فصل، قیاسها و براهینی عقلی مورد بررسی قرار گرفته است که از سوی قرآن کریم برای اثبات توحید و صفات الهی و مسئله معاد ارائه شده است. فصل سوم به روش معصومین علیهم السلام در بیان معارف الهی اختصاص دارد که همواره شیعیان را به تفکر عقلی دعوت کردهاند. مؤلف محترم در فصل چهارم به بررسی مسایلی جدید پرداخته است که برای حل آنها چارهای جز استفاده از تفکر عقلی و فلسفی وجود ندارد. این فصل در قالب ده شبهه تنظیم شده و به عناوینی چون «منشأ دین»، «نیاز بشر به دین»، «نقش دین در زندگی فردی و اجتماعی»، «نبوت؛ نبوغ اجتماعی»، «جاودانگی احکام دین»، «تکثر دینی و پلورالیسم»، «تعارض علم و دین»، «آزادی انسان در زندگی فردی و اجتماعی»، «هرمنوتیک و تفسیر متون دینی» و «رابطه اخلاق با فقه و شریعت» پرداخته شده است. فصل پنجم و آخر این نوشتار به آثار منفی تعطیل عقل و تفکر فلسفی پرداخته و در نهایت توصیههایی نیز تحت عنوان خاتمه رساله در مورد تفکر عقلی و فلسفی ارائه نموده است.


 مقدمه مؤلف

ستایش خداوندی که انسان را به شنیدن گفتار دیگران و پیروی از بهترین آنها دستور داده و فرمود: «الذین یستمعون القول فیتبعون احسنه» و ما را از قبول افکار بدون دلیل برحذر داشت. از این رو از کسانی که با حقیقت مخالفت میکردند درخواست برهان نمود و فرمود: «قل هاتوا برهانکم ان کنتم صادقین». همانگونه که پیامبر را دستور داد تا مردم را بر اساس بصیرت به سوی خداوند دعوت نماید: «قل هذه سبیلی ادعوا الی الله علی بصیرة انا و من اتبعنی». آیات زیاد دیگری وجود دارد که آدمی را خاطرنشان میسازد تا هیچ فکری بدون حجت و دلیل پیروی نکند و عقیدهای را بدون بینه و استدلال نپذیرد و نیز هیچ فکر و عقیدهای را بدون حجت و دلیل رها نکند. این حقیقت برای همه کسانی قابل درک است که آیات قرآن کریم را با دقت و تفکر خوانده باشند.

سلام و صلوات بر پیامبر خداوند، همو که جستوجوی علم را بر هر مسلمانی لازم شمرد و سلام و درود بر خاندان او که خداوند، پلیدی و زشتی را از آنها دور ساخت و آنها را پاکیزه قرار داد.


 هدف از تألیف این رساله چیست؟

مقصود از نوشتن این رساله تبیین این حقیقت است که آنچه از کتاب و سنت استفاده میشود این است که تفکر، وظیفه عمومی دینی برای همه مسلمانان است نه باز کردن راه برای محققان و اندیشمندان. تفکیر عبارت است از هر قضیهای که از روی دلیل و برهان ارائه میشود بدون اینکه مسلکی بشری میزان حق یا باطل بودن آن باشد. بر این اساس هر روش و مسلکی که با دلیل همراه بوده و بهوسیله برهان به اثبات برسد قابل قبول بوده و میتواند دلیل محکمی بر درستی باشد.

طبق آنچه گفتیم ما در بحثهای عقلی و مسایل فکری بهویژه بررسی عقاید دینی از روش و مسلک پهلوی یا مشایی و یا اشراقی و دیگر مکاتب فلسفی که عصاره افکار انسانهای غیرمعصوم است، پیروی نمیکنیم. بلکه تبعیت از حق و حکمت را از هر جایی که بهدست آمده باشد و در هر جایی که باشد، لازم میدانیم. پس در هر مسلکی درست و نادرست وجود دارد. مسلمان آگاه افکار بشری را باید با ملاکهای درستی بسنجد و از آنچه که حق و درست است پیروی کرده و آنچه باطل و نادرست است دوری نماید.

این همان چیزی است که در این رساله متکفل بیان آن هستیم بدون اینکه موضع خاصی نسبت به یکی از مکاتب فلسفی یا کلامی در پیش بگیریم. با این حال، منظور از این کلام ایراد طعنه نسبت به مکتبی نمیباشد. بلکه معتقدم که همه آنها به وظایف دینی خود قیام کردهاند هرچند گاهی حق با آنان همراه بود و گاهی نه.

بنابراین بر هر دانشپژوه و پژوهشگری لازم است که به دانشمندان احترام گذاشته و قدردان آنها باشد. مخصوصاً کسی که خودش را وقف معارف دینی کرده و بخشی از عمر گرانبهای خویش را صرف احیای حق و از بین رفتن باطل کرده است. البته این ارج و تقدیر به این معنا نخواهد بود که هر آنچه که دانشمدان گفتهاند حقیقت بوده و قابل نقد و بررسی نیست و نباید در مخالفت آنها سخنی گفته شود.


 نزاع میان ما و معترضان لفظی است

چه بسا از برخی از بزرگان میشنویم یا از طریق شاگردان آنها به ما میرسد که آنها شاگردان خود را از مطالعه و تحقیق در مسایل فلسفی منع کرده و معتقدند که پژوهش بر اساس مکاتب فلسفی ما را نهتنها به حقیقت نمیرساند که حتی از آن دور میسازد.

در اینباره میگوییم: نزاع میان ما و آنها لفظی است. چراکه تحقیق و بررسی مسایل فلسفی به دو گونه است:

اول: مجموعهای منظم از گفتار دانشمندان یونانی و غیریونانی که موفقیت و درستی در افکار و آرائشان نوشته نشده است.

اگر منظور این باشد ما هم قبول داریم (که چنین مکتبی نهتنها ما را به حقیقت نخواهد رساند بلکه ما را از حق دور خواهد کرد) چراکه پیروی از راه و روشی غیرمعصوم بدون بررسی و استدلال، مخالف آن چیزی است قرآن کریم سفارش نموده است.

دوم: اینکه منظور از تحقیق فلسفی، بررسی مسایل عقلی نه بهصورت تقلیدی از برخی دانشمندان، بلکه بر اساس دلیل و برهان باشد. بلکه اهتمام کامل برای کشف حقایق از ادله قطعی کتاب و سنت و عقل سلیم و فطرت سالم.

ما از هر مکتب و مسلکی هر چیزی را که سالم و درست باشد میپذیریم و هر چیزی را که آلوده و نادرست باشد رها میکنیم و این شعار ماست و در پژوهش و بررسی مسایل فلسفی نیز بدان عمل میکنیم. پس اگر منظور از تحقیق و مطالعات فلسفی همین معنا باشد گمان نمیکنم که هیچ دانشمند آگاهی درستی این تحقیق و پژوهش را انکار کرده و به مبارزه با آن بپردازد. چراکه میدانیم این روش همان مسلک قرآن است.

حاصل کلام: ما از هر مسلکی هر آنچه سالم و درست باشد میپذیریم و آنچه را که نادرست باشد رها میکنیم.

این رساله مشتمل بر چند فصل است که برای روشن شدن حقیقت تنظیم شده است و موفقیت و کامیابی تنها در گرو امید و توکل به خداوند است.


 فصل اول: دلایل معترضان

شماری از فقهای اهلسنت و برخی از فقهای شیعه، هرگونه یادگیری مسایل عقلی را بدون تفاوت میان روش کلامی و فلسفی مورد مذمت قرار داده و هر راهی را برای ورود تفکر عقلی در کشف معارف دینی مسدود کردهاند. نویسنده کتاب «تلبیس ابلیس» سخن برخی از فقها اهلسنت را نقل کرده است که برخی از عبارات آنها تقدیم میشود:

1. شافعی: اگر مردم چیزی از هواهای نفسانی دانشمندان در علم کلام را میدانستند از آن فرار میکردند بهگونهای که از شیر فرار میکنند.

2. مالک: متکلمان گروهی هستند که ممکن است دین خود را بر اساس براهینی که به نفع آنها یا بر ضد آنها اقامه میشود تغییر دهند.

3. امام الحرمین: در مذاهب اهل اسلام سیر کردم و وارد دریای بزرگ دانش شدم و در گرداب عقاید ممنوعه سر فرو رفتم؛ و این همه در جستوجوی حقیقت و گریز از تقلید و تبعیت دست و پا زدم اکنون به این رسیدهام که کلمه «علیکم بدین العجائز» حق است و اگر خدا به لطف خود مرا بر دین حق و توحید نمیراند وای بر حال من است.

او همواره به یاران خود میگفت: مشغول علم کلام نباشید که اگر میدانستم مرا به وضعیتی میرساند که اکنون هستم، بدان نمیپرداختم.

و از این قبیل سخنان که همه آنها ادعاهایی بدون برهان و دلیل است. نمیدانیم آنها از مذمت کلام و فلسفه چه منظوری دارند؟ آیا جماعتی را سرزنش میکنند که در دانش خود بر کتاب و سنت و عقل سلیم و فطرت سالمی تکیه میکنند که نتیجهای جز رسیدن به حقیقت ندارد؟ این سرزنش برخلاف براهین درست است. یا اینکه کسانی را سرزنش میکنند که اهل کج روی و فتنه و مغالطه بوده و تظاهر به پیروزی بر دشمن میکنند بدون اینکه از حق و حقیقت پیروی کنند. که ما نیز از چنین کسانی بیزار هستیم.

اما باید دانست که کسانی که به سرزنش کلام پرداخته و به متکلمان حمله میکنند همان کسانی هستند که عقاید و معارف خودشان را از اخبار واحد میگیرند که توسط نومسلمانانی از اهل کتاب بهوجود آمده و در میان مسلمانان پخش شده است. پس شکی نیست که معارف برگرفته شده از این راه با روش متکلمان که مبتنی بر دلایل علمی و عقل سلیم است، در تضاد میباشد.

آنچه بیان شد به مخالفان قدیم تفکر عقلی بر میگردد؛ مخالفان جدید برای نشان دادن بطلان تفکر عقلی به برهان عقلی استناد میکنند و در عین حال ارائه نمودن قیاس برای رسیدن به نتیجه را مذمت میکنند اما با استفاده از همین روش برای بطلان همان قیاسهای منطقی استدلال میکنند. برای اینکه در این سخن تردید نداشته باشی به نقل برخی از استدلالهای آنها میپردازیم که برای بطلان علم کلام و یادگیری مسایل فلسفی ارائه کردهاند.

شبهه اول: اگر منطق راهی برای رسیدن به نتیجه صحیح بود مورد اختلاف واقع نمیشد.

میگویند: اگر منطق راهی است که میتواند انسان را به نتیجه درست برساند در این صورت نباید میان اهل منطق اختلافی وجود داشته باشد. این در حالی است که ما شاهد اختلاف نظر منطقدانان هستیم.

این سخن از دو جهت قابل نقد است:

یک. گوینده این سخن برای ابطال منطق از منطق استفاده کرده است. آنچه او میگوید قیاس استثنایی است بهطوری که صریحاً میگوید: «اما شاهد اختلاف نظر منطقدانان هستیم» و از این راه این نتیجه را میگیرد که منطق راهی نیست که ما را به نتیجه درست برساند.

دو. اینکه منطق ابزاری برای حفظ ذهن بشر از خطا و اشتباه است به این معناست که اگر از منطق استفاده درستی بکند از خطا مصون خواهد بود. اما کسی مدعی این نیست که هرکس از منطق استفاده میکند استفادهاش صحیح است. این سخن شبیه به این است که گفته شود: شمشیر ابزاری است که قطع کرده و برنده است؛ در حالی که در همه استفادههایی که از شمشیر میشود قطع کردن و بریدن اتفاق نمیافتد. پس شمشیر برای قطع کردن و بریدن نیست!

علاوه بر نکات یاد شده، قواعد منطقی آدمی را از خطای در صورت و ترکیب قیاس حفظ میکند. اما برای حفظ انسان از خطای در ماده قیاس و تشخیص درست از نادرست در این زمینه به عهده منطق نیست. برای فهم این مطلب مثالی میزنیم:

1. انسان خداباور برای اثبات حدوث جهان هستی به این قیاس استناد میکند:

جهان در حال تغییر است.

و هر تغییرکنندهای حادث است.

پس جهان هستی حادث است.

این در حالی است که انسان مادی نیز برای قدیم بودن جهان هستی، قیاسی دیگر ارائه میکند و میگوید:

جهان هستی بینیاز از علت است.

و هر چیزی که بینیاز از علت باشد قدیم است.

پس جهان هستی قدیم است.

همانطور که میبینی یکی از این دو دیدگاه باطل است در حالی که هر دو دلیل بر اساس قواعد منطقی چیده شده است و به لحاظ شکل و صورت استدلال اشکالی وجود ندارد اما در ماده قیاس، خطایی صورت رفته است. اما اینکه هر دو دلیل بر اساس قواعد منطقی است به این خاطر است که هر دو دلیل از صورت شکل اول استفاده کردهاند و برای نتیجه بخش بودن شکل اول دو شرط وجود دارد: 1. موجبه بودن صغری (مقدمه اول). 2. کلی بودن کبری (مقدمه دوم).

و شرطه الایجاب فی صغراه

و أن یُری کلیة کبراه

(و شرط آن (قیاس شکل اول) ایجاب در صغراست و اینکه کلیت کبری در نظر گرفته شود.)

هر دو دلیل این دو شرط را رعایت کردهاند اما مشکل کسی که شبهه بالا را طراحی کرده است این میباشد که میان مصونیت کلام از اشتباه در صورت قیاس و مصونیت آن از خطای در ماده قیاس خلط کرده است. وظیفه و رسالت منطق صوری این است که بشر را از اشتباه در هیئت و شکل استدلال حفظ کند نه اشتباه در ماده و محتوای استدلال.

چه بسا ممکن است کسی این اشکال را وارد کند که در این صورت که منطق صوری تنها متکفل جلوگیری از خطای در هیئت و صورت استدلال است، پس نمیتوان به برهان اعتماد کرد چراکه ملاکی برای تشخیص درست از نادرست وجود ندارد پس برهان عقلی نمیتواند در معارف دینی دلیل محسوب شود.

جواب این است که: ماده و محتوای برهان اگر از اولیات، فطریات و تجربیات باشد که یقینی و قطعآور هستند، در این صورت، نتیجه قیاس، صحیح خواهد بود. اما اگر برهان از این مواد یقینی تشکیل نشده باشد ولی در عین حال همین مواد، وقتی تجزیه و تحلیل شوند به یکی از امور یاد شده (اولیات، فطریات و تجربیات) برسند در این صورت نیز دلیل بر صحت نتیجه خواهد بود. (توضیح آنکه مواد قیاس یا باید خودشان از اولیات، فطریات و تجربیات باشند یا اینکه با استدلالهای دیگر به اولیات و فطریات و تجربیات ختم شوند).


 


خروج