*به پایگاه هفته نامه خبری حوزه (افق حوزه) خوش آمديد* اَللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلا
منو اصلی
نام :   
ایمیل :   
اخبار

سایت مقام معظم رهبری

خبرگزاری حوزه نیوز

مدیریت حوزه علیمه قم

صفحه اصلی > نمایش اخبار 


مقاله, مقاله شماره خبر: ٤٠٧٩٦٥ ١٤:١٥ - 1398/04/19    آیت‌الله‌‌العظمی سبحانىاندیشه‌های شهید مطهری و تمدن نوین اسلامی-مقاله شماره 596 افق حوزه ارسال به دوست نسخه چاپي


 آیت‌الله‌‌العظمی سبحانىاندیشه‌های شهید مطهری و تمدن نوین اسلامی-مقاله شماره 596 افق حوزه

آیت‌الله‌‌العظمی سبحانى


شهيد آيت‌الله مطهرى و مثلث شخصيت أعوذبالله من الشیطان‌الرجیم: «یَرْفَعِ اللهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنْکُمْ وَالَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ دَرَجَات وَاللهُ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِیرٌ» (مجادله/11) پیش از آن‌که در مورد تأثیرگذارى اضلاع سه‌گانه در شخصیت مرحوم آیت‌الله شهید مطهرى سخن بگویم، از همه کسانى که این فضاى روحانى را به‌وجود آورده‌اند، تشکر می‌کنم. خداوند همه ما را به کارهاى خیر که یکى از آن‌ها تقدیر از بزرگان و شخصیت‌هاست، موفق بفرماید...

 آیتالله مطهرى و مثلث شخصیت(1)

درباره فقید سعید ـ اعلىاللهمقامه ـ از جهات گوناگونى میتوان سخن گفت، چیزى که موضوع سخن ما را تشکیل میدهد، تبیین اضلاع سهگانه است که در شخصیت هر انسانى تأثیرگذار است. شخصیت هر انسانى در سه مرحله شکل میگیرد و اگر ما درباره این سه مرحله از زندگی آقای مطهری سخن بگوییم، شاید شخصیت ایشان براى ما تا حدودى تجلى کند.

مرحله نخست محیط خانواده است. فقید سعید فرزند مرحوم آیتالله شیخ محمدحسین خراسانى بود. اینجانب، این عالم بزرگوار را از دور مشاهده کردم که قیافه او نورانى و بسیار خواستنى و دیدنى بود. او در منطقه، نفوذ کلمه داشت و به تقوا و پارسایى زبانزد بود. مسلماً پارسایى محیط خانواده در مرحوم مطهری نیز اثرگذار بوده است و اتفاقاً خود او در برخى از نوشتههاى خود، از والد خویش یاد کرده و میگوید: او نخستین کسى است که نهال ایمان و تقوا را در وجود من کاشت. قرآن مجید میفرماید: «وَالْبَلَدُ الطَّیِّبُ یَخْرُجُ نَبَاتُهُ بِإِذْنِ رَبِّهِ وَالَّذِی خَبُثَ لاَ یَخْرُجُ إِلاَّ نَکِدًا کَذَلِکَ نُصَرِّفُ الاْیَاتِ لِقَوْم یَشْکُرُونَ».(2)

مرحله دوم: محیط تحصیل و آموزش است. ایشان در حدود 14 سالگى محل زادگاه خود (فریمان) را براى تحصیل ترک و به مشهد مهاجرت نمود. دروس مقدماتى را در مشهد که در آن روز ادیبان والامقامى داشت، فراگرفت، آنگاه در سال 1316 شمسى برابر با 1356 قمرى براى تکمیل تحصیلات خود مشهد را به قصد قم ترک کرد، و باقیمانده سطوح را در این حوزه فرا گرفت. من از اساتید سطوح ایشان چندان آگاهى ندارم، اما میتوانم از برخى اساتید بزرگ فقه و اصول ایشان، نام ببرم.

او در ضلع شرقى مدرسه فیضیه سکونت داشت و در طول اقامت خود در قم از سه استاد بزرگ، بهره گرفت و به کمال رسید:

1. استاد عالى مقام مرحوم آیتاللهالعظمى سیدمحمد حجت کوهکمرى (1301ـ 1372)، وى از تقریر زیبا و دستهبندى مطالب مرحوم کوهکمرى سخن میگفت. روزى محور بحث او، مسئله حکم ملاقى با شبهه محصوره بود و در این مسئله، عبارت محقق خراسانى از نظر خواندن به دقت و تعمق نیاز دارد. حاصل سخن او این است که ملاقى شبهه محصوره سه نوع حکم دارد: 1. گاهى اجتناب از ملاقى لازم، دون الملاقى، 2. گاهى جریان بر عکس است، اجتناب از ملاقی لازم، دون الملاقى، 3. و گاهى اجتناب از هر دو لازم است. واژه ملاقی در عبارت کفایه چند بار تکرار شده و گاهى بهصورت صیغه فاعل و گاهى بهصورت مفعول است و معمولاً در کتابهاى قدیمى این نوع الفاظ فاقد اعراب هستند. استاد بزرگوار ایشان فرمودند: هر کس عبارت کفایه را درست بخواند، مشمول جایزه میشود. مرحوم مطهرى اظهار آمادگى کرده و عبارت کفایه را بدون غلط خواند و جایزه را دریافت کرد.

استاد دوم ایشان، مرحوم آیتاللهالعظمى بروجردى (1292ـ 1380) بود و ایشان از اوائل ورود، در دروس فقه و اصول این استاد شرکت میکرد، تا روزى که قم را ترک گفت.

استاد سوم وى آیتاللهالعظمى امام خمینى بود که دوره خاصى از اصول را به مدت هفت سال نزد ایشان تلمذ کرد و در حقیقت ایشان و هممباحثه وى مرحوم آیتالله منتظرى از کسانى بودند که علاقه حضرت امام را به تدریس خارج فقه و اصول ترغیب نموده و خودشان بهرههایى از درس ایشان بردند.

اما از استادان فلسفه و عرفان ایشان از دو نفر میتوان نام برد:

1. حضرت امام ـ اعلىاللهمقامه ـ و آقاى مطهرى بخش اعظم منظومه و معاد اسفار را نزد ایشان فرا گرفت.

2. مرحوم علامه طباطبایى، که قسمت الهیات شفا را نزد ایشان تلمذ نمود و در شبهاى پنجشنبه و جمعه که براى گروهى، موضوع نقد فلسفه ماتریالیسم مطرح بود، مشارکت نموده و سرانجام، کتاب «اصول فلسفه و روش رئالیسم» با پاورقىهاى ارزشمند او منتشر شد.

ایشان از دوران جوانى به تفکر، علاقه وافر داشت؛ یعنى کمتر سخن میگفت و بیشتر فکر میکرد. من از افکار دوران جوانى ایشان دو مطلب را نقل میکنم:

1. مرجع، احکام مطابق عدل و داد است.

حضرت امام در مبحث اجتهاد و تقلید که در مسجد محمدیه مطرح میکرد، این اصل را مورد بحث قرار داد که اصل، عدم حجیت رأى کسى بر کسى است؛ زیرا نفوذ رأى، نیاز به ولایت دارد و هیچ کس بر کسى چنین ولایتى ندارد، مگر خدا که حکم او نافذ است. مرحوم مطهرى فرمود: در اینجا حکم عقل بهگونهاى دیگر است و آن اینکه هر حکم و نظرى که موافق عدل و انصاف است، بر جامعه نافذ است و در مظان اختلاف عقل میگوید: طرف من باید به احکام عادلانه احترام بگذارند. حال، این بیان تا چه حدى صحیح است، فعلاً درباره آن سخن نمىگویم.

2. در دوران جوانى درباره حرکت قطعیه و توسطیه که حکیم سبزوارى در شرح منظومه مطرح میکند، نظر خاصى داشت. حکیم سبزوارى معتقد است: حرکت توسطیه که «کون الشیء بین المبدأ والمنتهى» میباشد، از واقعیت برخوردار است، و حرکت قطعیه که موضوع حرکت در هر آن و داراى مصداقى از مقوله است که در آن قبل و بعد خبرى نیست، مسئله اعتبارى است. مرحوم شهید مطهرى این نظر را نقد کرد و گفت: واقعیت همان حرکت قطعیه است، اما «کون الشیء بین المبدأ والمنتهى» امر انتزاعى است.

این نمونهها را متذکر شدم تا روشن شود که ایشان از همان دوران نوجوانى، به تفکر علاقهمند بود. بهخاطر دارم در درس حضرت امام که نویسنده هم در صف النعال شرکت میکرد، ایشان در تمام هفته، یک بار یا دو بار سخن میگفت و سعى میکرد که آن را اثبات کند، حتى حضرت امام هم گاهى به فکر میافتاد که مشکل ایشان را حل کند یا بپذیرد. تجربه ثابت کرده که افرادى که از نظر تفکر قوىترند، کمتر سخن میگویند.

بالأخره، این استاد و متفکر عالىقدر، بهخاطر مشکلات اقتصادى که بعد از ازدوج پیش آمد، تصمیم گرفت قم را به قصد تهران ترک گوید که شاید بتواند از طریق تدریس در برخى از مراکز علمى به زندگى خود سر و سامانى ببخشد.

در یکى از روزهاى تعطیلى نزدیک عصر، خدمت امام رسیدم، ایشان ابتدا این مسئله را مطرح کرد از اینکه برخى فضلا، بهخاطر فشار زندگى حوزه را ترک میکنند، متأثرم. البته آنچه که امام میفرمودند، درست بود. غالباً فضلایى که حوزه را ترک میگفتند، از نظر معلومات رشد نمىکردند، جز مرحوم مطهرى (و شاید یکى دو نفر دیگر). تغییر محیط علمى، در طرز تفکر و خدمترسانى ایشان اثر بسزایى گذاشت، بهگونهاى که اگر در حوزه به سر میبردند، شاید چنین توفیقاتى نصیب آنها نمىشد.

مرحله سوم: محیط زندگى اجتماعى

ایشان پس از انتقال به تهران با شخصیتهاى علمى اعم از دانشگاهى و غیره، مرتبط شد و از فلسفههاى غرب و شبهاتى که در اذهان دانشجویان آن روز بود، کاملاً آگاه شد. مسلماً حضور در مجلس «رویارویى فلسفه اسلامى با فلسفه غربى»، شخصیت فلسفى او را به کمال رساند.

دوستان ایشان نقل میکردند: در جلساتى که استادان علوم انسانى با گرایشهاى فلسفى، شرکت میکردند، افکار فلاسفه غرب را از کانت و هگل و غیره براى ایشان مطرح میکردند. او در آن جلسات در فکر نقد افکار آنان نبود، و بیشترین علاقه او این بود که مطلب آنان را به نحو صحیح درک کند تا بعدها به فکر تحلیل آنها برآید.

تا اینجا ما به سه ضلع تأثیرگذار در شخصیت ایشان، بهصورت موجز اشاره کردیم، ولى مطالبى هست که ذیلاً به آن تذکر میدهیم:

٭ ٭ ٭


 آشنایى شهید مطهرى با مرحوم علامه طباطبایى

با اینکه علامه طباطبایى از سال 1325 در قم رحل اقامت افکنده بودند، ولی مرحوم مطهرى با ایشان آشنایى نداشت. نکته آن هم به کیفیت زندگى علامه طباطبایى باز میگردد که از مطرح کردن، و شناساندن خود، خوددارى میکرد که به تدریج فضلاى قم، ازاین گنجینه آگاه شدند. در سال 1330 تا 1331 من براى موضوعى به منزل مرحوم طباطبایى رفتم، پس از اندکى مرحوم آمیرزا علىاصغر کرباسچیان، مؤسس دبیرستان علوى، همراه با شهید مطهرى وارد شدند. از شیوه سخن گفتن مرحوم کرباسچیان برمىآمد که با مرحوم طباطبایى آشنایى بیشترى دارند، سپس مرحوم مطهرى را به ایشان معرفى کردند و یادآور شدند که ایشان درباره مسئله تسلسل، سؤالى دارند، اجازه بفرمایید مطرح کنند.

مرحوم مطهرى سخن را تقریباً چنین آغاز کرد: ادله نهگانهاى که در منظومه و یا اسفار بر بطلان تسلسل اقامه کردهاند، براى ابطال تسلسل کافى نیست. موضوع تمام این دلایل، ابعاد متناهى است و جایگاه تسلسل، ابعاد غیرمتناهى است، مثلاً میگویند: اگر دو خط از نظر آخر، غیرمتناهى فرض شوند، سپس از یکى از ناحیهاى که متناهى است، یک متر کم کنیم، سپس این دو تا را برابر سازیم. سؤال میشود که آیا در آخر آنچه از آن یک متر کم کردیم اثر گذارده یا نه؟ بنابر اولى نشانه متناهى بودن هر دو خط است و این خلف موضوع است، بنابر دومى لازم میآید که جزء و کل مساوى یکدیگر باشند.

این نوع براهین و امثال آنها در امور متناهى به کار میروند و از موضوع تسلسل بیرون هستند. علامه طباطبایى پس از پایان سخنان ایشان تقریباً چنین جواب داد: هر نوع بُعد غیرمتناهى که بهصورت علت و معلول نباشد، دلیل بر امتناع آن نیست، مثلاً ممکن است جسمى بىنهایت باشد. اما بُعد غیرمتناهى، بهصورت علت و معلول محال است؛ زیرا معلول تمام کمالات خود را از علت میگیرد، و خود در حد ذات کاملاً فقیر بالذات است. بنابراین اگر یک رشته علل و معالیل بهصورت غیرمتناهى پیش روند و در میان آنان غنى بالذات (علت باشد نه معلول) نباشد، لازمه آن این است که یک رشته اشیاء معدوم بالذات، بدون غنى بالذات جامه وجود بپوشند و به عبارت دیگر حکم معلول نسبت به علت، بسان معنى حرفى به معنى اسمى است. اگر یک سلسله، بهصورت علت و معلول پیش برود و در میان آنها علتى نباشد که معلول نباشد، بازگشت آن به این است که یک سلسله معانى حرفیه، بدون معنى اسمى تحقق پیدا کرده باشد. بیان اینجانب مسلماً کمرنگتر از بیان استاد بزرگوار است. همین گفتوگو سبب ارتباط بین استاد و شاگرد شد.


 ویژگىهاى استاد شهید مطهرى

آرمانگرایى

با بررسى آثار علمى شهید مطهرى، میتوان دریافت که ایشان یک انسان آرمانگرا بود. وقتى به تهران رفت بهجاى اینکه خود را به مسجد محدود کند، بهدنبال خلأها میگشت تا آنها را پر کند، من این را آرمانگرایى میدانم. در جامعه آن روز از نظر مسایل اعتقادى، خلأهاى فراوانى داشت، و شهید مطهرى تصمیم گرفت هرجا خلأیى وجود دارد مقاله یا کتابى پیرامون آن بنویسد تا شبهه را رفع کند، اگر ملاحظه کنیم متوجه میشویم که هر یک از کتب ایشان، ناظر به یک خلأیی است.

همه آثار او جمیل و زیبا است

آثار مرحوم مطهرى، همگى زیبا و دلپذیر است و از اتقان بالایى برخوردار است، اما در میان همه آثار، دو اثر ایشان از عمق بیشترى برخوردار است:

1. تعلیقات ایشان بر اصول فلسفه و روش رئالیسم که در حقیقت به متن، عظمت بخشیده است. تحقیقات علمى ایشان، در امور اعتبارى در جلد دوم و تبیین حرکت جوهرى در جلد چهارم بسیار کمنظیر و زیبا است و تاکنون کسى، حرکت جوهرى را به آن شکل که برگرفته از کتاب فلسفى علامه طباطبایى است، تحریر نکرده است.

2. عدل الهى، در آن زمان، شبهاتى در دانشگاهها و جامعه مطرح بود، سیلهاى ویرانگر، زلزلههاى کوبنده و دیگر نابسامانىها، با عدل الهى ناسازگار دانسته میشود. ایشان با نگارش آن کتاب، که در حقیقت یک معجزه علمى است، به این پرسشها پاسخ گفت.

خرافهزدایى

او در عین اینکه از نظر ولایت اهلبیت علیهم السلام در درجه بالایى بود و خود مدتها در سخنرانىهایش درباره عظمت اهلبیت علیهم السلام سخن میگفت، اما از خرافههایى که جاهلان به دین بسته بودند، نگران بود و با آنها مبارزه میکرد. امیرمؤمنان علیه السلام درباره قتل خوارج که در آن زمان یک نوع تقدس پیدا کرده بودند، میفرماید: «فَإِنِّی فَقَأْتُ عَیْنَ الْفِتْنَةِ، وَلَمْ یَکُنْ لِیَجْتَرِىءَ عَلَیْهَا أَحَدٌ غَیْرِی بَعْدَ أَنْ مَاجَ غَیْهَبُهَا (ظلمتها)، وَاشْتَدَّ کَلَبُهَا؛(3) من چشم فتنه را از حدقه درآوردم و کسى جز من جرأت نداشت در این معرکه وارد شود».

مبارزه با خرافات در مسایل عزادارى سالار شهیدان علیه السلام کار آسانى نیست، ولى آرمانگرایى مرحوم مطهرى باعث شد تا ایشان در آثار خود به این مسئله نیز بپردازد و در عین حال مقالات مفیدى درباره حقوق اهلبیت علیهم السلام و تاریخ آنان نگاشت.

حقوق خانواده یا حقوق زن، مدتها است در ایران، مشکلزا شده و حتى گروهى به نام «فمینیست» پرورش یافتهاند. در آن زمان، گروهى بر آن بودند که اسلام نتوانسته حقوق شایسته زن را مطرح کند. در این مورد در منزل مرحوم فلسفى جلسهاى تشکیل شد که در یکى از مجلات پر انتشار، دو مقاله یکى از طرف مطهرى و دیگرى از طرف مخالف منتشر شود و در این مورد، قبلاً آگهى در مجله منتشر شد که خوانندگان منتظر این رویارویى باشند. مقالات دو طرف تا شماره ششم ادامه پیدا کرد، اما طرف مقابل پس از شماره ششم با سکته قلبى یا مغزى، زندگى را وداع گفت، ولى شهید مطهرى همچنان، بحثهاى خود را ادامه داد.

میانهروى در قضاوت

ایشان میان حفظ سنن و تجدد، حد وسط را میگرفت، نه مانند کسانى بود که با اصول و سنتهاى دیرینه خداحافظى کند و آنچه از غرب وارد میشود، مقدس بشمارد و نه مانند کسانى بود که حاضر به هیچ نوع تحول در سبک زندگى نمىباشند و لذا آنچه که از غرب با ضوابط دینى هماهنگ بود، آن را برمىگرفت و تأیید میکرد.

اهانت به طرف مقابل را نوعى دور از سنت اسلامى میدانست و پیوسته با طرف مخالف، با ادب برخورد میکرد. در این باره کافى است که پیام امام را به هنگام شهادت ایشان در نظر آوریم که میتواند معرف مقام علمى و فلسفى و اجتماعى ایشان باشد. اینک متن پیام امام:

«اینجانب به اسلام و اولیاى عظیمالشأن و به ملت اسلام و خصوص ملت مبارز ایران، ضایعه اسف انگیز شهید بزرگوار و متفکر و فیلسوف و فقیه عالىمقام، مرحوم آقاى حاج شیخ مرتضى مطهرى قدس سره را تسلیت و تبریک عرض میکنم. تسلیت در شهادت شخصیتى که عمر شریف و ارزنده خود را در راه اهداف مقدس اسلام صرف کرده و با کجروىها و انحرافات مبارزه سرسختانه کرده و تسلیت در شهادت مردى که در اسلامشناسى و فنون مختلفه اسلام و قرآن کریم کمنظیر بود. من فرزند بسیار عزیزى را از دست دادم و در سوگ او نشستم که از شخصیتهایى بوده که حاصل عمرم محسوب میشد. در اسلام عزیز، با شهادت این فرزند برومند و عالم جاودان، ثلمهاى وارد شد که هیچ چیز جایگزین آن نیست. و تبریک از داشتن این شخصیتهاى فداکار که در زندگى و پس از آن، با جلوه خود، نورافشانى کرده و میکنند. من در تربیت چنین فرزندانى که با شعاع فروزان خود، مردگان را حیات میبخشند و به ظلمتها نور میافشانند به اسلام بزرگ، مربى انسانها و به امت اسلامى تبریک عرض میکنم. من اگر چه فرزندى عزیز که پاره تنم بود از دست دادم و لکن مفتخرم که چنین فرزندان فداکارى در اسلام وجود داشت و دارد. «مطهرى» که در طهارت روح و قوت ایمان و قدرت بیان کمنظیر بود، رفت و به ملأ اعلى پیوست، لکن بدخواهان بدانند که با رفتن او شخصیت اسلامى و علمى و فلسفىاش نمىرود».

در پایان سخن خود را با دو بیت به پایان میرسانم:

مرگ مرحوم مطهرى یا به تعبیر صحیحتر شهادت او، شهادت یک فرد نبود، بلکه زیرساختهاى یک جامعه را هدف گرفته بود، و به تعبیر شاعر عرب زبان:

 و ما کان قیس هلکُه هلکُ واحد

 ولکنّـــــه بنیــــان قــــوم تهــــدّما

 از شمــــا دو چشـــــم یک تن کـــــــم

و از شمــار خرد هـــزاران بیش

..............................................

 پینوشتها

1. متن سخنرانى آیتالله سبحانى در تاریخ 11 اردیبهشت سال 1398، در همایش بزرگداشت شهید آیتالله مطهرى با عنوان «اندیشههاى شهید مطهرى و تمدن نوین»

2. اعراف/58

3. نهجالبلاغه/خطبه93، پاراگراف اول

 


خروج