*به پایگاه هفته نامه خبری حوزه (افق حوزه) خوش آمديد* اَللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلا
منو اصلی
نام :   
ایمیل :   
اخبار

سایت مقام معظم رهبری

خبرگزاری حوزه نیوز

مدیریت حوزه علیمه قم

صفحه اصلی > نمایش اخبار 


گل‌های زندگی, داستان شماره خبر: ٤٠٤٤٧٣ ١٢:٢٦ - 1397/09/28   عطیه سیدالشهدا علیه السلام ارسال به دوست نسخه چاپي


عطیه سیدالشهدا علیه السلام

عطیه سیدالشهدا علیه السلام


بیمارستان خود پر از درد و غم است، حال اگر بخش قلب باشد که بیشتر ولی آن روز بیمارستان آبان تهران، بستان بهشتی بود که رحمت خدا در آن غوطه‌ور می‌شد. درد و غم‌اش برای آقای صدرایی اشکوری(1) بود که به‌خاطر عارضه قلبی بستری شده بودند؛ اما بستان بهشت زمانی شکل گرفت که زبان گویای اسلام، محمدتقی فلسفی(2) به عیادت‌شان آمدند تا در رحمت خداوند غوطه‌ور شوند...

 

بیمارستان خود پر از درد و غم است، حال اگر بخش قلب باشد که بیشتر ولی آن روز بیمارستان آبان تهران، بستان بهشتی بود که رحمت خدا در آن غوطهور میشد. درد و غماش برای آقای صدرایی اشکوری(1) بود که بهخاطر عارضه قلبی بستری شده بودند؛ اما بستان بهشت زمانی شکل گرفت که زبان گویای اسلام، محمدتقی فلسفی(2) به عیادتشان آمدند تا در رحمت خداوند غوطهور شوند.

شاید چهره خسته آقای اشکوری میطلبید تا در پایان گفتوگوی شیرینشان آقای فلسفی بپرسد، اوضاع چطور است؟ لبخندی با ذوق شاعرانه به چهره آقای صدرایی آمد و در پاسخ گفت: خیالتان راحت، عطیه آقا سیدالشهدا علیه السلام ما را اداره میکند.

این جمله آقای اشکوری درون پرتلاطم آقای فلسفی را بر آن داشت تا از سر درون مطلع شود؛ پس دریافته بود این کلام سرنخ بوده و در عمق جانش اسراری نهفته است. رو به ایشان گفت:

همه ما تحت لوای حضرت سیدالشهدا علیه السلام هستیم و از لطف ایشان برخورداریم.

آقای اشکوری خود را مقداری جابه جا کرد. با تبسمی شیرین گفت: ما پیش حضرت حساب دیگری داریم. با پایان کلامشان نگاه از چهره آقای فلسفی برداشته و به آینه کوچکی که به دیوار بود خیره شد.

دیگر آن کنجکاوی کوچک به بهت و تعجب عمیقی تبدیل شد تا جایی که آقای فلسفی بلافاصله دست ایشان را در دستانش گرفت، گفت: خواهش میکنم برایم تعریف کنید، ماجرای این عطیه چیست؟!

آقای اشکوری نگاهش را به چشمان متعجب آقای فلسفی گره زد و گفت: یک قطعه باغ چای دارم که هدیه سالار شهیدان حضرت اباعبدالله الحسین علیه السلام است زیرا این هدیه قرار است در دوران کهولت و سختی مرا اداره کند، از این باب است که میگویم خیالتان راحت..

هرچه آقای اشکوری بیشتر توضیح میداد، آقای فلسفی مشتاقتر برای شنیدن میشد تا جایی که دیگر از جا برخاست تا با جدیت این سر عجیب را دریابد.

رو به ایشان گفت: متوجه منظورتان نمیشوم، از کجا میگویید که این باغ عطیه حضرت اباعبدالله الحسین علیه السلام است.

آقای اشکوری کنار خود روی تخت فضایی را باز کرد و از آقای فلسفی خواست تا کنارش بنشیند. وقتی که آقای فلسفی کنارشان نشست رو به او گفت: این باغی که از آن حرف میزنم را قولنامه کرده بودم تا بفروشمش، دو روز پساز آن خدمت فقیه، حکیم و عارف وارسته آیتالله کوهستانی(3) رفتم.

چندی محو تماشای چهره ملکوتیاش شدم که ناگهان ایشان فرمودند: چرا عطیه ملوکانه را میفروشی؟!

چشمانم از تعجب حرف آقا گرد شده بود، خدمتشان عرض کردم، آقاجان ما را با شاه چه کاری است.

فرمودند: شاه را نمیگویم، اینان این القاب را دزدیدهاند، منظورم حضرت سیدالشهدا علیه السلام است. پساز اینکه کلامشان تمام شد، لرزشی به وجودم افتاد، خواستم چیزی بگویم که ادامه دادند...

یادت هست زمانی که جوان بودی، به بارگاه ملکوتی حضرت سیدالشهدا مشرف شدی، بالاسر آقا سرت را به شبکه ضریح نزدیک کردی و گفتی «آقاجان به من لطفی نما که در زمان پیری و کهولت سرسفره شما روزی بخورم و روزگارم اداره شود»

تپش قلبم زیاد شده بود، با صورتی سرخ و چشمانی خیس، با دقت به حرفهای آقا گوش میکردم که در پایان فرمودند: این باغ چای که دو روز پیش قولنامهاش را نوشتی اجابت همان دعا است. چرا قصد فروشش را کردی؟

حالم منقلب و آتشفشان درونم از احساسات فوران کرده بود، سر خم کردم و دست آقا را بوسیدم. اختیار دست خودم نبود، بعداز مرخص شدن از محضر آن عارف بالله سراسیمه به رشت بازگشتم و قولنامه را پاره کردم. از آن زمان تا بهحال عطر عطای حضرت اباعبدالله علیه السلام را بر سفرهام استشمام میکنم و از روزی سفره ایشان اموراتم را سپری میکنم...

پینوشتها

1. سیدمحمدعلی صدرایی موسوی اشکوری عالم، خطیب، واعظ و شاعر گرانقدری بود، وی سبط عالم ربانی سیدمحمد صدرایی حسینی است. او در نجف به دنیا آمد، زمان حضورش در ایران نزد اساتید و بزرگان نامداری علمآموزی نمود و به مدارج عالیه علم و اجتهاد رسید، صدرایی از مراجع بزرگی همچون آیتالله خوانساری، حجت و... اجازه اجتهاد گرفت و سپس به گیلان بازگشت و به خدمات دینی پرداخت.

2. محمدتقی فلسفی سخنران و خطیب توانایی بود که در نهضت امام خمینی؟ق؟ حضور فعال داشت، در این راه بازداشت و ممنوعالمنبر شد. او در منبر و خطابه روش نو پایهگذاری و شاگردان بسیاری تربیت کرد. مدفن او در شهرری در کنار مرقد حضرت شاه عبدالعظیم حسنی قرار دارد.

3. حضرت آیتالله کوهستانی، فقیه بزرگ، حکیم فرزانه و عارف وارستهای بود که عمر سراسر نورانیاش را در مسیر تهذیب و تزکیه نفس سپری کرد. ایشان در روستای کوهستان بهشهر در استان مازندران شاگردان بسیاری پروراند تا اینکه سرانجام شب جمعه، چهاردهم ربیعالاول برابر با هشتم اردیبهشت 1351 شمسی در میان سکوت سنگین فضا قلبش از تپش باز ایستاد و در رواق «دارالسیادة» در جوار ملکوتی امام رضا علیه السلام به خاک سپرده شد.

بازنویسی داستانی از متن کتاب گلشن ابرار

علی حمیدی

 

 

 

Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA


خروج