*به پایگاه هفته نامه خبری حوزه (افق حوزه) خوش آمديد* اَللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلا
منو اصلی
نام :   
ایمیل :   
اخبار

سایت مقام معظم رهبری

خبرگزاری حوزه نیوز

مدیریت حوزه علیمه قم

صفحه اصلی > نمایش اخبار 


داستان شماره خبر: ٤٠٤٤٦٥ ١٢:١٠ - 1397/09/28   قبل از گناه! ارسال به دوست نسخه چاپي


قبل از گناه!

قبل از گناه!


مرد، نگران و ناراحت کوچه‌ها را یکی پس‌از دیگری پشت سر می‌گذاشت تا زودتر به حضور امام علیه السلام برسد. می‌خواست درباره‌ یک موضوع مهم با امام حسین علیه السلام صحبت کند. او احساس بدی داشت. می‌دانست کاری که انجام می‌دهد گناه است؛ اما هیچ‌گاه نمی‌توانست آن را ترک کند. وقتی خدمت امام‌ حسین علیه السلام رسید، مشکل خود را این‌گونه بیان کرد: «ای پسر رسول‌خدا علیه السلام! من آلوده به گناه هستم و توانایی ندارم از گناهی که انجام می‌دهم دست بردارم، در این‌باره مرا راهنمایی کنید.»...

مرد، نگران و ناراحت کوچهها را یکی پساز دیگری پشت سر میگذاشت تا زودتر به حضور امام علیه السلام برسد. میخواست درباره یک موضوع مهم با امام حسین علیه السلام صحبت کند.

او احساس بدی داشت. میدانست کاری که انجام میدهد گناه است؛ اما هیچگاه نمیتوانست آن را ترک کند. وقتی خدمت امام حسین علیه السلام رسید، مشکل خود را اینگونه بیان کرد: «ای پسر رسولخدا علیه السلام! من آلوده به گناه هستم و توانایی ندارم از گناهی که انجام میدهم دست بردارم، در اینباره مرا راهنمایی کنید.»

مرد انتظار داشت هر طور که شده دوباره آن گناه را انجام دهد و پاسخ امام یک راهحل برای انجام دادن آن کار باشد.

امام حسین علیه السلام رو به مرد کرد و فرمود: «پنج کار انجام بده و [پس از آن] هرچه خواستی گناه کن.»

مرد از شنیدن این سخن امیدوار شد تا شاید بتواند آن گناه را بار دیگر تکرار کند؛ تا اینکه امام علیه السلام به سخنش ادامه داد:

- از نعمتهای خداوند استفاده نکن. پس رو به گناهآور!

مرد در دلش اندیشید که آیا میتواند از نعمتهای خداوند استفاده نکند؟ به فکر فرو رفت و با خود گفت: «این شدنی نیست چون هرچه که من میخورم یا مینوشم، یا به هر صورت استفاده میکنم از نعمتهای خداست.»

با نگاهی پُر از سؤال به امام حسین علیه السلام چشم دوخت تا دومین راهحل را برای انجام گناهش بشنود.

- اگر میتوانی از حکومت و سرپرستی پروردگار خارج شوی، گناه کن.

این سخن امام، مرد را دوباره به فکر فرو برد. با خود گفت: «چطور میتوانم از حکومت خداوند خارج شوم؛ زیرا که خداوند صاحب اختیار همه ماست، زمین و آسمان را آفریده و بر دنیا و آخرت حکومت میکند.»

کمی نگران شده بود. صحبتهای امام علیه السلام هیچ شباهتی به راهحلی که او فکر میکرد نداشت.

 هنوز بهخوبی صحبتهای ایشان را درک نکرده بود و انتظار داشت تا حضرت راهحلی برایش بیابد. پس با تمام حواس گوش داد تا ببیند کار بعدی چیست؟

- به جایی پناه ببر که پروردگار، تو را نبیند، بعد هرچه خواستی گناه کن.

مرد که پاک گیج شده بود در این اندیشه بود که چطور میشود به جایی برود که خدا او را نبیند و اعمالش از دید فرشتگان خداوند پنهان باشد. مگر چنین چیزی ممکن است؟

هرگز، چون همه مکانها را خداوند آفریده است، پس چطور میشود به مکانی رفت که زیر نظر او نباشد. در همین اندیشه بود که امام، چهارمین کار را بیان کرد:

- اگر میتوانی هنگام مرگ، جان [خود را] به فرشته خدا تسلیم نکنی، هر گناهی میخواهی انجام بده.

پساز شنیدن این سخن، مرد تکانی خورد و با خود گفت: «حتی پادشاهان ستمگری که ادعای خدایی داشتند، به هنگام مرگ نتوانستند جان خود را تسلیم نکنند و با وجود صدها طبیب سرانجام مردند.»

مرد که با نگاهی تعجبآمیز به امام علیه السلام خیره مانده بود، کار پنجم را از زبان آن حضرت شنید:

- اگر میتوانی وقتی که تو را به شعلههای آتش جهنم میسپارند وارد [آن] نشوی، هر اندازه که میخواهی سرکشی [و گناه] کن.

سخنان روشنگر امام، موجب شد تا مرد به نتیجهی مهمی برسد:

- اکنون که نمیتوانم این پنج کار را انجام دهم، پس گناه نخواهم کرد.

برخاست و در حالی که میرفت، سعی کرد به سخنان امام حسین علیه السلام بیشتر فکر کند.

منبع: کتاب رنگ بهشت

حسین صالح

Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA


خروج