*به پایگاه هفته نامه خبری حوزه (افق حوزه) خوش آمديد* اَللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلا
منو اصلی
نام :   
ایمیل :   
اخبار

سایت مقام معظم رهبری

خبرگزاری حوزه نیوز

مدیریت حوزه علیمه قم

صفحه اصلی > نمایش اخبار 


داستان شماره خبر: ٤٠٤٤١٥ ١٤:٤٠ - 1397/09/27   خانه‌ای امن ارسال به دوست نسخه چاپي


خانه‌ای امن

خانه‌ای امن


خسته بود. نه خسته از راهی طولانی که هنوز به مقصد نرسیده باشد، خسته از بی‌مهری‌هایی که به او و خاندانش می‌شد. دستش را به سنگ اطراف قبر جدش تکیه داده بود و زیر لب چیزی می‌خواند شبیه به سوره‌های قرآن که حفظ بود. شاید در دل دعا می‌کرد تا راهی برایش باز شود. راهی که خلاصش کند از این‌همه احساس ناامنی...

خسته بود. نه خسته از راهی طولانی که هنوز به مقصد نرسیده باشد، خسته از بیمهریهایی که به او و خاندانش میشد. دستش را به سنگ اطراف قبر جدش تکیه داده بود و زیر لب چیزی میخواند شبیه به سورههای قرآن که حفظ بود. شاید در دل دعا میکرد تا راهی برایش باز شود. راهی که خلاصش کند از اینهمه احساس ناامنی...

نه او میفهمید و نه کسی میدانست که جرم شیعیان چه بود؟ آیا فرزند و نوه امام علی علیه السلام بودن کسی را مجرم میکرد؟ اینهمه زندانی که از سادات بودند و حتی برادر نفیسه که بیگناه دستگیر شده بود را چه کسی میتوانست آزاد کند جز کابووس مرگ!!!

بعداز حج، راهی زیارت جد بزرگش ابراهیم شده بود و حالا نجوایی زنانه زیرگوش همسرش میگفت: «به بیتالمقدس میرویم و بعد به مصر.»

لبخندی زیبا چهره معصومش را زیباتر کرده بود. خستگیهایش تمام شده بود. شاید نفیسه هیچوقت فکرش را هم نمیکرد که ورودش به مصر برگشتی نداشته باشد.

در کل تاریخ کمتر انسان بزرگی را دیدهایم که اطرافیانش قدرش را بدانند و طاقت دوریش را نداشته باشند. آن هم طوری که برای ماندنش در کنارشان راهپیمایی کنند و پای حکومتیها را برای خواهش و تمنا باز کنند. در بین خانمهای تاریخساز بانوی بزرگی را میبینیم به نام نفیسه خاتون که تا این حد دوستداشتنی است. خانمی که شاید کمتر اسمش را شنیده باشید و کمتر بشناسیدش.

نفیسه خاتون از نوادگان امام حسن مجتبی علیه السلام دختر حسنبن زیدبن حسن است. او در 11 ربیعالاول سال 145 هجری قمری در مکه بدنیا آمد؛ اما در مدینه بزرگ شد. پدرش حسنبن زید به دستور منصور عباسی 5 سال حاکم مدینه بود؛ اما او را برکنار و زندانی کردند. همسر ایشان اسحاقبن جعفر پسر امام جعفر صادق علیه السلام معروف به اسحاق مؤتمن بود.

بعداز شهادت امام موسی کاظم علیه السلام حدود سال 183ق فشارها و اذیتهای حکومت عباسی نسبت به مردم و خصوصأ سادات شدت گرفت. نفیسه خاتون که به همراه همسر و خانوادهاش عازم سفر حج بود بعد از انجام اعمال تصمیم به ادامهی سفر گرفتند. آنها برای زیارت قبر حضرت ابراهیم علیه السلام به بیتالمقدس رفتند. بعداز زیارت آنجا راهی سرزمین مصر شدند. در مصر با استقبال مردم روبهرو شدند و در منزل تاجر بزرگ مصری به نام «جمالالدینبن عبداللهبن جصاص» ساکن شدند.

در این مدت ایمان، اخلاق و کرامات نفیسه خاتون آنقدر پرجاذبه بود که روز به روز به علاقهمندان دین اسلام و این خانم بزرگوار اضافه میشد و کمکم جایگاه خاصی برای ایشان در بین مردم مصر پیدا شد. در حدی که وقتی این بانوی مؤمنه و باسواد عزم برگشتن به سرزمین حجاز را داشت مردم مصر با راهپیمایی بزرگی از حاکم مصر خواستند تا مانع از این کار شود و این بانو و خانواده در مصر ماندند.

در تاریخ آمده که نفیسه خاتون در قبری که برای خود آماده کرده بود، ساعات زیادی را به عبادت مشغول میشد و بیشتر وقتها روزهدار بود. چندین بار به سفر حج مشرف شده و ختم قرآن زیادی هم کرده بود. ایشان از مفسران بزرگ قرآن و روایتگر حدیث هم بودهاند. علاقه زیاد ایشان به قرآن و خواندن آیات نورانی طوری در زندگیاش نمایان بود که این خانم بزرگوار در ماه رمضان در حالیکه قرآن میخواند به دیدار حق شتافت. جالب اینجاست که آخرین آیهای که او میخواند آیه 127 سوره انعام «لَهُمْ دَارُ السَّلَامِ عِندَ رَبِّهِمْ وَهُوَ وَلِيُّهُم بِمَا كَانُوا يَعْمَلُونَ؛ برای آنها نزد پروردگارشان در بهشت خانهای امن و آرامش خواهد بود و بهخاطر اعمال نیکی که انجام میدادند او ولی و یاور آنهاست» بود.

مقبره این بانو در مصر قرار دارد.

 سیده اعظم سادات

 

Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA


خروج