*به پایگاه هفته نامه خبری حوزه (افق حوزه) خوش آمديد* اَللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلا
منو اصلی
نام :   
ایمیل :   
اخبار

سایت مقام معظم رهبری

خبرگزاری حوزه نیوز

مدیریت حوزه علیمه قم

صفحه اصلی > نمایش اخبار 


طنز, افق خانواده شماره خبر: ١١٩٤٠٦ ١٨:٥٠ - 1390/07/27   طنز شماره 47 ارسال به دوست نسخه چاپي


طنز شماره 47

بهلول ديوانه، بهلول دانا


تاجري نزد بهلول آمد و گفت: «اي بهلول دانا، من چه جنسي بخرم و نگاه دارم براي سود و منفعت؟» گفت: «آهن و زغال.» آن شخص مقداري آهن و زغال خريد و انبار نمود.

مرد بعد از مدتي آنها را فروخت و علاوه بر ترقي قيمت، مبلغ زيادي هم از وزن آنها سود برد، زيرا در اين مدت، آهن از رطوبت زمين زنگ گرفته و زغال هم رطوبت برداشته بود. آن شخص در اندک وقتي صاحب ثروت بسياري شد.

دوست اين مرد وقتي ثروت او را مشاهده کرد، از او سؤال نمود، اين ثروت را از کجا به دست آورده است؟ گفت: «از پند و نصيحت و مشورتنمودن با بهلول دانا.» او نيز نزد بهلول رفت و گفت: «اي بهلول ديوانه، من چه جنسي بخرم و نگاه دارم براي سود و منفعت؟» گفت: «برو سير و پياز بخر». آن مرد رفت و هر چه سرمايه داشت، به سير و پياز داد و انبار کرد.

بعد از مدتي که در انبار را باز نمود تا آنها را بفروشد، ديد همه آنها پوسيده و ضايع شده است. پس مبلغي هم داد تا آنها را از انبار بيرون کشيدند و به زبالهداني ريختند. مرد با کمال غضب و خشم نزد بهلول رفت و گفت: «اي ديوانه، اين چه راهنمايي‌‌اي بود که به چنين ضرري مرا انداختي؟»

بهلول گفت: «از عاقل، سخن عاقلانه سرميزند و از ديوانه حرف ديوانه، او به من عاقل گفت، راه عاقلانه به او نشان دادم. تو به من ديوانه گفتي، راه ديوانگي به تو نشان دادم!».


خروج