*به پایگاه هفته نامه خبری حوزه (افق حوزه) خوش آمديد* اَللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلا
منو اصلی
نام :   
ایمیل :   
اخبار

سایت مقام معظم رهبری

خبرگزاری حوزه نیوز

مدیریت حوزه علیمه قم

صفحه اصلی >  ویژه‌نامه‌ها > مجمع نمایندگان طلاب و فضلای حوزه علمیه قم 


گروه خبری: مجمع نمایندگان طلاب و فضلای حوزه علمیه قم  | تاریخ:1396/12/20 | ساعت:١٩:٥٨ | شماره خبر:٣٩٨٦٣١ |  


    درگفت‌وگو با آیت‌الله مصباح یزدی عنوان شدحوزه انقلابی چرا و چگونه؟

حوزه انقلابی چرا و چگونه؟

 عرض کنم این تعبیری که مقام معظم رهبری بر آن تأکید فرمودند، تازگی ندارد؛ ایشان از همان اوائل پیروزی انقلاب هم، بیش‌از همه انقلابیون بر عنوان انقلاب تکیه می‌کردند و حتی چه بسا برای بعضی از دوستان این مسئله مطرح می‌شد که چرا ایشان روی عنوان انقلاب و اسلام تکیه می‌کنند. اخیراً‌ هم که چند بار در جاهای مختلف و به‌خصوص درباره خود حوزه تأکید کردند که انقلابی باشد، این پرسش به ذهن می‌آید که این واژه چه خصوصیتی دارد که ایشان آن‌قدر بر آن تأکید دارند. تصور بعضی از انقلابی‌بودن، فعالیت‌های بی‌برنامه و بی‌ضابطه، در مقابل مقررات و انضباط است! این تصوری نادرست و برخاسته از رفتارهایی است که برخی انقلابی‌ها اوائل انقلاب داشتند. گویا کمابیش همه جا این جزء لوازم انقلاب است. آن‌وقت آن لازم ظنی را به جای ملزوم می‌گیرند و تصور می‌کنند، انقلاب یعنی همین و رفتار انقلابی‌گری یعنی رفتار بی‌ضابطه... 

  


به نظر حضرتعالی تأکیدات مقام معظم رهبری درباره انقلابی بودن و انقلابی ماندن حوزه انقلابی برای چیست؟

عرض کنم این تعبیری که مقام معظم رهبری بر آن تأکید فرمودند، تازگی ندارد؛ ایشان از همان اوائل پیروزی انقلاب هم، بیشاز همه انقلابیون بر عنوان انقلاب تکیه میکردند و حتی چه بسا برای بعضی از دوستان این مسئله مطرح میشد که چرا ایشان روی عنوان انقلاب و اسلام تکیه میکنند. اخیراً هم که چند بار در جاهای مختلف و بهخصوص درباره خود حوزه تأکید کردند که انقلابی باشد، این پرسش به ذهن میآید که این واژه چه خصوصیتی دارد که ایشان آنقدر بر آن تأکید دارند. تصور بعضی از انقلابیبودن، فعالیتهای بیبرنامه و بیضابطه، در مقابل مقررات و انضباط است! این تصوری نادرست و برخاسته از رفتارهایی است که برخی انقلابیها اوائل انقلاب داشتند. گویا کمابیش همه جا این جزء لوازم انقلاب است. آنوقت آن لازم ظنی را به جای ملزوم میگیرند و تصور میکنند، انقلاب یعنی همین و رفتار انقلابیگری یعنی رفتار بیضابطه!

بیتردید رهبر معظم انقلاب که از انقلاب بهعنوان یک واژه مقدس یاد میکنند، منظورشان این نیست. وقتی فرمودند حوزه باید انقلابی باشد، منظور این نیست که بیضابطه کار شود. کسان دیگری از مقدسین یک برداشتی از انقلاب دارند؛ بهدلیل رفتاری که برخی متدینین و مقدسین قبل از انقلاب داشتند. قبلاً برخی مقدسین و علما عبای خود را سر میکشیدند، تسبیح داشتند و ذکری میگفتند و در جلسات به بیان احکام دین و شکیات بسنده میکردند. در ایام عزاداری هم به بیان ثواب زیارت سیدالشهدا علیه‌السلام و عزاداری و گریه اکتفا میکردند. تصور میشد که آخوند یعنی همین! در کنار اینها یک برداشت غلط دیگری هست؛ آن هم مفهومی است که انقلابیون سیاسی در دنیا در مقابل محافظهکاران دارند که عمدتاً هم گرایشهای مارکسیستی با آن همراه است. انقلابها در قرن اخیر در آفریقا، آمریکای جنوبی و حتی شرق آسیا، اندونزی، چین و جاهای دیگر اغلب یا کاملاً مارکسیستی بودند یا چاشنی مارکسیستی داشتند. بعضی تصور میکنند، وقتی که رهبر معظم میفرمایند، باید انقلابی بود یعنی باید اینگونه گرایشهای چپ خطشکن! داشت.

اگر ما بخواهیم تعریف صحیحی داشته باشیم، بهخصوص با حسن انتخابی که ایشان در واژهها و ادبیات دارند، باید ابتدا معنای لغوی آن را دریابیم و بعد به کاربردهای اجتماعی آن با توجه به ظرفیت ایران و اسلام و انقلاب توجه کنیم. در این صورت میفهمیم که انقلابی بودن در مقابل چه چیزی گفته میشود و اگر نباشد، چگونه میشود.

به نظر حضرتعالی مقصود از انقلاب در سخنان ایشان چیست؟

شاید سادهترین ترجمه انقلاب، دگرگونی باشد؛ اما نه هرگونه دگرگونی؛ بلکه دگرگونیای که ویژگی خاصی داشته باشد. اولاً در انقلاب، یک دگرگونی اجتماعی منظور است. ثانیاً، اگر دگرگونی اجتماعی تدریجی و آرام در طول چند قرن اتفاق بیفتد، به این انقلاب نمیگویند. انقلاب، «دگرگونی همراه با سرعت» است. اگر ما لوازم این را اخذ کنیم، حالا نگوییم از جمله فصول این مفهوم است، لااقل از لوازم بیّن آن این است که نوعی دگرگونی «همراه با ریسک» است. باید آدم خطری را بپذیرد و خودش را برای فداکاری آماده کند. و الا به حرکتی که ویژگیهای دیگر را داشته باشد، اما همراه با هیچ خطر و ریسکی نباشد، معمولاً انقلاب به معنای عرفی نمیگویند.

نکته دیگر این است که وقتی مقام معظم رهبری بر کلمه انقلاب تأکید میکنند، انقلاب به مفهوم عام آن، که در همه جای دنیا مطرح میشود منظور نیست؛ بلکه «انقلاب اسلامی» است. حالا اسم اسلامی برده نمیشود؛ چراکه اینجا ما اصلاً انقلاب دیگری نداریم. اگر ما زمان مشروطیت بودیم و انقلاب مشروطیت مطرح بود، جا داشت این سؤال مطرح شود که آیا مفاهیم دینی هم در آن دخالت دارد یا نه. اما این انقلابی که ما داریم، انقلاب اسلامی بوده است؛ حتی اگر لفظ اسلام را هم نگوییم، اسلام در آن ملحوظ است و... . معنای آن هم بیضابطه کار کردن و شلوغبازی نیست. اینکه گاهی چنین مفاهیمی به ذهن بعضیها میآید، برای این است که در آن ریسک و خطر هست و گمان میکنیم لازمه این ریسک، شلوغکاری است. قبلاً وضع آرامی بود و خطری هم متوجه کسی نبود؛ حالا که میخواهد تحولی ایجاد کند، ناچار مقررات موجود زیر پا گذاشته میشود؛ نه اینکه در خود مفهوم انقلاب، زیرپاگذاشتن قانون و مقررات باشد. چون تحول که میگوییم تحول ارادی است، ناچار معنای آن این است که از وضع موجود نگران هستیم و میخواهیم، آن را به وضع مطلوب تغییر دهیم؛ اما این هدف با حرکت آرام و بیخطر محقق نمیشود و لازمهاش این است که مقررات و نظم غلط قبلی به هم بخورد. پس اگر چنین معنایی به ذهن میآید، اینگونه نیست که معنای صددرصد بیگانهای باشد. بهتعبیری، در انقلاب چون میخواهیم نظم نوینی را جانشین کنیم، به هم زدن نظم سابق ملحوظ است؛ اما نه بهخاطر اینکه نظم به هم زده شود، بلکه برای اینکه نظم بهتری بهوجود بیاید. وقتی میگوییم اسلامی، پیداست که باید بر اساس باورها و ارزشهای اسلامی باشد.

 یکی از شبهاتی که درباره انقلابیبودن مطرح میکنند، این است که ما همه این حرفها را قبول داریم؛ خود ما هم انقلابی بودهایم؛ ولی انقلاب یک تحول ناگهانی سریع در بنیادهاست و برای یک مرحله گذرا است؛ نه اینکه انسان همیشه انقلابی باشد.

این اشکال هم از این تعریف ناقص انقلاب برمیآید. ما گفتیم حرکت سریع؛ اما نگفتیم حرکت دفعی و آنی، که بعداز آن سکون باشد؛ انقلاب تغییری است که با سرعت انجام میشود؛ اما شرط آن این نبود که بعد دیگر باقی نماند. اصلاً هدف بقای آن بود و قرار بود این کار را انجام دهیم تا ارزشهای جدید مطرح شود و بماند؛ اگر ارزشهای قبلی غلط بود، ارزشهای صحیحی جایگزین شود؛ نه اینکه فقط یک کاری انجام شود و ادامه نیابد. اینکه میگوییم در مفهوم انقلاب سرعت است، بهخاطر این است که فرصتها را از دست ندهیم؛ اما این خودش موضوعیت ندارد؛ بلکه وسیله است، برای آن نتیجهاش؛ انقلاب میکنیم تا ارزشهای انقلابی برقرار شود و باقی بماند.

در سخنان مقام معظم رهبری بر انقلابی ماندن حوزه تأکید شده است. دلیل این تأکید چیست؟

اگر بگوییم اساس این انقلاب با ابعاد مختلفی که دارد، به بُعد فرهنگی برمیگردد، درست است. انقلاب ما جنبههای اقتصادی، فرهنگی، سیاسی، بینالمللی و جهات گوناگون دیگری دارد؛ اما جنبه فرهنگی اصل است؛ برای اینکه این حرکت اختیاری، برخاسته از باورها و ارزشهاست. اصل فرهنگ هم باورها و ارزشهاست. بعد فرهنگی یعنی چه؟ زبان و گویش و لباس و از این حرفها؟! نه! اینها نمادی از آن باورها و ارزشهاست. اگر بنا باشد در کشوری انقلاب ایجاد شود یا جایی که هست تقویت شود، چه قشری اولویت دارد؟ اگر مطلق انقلاب را صرفنظر از دینی و غیردینی در نظر بگیریم، معمولاً قشر فرهیخته جامعه هستند که متصدی این کار میشوند. اغلب هرجا انقلاب شده، از نظر تاریخی بیشترین نقش را دانشجویان بازی کردهاند. قشر فرهیخته جامعه اینها هستند که آزاد فکر میکنند؛ چون چندان مسئولیتهای بالفعلی ندارند، میتوانند بیندیشند و حرکت کنند. اینها اغلب نقش مهم را بازی میکنند. اما در «انقلاب دینی» دانشجو به اضافه قید اسلام است؛ یعنی روحانیت. پس اگر انقلاب اسلامی بخواهد تقویت شود، اولین و بیشترین بار آن روی دوش روحانیت است و اتفاقاً در ابتدای پیدایش آن همینگونه بوده است؛ از مرجع تقلید و شاگردهای امام قدس‌سره شروع شد و بعد هم بهوسیله همینها دنبال شد تا گسترش یافت و دانشجوها را هم فراگرفت، آنها قشر فرهیخته هستند، منتها در پرتو اسلام و روحانیت رشد کردند. حالا هم اگر بخواهیم تقویت کنیم، باید باز سراغ روحانیت برویم و سپس به دانشگاه گسترش دهیم. در ضمن از این مقدمات معلوم میشود، مهمترین قشری که نقش فعالی در انقلاب اسلامی دارد، چه در احداث و چه در استمرار و تقویت آن، روحانیت است و بعد به دیگران سرایت میکند. از کجا باید شروع کنیم؟ از همانجا که مبدأ هر کار اختیاری شروع میشود. ابتدا باید باورها را اسلامی کنیم. حالا اینکه اساس باورهای اسلامی چیست؟ اینجا نباید وارد شویم. آن را باید جای خودش بگوییم. ریشهایترین اعتقادات اسلامی همان اصول دین، یعنی توحید و معاد و نبوت است، بهدنبال آن هم مسئله امامت است که به رهبری میرسد. متقابلاً بزرگترین خطری که انقلاب اسلامی را تهدید میکند، خطرهایی است که به ضعف اعتقادات برمیگردد؛ همین کارهایی که دشمنان بهوسیله این سایتها و رسانههای الحادی و انحرافی انجام میدهند: توسعه فرهنگ الحادی غربی، بهخصوص آمریکایی. زمانی بود اگر میخواستیم بگوییم فرهنگ آمریکایی مساوی با فرهنگ الحادی است، خیلی مؤونه (سختی و سنگینی( داشت؛ خیلیها مخالفت میکردند و میگفتند: این ادعا مثلاً جهتدار و متعصبانه است! شما میخواهید عقیده شخصی خود را تحمیل کنید؛ ولی پساز فروپاشی اردوگاه سوسیالیسم و مارکسیسم، گفتند: دشمن اصلی ما اسلام است و مخالفت با اسلام علنی شد. این هم بیجهت نیست؛ چون دیدند با ادیان دیگر میتوانند بهنوعی کنار بیایند؛ اما فرهنگ اسلامی بهخصوص با سرمایه سیدالشهدا علیه‌السلام را نمیشود هیچ کاری کرد؛ جز اینکه آن را نابود کنند. بنابراین کمر همت بستهاند تا ایران شیعی و سایر کشورهایی که از فرهنگ شیعی بهره بردهاند، نابود کنند. همه اینها مقدمه است، برای اینکه اسلام را از صفحه فکر بشری براندازند. از هر راهی هم بتوانند، وارد میشوند. ابتدا درباره اعتقادات و احکام اسلامی، اختلاف مرد و زن، دموکراسی، جنگ و صلح و... شبهه ایجاد میکنند.

در یکی از سؤالاتی که در سایت ما آمده بود، شخصی مقدمهای نوشته بود که اگر معلمی سر کلاس بیاید و روشی را برای تدریس انتخاب کند و آخر سال همه یا اکثر دانشآموزان رفوزه شوند، ما کشف میکنیم که یا این روش غلط بوده یا این معلم بلد نبوده؛ و الا اگر روش صحیحی در آموزش باشد معلم هم بلد باشد که آن روش را درست اجرا کند، باید دستکم اکثریت قبول شوند. این مقدمه ظاهراً خیلی دلنشین هم هست و آدم زود میپذیرد. میگوید: بسیار خب، پیامبر اسلام صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌و‌سلم آمده و دینی را آورده و صدها سال هم اجرا کردند و خودش هم در کتابش میگوید: «أَکْثَرُهُمْ لاَ یُؤْمِنُونَ»، «أَکْثَرُهُمْ لاَ یَعْقِلُونَ» و... انبیا را میشمرد و میگوید: اقوام اینها را با بلا نابودشان کردیم. این خودش دارد، دلیل ابطال خودش را میگوید؛ بالاخره یا دین غلط بوده یا انبیا بلد نبودند اجرا کنند. این شبهه خیلی قوی است و اثر میکند. دشمنان دارند، از اینگونه کارها میکنند. نه میگوید من کافرم، نه مسلمان و نه قرآن را قبول ندارم، میگوید: این شبهه را ببین! یا دین غلط است یا اینها بلد نبودند، اجرا کنند! و... باید یکی از این دو ادعا را کنار بگذارید و الا با محتوای خودش نمیسازد! من اینگونه پاسخ دادم که این چند بعد دارد: یک بعد آن این است که یک نظام تربیتی، یکقلهای را در نظر میگیرد که میخواهد به آن قله برسد و هدف اصلی هم همان قله است. آثاری که بر آن قله مترتب میشود، آن قدر زیاد و پربرکت است که اگر دامنه هم نبود، ضرری به این هدف نمیزد. قله خیلی مهم است. اینجا مسئله کثرت مطرح نیست. قله دماوند محدود است؛ اما دامنه آن خیلی وسیع است. باید این دامنه را با زحمت طی کرد تا به قله رسید. هدف آن قله است. به یک معنا آنها طفیلی و مراتب نازلهای از آن قله هستند. به یک وجه برای کسانی که خیلی عمیق باشند، میشود اینگونه جواب داد که ما گاهی از فعالیتی کمّیت هدفی را در نظر میگیریم و گاهی بیشتر به کیفیت آن توجه داریم. اگر به کمّیت توجه داشته باشیم، حق با شماست. اگر صرفاً کمّیت را بخواهیم، وقتی میخواهیم یک برنامه را اجرا کنیم، دستکم باید اکثریت موارد طبق آن هدفی باشد که تعریف کردهایم. این در واقع همان کلاسی است که بیشاز هفتاد درصد آن قبولی دارند، کل جامعه ما جنهم هم بروند، بالاخره با شفاعت نجات پیدا میکنند. در دعای کمیل هست «أنْ تُخَلِّدَ فِیها الْمُعَانِدِین» و الا دیگران به هرحال نجات پیدا میکنند. آن نجات برای اکثریت است ولو ایمان نیاورند، اگر نظر ما به کیفیت باشد، ولو کمّیت خیلی قلیل هم باشد، ممکن است که ارزش آن بهقدر زیاد باشد که همه آن کمّیتها را بپوشاند؛ مثل کسی که معدنی را میخرد یا اجاره میکند تا چند دانه الماس استخراج کند، صدها تن زغال سنگ را استخراج میکند؛ اما چون هدفش نیست، میگذارد و میرود. چون کیفیت، هدف است. هدف اصلی خدای متعال از آفرینش انسان آنقدر ارزش دارد که میارزد همه فدای او شوند. ما به چنین چیزی معتقد هستیم. اگر همه دیگران جهمنی شوند و فقط چهارده معصوم در این عالم بیایند رشد کنند، جا دارد. اما اگر فقط به کمیت نظر باشد، حق با شماست. پس اینجا ضرر به کیفیت نخورده؛ برای اینکه کسانی در بشریت پیدا شدند که «إِنِّی أَعْلَمُ مَا لاَ تَعْلَمُونَ» آنها هستند، یکی از آنها کافی بود برای اینکه همه این عالم آفریده شود. حالا «أَکْثَرُهُمْ لاَ یُؤْمِنُونَ». اگر بلا هم نازل شود و بقیه بمیرند، عذاب ابدی هم بشوند، به این هدف ضرری وارد نشده است؛ اما اینگونه هم نیست. اولاً آن قله است و سایر مراتب هم مطلوبیت نسبی دارند، آنها را خدا ندیده نمیگیرد، اینها هم به رحمتهایی میرسند؛ منتها فقط معاندین هستند که آنها هم هیچ دلیلی نداریم که معاندین اکثریت بشر را تشکیل دهند. معاندین در هر زمانی اقلیت هستند، اکثر افراد متوسطین و افراد کمهمت و غافل و اینها هستند. بنابراین اولاً این اشکال در صورتی وارد است که هدف، اکثریت باشد. ما دلیلی نداریم که هدف اکثریت باشد؛ بلکه هدف کیفیت است، آن مرتبه عالی مطلوب است. ثانیاً به فرض که اکثریت هم هدف باشد، اکثریت مخلد نیستند، و اگر مقداری که آنها عذاب میشوند نسبت به خلود در بهشت حساب کنیم، مثل یک چشم به هم زدن است، چون خلود نامحدود و نامتناهی است. هرقدر هم در جهنم بمانند، در مقابل نامتناهی چیزی نیست.

به هر حال، دشمنان خوب فهمیدهاند که بهترین راه برای براندازی اسلام، تشکیک در باورهاست. زیرا بهدنبال باورها ارزشها هم تغییر میکند. همین آمارهایی که میدهند از فلان زمان تا فلان زمان، زنها حجاب و چادر خود را بیشتر کنار گذاشتند، اینها بدین سبب است که در فرهنگ ما اثر کرده است. باید باورها، ارزشها و بعد رفتارها تغییر کند. چه کسی باید این کار را بکند؟ مهمترین قشر روحانیت است. پس حوزه باید انقلابی بماند تا اسلام باقی بماند. این یک وجه بحث است. یک جهت دیگر این است که بالاخره ما از جهت تاریخی این انقلاب را بررسی کنیم. هر دوست و دشمنی میداند که قوام انقلاب ایران به امام قدس‌سره است. اگر امام نبود، انقلابی واقع نمیشد. یک حرکت اصلاحی در گوشه و کنار ممکن بود؛ اما انقلاب نمیشد. انقلاب یعنی حرکتی فراگیر که این تحول بنیادی را در جامعه بهوجود آورد و ابعاد مختلف داشته باشد. این کار امام است. او چه کار کرد؟ کلمات او را بررسی کنید. در کدام سخنرانی ایشان است که چند مرتبه درباره اسلام و خداوند تبارک و تعالی صحبت نکرده باشد؟ هرجا هر ارزشی هست به اسلام نسبت میدهد، هرجا پیروزی هست میگوید برای اسلام است؛ اینها از اسلام سیلی خوردند؛ نمیگوید ما ملت ایران به آنها سیلی زدیم. پس اگر بخواهیم این انقلاب را تعریف کنیم هیچ اسم دیگری برای آن جز انقلاب اسلامی نداریم. این رهبر انقلاب و این هم سخنان اوست. در سخنان امام قدس‌سره، کدام واژه از همه بیشتر است؟ بله! جنبههای دیگری هم هست و ما انکار نمیکنیم که قشرهایی قبل از امام قدس‌سره شروع به انقلاب کرده بودند؛ حزب توده و انقلابهای دموکراتیک غربی و لیبرال جبهه ملی قبل از امام قدس‌سره تشکیل شده بود، ولی اینها راه به جایی نبردند. انقلاب هنگامی به ثمر رسید که امام قدس‌سره پا به میدان گذاشت و این ایده را مطرح کرد، مردم هم حمایت کردند و تا پای جان ایستادند.

پایگاه اطلاعرسانی آثار آیتالله مصباح یزدی

Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA

 

نظرات بینندگان
این خبر فاقد نظر می باشد
نظر شما
نام :
ایمیل : 
*نظرات :
متن تصویر:
 





جمعه ٢٩ تير ١٣٩٧
جستجوی وب
کانال تلگرام
کانال تلگرام